گفتار عرفانی علم الیقین ، عین الیقین و حق الیقین
علم الیقین خبر است از طریق گوش. عین الیقین خبر است از طریق چشم. حق الیقین ادراک است با پوست و خون و استخوان یا به عبارتی با تمام وجود و تمام حواس و وسائل ادراکی. گوش بیشتر از دو روش دیگر محل تردید است. چشم بیشتر از گوش محل اطمینان است ولی ادراک وجودی یقین آور است. مولوی می گوید برای فیلسوف دود (دخان) علامت آتش است. آن کس که آتش را به چشم می بیند، مرتبه ای بالاتر آمده ولی عارفان در خودِ آتش نشسته اند:
میفزاید در وسایط، فلسفی
از دلایل باز برعکسش، صفی
این گریزد از دلیل و از حجاب
از پی مدلول، سر برده به جیب
گر دُخان او را دلیل آتشست
بیدخان ما را در آن آتش خوشست
خاصه این آتش که از قربِ ولا
از دخان نزدیکتر آمد به ما
عطار هم در منطق الطیر از پروانگانی سخن می گوید که از دور از شمع و نور صحبت می کنند. پروانه ای می رود و شمع را می بیند و بر می گردد و وصف شمع و نورش را بیان می کند. اما پروانه ای می رود و خود را به آتش می زند و دیگر برنمی گردد. سعدی:
یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معامله (آنگه که از این حالت) باز آمد یکی از یاران به طریق انبساط گفت ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی (آوردی) گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
علم الیقین خبر است از طریق گوش. عین الیقین خبر است از طریق چشم. حق الیقین ادراک است با پوست و خون و استخوان یا به عبارتی با تمام وجود و تمام حواس و وسائل ادراکی. گوش بیشتر از دو روش دیگر محل تردید است. چشم بیشتر از گوش محل اطمینان است ولی ادراک وجودی یقین آور است. مولوی می گوید برای فیلسوف دود (دخان) علامت آتش است. آن کس که آتش را به چشم می بیند، مرتبه ای بالاتر آمده ولی عارفان در خودِ آتش نشسته اند:
میفزاید در وسایط، فلسفی
از دلایل باز برعکسش، صفی
این گریزد از دلیل و از حجاب
از پی مدلول، سر برده به جیب
گر دُخان او را دلیل آتشست
بیدخان ما را در آن آتش خوشست
خاصه این آتش که از قربِ ولا
از دخان نزدیکتر آمد به ما
عطار هم در منطق الطیر از پروانگانی سخن می گوید که از دور از شمع و نور صحبت می کنند. پروانه ای می رود و شمع را می بیند و بر می گردد و وصف شمع و نورش را بیان می کند. اما پروانه ای می رود و خود را به آتش می زند و دیگر برنمی گردد. سعدی:
یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معامله (آنگه که از این حالت) باز آمد یکی از یاران به طریق انبساط گفت ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی (آوردی) گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🍀وقتی به کسی بزرگتر از خودت میرسی
وقتی که در جایی هستی که کسی سخنان شنیدنیتریاز تو دارد. وقتی که اصلاً تو بازگویش باشی، چون حرفهای اصلی آنجا زده میشود،
به تو چهجای سخن گفتن.
🌿آن خاموشی در آن رفیعترین سطح آن وقتی است که آدمی صدای هستی رامیشنود
آن موقع حس میکند که بهتر است من خاموش باشم
ما همه لاشیم باچندین تراش
هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش
🍀 این دیگر آن نهایت درجه است.
آن سخن که از آگوستین نقل میکنند که میگفت:
تضرعمیکردم به درگاه خدا( در اعترافاتش گفته)
که فریاد میکردم
جزع میکردم،
گویی که درضمیر من الهام کردند که ما به این داد و فریاد تو احتیاجی نداریم،
اگر هم مرادی و مطلبیداریکه میدانیم و میشنویم،
ولی تو احتیاجداری که صدای ما را بشنوی و صدای ما را
در سکوتخواهی شنید
آن قدر داد و قال نکن،
صدای ما را در سکوت خواهی شنید.
ما همه احتیاجداریم آن صدا را بشنویم
و آن صدا را در خموشی خواهیم شنید در سکوت خواهیم شنید
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
وقتی که در جایی هستی که کسی سخنان شنیدنیتریاز تو دارد. وقتی که اصلاً تو بازگویش باشی، چون حرفهای اصلی آنجا زده میشود،
به تو چهجای سخن گفتن.
🌿آن خاموشی در آن رفیعترین سطح آن وقتی است که آدمی صدای هستی رامیشنود
آن موقع حس میکند که بهتر است من خاموش باشم
ما همه لاشیم باچندین تراش
هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش
🍀 این دیگر آن نهایت درجه است.
آن سخن که از آگوستین نقل میکنند که میگفت:
تضرعمیکردم به درگاه خدا( در اعترافاتش گفته)
که فریاد میکردم
جزع میکردم،
گویی که درضمیر من الهام کردند که ما به این داد و فریاد تو احتیاجی نداریم،
اگر هم مرادی و مطلبیداریکه میدانیم و میشنویم،
ولی تو احتیاجداری که صدای ما را بشنوی و صدای ما را
در سکوتخواهی شنید
آن قدر داد و قال نکن،
صدای ما را در سکوت خواهی شنید.
ما همه احتیاجداریم آن صدا را بشنویم
و آن صدا را در خموشی خواهیم شنید در سکوت خواهیم شنید
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from ماهدشتی
🔴 گرچه هردو بر سر یک بازی اند/ هر دو باهم مروزی و رازی اند
☑️ مروزی و رازی: دو چیز دور از هم و مخالف هستند. ظاهر امر این است که به مناسبت آنکه مرو در مشرق و ری در مغرب ایران است و یا به لحاظ تعصب اهل مرو در تسنن و تعصب اهل ری در تشیع مستعمل است. سپس مولانا می افزاید:
🔴 هریکی سوی مقام خود رود/ هریکی بر وفق نام خود رود
در ادامه ابیات پیشین مولانا در پی این است که نتیجه بگیرد که اگرچه مومن و منافق در انجام وظایف دینی اشتراک دارند اما سرانجام آن دو یکسان نیست. مومن روز به روز روشن تر می شود و در عمل و اقدام خود ثابت قدم می شود و منافق روز به روز بر تاریکی دلش افزوده شده و دلش تیره تر می شود.
پس: ⏬⏬⏬⏬
🔴 مومنش خوانند جانش خوش شود/ ور منافق تیز و پر آتش شود.
☑️ منافق کسی است که بر خلاف حقیقت می خواهد که در زمره پاک دینان محسوب شود و اگر او را بدین نام بخوانند خرم می گردد و به مقصود خود واصل می شود.
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
☑️ مروزی و رازی: دو چیز دور از هم و مخالف هستند. ظاهر امر این است که به مناسبت آنکه مرو در مشرق و ری در مغرب ایران است و یا به لحاظ تعصب اهل مرو در تسنن و تعصب اهل ری در تشیع مستعمل است. سپس مولانا می افزاید:
🔴 هریکی سوی مقام خود رود/ هریکی بر وفق نام خود رود
در ادامه ابیات پیشین مولانا در پی این است که نتیجه بگیرد که اگرچه مومن و منافق در انجام وظایف دینی اشتراک دارند اما سرانجام آن دو یکسان نیست. مومن روز به روز روشن تر می شود و در عمل و اقدام خود ثابت قدم می شود و منافق روز به روز بر تاریکی دلش افزوده شده و دلش تیره تر می شود.
پس: ⏬⏬⏬⏬
🔴 مومنش خوانند جانش خوش شود/ ور منافق تیز و پر آتش شود.
☑️ منافق کسی است که بر خلاف حقیقت می خواهد که در زمره پاک دینان محسوب شود و اگر او را بدین نام بخوانند خرم می گردد و به مقصود خود واصل می شود.
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 گرنه این نام اشتقاق دوزخست/ پس چرا در وی مذاق دوزخست
🔴 زشتی آن نام بد از حرف نیست/ تلخی آن آب بحر از ظرف نیست
🔴 حرف ظرف آمد درو معنی چو آب/ بحر معنی عنده ام الکتاب
☑️ ام الکتاب: لوح محفوظ در زبان شرع است و نیز به علم خداوند به وجه کلی تفسیر می شود.
💠 جهنم و دوزخ را باطن و اصلی است که نزد صوفیه عبارت است ملکات بد و اخلاق زشت. بنابراین آغاز هر نفاق و عمل زشت و ناپسند دوزخ باطنی است که سرچشمه همه اعمال ناشایست است.
🌐 وانگهی که مولانا به تمثیل نشان می دهد که بین ملکات و اعمال و اخلاق انسان مناسبتی وجود دارد که آن خاصیت حروف نیست بلکه اثری است که از آن صفت بد منعکس می گردد. مثل اینکه شیرینی و تلخی که از آب احساس می کنیم از آب سرچشمه می گیرد و به کاسه و پیاله آن ارتباطی ندارد.
