Forwarded from ماهدشتی
گفت پیغمبر که زن بر عاقلان
غالب آید سخت و بر صاحب دلان
باز بر زن جاهلان چیره شوند
زآنکه ایشان تند و بس خیره روند...
پرتوی حقست آن معشوق نیست
خالق است آن گویا مخلوق نیست
مثنوی معنوی #مولانا .
به سهم خویش، هشتم مارس را که با نام شریف زن گره خورده است، بر بانوان گرانقدر سرزمینم و هر سرزمین انسانی دیگر تبریک گفته و شادباش عرض می نمایم و برخودمان -(مردان)- یاد آوری میکنم که در جامعه ی مرد سالار، می توان گفت که نخستین و بزرگترین قربانی، خود مردان هستند چرا که خویش را، از ظرفیت های زیباساز بانوان محروم کرده و با این گزند خویش، دست تطاول بر آرامش روانی خود گشوده اند!
اجتماع انسانی اگر همینک مملو از خون و خونریزی است،اساسا بدین جهت است که بازیگردان این سپهر، خوی و خصلت مردانگی خشن و انحصار طلب ماست.
جهت تلطیف این سپهر، اخلاقا -(بخاطر کرامت و برابری ذاتی انسانها)- و عقلانا -(از منظر بیشینگی فایده و کمینگی رنج و درد بشر)- گزیر و گریزی نداریم جز اینکه "سهم الحق" بانوان عزیزمان را بپردازیم و آنها را در سپهر سیاسی و وادی قدرت و تنظیم مناسبات اجتماعی، دست کم به اندازه ی خود شریک نماییم تا آنها بتوانند با طبع نیک و لطیف و انسان محورخود، به معماری این خرابه ها بپردازند.
باماهمراه باشیددرکانال دشت (ماه دشت)
👇👇👇👇👇👇
telegram.me/dashtemah
telegram.me/dashtemah
غالب آید سخت و بر صاحب دلان
باز بر زن جاهلان چیره شوند
زآنکه ایشان تند و بس خیره روند...
پرتوی حقست آن معشوق نیست
خالق است آن گویا مخلوق نیست
مثنوی معنوی #مولانا .
به سهم خویش، هشتم مارس را که با نام شریف زن گره خورده است، بر بانوان گرانقدر سرزمینم و هر سرزمین انسانی دیگر تبریک گفته و شادباش عرض می نمایم و برخودمان -(مردان)- یاد آوری میکنم که در جامعه ی مرد سالار، می توان گفت که نخستین و بزرگترین قربانی، خود مردان هستند چرا که خویش را، از ظرفیت های زیباساز بانوان محروم کرده و با این گزند خویش، دست تطاول بر آرامش روانی خود گشوده اند!
اجتماع انسانی اگر همینک مملو از خون و خونریزی است،اساسا بدین جهت است که بازیگردان این سپهر، خوی و خصلت مردانگی خشن و انحصار طلب ماست.
جهت تلطیف این سپهر، اخلاقا -(بخاطر کرامت و برابری ذاتی انسانها)- و عقلانا -(از منظر بیشینگی فایده و کمینگی رنج و درد بشر)- گزیر و گریزی نداریم جز اینکه "سهم الحق" بانوان عزیزمان را بپردازیم و آنها را در سپهر سیاسی و وادی قدرت و تنظیم مناسبات اجتماعی، دست کم به اندازه ی خود شریک نماییم تا آنها بتوانند با طبع نیک و لطیف و انسان محورخود، به معماری این خرابه ها بپردازند.
باماهمراه باشیددرکانال دشت (ماه دشت)
👇👇👇👇👇👇
telegram.me/dashtemah
telegram.me/dashtemah
🔴 کار پاکان را قیاس از خود مگیر/ گرچه باشد در نبشتن شیر و شیر
☑️ مبنای صحت عمل، در ظاهر رعایت حدود و رسوم و قوانین الهی است از جانب کسانی که جامعه آنها را صالح و برای تکلیف عمل شایسته دانسته است. پس اگر عملی در حدود قوانین باشد اجرای آن و ظایف افراد است و اگر بر خلاف مقررات باشد فرد مذموم و مجرم شناخته می شود.