♻️ آنگاه به مناسبت ذکر معنا، متوجه می شویم که اصل هر معنایی که در جهان خارج وجود دارد از ذات خدا و اسماء و صفات پاک او است و از این روی آن علم را دریای معنا خوانده اند...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 زشتی آن نام بد از حرف نیست/ تلخی آن آب بحر از ظرف نیست
🔴 حرف ظرف آمد درو معنی چو آب/ بحر معنی عنده ام الکتاب
☑️ ام الکتاب: لوح محفوظ در زبان شرع است و نیز به علم خداوند به وجه کلی تفسیر می شود.
💠 جهنم و دوزخ را باطن و اصلی است که نزد صوفیه عبارت است ملکات بد و اخلاق زشت. بنابراین آغاز هر نفاق و عمل زشت و ناپسند دوزخ باطنی است که سرچشمه همه اعمال ناشایست است.
🌐 وانگهی که مولانا به تمثیل نشان می دهد که بین ملکات و اعمال و اخلاق انسان مناسبتی وجود دارد که آن خاصیت حروف نیست بلکه اثری است که از آن صفت بد منعکس می گردد. مثل اینکه شیرینی و تلخی که از آب احساس می کنیم از آب سرچشمه می گیرد و به کاسه و پیاله آن ارتباطی ندارد.
♻️ آنگاه به مناسبت ذکر معنا، متوجه می شویم که اصل هر معنایی که در جهان خارج وجود دارد از ذات خدا و اسماء و صفات پاک او است و از این روی آن علم را دریای معنا خوانده اند...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 بحر تلخ و بحر شیرین در جهان/ در میانشان برزخ لایبغیان
🔴 وانگه این هردو زیک اصلی روان/ درگذر زین هردو رو، تا اصل آن
☑️ برزخ، حائل میان دوچیز و یا فاصله مرگ تا رستاخیز است؛ اشاره مولانا در این جا به آیه 19 و 20 سوره مبارکه الرحمن است: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ، بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ؛ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ: دو دریا را به گونه ای روان كرد كه با هم برخورد كنند. اما میان آن دو حد فاصلی است كه به هم تجاوز نمی کنند. پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار می كنید؟
💎 صوفیه بنابر نظر استاد فروزانفر بیت اول را به کفر و ایمان؛ قلب و نفس؛ خوف و رجاء؛ قبض و بسط و انس و هیبت تاویل کرده اند.
🌐 اما بنابر بیت دوم می توان گفت که تمام صفات متضاد به ایجاد حق وجود یافته و منشا آن همه یک چیز است. شاید ناظر بر این عقیده صوفیه باشد که جمیع کائنات را مظهر اسماء و صفات حق می دانند. پس سالک باید از اختلاف و دوئیت درگذرد و تمام عالم را به نظر وحدت بنگرد تا در کثرات گرفتار نشود.
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 وانگه این هردو زیک اصلی روان/ درگذر زین هردو رو، تا اصل آن
☑️ برزخ، حائل میان دوچیز و یا فاصله مرگ تا رستاخیز است؛ اشاره مولانا در این جا به آیه 19 و 20 سوره مبارکه الرحمن است: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ، بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ؛ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ: دو دریا را به گونه ای روان كرد كه با هم برخورد كنند. اما میان آن دو حد فاصلی است كه به هم تجاوز نمی کنند. پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار می كنید؟
💎 صوفیه بنابر نظر استاد فروزانفر بیت اول را به کفر و ایمان؛ قلب و نفس؛ خوف و رجاء؛ قبض و بسط و انس و هیبت تاویل کرده اند.
🌐 اما بنابر بیت دوم می توان گفت که تمام صفات متضاد به ایجاد حق وجود یافته و منشا آن همه یک چیز است. شاید ناظر بر این عقیده صوفیه باشد که جمیع کائنات را مظهر اسماء و صفات حق می دانند. پس سالک باید از اختلاف و دوئیت درگذرد و تمام عالم را به نظر وحدت بنگرد تا در کثرات گرفتار نشود.
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
یعنی هر کس که جامه انانیت و نفسانی اش از فرط محبت خدا چاک شد و لباس وجود موهومش با عشق فنا گشت آن شخص از حرص و عیب آن بالکل پاک میگردد زیرا باعث عیوب ، وجود پرذنوب است. پس هروقت که وجود نفسانی بادست عشق چاک گردد آن وقت وجود حقانی میباید و از هرگونه عیب و گناه کلی پاک میشود ، زیرا انتفای علت انتفای معلول را اقتضا میکند. پس معلوم میشود مطهر قلوب انسانی و مزکی عیوب نفسانی و طبیب علل جسمانی و روحانی عشق است.
مثنوي معنوي
شرح کبیر انقروی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
یعنی هر کس که جامه انانیت و نفسانی اش از فرط محبت خدا چاک شد و لباس وجود موهومش با عشق فنا گشت آن شخص از حرص و عیب آن بالکل پاک میگردد زیرا باعث عیوب ، وجود پرذنوب است. پس هروقت که وجود نفسانی بادست عشق چاک گردد آن وقت وجود حقانی میباید و از هرگونه عیب و گناه کلی پاک میشود ، زیرا انتفای علت انتفای معلول را اقتضا میکند. پس معلوم میشود مطهر قلوب انسانی و مزکی عیوب نفسانی و طبیب علل جسمانی و روحانی عشق است.
مثنوي معنوي
شرح کبیر انقروی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
یکی از مهمترین رسالت های اولیاء خداوند، دستگیری معنوی و ظاهری از سالکان طریق هدایت وپشتیبانی روحی و باطنی از آنهاست.
مولوی از کسانی است که به بیانی بسیار روشن و بدون استفاده از اصطلاحات خاص عرفانی، قصه ولایت را مطرح کرده است.
در سراسر مثنوی بحث از پیر،شیخ،ولّی، مرید، سالک
و ... پراکنده است و اوصاف مشایخ و وظائف مریدان نسبت به آنان بیان مشروح شده است.
نکته عمده این است که:
در طریق سلوک،
شخص نمی تواند خودسرانه عمل کند
و باید دست ارادت به شیخی از مشایخ بدهد و زیر لوای هدایت او برود.
هر که او بی سر بجنبد دم بود
جنبشش چون جنبش کژدم بود
کژرو و شبکور و زشت و زهرناک
پیشه او خستن اجسام پاک
سر بکوب آن را که سرّش این بود
خلق و خوی مستمرش این بود
سایه رهبر به است از ذکر حق
یک عنایت به که صد لوت و طبق
بدون سایه رهبری، محال است کسی به آفتاب حق و حقیقت برسد.
سایه رهبر به است از ذکر حق.
حتی اگر کسانی نادراً و استثنائاً خودسرانه و بدون پیروی از پیری و قطبی راه پیدا کردند و به غایت سعادت و هدایت رسیدند، باید بدانند که دورادور و ناآگاهانه توسط پیری رهبری می شده اند:
هر که تنها نادراً این ره برید
هم به عون همت پیران رسید
دست پبر از غائبان کوتاه نیست
دست او جز قبضه الله نیست...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
مولوی از کسانی است که به بیانی بسیار روشن و بدون استفاده از اصطلاحات خاص عرفانی، قصه ولایت را مطرح کرده است.
در سراسر مثنوی بحث از پیر،شیخ،ولّی، مرید، سالک
و ... پراکنده است و اوصاف مشایخ و وظائف مریدان نسبت به آنان بیان مشروح شده است.
نکته عمده این است که:
در طریق سلوک،
شخص نمی تواند خودسرانه عمل کند
و باید دست ارادت به شیخی از مشایخ بدهد و زیر لوای هدایت او برود.
هر که او بی سر بجنبد دم بود
جنبشش چون جنبش کژدم بود
کژرو و شبکور و زشت و زهرناک
پیشه او خستن اجسام پاک
سر بکوب آن را که سرّش این بود
خلق و خوی مستمرش این بود
سایه رهبر به است از ذکر حق
یک عنایت به که صد لوت و طبق
بدون سایه رهبری، محال است کسی به آفتاب حق و حقیقت برسد.
سایه رهبر به است از ذکر حق.
حتی اگر کسانی نادراً و استثنائاً خودسرانه و بدون پیروی از پیری و قطبی راه پیدا کردند و به غایت سعادت و هدایت رسیدند، باید بدانند که دورادور و ناآگاهانه توسط پیری رهبری می شده اند:
هر که تنها نادراً این ره برید
هم به عون همت پیران رسید
دست پبر از غائبان کوتاه نیست
دست او جز قبضه الله نیست...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 زر قلب و زر نیکو در عیار/ بی محک هرگز ندانی زاعتبار
🔴 هرکه را در جان، خدا بنهد محک/ هر یقین را باز داند او زشک
🔴 در دهان زنده خاشاکی جهد/ آنگه آرامد که بیرونش نهد
🔴 در هزاران لقمه یک خاشاک خرد/ چون درآمد حس زنده پی ببرد
🌐 چون حق و باطل و قلب و خالص دوشادوش یک دیگر پدید می آید و در جهان روا است بنابراین باید میزانی هم برای تشخیص آنها وجود داشته باشد.
💠 این میزان پاک به عقیده مولانا دل پاک و احساس باطنی است که باید از هوای نفسانی پاک باشد تا متمایل به نادرستی نشود. سپس مولانا آن احساس باطنی را که تهذیب شده است مثال می زند به دهان زنده که خاشاکی را در هزار لقمه حس می کند.
❎ در نتیجه هرگاه احساس باطنی مرده باشد خاصیت تشخیص را از دست می دهد و به کار نمی آید.
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 هرکه را در جان، خدا بنهد محک/ هر یقین را باز داند او زشک
🔴 در دهان زنده خاشاکی جهد/ آنگه آرامد که بیرونش نهد
🔴 در هزاران لقمه یک خاشاک خرد/ چون درآمد حس زنده پی ببرد
🌐 چون حق و باطل و قلب و خالص دوشادوش یک دیگر پدید می آید و در جهان روا است بنابراین باید میزانی هم برای تشخیص آنها وجود داشته باشد.
💠 این میزان پاک به عقیده مولانا دل پاک و احساس باطنی است که باید از هوای نفسانی پاک باشد تا متمایل به نادرستی نشود. سپس مولانا آن احساس باطنی را که تهذیب شده است مثال می زند به دهان زنده که خاشاکی را در هزار لقمه حس می کند.
❎ در نتیجه هرگاه احساس باطنی مرده باشد خاصیت تشخیص را از دست می دهد و به کار نمی آید.
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 حس دنیا نردبان این جهان/ حس دینی نردبان آسمان
🔴 صحت این حس بجویید از طبیب/ صحت آن حس بجویید از حبیب
🌐 مقصود از حس دنیا، حواس ظاهری یا به طور کلی فهم و ادراکی است که متوجه اغراض نفسانی و کسب مال و جاه برای مقاصد دنیوی باشد و مقصود از حس دینی احساس و عقل پاک و ادراک باطنی است که انسان را به مراتب کمال و خیر و سعادت حقیقی می خواند.
💠 این حس به هدایت معشوق حقیقی نیازمند است و اوست که این استعداد فطری را جامه عمل می پوشاند؛ چنانکه اگر جسم دستخوش نقص و علتی شود به طبیب جسم نیاز دارد...
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 صحت این حس بجویید از طبیب/ صحت آن حس بجویید از حبیب
🌐 مقصود از حس دنیا، حواس ظاهری یا به طور کلی فهم و ادراکی است که متوجه اغراض نفسانی و کسب مال و جاه برای مقاصد دنیوی باشد و مقصود از حس دینی احساس و عقل پاک و ادراک باطنی است که انسان را به مراتب کمال و خیر و سعادت حقیقی می خواند.
💠 این حس به هدایت معشوق حقیقی نیازمند است و اوست که این استعداد فطری را جامه عمل می پوشاند؛ چنانکه اگر جسم دستخوش نقص و علتی شود به طبیب جسم نیاز دارد...
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from ماهدشتی
براستی!!
دوستی با مردم داناچو زرین کوزهایست
بشکند یا نشکندنتوان بدور انداختش
دوست بامردم نادان سفالین کوزهایست
بشکند یا نشکندباید به دور انداختش
جسمها چون کوزه های بسته سر
تا در آن کوزه چه باشد آن نگر
گر به مظروفش نظر داری شهی
ور به ظرفش عاشقی تو گمرهی
مولانا
برای حمایت از ما لطفا عضو شوید
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
telegram.me/mahdashtekhob
دوستی با مردم داناچو زرین کوزهایست
بشکند یا نشکندنتوان بدور انداختش
دوست بامردم نادان سفالین کوزهایست
بشکند یا نشکندباید به دور انداختش
جسمها چون کوزه های بسته سر
تا در آن کوزه چه باشد آن نگر
گر به مظروفش نظر داری شهی
ور به ظرفش عاشقی تو گمرهی
مولانا
برای حمایت از ما لطفا عضو شوید
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
telegram.me/mahdashtekhob
🔴 صحت این حس زمعموری تن/صحت آن حس زتخریب بدن
🌐 معموری تن عبارت از این است که قوای غضبی و شهوانی نگه داشته شود و غرض از تخریب بدن رام کردن و اعتدال آنها است... اما واضح است که هرکس که غرق در شهوت گردد و جز کام رانی و هوس جویی هدفی نداشته باشد در کار دین و دنیا به جایی نمی رسد.
🔴 راه جان مرجسم را ویران کند/ بعد از آن ویرانی آبادان کند
🔴 کرد ویران خانه بهر گنج زر/ وز همان گنجش کند معمور تر
🔴 آب را ببرید و جو را پاک کرد/ بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
🔴 پوست را بشکافت و پیکان را کشید/ پوست تازه بعد از آنش بردمید
🔴 قلعه ویران کرد و از کافر ستد/ بعد از آن برساختنش صد برج و سد
💠 این ابیات به دو صورت تفسیر می شود: نخست اینکه پس از دوران ریاضت و مجاهده و بازگشت نفس به اعتدال، سالک می توان به حال عادی خود برگردد و مانند سایر مردم طلب لذت کند...چنانکه مریض پس از بازگشت صحت پرهیز را می شکند و دارو و درمان را ترک می کند...
💠 دوم اینکه سالک پس از مجاهده و تسلط بر هوی و هوس قدم برتر می نهد و افق نظرش گشاده می گردد. چنانکه این خوشی ها در چشم وی حقیر و مختصر می آید و از مشاهده غیب لذت می برد...لذتی که جاوید است و با ضعف و انحطاط تن همراه نیست.
♻️ به هر صورت حدوث این حالت تازه و نیل به این مرتبه را مولانا "راه جان" نامیده است...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🌐 معموری تن عبارت از این است که قوای غضبی و شهوانی نگه داشته شود و غرض از تخریب بدن رام کردن و اعتدال آنها است... اما واضح است که هرکس که غرق در شهوت گردد و جز کام رانی و هوس جویی هدفی نداشته باشد در کار دین و دنیا به جایی نمی رسد.
🔴 راه جان مرجسم را ویران کند/ بعد از آن ویرانی آبادان کند
🔴 کرد ویران خانه بهر گنج زر/ وز همان گنجش کند معمور تر
🔴 آب را ببرید و جو را پاک کرد/ بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
🔴 پوست را بشکافت و پیکان را کشید/ پوست تازه بعد از آنش بردمید
🔴 قلعه ویران کرد و از کافر ستد/ بعد از آن برساختنش صد برج و سد
💠 این ابیات به دو صورت تفسیر می شود: نخست اینکه پس از دوران ریاضت و مجاهده و بازگشت نفس به اعتدال، سالک می توان به حال عادی خود برگردد و مانند سایر مردم طلب لذت کند...چنانکه مریض پس از بازگشت صحت پرهیز را می شکند و دارو و درمان را ترک می کند...
💠 دوم اینکه سالک پس از مجاهده و تسلط بر هوی و هوس قدم برتر می نهد و افق نظرش گشاده می گردد. چنانکه این خوشی ها در چشم وی حقیر و مختصر می آید و از مشاهده غیب لذت می برد...لذتی که جاوید است و با ضعف و انحطاط تن همراه نیست.
♻️ به هر صورت حدوث این حالت تازه و نیل به این مرتبه را مولانا "راه جان" نامیده است...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
✅قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
✅یا رب چه گدا همت و بیگانه نهادیم
قانع به خیالی، نقشی و تصویری نباید بود،خیلی ها به صورتی یا نقشی از ایمان قانع هستند که البته این هم یک حظ است.
منتهی نصیب و بهره اندکی است.این بهره اندک نباید هاضمه و ظرفیت آدمی را پر کند.
همین طلب بیشتر و توقع افزونتر مددکار است و آدمی را به جلو می راند و این
به کوشش شخص
و جذبه الهی
و عنایت ربانی
متکی است که نهایتا نصیب آدمی چه باشد.
به قول مولانا:
کاین طلبکاری مبارک جنبشی است
این طلب در راه حق مانعکشی است
این طلب مفتاح مطلوبات تست
این سپاه و نصرت رایات تست
* * * * *
زین طلب بنده به کوی تو رسید
درد مریم را به خرمابن کشید
...اما در باره اینکه چگونه می توان به این سطح و درجه از ایمان رسید،
اشاره کردم که عارفان گفته اند که
یک مس برای اینکه طلا شود نمی تواند فقط به کوشش ها و جوشش های درونی خود اکتفا کند.
️کیمیایی لازم است تا این مس را طلا کند.
و بدون آن کیمیا تحول نا میسر است.
در عین حال می گفتند که نا امید هم نباید بود.