☑️ اما نزد صوفیه صلاح و فساد عمل بر اثر نتیجه ی یک فعل حاصل می شود. بنابراین مقدمه ای که مرد صوفی بنابر احوال و مصلحت انجام می دهد درست و صحیح است. ولی انسان ناقص کوتاه بین از چنین نظری محروم است و کار او با عمل مرد کامل متفاوت است.
☑️ از همین روی مولانا از راه تمثیل نشان می دهد که اگرچه شیر، لفظی واحد است اما یکی در خارج انسان را می خورد و دیگری را انسان می خورد و تفاوت مرد مصلحت اندیش با انسان ناقص در این سطح است. بنابراین مولانا در ادامه افزود:
🔴 جمله عالم زین سبب گمراه شد/ کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
☑️ و ابدال گروهی از مردان حق بودند که صفات زشت بشری را با اوصاف نیک الهی بدل کرده بودند و ابدال چنانکه شیخ ابوسعید می گوید در مرتبه تلوین اند و اوتاد در مرتبه تکوین. بنابراین، این مردان:
🔴 همسری با انبیا برداشتند/ اولیا را همچو خود پنداشتند
🔴 گفته ما اینک بشر، اینان بشر/ ما و ایشان بسته خوابیم و خور.
🔶 گویی میان مردان حق و اولیا با دیگران تفاوتی وجود ندارد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
☑️ مبنای صحت عمل، در ظاهر رعایت حدود و رسوم و قوانین الهی است از جانب کسانی که جامعه آنها را صالح و برای تکلیف عمل شایسته دانسته است. پس اگر عملی در حدود قوانین باشد اجرای آن و ظایف افراد است و اگر بر خلاف مقررات باشد فرد مذموم و مجرم شناخته می شود.
☑️ اما نزد صوفیه صلاح و فساد عمل بر اثر نتیجه ی یک فعل حاصل می شود. بنابراین مقدمه ای که مرد صوفی بنابر احوال و مصلحت انجام می دهد درست و صحیح است. ولی انسان ناقص کوتاه بین از چنین نظری محروم است و کار او با عمل مرد کامل متفاوت است.
☑️ از همین روی مولانا از راه تمثیل نشان می دهد که اگرچه شیر، لفظی واحد است اما یکی در خارج انسان را می خورد و دیگری را انسان می خورد و تفاوت مرد مصلحت اندیش با انسان ناقص در این سطح است. بنابراین مولانا در ادامه افزود:
🔴 جمله عالم زین سبب گمراه شد/ کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
☑️ و ابدال گروهی از مردان حق بودند که صفات زشت بشری را با اوصاف نیک الهی بدل کرده بودند و ابدال چنانکه شیخ ابوسعید می گوید در مرتبه تلوین اند و اوتاد در مرتبه تکوین. بنابراین، این مردان:
🔴 همسری با انبیا برداشتند/ اولیا را همچو خود پنداشتند
🔴 گفته ما اینک بشر، اینان بشر/ ما و ایشان بسته خوابیم و خور.
🔶 گویی میان مردان حق و اولیا با دیگران تفاوتی وجود ندارد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from ماهدشتی
🌺دعای تحویل سال با نگاهی متفاوت
خداوندا!
☘به اصحاب قدرت بیاموز
که گردش نخبگان برای همه است از جمله شخص خودشان.
خداوندا آنان به «درد تکلیف» مبتلا هستند، درمانی باش بر درد آنان. دردشان را ریشه کن فرما.
به آنان بیاموز حتی اگر خودشان فاسد نباشند، اطرافیان شان به فساد کشیده خواهند شد.
توانایی به آنان بده که بگذارند و بگذرند.
☘به نخبگان معرفت بیاموز
که مقالات آی اس آی (ISI) آنان چیزی از درد مردم کوچه و بازار حل نمی کند.
به آنان کمک کن، تا سرشان را از کتاب و کلاس فراتر بیاورند و لحظه ای همدرد مردم کردستان و بوشهر شوند.
به آنان بیاموز اگر خود درد جامعه را نداشته باشند، دانش آموختگانی خودخواه و بی تفاوت را تحویل جامعه خواهند داد.
به آنان دردهای زمینی را بچشان
☘به صاحبان منزلت و سلبریتی ها بیاموز
که این آبرو و اعتبار را می توانند برای تغییرات اجتماعی اهرم کنند.
موضوعاتی چون آب، ازدواج، دروغ، بیکاری و بیکارگی جامعه ما را رنج می دهد، برای مقابله با آن نیازمند همیاری اجتماعی هستیم، آنان می توانند عمود خیمه این جنبش اجتماعی باشند.
به آنان بیاموز سالها پیش سلبریتی هایی بوده اند اکنون هم جسمشان هم نامشان زیر خاک مدفون شده اند.
به آنان علاوه بر محبوبیت اجتماعی، مسوولیت اجتماعی ببخش.
مهربانا!
☘به صاحبان شریعت و روحانیون ما بیاموز
که ما انتظار داریم آنان طبیب ما باشند. روح ما نیازمند التیام و درمان است.
گرفتار شدن آن در امور اجرایی باعث نشود که شغل اصلی خود یعنی طبابت روح را کنار بگذارند.
آنان را از شر دنیا حفظ کن. آگر از طبیب بوی دنیا برخیزد، از مریض نوای الرحمان برخواهد خاست.
به آنان طیب بودن و شوق طبابت عطا فرما.
☘به صاحبان ثروت ما بیاموز
تفاوت است بین ثروت آفرینی و ثروت اندوزی.
اولی عبادت است و نیکویی و دومی خودخواهی است و حرص خوارگی.
به آنان بیاموز کاسب و کارآفرین حبیب خداست به شرط آنکه ثروت آفرینی کند و نه ثروت اندوزی.
به آنان علاوه بر لذت خوردن و پوشیدن، لذت خوراندن و پوشاندن را نیز بیاموز.
مهیمنا!
☘به کارگزاران نظام این هوشمندی را عطا کن که از بین هزاران موضوعی که با آن روبرو هستند، بتوانند 5 مساله کلیدی را شناسایی کنند. و به آنان این شجاعت را بده که به فکر «رای دوره بعد خود» نباشند. کار را برای تو انجام دهند و نه رای دوره بعدشان. این «رای دوره بعد را» از خاطر آنان ببر.
مهربان خداوندا!
☘من از همه محتاج ترم
تمام آنچه در دعاها و درخواست های قبلی برای دیگران خواسته ام برای خویش نیز خواهانم.
آنان را به من ارزانی دار.
پروردگارا!
☘به ما بیاموز که باید برای هر دعایمان دست به کار شویم و خود نیز کاری کنیم.
بیاموزان که بعد از هر دعا باید به امید تو برخاست و با اتکال به تو به سوی تمام آنچه خواسته ایم حرکت کنیم.
باماهمراه باشیددرکانال دشت (ماه دشت)
👇👇👇👇👇👇
telegram.me/dashtemah
telegram.me/dashtemah
خداوندا!
☘به اصحاب قدرت بیاموز
که گردش نخبگان برای همه است از جمله شخص خودشان.
خداوندا آنان به «درد تکلیف» مبتلا هستند، درمانی باش بر درد آنان. دردشان را ریشه کن فرما.
به آنان بیاموز حتی اگر خودشان فاسد نباشند، اطرافیان شان به فساد کشیده خواهند شد.
توانایی به آنان بده که بگذارند و بگذرند.
☘به نخبگان معرفت بیاموز
که مقالات آی اس آی (ISI) آنان چیزی از درد مردم کوچه و بازار حل نمی کند.