جذبه و عنایت حق دستگیری می کند.
شاید در آخرین نفس در رسد.
امید و طلب مداوم،شرط این راه است.
خیلی ها به انتظار آن عنایت نشسته اند.به قول حافظ:
♦️ععمری گذشت و ما به امید اشارتی
♦️چشمی بر آن دو گوشه ی ابرو نهاده ایم
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
✅یا رب چه گدا همت و بیگانه نهادیم
قانع به خیالی، نقشی و تصویری نباید بود،خیلی ها به صورتی یا نقشی از ایمان قانع هستند که البته این هم یک حظ است.
منتهی نصیب و بهره اندکی است.این بهره اندک نباید هاضمه و ظرفیت آدمی را پر کند.
همین طلب بیشتر و توقع افزونتر مددکار است و آدمی را به جلو می راند و این
به کوشش شخص
و جذبه الهی
و عنایت ربانی
متکی است که نهایتا نصیب آدمی چه باشد.
به قول مولانا:
کاین طلبکاری مبارک جنبشی است
این طلب در راه حق مانعکشی است
این طلب مفتاح مطلوبات تست
این سپاه و نصرت رایات تست
* * * * *
زین طلب بنده به کوی تو رسید
درد مریم را به خرمابن کشید
...اما در باره اینکه چگونه می توان به این سطح و درجه از ایمان رسید،
اشاره کردم که عارفان گفته اند که
یک مس برای اینکه طلا شود نمی تواند فقط به کوشش ها و جوشش های درونی خود اکتفا کند.
️کیمیایی لازم است تا این مس را طلا کند.
و بدون آن کیمیا تحول نا میسر است.
در عین حال می گفتند که نا امید هم نباید بود.
جذبه و عنایت حق دستگیری می کند.
شاید در آخرین نفس در رسد.
امید و طلب مداوم،شرط این راه است.
خیلی ها به انتظار آن عنایت نشسته اند.به قول حافظ:
♦️ععمری گذشت و ما به امید اشارتی
♦️چشمی بر آن دو گوشه ی ابرو نهاده ایم
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
من سعدی آخرالزّمانم!
سعدی که بیشک یکی از بزرگترین شاعران ایرانی است، همواره، از مشروطه به این سو، در معرض بیمهری نوگرایان و پیروان مذهب مدرنیّت قرار داشته و فراوان بر او تاختهاند. هیچ شاعری در دوران اخیر اینگونه مورد حمله و تعرّض روشنفکران قرار نداشته است؛ تا جایی که در شرح جدال روشنفکران با سعدی کتابها پرداختهاند؛ مثل کتاب خوب «جدال با سعدی در عصر تجدّد» از کامیار عابدی و ...
کار این تعارض به جایی رسیده که برخی از این حضرات رسماً دشنامهای زشت به سعدی داده و برخی نیز او را اصلاً شاعر ندانسته و در پایه یک «ناظم» فروآوردهاند. برخی از این مدّعیان ، عبارت” دروغی مصلحتآمیز به که راستی فتنهانگیز” سعدی را علّت تباهی خُلق و خوی ما ایرانیان پنداشته و دروغگوییهای ما را به گردن آموزشهای سعدی گذاشته اند! و کسانی نیز عبارت “هرکه از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید” را مروّج حرامیگری و دزدی و اختلاس دانسته و شماری نیز سخنان سعدی را در وصف باده و ساده علهالعلل رواج فسق و فجور و منکرات و انحرافات اخلاقی جور واجور شمردهاند. در میان فهرست بلند اتّهامات سعدی طرفداری از سرمایهداران است. کم نیستند کسانی که حکایت «جدال سعدی با مدّعی در معنی توانگری و درویشی» را که در باب هفتم گلستان آمده، دلیل وابستگی سعدی به سرمایهداران دانستهاند و جالبتر اینکه در میان این گروه هم مارکسیستهای دوآتشه وجود دارند و هم طرفداران جامعه باز سرمایهداری و وجه مشترک همه اینها هم البتّه نفهمیدن متن و راه نبردن به مقصود سعدی و پیشداوریهای ذهنی است!
دلیل اینهمه معارضه روشنفکرانه با سعدی چیست؟ چرا روشنفکرانی که در ظاهر آن همه حرمت، مثلاً، برای فردوسی و خیّام و حافظ و حتّی مولوی قایل شدهاند، اینگونه در برابر سعدی صفآرایی کردهاند؟
دلیل این همه تعارض را باید در این نکته جستجو کرد که سعدی سخنگوی بلیغ و صریح سنّت ایرانی است. او را با هیچ شعبده و ترفندی نمیتوان به نفع اندیشههای مدرن مصادره به مطلوب کرد و شعر و سخن او را نمیتوان به خدمت هیچ چیز جز سنّت ایرانی درآورد. او نه مثل فردوسی است که بتوان شعرش را پرچم ناسیونالیسم کرد و نه مثل خیّام که بتوان او را ملحدی دهری شمرد و نه مانند خاقانی شعری دشوار دارد که اغیار چیزی از آن درنیابند و از نزدیک شدن به ساحت آن پروا کنند و نه همچون مولوی است که سخنش ابعاد فلسفی داشته باشد و بتوان به صد ضرب و زور برای ترویج تفکّرات مختلف از اصول دیالکتیک مارکسیسم گرفته تا تاویلات مکتب پوپر از آن استفاده ابزاری کرد و نه سخن چندپهلویی مثل حافظ دارد که بتوان آن را، به شیوه برخی حتّی تفسیر ماتریالیستی کرد و هرجور شده آن را به خدمت گفتمان مدرن درآورد و...
سعدی سعدی است با همان شفّافیّت و وضوحی که در سخن او جاری است. او مثل همه انسانها و شاعران خالی از اشتباه نیست، امّا زیبایی سخن او در حدّی است که قرن هاست حاکمیّت بلامنازع خود را ،علیرغم همه دشمنیها و جدالهای مدّعیان، بر گستره زبان و ادب فارسی و سنّت ایرانی حفظ کرده و خواهد کرد؛ چنانکه خود سروده است:
هر کس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
سعدی که بیشک یکی از بزرگترین شاعران ایرانی است، همواره، از مشروطه به این سو، در معرض بیمهری نوگرایان و پیروان مذهب مدرنیّت قرار داشته و فراوان بر او تاختهاند. هیچ شاعری در دوران اخیر اینگونه مورد حمله و تعرّض روشنفکران قرار نداشته است؛ تا جایی که در شرح جدال روشنفکران با سعدی کتابها پرداختهاند؛ مثل کتاب خوب «جدال با سعدی در عصر تجدّد» از کامیار عابدی و ...
کار این تعارض به جایی رسیده که برخی از این حضرات رسماً دشنامهای زشت به سعدی داده و برخی نیز او را اصلاً شاعر ندانسته و در پایه یک «ناظم» فروآوردهاند. برخی از این مدّعیان ، عبارت” دروغی مصلحتآمیز به که راستی فتنهانگیز” سعدی را علّت تباهی خُلق و خوی ما ایرانیان پنداشته و دروغگوییهای ما را به گردن آموزشهای سعدی گذاشته اند! و کسانی نیز عبارت “هرکه از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید” را مروّج حرامیگری و دزدی و اختلاس دانسته و شماری نیز سخنان سعدی را در وصف باده و ساده علهالعلل رواج فسق و فجور و منکرات و انحرافات اخلاقی جور واجور شمردهاند. در میان فهرست بلند اتّهامات سعدی طرفداری از سرمایهداران است. کم نیستند کسانی که حکایت «جدال سعدی با مدّعی در معنی توانگری و درویشی» را که در باب هفتم گلستان آمده، دلیل وابستگی سعدی به سرمایهداران دانستهاند و جالبتر اینکه در میان این گروه هم مارکسیستهای دوآتشه وجود دارند و هم طرفداران جامعه باز سرمایهداری و وجه مشترک همه اینها هم البتّه نفهمیدن متن و راه نبردن به مقصود سعدی و پیشداوریهای ذهنی است!
دلیل اینهمه معارضه روشنفکرانه با سعدی چیست؟ چرا روشنفکرانی که در ظاهر آن همه حرمت، مثلاً، برای فردوسی و خیّام و حافظ و حتّی مولوی قایل شدهاند، اینگونه در برابر سعدی صفآرایی کردهاند؟
دلیل این همه تعارض را باید در این نکته جستجو کرد که سعدی سخنگوی بلیغ و صریح سنّت ایرانی است. او را با هیچ شعبده و ترفندی نمیتوان به نفع اندیشههای مدرن مصادره به مطلوب کرد و شعر و سخن او را نمیتوان به خدمت هیچ چیز جز سنّت ایرانی درآورد. او نه مثل فردوسی است که بتوان شعرش را پرچم ناسیونالیسم کرد و نه مثل خیّام که بتوان او را ملحدی دهری شمرد و نه مانند خاقانی شعری دشوار دارد که اغیار چیزی از آن درنیابند و از نزدیک شدن به ساحت آن پروا کنند و نه همچون مولوی است که سخنش ابعاد فلسفی داشته باشد و بتوان به صد ضرب و زور برای ترویج تفکّرات مختلف از اصول دیالکتیک مارکسیسم گرفته تا تاویلات مکتب پوپر از آن استفاده ابزاری کرد و نه سخن چندپهلویی مثل حافظ دارد که بتوان آن را، به شیوه برخی حتّی تفسیر ماتریالیستی کرد و هرجور شده آن را به خدمت گفتمان مدرن درآورد و...