به آنان کمک کن، تا سرشان را از کتاب و کلاس فراتر بیاورند و لحظه ای همدرد مردم کردستان و بوشهر شوند.
به آنان بیاموز اگر خود درد جامعه را نداشته باشند، دانش آموختگانی خودخواه و بی تفاوت را تحویل جامعه خواهند داد.
به آنان دردهای زمینی را بچشان
☘به صاحبان منزلت و سلبریتی ها بیاموز
که این آبرو و اعتبار را می توانند برای تغییرات اجتماعی اهرم کنند.
موضوعاتی چون آب، ازدواج، دروغ، بیکاری و بیکارگی جامعه ما را رنج می دهد، برای مقابله با آن نیازمند همیاری اجتماعی هستیم، آنان می توانند عمود خیمه این جنبش اجتماعی باشند.
به آنان بیاموز سالها پیش سلبریتی هایی بوده اند اکنون هم جسمشان هم نامشان زیر خاک مدفون شده اند.
به آنان علاوه بر محبوبیت اجتماعی، مسوولیت اجتماعی ببخش.
مهربانا!
☘به صاحبان شریعت و روحانیون ما بیاموز
که ما انتظار داریم آنان طبیب ما باشند. روح ما نیازمند التیام و درمان است.
گرفتار شدن آن در امور اجرایی باعث نشود که شغل اصلی خود یعنی طبابت روح را کنار بگذارند.
آنان را از شر دنیا حفظ کن. آگر از طبیب بوی دنیا برخیزد، از مریض نوای الرحمان برخواهد خاست.
به آنان طیب بودن و شوق طبابت عطا فرما.
☘به صاحبان ثروت ما بیاموز
تفاوت است بین ثروت آفرینی و ثروت اندوزی.
اولی عبادت است و نیکویی و دومی خودخواهی است و حرص خوارگی.
به آنان بیاموز کاسب و کارآفرین حبیب خداست به شرط آنکه ثروت آفرینی کند و نه ثروت اندوزی.
به آنان علاوه بر لذت خوردن و پوشیدن، لذت خوراندن و پوشاندن را نیز بیاموز.
مهیمنا!
☘به کارگزاران نظام این هوشمندی را عطا کن که از بین هزاران موضوعی که با آن روبرو هستند، بتوانند 5 مساله کلیدی را شناسایی کنند. و به آنان این شجاعت را بده که به فکر «رای دوره بعد خود» نباشند. کار را برای تو انجام دهند و نه رای دوره بعدشان. این «رای دوره بعد را» از خاطر آنان ببر.
مهربان خداوندا!
☘من از همه محتاج ترم
تمام آنچه در دعاها و درخواست های قبلی برای دیگران خواسته ام برای خویش نیز خواهانم.
آنان را به من ارزانی دار.
پروردگارا!
☘به ما بیاموز که باید برای هر دعایمان دست به کار شویم و خود نیز کاری کنیم.
بیاموزان که بعد از هر دعا باید به امید تو برخاست و با اتکال به تو به سوی تمام آنچه خواسته ایم حرکت کنیم.
باماهمراه باشیددرکانال دشت (ماه دشت)
👇👇👇👇👇👇
telegram.me/dashtemah
telegram.me/dashtemah
Forwarded from ماهدشتی
نقشه راههای ایران .pdf
1.2 MB
این نقشه با داشتن قابلیت زوم میتواند راهنمای خوبی در سفر نوروزی برای افرادی که با خودرو سفر میکنند باشد.
با آرزوی سفری خوش و سلامت
@dashtemah
با آرزوی سفری خوش و سلامت
@dashtemah
🔸سال نو دررسید و بهار آمد، تا تازه کند ما را...
خواهان اینم که در سال نو، صحت و سلامتی و اقبال خوش، از مشرب قسمت، کمترین سهم شما عزیز شریف باشد.