سعدی سعدی است با همان شفّافیّت و وضوحی که در سخن او جاری است. او مثل همه انسانها و شاعران خالی از اشتباه نیست، امّا زیبایی سخن او در حدّی است که قرن هاست حاکمیّت بلامنازع خود را ،علیرغم همه دشمنیها و جدالهای مدّعیان، بر گستره زبان و ادب فارسی و سنّت ایرانی حفظ کرده و خواهد کرد؛ چنانکه خود سروده است:
هر کس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#تضاد و کشمکش در عرصه ی روان
#بخش اول
هست احـــوالـم خــلاف همـــدگر
هر یــــکی با هـــم مخالـف در اثر
چون کـــه هر دم راه خود را می زنم
با دگــر کس ســازگاري چون کنــم
مــــوج لشــگرهايِ احـــوالم ببیـن
هر یـــکی با دیگری در جنگ و کین
می نــگر در خود چنین جنگ گـران
پس چــه مشغولی به جنگ دیگران؟
مولوي ، 1386: دفتر ششم ، ص 789، ب 51-54
حالات روحی و روانیِ هر انسانی با انسان دیگر در اختلاف است و این به این دلیل است که حالات روحی و روانی خود فرد هم وحدت و هماهنگی کامل ندارد و چون این اختلافات در احوال خود فرد رخ می دهد چگونه ممکن است که فرد بتواند با کس دیگري دم از سازگاری و صلح و آشتی بزند. به اعتقاد مولانا اگر انسان به اشراق و روشن بینی برسد می تواند این زد و خورد را که میان احوالات مختلف روحی او صورت می پذیرد ببیند و ان چنان به نظاره ي آنها مشغول گردد که از جنگ و دشمنی با دیگران فارغ گردد ؛ پس تنها راه دستیابی به صلح و آشتی با دیگران تعدیل احوال و دوري از افراط وتفریط است تا خشم و شهوت و سایر صفات حیوانی در مسیر صحیح خود قرار گیرند. نیکی به خلق و تاثیر آن در آرامش روح از جمله عواملی که باعث استحکام صلح و آشتی میان طبقات اجتماعی می گردد، سرایت روح احسان و نیکی به کوچک و بزرگ است؛ گذشته از این که فوائد این نیکی به مضمون:
تو نیکی می کــن و در دجلــه انـداز
کــه ایــزد در بیــابــانت دهــد بـاز
در ابتدا و کاملاً به خود ما بر می گردد؛ این نیکی فوائد بیشمار دیگری نظیر قلع و قمع کینه ها و دشمنی ها و حسادت ها و بخل ها و تنگ نظری ها برای ما به ارمغان می آورد. مولانا در این خصوص در مثنوی معنوی می فرماید:
خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت
یــا بـــرايِ راحــتجــان خـودت
تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر
در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور
مولوي ، 1386؛ دفتر چهارم ص 545 ، ب 1980 -1981
تو نیکی را برای رضای خدای به جای آور و اگر برای رضای خدا به جای نمی آوری، حداقل برای راحت نفس خود و در امان ماندن از شر خلق، به آن مبادرت ورز، در آن صورت همه برای تو قوم و خویش و دوست و آشنا می شوند و جان تو در اثر کینه ی خلق، تصاویر موهش و وحشتناک نمی بیند. اهمیت وفاداری به عهد و پیمان گاهی پیش می آید که اهمال در به جا آوردن پیمان یا قول و قراری باعث ایجاد کدورت و دلسردی و بی اعتمادی میان افراد جامعه می گردد. بنابراین یکی از مواردی که می تواند به صلح و آشتی پایدار کمک کند، تعهد شخص و وفاداری همیشگی به عهد و پیمان است.
اهمیت وفاداری به عهد و پیمان
چون درخت است آدمی و بیخ، عهد
بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد
عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود
وز شمـار و لــطف، بــبــریده بـُود
شاخ و بـرگ نخل، گر چه ســبز بود
بــا فســاد بیـخ، سبزی نیسـت سود
ور نــدارد بـرگســبز و بیـخ هست
عـاقبت بیرون کنـد صد برگ، دست تـو
مشو غـرّه به عــلـمش، عهد جو
علم چـون قشرست و عهدش مغزِ او
همان : دفتر پنجم ، ص 662 ب 1166-1170
در این ابیات مولانا وجود آدمی را به درختی تشبیه کرده است که ریشه ی آن عهد و پیمان است؛ این ریشه در صــورتی محکــم و استــوار می شـود که آب ریـاضت و مجاهده در آن نفوذ کند و إلّا به اندك زمانی میخشکد.
او بدقولی و عهد شـکنی را مانند ریشه ی پوسیده ای می داند که مانع از میوه آوردن درخت می گردد. وقتی ریشه درخت فاسد باشد، اگر شاخه و برگ درخت هم سبز باشد، سرسبزی اش بی فایده است؛ اما اگر درختی برگ سبز نــداشته بـاشد ولی ریشه اش سالم باشد، سرانجام آن ریشه ی سالم، برگ های فراوانی میرویاند.
مبادا فقط فریب علم و دانشِ کسی را بخورد، بلکه باید از او وفای به عهد انتظار داشته باشد؛ زیرا علم مانند پوست است و وفای به عهد مانند مغز. سخاوت و بخشندگی تثبیت کننده ی صلح و آشتی مولانا در تفسیر جـود و بخشش به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) استناد می جوید و در دنباله ی حدیث، سخنان خود را در خصوصِ جود به نظم در می آورد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#بخش اول
هست احـــوالـم خــلاف همـــدگر
هر یــــکی با هـــم مخالـف در اثر
چون کـــه هر دم راه خود را می زنم
با دگــر کس ســازگاري چون کنــم
مــــوج لشــگرهايِ احـــوالم ببیـن
هر یـــکی با دیگری در جنگ و کین
می نــگر در خود چنین جنگ گـران
پس چــه مشغولی به جنگ دیگران؟
مولوي ، 1386: دفتر ششم ، ص 789، ب 51-54
حالات روحی و روانیِ هر انسانی با انسان دیگر در اختلاف است و این به این دلیل است که حالات روحی و روانی خود فرد هم وحدت و هماهنگی کامل ندارد و چون این اختلافات در احوال خود فرد رخ می دهد چگونه ممکن است که فرد بتواند با کس دیگري دم از سازگاری و صلح و آشتی بزند. به اعتقاد مولانا اگر انسان به اشراق و روشن بینی برسد می تواند این زد و خورد را که میان احوالات مختلف روحی او صورت می پذیرد ببیند و ان چنان به نظاره ي آنها مشغول گردد که از جنگ و دشمنی با دیگران فارغ گردد ؛ پس تنها راه دستیابی به صلح و آشتی با دیگران تعدیل احوال و دوري از افراط وتفریط است تا خشم و شهوت و سایر صفات حیوانی در مسیر صحیح خود قرار گیرند. نیکی به خلق و تاثیر آن در آرامش روح از جمله عواملی که باعث استحکام صلح و آشتی میان طبقات اجتماعی می گردد، سرایت روح احسان و نیکی به کوچک و بزرگ است؛ گذشته از این که فوائد این نیکی به مضمون:
تو نیکی می کــن و در دجلــه انـداز
کــه ایــزد در بیــابــانت دهــد بـاز
در ابتدا و کاملاً به خود ما بر می گردد؛ این نیکی فوائد بیشمار دیگری نظیر قلع و قمع کینه ها و دشمنی ها و حسادت ها و بخل ها و تنگ نظری ها برای ما به ارمغان می آورد. مولانا در این خصوص در مثنوی معنوی می فرماید:
خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت
یــا بـــرايِ راحــتجــان خـودت
تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر
در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور
مولوي ، 1386؛ دفتر چهارم ص 545 ، ب 1980 -1981
تو نیکی را برای رضای خدای به جای آور و اگر برای رضای خدا به جای نمی آوری، حداقل برای راحت نفس خود و در امان ماندن از شر خلق، به آن مبادرت ورز، در آن صورت همه برای تو قوم و خویش و دوست و آشنا می شوند و جان تو در اثر کینه ی خلق، تصاویر موهش و وحشتناک نمی بیند. اهمیت وفاداری به عهد و پیمان گاهی پیش می آید که اهمال در به جا آوردن پیمان یا قول و قراری باعث ایجاد کدورت و دلسردی و بی اعتمادی میان افراد جامعه می گردد. بنابراین یکی از مواردی که می تواند به صلح و آشتی پایدار کمک کند، تعهد شخص و وفاداری همیشگی به عهد و پیمان است.