🔸🔺از نیک بختی ما همین بس می تواند باشد که در سال جدید نیز، در پی اخلاقی و اصیل زیستن روان و دوان بوده، و قلبی خاشع و روحی عاشق داشته باشیم . تلاش کنیم که در وادی مهر، تقابل و تضادهایمان با هر جان عزیزی و ارجمندی، کمینه و به سمت صفر میل کرده، و حدیث شورانگیز دوست داشتن و دوست داشته شدن، بیشینه و حضور مداوم در روزان و شبان ما داشته باشد.
🔹🔸با زبان مولانا و شمس ، برای شما گرامی عزیز آرزو می کنم:
آن نکو سالی که هستی در پی اش... امسال باد...
هماره آکنده از حس خوبی بوده و شاد باشید بر دوام.
ارادتمند احمد عطار☘🌺🌹🌸
خواهان اینم که در سال نو، صحت و سلامتی و اقبال خوش، از مشرب قسمت، کمترین سهم شما عزیز شریف باشد.
🔸🔺از نیک بختی ما همین بس می تواند باشد که در سال جدید نیز، در پی اخلاقی و اصیل زیستن روان و دوان بوده، و قلبی خاشع و روحی عاشق داشته باشیم . تلاش کنیم که در وادی مهر، تقابل و تضادهایمان با هر جان عزیزی و ارجمندی، کمینه و به سمت صفر میل کرده، و حدیث شورانگیز دوست داشتن و دوست داشته شدن، بیشینه و حضور مداوم در روزان و شبان ما داشته باشد.
🔹🔸با زبان مولانا و شمس ، برای شما گرامی عزیز آرزو می کنم:
آن نکو سالی که هستی در پی اش... امسال باد...
هماره آکنده از حس خوبی بوده و شاد باشید بر دوام.
ارادتمند احمد عطار☘🌺🌹🌸
پرسشهای حافظ
حافظ، غزلی دارد که میتوان آن را مرامنامۀ رندی خواند. زبان حافظ در این غزل، صریح و بیپرده است. این غزل، کیمیا است، اگر از گزند تفسیر و تأویل در امان باشد و ما باور کنیم که معنای زندگی، گشتوگذار در باغ و کنار جویبار است، و مرزی روشن میان مستور و مست نیست و نشستن بر مسند داوری، نزاع با پردهدار است. از این دست هشدارها در دیوان حافظ بسیار است؛ اما دريغا كه عادت به تأویلهای عرفانی و بیبنیاد، صدای این گلبانگ خرد و دانایی را در میان ما خاموش کرده است. این غزل، پرسشنامهای است که حافظ پیش روی ما مینهد تا احساس زندگی و بودگی را در ما برانگيزد.
خوشترزعیش وصحبت وباغ و بهار چیست
ساقی کجاست، گو سبب انتظار چیست
هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار
غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست
معنی آب زندگی و روضۀ ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست
مستور و مست هر دو چو از یک قبیلهاند
ما دل به عشوۀ که دهیم، اختیار چیست
راز درون پرده چه داند فلک، خموش
ای مدعی، نزاع تو با پردهدار چیست
سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواستۀ کردگار چیست
باماهمراه باشیددرکانال دشت (ماه دشت)
👇👇👇👇👇👇
telegram.me/dashtemah
telegram.me/dashtemah
حافظ، غزلی دارد که میتوان آن را مرامنامۀ رندی خواند. زبان حافظ در این غزل، صریح و بیپرده است. این غزل، کیمیا است، اگر از گزند تفسیر و تأویل در امان باشد و ما باور کنیم که معنای زندگی، گشتوگذار در باغ و کنار جویبار است، و مرزی روشن میان مستور و مست نیست و نشستن بر مسند داوری، نزاع با پردهدار است. از این دست هشدارها در دیوان حافظ بسیار است؛ اما دريغا كه عادت به تأویلهای عرفانی و بیبنیاد، صدای این گلبانگ خرد و دانایی را در میان ما خاموش کرده است. این غزل، پرسشنامهای است که حافظ پیش روی ما مینهد تا احساس زندگی و بودگی را در ما برانگيزد.
خوشترزعیش وصحبت وباغ و بهار چیست
ساقی کجاست، گو سبب انتظار چیست
هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار
غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست
معنی آب زندگی و روضۀ ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست
مستور و مست هر دو چو از یک قبیلهاند
ما دل به عشوۀ که دهیم، اختیار چیست
راز درون پرده چه داند فلک، خموش
ای مدعی، نزاع تو با پردهدار چیست
سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست
زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواستۀ کردگار چیست
باماهمراه باشیددرکانال دشت (ماه دشت)
👇👇👇👇👇👇
telegram.me/dashtemah
telegram.me/dashtemah
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر
ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو
پیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر
جویندگان جوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل
از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر
عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو میزند
هستند جمله نعرهزنان از تو بی خبر
#عطارنیشابوری
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر
ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو
پیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر
از تو خبر به نام و نشان است خلق را
وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر
جویندگان جوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر
چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل
از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر
عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو میزند
هستند جمله نعرهزنان از تو بی خبر
#عطارنیشابوری
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
─═हई╬ احمد عطار ╬ईह═─
🔴 کار پاکان را قیاس از خود مگیر/ گرچه باشد در نبشتن شیر و شیر ☑️ مبنای صحت عمل، در ظاهر رعایت حدود و رسوم و قوانین الهی است از جانب کسانی که جامعه آنها را صالح و برای تکلیف عمل شایسته دانسته است. پس اگر عملی در حدود قوانین باشد اجرای آن و ظایف افراد است و…
این ندانستند ایشان از عمی/ هست فرقی در میان بی منتهی
هر دو گون زنبور خورند از محل/ لیک زان شد نیش و زان دیگر عسل
هردو گون آهوگیا خوردند و آب/ زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
هردو نی خوردند از یک آب خور/ این یکی خالی و آن پر از شکر
صدهزاران این چنین اشباه بین/ فرقشان هفتاد ساله راه بین
این خورد گردد پلیدی زو جدا/ آن خورد گردد همه نور خدا
این خورد زاید همه بخل و حسد/ و آن خورد زاید همه نور احد
☑️ مولانا با این ابیات تفاوت مردان حق را از دیگران نشان می دهد و ثابت می کند که چگونه ممکن است یک چیز با اعتبار یک محل واحد نتایج متفاوتی به بار آورد مثل این که زنبور عسل و زنبور کافر یک نوع گیاه و از یک مزرعه استفاده می کنند و یکی عسل می دهد و دیگری فقط نیشش به کار می آید! پس تفاوت اولیاء با منکران در آن نیست که چه می خورند و چه می کنند بلکه اعمال و علوم آنها باعث جدایی شان می شود هم چنین اعمال و علوم آنها آثار جداگانه ای دارد حال آنکه صورت علم و عمل ممکن است متفاوت نباشد. و انسان محتاج همین مردان حق است نه نامردان.
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
هر دو گون زنبور خورند از محل/ لیک زان شد نیش و زان دیگر عسل
هردو گون آهوگیا خوردند و آب/ زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
هردو نی خوردند از یک آب خور/ این یکی خالی و آن پر از شکر
صدهزاران این چنین اشباه بین/ فرقشان هفتاد ساله راه بین
این خورد گردد پلیدی زو جدا/ آن خورد گردد همه نور خدا
این خورد زاید همه بخل و حسد/ و آن خورد زاید همه نور احد
☑️ مولانا با این ابیات تفاوت مردان حق را از دیگران نشان می دهد و ثابت می کند که چگونه ممکن است یک چیز با اعتبار یک محل واحد نتایج متفاوتی به بار آورد مثل این که زنبور عسل و زنبور کافر یک نوع گیاه و از یک مزرعه استفاده می کنند و یکی عسل می دهد و دیگری فقط نیشش به کار می آید! پس تفاوت اولیاء با منکران در آن نیست که چه می خورند و چه می کنند بلکه اعمال و علوم آنها باعث جدایی شان می شود هم چنین اعمال و علوم آنها آثار جداگانه ای دارد حال آنکه صورت علم و عمل ممکن است متفاوت نباشد. و انسان محتاج همین مردان حق است نه نامردان.