اهمیت وفاداری به عهد و پیمان
چون درخت است آدمی و بیخ، عهد
بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد
عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود
وز شمـار و لــطف، بــبــریده بـُود
شاخ و بـرگ نخل، گر چه ســبز بود
بــا فســاد بیـخ، سبزی نیسـت سود
ور نــدارد بـرگســبز و بیـخ هست
عـاقبت بیرون کنـد صد برگ، دست تـو
مشو غـرّه به عــلـمش، عهد جو
علم چـون قشرست و عهدش مغزِ او
همان : دفتر پنجم ، ص 662 ب 1166-1170
در این ابیات مولانا وجود آدمی را به درختی تشبیه کرده است که ریشه ی آن عهد و پیمان است؛ این ریشه در صــورتی محکــم و استــوار می شـود که آب ریـاضت و مجاهده در آن نفوذ کند و إلّا به اندك زمانی میخشکد.
او بدقولی و عهد شـکنی را مانند ریشه ی پوسیده ای می داند که مانع از میوه آوردن درخت می گردد. وقتی ریشه درخت فاسد باشد، اگر شاخه و برگ درخت هم سبز باشد، سرسبزی اش بی فایده است؛ اما اگر درختی برگ سبز نــداشته بـاشد ولی ریشه اش سالم باشد، سرانجام آن ریشه ی سالم، برگ های فراوانی میرویاند.
مبادا فقط فریب علم و دانشِ کسی را بخورد، بلکه باید از او وفای به عهد انتظار داشته باشد؛ زیرا علم مانند پوست است و وفای به عهد مانند مغز. سخاوت و بخشندگی تثبیت کننده ی صلح و آشتی مولانا در تفسیر جـود و بخشش به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) استناد می جوید و در دنباله ی حدیث، سخنان خود را در خصوصِ جود به نظم در می آورد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#تضاد و کشمکش در عرصه ی روان
#بخش دوم
گفت پیـــغمبــر کــه هر که از یقین
دانَـد او پـــــاداش خود در یوم دین
کـه یـکی را ده عــوض می آیــدش
هـر زمان جــــودی دگرگون زایدش
جــود جمــله از عوضهـا دیدن است
پـس عـوض دیدن ضد ترسیدن است
پس سخــا از چشم آمد نـه ز دست
دیـد دارد کــار جــز بیـــنا نَــرَست
همان: دفتر دوم، ص 185 ، ب 895-900
پس بخشش و سخا بیش از آن که ریشه ی بشری داشته باشد، ریشه ی الهی دارد و بخشندگی از صفات خداوند است. مولانا در جایی دیگر از مثنوی به ماهیت جود و بخشش الهی می پردازد که کاملاً از جود و بخشش بندگان ممتازست. در حالتمرسوم و معمول در اجتماع این فقیر و نیازمند است که به دنبال جود و بخشش است و دست به سوی دیگران دراز می کندو درِاین خانه و آن خانه را می زنداما در جودی که از ناحیه ی حق تعالی است این وجود وبخشش الهی است که به دنبال نیازمند و محتاج می رود:
بـانــگ می آمـد که ای طالــــب بیا
جــــود محتـاج گـدایـان چـون گدا
جــود می جویـد گــدایان و ضعـاف
همـچو خـوبـان کـآینه جویـند صاف
روی خــوبـان زآیـــــــنه زیبا شود
روی احـــسان از گــدا پیـــدا شود
پس از ایـن فــرمـود حق دروالضحی
بــانــگ کـم زن ای مـحمـد بـر گدا
چــون گـدا آییــنۀ جـود است هـان
دم بــــود بــر روی آییـــنـه زیــان
آن یــــکی جــودش گـدا آرد پدید
و آن دگــر بـخشـد گـدایـان را مزید
پس گـــدایان آیــت جـود حـق اند
و آن که با حقّنـد جـود مـطــلق انـد
همان: دفتر اول ، ص 105 ، ب 2744 – 2751
نگاه مولانا به مقوله ی صلح، نگاهی عرفانی و اجتماعی است. صلح و آشتی در مثنوی معنوی از سازگاری و تناسب میان اضداد عالم آغاز می شود و تا وحدت ادیان و صلح و آشتی میان تمامی ابناء بشر پیش میرود و در نهایت، والاترین مرتبه ی آن که رابطه ی میان بنده و خداوند است، می رسد. زمینه های عرفانی اندیشه ی مولانا، تأثیر او از عرفا، مسلماً در شکل گیری و تقویت دیدگاه های مولانا درباره ی صلح و آشتی مؤثر بوده است. همچنین تأثیر روزگار آشفته و پر جنگ و ستیزی را که مولانا در آن به سر می برد و جنگهای صلیبی و حملات مغول را نباید از یاد برد.
عرفان مولوی، عرفانی است که غالباً در بطن و متن جامعه جریان دارد. حضور طبقات مختلف اجتماعی از پادشاه، وزیر، صوفی، غلام، کنیز، مطرب، زرگر، طبیب، روستایی و... و از سوی دیگر ارتباط تنگاتنگ طبقات مختلف جامعه با مثنوی و مولانا بیانگر همین امر است.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#بخش دوم
گفت پیـــغمبــر کــه هر که از یقین
دانَـد او پـــــاداش خود در یوم دین
کـه یـکی را ده عــوض می آیــدش
هـر زمان جــــودی دگرگون زایدش
جــود جمــله از عوضهـا دیدن است
پـس عـوض دیدن ضد ترسیدن است
پس سخــا از چشم آمد نـه ز دست
دیـد دارد کــار جــز بیـــنا نَــرَست
همان: دفتر دوم، ص 185 ، ب 895-900
پس بخشش و سخا بیش از آن که ریشه ی بشری داشته باشد، ریشه ی الهی دارد و بخشندگی از صفات خداوند است. مولانا در جایی دیگر از مثنوی به ماهیت جود و بخشش الهی می پردازد که کاملاً از جود و بخشش بندگان ممتازست. در حالتمرسوم و معمول در اجتماع این فقیر و نیازمند است که به دنبال جود و بخشش است و دست به سوی دیگران دراز می کندو درِاین خانه و آن خانه را می زنداما در جودی که از ناحیه ی حق تعالی است این وجود وبخشش الهی است که به دنبال نیازمند و محتاج می رود:
بـانــگ می آمـد که ای طالــــب بیا
جــــود محتـاج گـدایـان چـون گدا
جــود می جویـد گــدایان و ضعـاف
همـچو خـوبـان کـآینه جویـند صاف
روی خــوبـان زآیـــــــنه زیبا شود
روی احـــسان از گــدا پیـــدا شود
پس از ایـن فــرمـود حق دروالضحی
بــانــگ کـم زن ای مـحمـد بـر گدا
چــون گـدا آییــنۀ جـود است هـان
دم بــــود بــر روی آییـــنـه زیــان
آن یــــکی جــودش گـدا آرد پدید
و آن دگــر بـخشـد گـدایـان را مزید
پس گـــدایان آیــت جـود حـق اند
و آن که با حقّنـد جـود مـطــلق انـد
همان: دفتر اول ، ص 105 ، ب 2744 – 2751
نگاه مولانا به مقوله ی صلح، نگاهی عرفانی و اجتماعی است. صلح و آشتی در مثنوی معنوی از سازگاری و تناسب میان اضداد عالم آغاز می شود و تا وحدت ادیان و صلح و آشتی میان تمامی ابناء بشر پیش میرود و در نهایت، والاترین مرتبه ی آن که رابطه ی میان بنده و خداوند است، می رسد. زمینه های عرفانی اندیشه ی مولانا، تأثیر او از عرفا، مسلماً در شکل گیری و تقویت دیدگاه های مولانا درباره ی صلح و آشتی مؤثر بوده است. همچنین تأثیر روزگار آشفته و پر جنگ و ستیزی را که مولانا در آن به سر می برد و جنگهای صلیبی و حملات مغول را نباید از یاد برد.
عرفان مولوی، عرفانی است که غالباً در بطن و متن جامعه جریان دارد. حضور طبقات مختلف اجتماعی از پادشاه، وزیر، صوفی، غلام، کنیز، مطرب، زرگر، طبیب، روستایی و... و از سوی دیگر ارتباط تنگاتنگ طبقات مختلف جامعه با مثنوی و مولانا بیانگر همین امر است.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
و چنین است اگر محمد (ص) هزار بار به معراج رود ما را چه سود که همچنان پای در گل فرومانده باشیم؟ و اگر محمد را رحمتی بر همه عالمیان فرستاده اند و به خلق عظیم ممتاز کرده اند ما را چه سود باشد اگر در جهان همه رنج افزاییم و به ترش رویی و کج خلقی مردمان را دلتنگ گردانیم؟
به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
مولانا
🌺عید مبعث رسول محبت ومهربانی مبارک باد🌺
─═हई╬ احمد عطار ╬ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
مولانا
🌺عید مبعث رسول محبت ومهربانی مبارک باد🌺
─═हई╬ احمد عطار ╬ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعثتِ پیمبر خدا و خاتم رسولان حق مبارک باد
نگارندهٔ این سطور بر آن است که در میان شاعران پارسیگو و تازیسرا هیچکس همچون «مولوی»-که غریق رحمت حق باد او-، پیامبر اسلام را چنان عمیق و زیبا نستوده است. بخشی از این امر منبعث از شناختی است که مولوی از پیمبر خدا دارد و بخشی نیز حاصل جادوی سخن سحرآمیز جاننواز اوست.
باری، در ذیل دو نمونه از مدایح درخشان او آورده میشود:
خواند «مُزَّمِّل» نَبی را زين سبب
كه برون آ از گليم ای بو الهَرَب
سر مكِش اندر گليم و رو مپوش
كه جهان جسمیست سرگردان، تو هوش
هين! مشو پنهان ز ننگِ مُدَّعی
كه تو داری شمعِ وحیِ شَعشَعی
هين! «قُمِ اللَّیلَ» كه شمعی ای هُمام
شمع اندر شب بوَد اندر قيام
بیفروغت روزِ روشن هم شب است
بیپناهت شير اسيرِ إرنَب است
باش كشتيبان در اين بحرِ صفا
كه تو نوحِ ثانیی ای مصطفا
ره شناسی میببايد با لُباب
هر رهی را، خاصه اندر راهِ آب
خيز، بنگر كاروانِ ره زده
هر طرف غولیست كشتيبان شده
خضر وقتی، غوثِ هر كشتی توی
همچو روحاللّه مكُن تنها روی
پيش اين جمعی چو شمع آسمان
انقطاع و خلوتآری را بمان
وقتِ خلوت نيست، اندر جمع آی
ای هُدیٰ چون كوهِ قاف و تو همای
بَدر بر صدر فلك شد شب روان
سَير را نگذارد از بانگ سگان
طاعنان همچون سگان بر بدرِ تو بانگ میدارند سوی صدر تو
اين سگان كَرَّند ز امرِ «أنْصِتوا»
از سَفَه وَعوَعكنان بر بَدر تو..
نه تو گفتی قائدِ أعمیٰ به راه
صد ثواب و اجر يابد از اِلٰه؟
هر كه او چِلْ گام كوری را كشَد
گشت آمرزيده و يابَد رَشَد
پس، بكَش تو زين جهانِ بیقرار
جوقِ كوران را قطار اندر قطار
كارِ هادي اين بوَد تو هادیاي
ماتمِ آخِر زمان را شادیای
هين! روان كن اي امام المُتَّقين
اين خيالانديشگان را تا يقين
هر كه در مكرِ تو دارد دل گرو
گردنش را من زنم، تو شاد رُوْ
بر سر كوريش كوریها نهم
او شَكَر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند
مكرها از مكرِ من آموختند
آن چراغِ او به پيش صَرصَرم
خود چه باشد ای مَهينپيغمبرم
خيز در دَم تو به صورِ سهمناك
تا هزاران مُرده بر رويد ز خاك
چون تو اسرافيل وقتی راست خيز
رستخيزی ساز پيش از رستخيز..
─═हई♚ احـــــمـــــد عـــــطـــــار ♚ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
نگارندهٔ این سطور بر آن است که در میان شاعران پارسیگو و تازیسرا هیچکس همچون «مولوی»-که غریق رحمت حق باد او-، پیامبر اسلام را چنان عمیق و زیبا نستوده است. بخشی از این امر منبعث از شناختی است که مولوی از پیمبر خدا دارد و بخشی نیز حاصل جادوی سخن سحرآمیز جاننواز اوست.
باری، در ذیل دو نمونه از مدایح درخشان او آورده میشود:
خواند «مُزَّمِّل» نَبی را زين سبب
كه برون آ از گليم ای بو الهَرَب
سر مكِش اندر گليم و رو مپوش
كه جهان جسمیست سرگردان، تو هوش
هين! مشو پنهان ز ننگِ مُدَّعی
كه تو داری شمعِ وحیِ شَعشَعی
هين! «قُمِ اللَّیلَ» كه شمعی ای هُمام
شمع اندر شب بوَد اندر قيام
بیفروغت روزِ روشن هم شب است
بیپناهت شير اسيرِ إرنَب است
باش كشتيبان در اين بحرِ صفا
كه تو نوحِ ثانیی ای مصطفا
ره شناسی میببايد با لُباب
هر رهی را، خاصه اندر راهِ آب
خيز، بنگر كاروانِ ره زده
هر طرف غولیست كشتيبان شده
خضر وقتی، غوثِ هر كشتی توی
همچو روحاللّه مكُن تنها روی
پيش اين جمعی چو شمع آسمان
انقطاع و خلوتآری را بمان
وقتِ خلوت نيست، اندر جمع آی
ای هُدیٰ چون كوهِ قاف و تو همای
بَدر بر صدر فلك شد شب روان
سَير را نگذارد از بانگ سگان
طاعنان همچون سگان بر بدرِ تو بانگ میدارند سوی صدر تو
اين سگان كَرَّند ز امرِ «أنْصِتوا»
از سَفَه وَعوَعكنان بر بَدر تو..
نه تو گفتی قائدِ أعمیٰ به راه
صد ثواب و اجر يابد از اِلٰه؟
هر كه او چِلْ گام كوری را كشَد
گشت آمرزيده و يابَد رَشَد
پس، بكَش تو زين جهانِ بیقرار
جوقِ كوران را قطار اندر قطار
كارِ هادي اين بوَد تو هادیاي
ماتمِ آخِر زمان را شادیای
هين! روان كن اي امام المُتَّقين
اين خيالانديشگان را تا يقين
هر كه در مكرِ تو دارد دل گرو
گردنش را من زنم، تو شاد رُوْ
بر سر كوريش كوریها نهم
او شَكَر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند
مكرها از مكرِ من آموختند
آن چراغِ او به پيش صَرصَرم
خود چه باشد ای مَهينپيغمبرم
خيز در دَم تو به صورِ سهمناك
تا هزاران مُرده بر رويد ز خاك
چون تو اسرافيل وقتی راست خيز
رستخيزی ساز پيش از رستخيز..
─═हई♚ احـــــمـــــد عـــــطـــــار ♚ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعثت؛ مهندسی مجدد انسان و جهان
بعثت، برانگیختگی است. انگیزش و تولید انگیزه؛ برای چیزی دیگرشدن و حیاتی دیگر را رقم زدن. کار و راهکار پیامبر در طرح انسانی/ جهانی.
«بعثت»، بيدارگري و بيداريآوري و آگاهيآفرينيست؛ كه خود او ميگفت: «من يك معلمم و معلم برانگيخته شدهام»!
بعثت! يك خيزش و جنبش جهانيست؛ پروژهاي كه پروسه پردامنه و جريانساز و توسعهمند و تعميقشونده را كليد ميزند. بعثت، يك مناسبت نيست، يك «تناسب»آفرينيست. بعثت آمده است كه از زنده بگوري استعدادهاي انساني/ الهي پيشگيري كند. بعثت آمده است كه آزادي و آگاهي و آزادگزيني را، جايگزين اجبار و اكراه و انحصارطلبي كند. بعثت آمده است كه كتاب و نوشتن و خواندن را، در زندگيهاي مكرر و تكراري درجازدنها، به ميدان بياورد و نگذارد كه جهل و جاهليت و نفهمي و بيشعوريهاي متداول، حيات و حركت و هستي مردمان را نشخوار كنند!...
بعثت، دوبارهسازي است: بازآفريني و مهندسي مجدد انسان و جهان. با زيربناييترين آغازيدن و دوبارهشدن انسان. با «خواندن» و «خلاقيت» و «آگاهشدن» و «قلمزدن»: (اقرا باسم ربك الذي خلق/ خلق الانسان من علق/ اقرا و ربك الاكرم/ الذين علم بالقلم/ علم الانسان ما لم يعلم...) »/[قرآن: سوره علق، آيه: 1 تا5] «بخوان» به نام پروردگارت كه آفريدگار است/ آفريدگار انسان، از تنگناي و تعلق«علق»/ بخوان و بدان كه پروردگارت، از هر كريمي كريمتر است/ همان كه با «قلم» آموزش داد/ هرچه كه «انسان» نميدانست، به او آموخت...
بعثت، بيدارگري و «احياگري»ست. «تولدي ديگر» در فضايي از تغيير و تحول و «تصميم»: (يا ايهاالذين آمنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم! [قرآن: سوره انفال، آيه24] هان، اي مومنان! پاسخگوي خدا و پيامبر باشيد؛ آنگاه كه فراميخوانندتان، به هر آن چيزي كه احيايتان ميكند!
«رسالت پيامبر»، آزادسازي و رهايي كامل آدمهاست: (و يصنع عنهم اصرهم، والاغلال التي كانت عليهم...[قرآن: سوره اعراف، آيه157] او بارهاي گران را، از دوششان برميدارد و بند و زنجير از دست و پايشان برميگيرد...
تا انسان آزاد نشود، هيچ خاكي را نميشود آزاد كرد. تنها آنهايي ميتوانند بند از پاي خاك برگيرند، كه خود پاي در بند خاك نداشته باشند... حكايت آزادي و آزادسازي جهان، حكايت طرح انسان رهايي يافته، براي همگانيكردن عمليات آزادسازي و مهندسي مجدد حركت و حيات مردمي است.
با منطقهاي «زمينگير» نميشود از عهده آزادسازي منطقههاي به گل نشسته و در بند برآمد! زندگي، تداوم «آگاهي» است و هيچ آدميزادهاي حق ندارد خويشتن را، در دام و لانه و حلقههاي ندانمكاري و سردرگميهاي جهل و خرافه و گزافههاي فريباي عواميگري و ناآگاهي، درگير و دلگير و زمينگير سازد! بعثت، مديريت بحران جهاني است.
مديريت چالشها؛ به مثابه تنها راه، براي كشف و خلق چارهگريها. زندگي آدميزادگان، در پيچ و تابهاي كورهراهان و فراز و فرودهاي بحراني جهان، آميزهاي از چالشها و چارههاست كه نه بايد، سادهلوحانه، همه چيز را آرام و دلخواه و مطلوب انگاشت و نه، بدبينانه و مغرضانه، همه چيز را ناپسند و نامطلوب و جانكاه پنداشت. زندگي، در نهاد جرياندار و ناآرام و جستوجوگرانه جهان، يك مديريت بحران است كه اگر مهارت و مديريت آن را بلد بوديم، بهراحتي، از دل و درون چالشها- هم- ميتوانستيم راهحلهاي چارهجويانه را كشف و استخراج كنيم...
آزادسازي و مهندسي مجدد انسان و جهان، چيزي جز تغيير و تحول نگرشها و تمركز بر استعدادهاي ناپيداكرانه و متكامل خدايي آدميان نيست و اين انگيزه و انگيزش پايدار و پرشكوه و بالنده، همان رسالت پيامبرانهاي است كه «بعثت» بر دوش ميكشد: بيداريگري و احياگري و انگيختن، برانگيختن و در فرآيند «انگيزه» دادن و «سرزنده»كردن زندههاي معمولي!...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعثت، برانگیختگی است. انگیزش و تولید انگیزه؛ برای چیزی دیگرشدن و حیاتی دیگر را رقم زدن. کار و راهکار پیامبر در طرح انسانی/ جهانی.
«بعثت»، بيدارگري و بيداريآوري و آگاهيآفرينيست؛ كه خود او ميگفت: «من يك معلمم و معلم برانگيخته شدهام»!
بعثت! يك خيزش و جنبش جهانيست؛ پروژهاي كه پروسه پردامنه و جريانساز و توسعهمند و تعميقشونده را كليد ميزند. بعثت، يك مناسبت نيست، يك «تناسب»آفرينيست. بعثت آمده است كه از زنده بگوري استعدادهاي انساني/ الهي پيشگيري كند. بعثت آمده است كه آزادي و آگاهي و آزادگزيني را، جايگزين اجبار و اكراه و انحصارطلبي كند. بعثت آمده است كه كتاب و نوشتن و خواندن را، در زندگيهاي مكرر و تكراري درجازدنها، به ميدان بياورد و نگذارد كه جهل و جاهليت و نفهمي و بيشعوريهاي متداول، حيات و حركت و هستي مردمان را نشخوار كنند!...
بعثت، دوبارهسازي است: بازآفريني و مهندسي مجدد انسان و جهان. با زيربناييترين آغازيدن و دوبارهشدن انسان. با «خواندن» و «خلاقيت» و «آگاهشدن» و «قلمزدن»: (اقرا باسم ربك الذي خلق/ خلق الانسان من علق/ اقرا و ربك الاكرم/ الذين علم بالقلم/ علم الانسان ما لم يعلم...) »/[قرآن: سوره علق، آيه: 1 تا5] «بخوان» به نام پروردگارت كه آفريدگار است/ آفريدگار انسان، از تنگناي و تعلق«علق»/ بخوان و بدان كه پروردگارت، از هر كريمي كريمتر است/ همان كه با «قلم» آموزش داد/ هرچه كه «انسان» نميدانست، به او آموخت...
بعثت، بيدارگري و «احياگري»ست. «تولدي ديگر» در فضايي از تغيير و تحول و «تصميم»: (يا ايهاالذين آمنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم! [قرآن: سوره انفال، آيه24] هان، اي مومنان! پاسخگوي خدا و پيامبر باشيد؛ آنگاه كه فراميخوانندتان، به هر آن چيزي كه احيايتان ميكند!
«رسالت پيامبر»، آزادسازي و رهايي كامل آدمهاست: (و يصنع عنهم اصرهم، والاغلال التي كانت عليهم...[قرآن: سوره اعراف، آيه157] او بارهاي گران را، از دوششان برميدارد و بند و زنجير از دست و پايشان برميگيرد...
تا انسان آزاد نشود، هيچ خاكي را نميشود آزاد كرد. تنها آنهايي ميتوانند بند از پاي خاك برگيرند، كه خود پاي در بند خاك نداشته باشند... حكايت آزادي و آزادسازي جهان، حكايت طرح انسان رهايي يافته، براي همگانيكردن عمليات آزادسازي و مهندسي مجدد حركت و حيات مردمي است.
با منطقهاي «زمينگير» نميشود از عهده آزادسازي منطقههاي به گل نشسته و در بند برآمد! زندگي، تداوم «آگاهي» است و هيچ آدميزادهاي حق ندارد خويشتن را، در دام و لانه و حلقههاي ندانمكاري و سردرگميهاي جهل و خرافه و گزافههاي فريباي عواميگري و ناآگاهي، درگير و دلگير و زمينگير سازد! بعثت، مديريت بحران جهاني است.
مديريت چالشها؛ به مثابه تنها راه، براي كشف و خلق چارهگريها. زندگي آدميزادگان، در پيچ و تابهاي كورهراهان و فراز و فرودهاي بحراني جهان، آميزهاي از چالشها و چارههاست كه نه بايد، سادهلوحانه، همه چيز را آرام و دلخواه و مطلوب انگاشت و نه، بدبينانه و مغرضانه، همه چيز را ناپسند و نامطلوب و جانكاه پنداشت. زندگي، در نهاد جرياندار و ناآرام و جستوجوگرانه جهان، يك مديريت بحران است كه اگر مهارت و مديريت آن را بلد بوديم، بهراحتي، از دل و درون چالشها- هم- ميتوانستيم راهحلهاي چارهجويانه را كشف و استخراج كنيم...
آزادسازي و مهندسي مجدد انسان و جهان، چيزي جز تغيير و تحول نگرشها و تمركز بر استعدادهاي ناپيداكرانه و متكامل خدايي آدميان نيست و اين انگيزه و انگيزش پايدار و پرشكوه و بالنده، همان رسالت پيامبرانهاي است كه «بعثت» بر دوش ميكشد: بيداريگري و احياگري و انگيختن، برانگيختن و در فرآيند «انگيزه» دادن و «سرزنده»كردن زندههاي معمولي!...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
کاملا می فهممت. یا دست کم تلاش می کنم که بفهممت.
اما بگذار توصیه ای نیز برایت داشته باشم: در عین حال که به اینها فکر می کنی، امکان زیستن در "اکنون" را از دست مده. به آینده فکر کن اما از یاد مبر که آینده لزوما "نقد" نیست که "نسیه" است؛ اما در این میان و در فحوای خیال ورزی و حساب گری در مورد آینده،به یاد آر که این زندگی ماست که بطور نقد از دست می رود!
سخن کوتاه که ،نقد زندگی کردن و شکوفیدن را نیز، فراموش نکن، که دلت پیر می شود...
شوربختانه اما نهایتا، بگذار بگویمت که ما مردمانی هستیم که نسیه زندگی می کنیم اما نقد می میریم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
اما بگذار توصیه ای نیز برایت داشته باشم: در عین حال که به اینها فکر می کنی، امکان زیستن در "اکنون" را از دست مده. به آینده فکر کن اما از یاد مبر که آینده لزوما "نقد" نیست که "نسیه" است؛ اما در این میان و در فحوای خیال ورزی و حساب گری در مورد آینده،به یاد آر که این زندگی ماست که بطور نقد از دست می رود!
سخن کوتاه که ،نقد زندگی کردن و شکوفیدن را نیز، فراموش نکن، که دلت پیر می شود...
شوربختانه اما نهایتا، بگذار بگویمت که ما مردمانی هستیم که نسیه زندگی می کنیم اما نقد می میریم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