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
این نیز بگذرد!
ضربالمثلی است بسیار مشهور در زبانهای مختلف. در زبان فارسی شاعران متعددی مضمون آن را در سخن آورده و برخی آن را در ردیف شعر خود به کار بردهاند. از جمله سنایی در غزلی دلکش سروده است:
ای کمشده وفای تو، این نیز بگذرد
و افزون شده جفای تو این نیز بگذرد...
ابن یمین در فضایی اخلاقی به کمک همین مثل ما را به ناخوردن غم روزگار پند داده است:
ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد
دنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد...
از شاعران نزدیک به روزگار ما محمدتقی بهار خود را در هنگام گرفتاری در حبس به کمک همین عبارت آسودگی خاطر بخشیده و در بیتی سروده است:
ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد...
امّا پر شورترین سروده، از این دست، بیشک از فخرالدّین عراقی است که حیف است آن را نخوانیم:
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند
خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگری
ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد
هر کس رسید از تو به مقصود و این گدا
محروم از عطای تو، این نیز بگذرد
ای دوست، تو مرا همه دشنام میدهی
من میکنم دعای تو، این نیز بگذرد
آیم به درگهت، نگذاری که بگذرم
پیرامن سرای تو، این نیز بگذرد
آمد دلم به کوی تو، نومید بازگشت
نشنید مرحبای تو، این نیز بگذرد
بگذشت آنکه دوست همی داشتی مرا
دیگر شده است رای تو، این نیز بگذرد
تا کی کشد عراقی مسکین جفای تو؟
بگذشت چون جفای تو، این نیز بگذرد
اصل این مثل ظاهراً برگرفته از حکایتی است که راغب اصفهانی (قرن پنجم) در کتاب اخلاقی الذّریعه الی مکارم الشّریعه آورده است. خوب است ترجمه این حکایت را به نثر ابن ظافر (قرن هشتم) بخوانیم که متن کتاب راغب را در اثر ارجمندش با نام کنوزالودیعه من رموز الذّریعه به فارسی ترجمه کرده است:
«از حِکَم سابقان و اخبار سالفان بازمانده که پادشاهی بود کامکار، و از ارکان دولت و اعیان مملکت و وزرا التماس نمود که به جهت او لطیفهای اختراع کنند که زمان اجتماع غم و اندوه چون در آن نظر کند فرحان گردد و گاه استیلای فرح و بَطَر چون پیش دیده اعتبار آورد مغموم و مهموم شود. ایشان بعد از تأمّل و تدبّر انگشترییی ساختند و بر نگین آن نوشتند که «الا انّ ذلک لایدوم» و بعد از آن هرگاه اندوهگن گشتی چون آن نقش را برخواندی اندوه زوال یافتی و چون فرح مستولی شدی و آن را در نظر آوردی، فرح زایل گشتی؛ والله أعلمُ بالصّواب.»
از حکایت راغب اصفهانی دانسته میشود که این عبارت از دیرباز به عنوان سجع مهر بر انگشتری حکّ میشده است.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
ضربالمثلی است بسیار مشهور در زبانهای مختلف. در زبان فارسی شاعران متعددی مضمون آن را در سخن آورده و برخی آن را در ردیف شعر خود به کار بردهاند. از جمله سنایی در غزلی دلکش سروده است:
ای کمشده وفای تو، این نیز بگذرد
و افزون شده جفای تو این نیز بگذرد...
ابن یمین در فضایی اخلاقی به کمک همین مثل ما را به ناخوردن غم روزگار پند داده است:
ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد
دنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد...
از شاعران نزدیک به روزگار ما محمدتقی بهار خود را در هنگام گرفتاری در حبس به کمک همین عبارت آسودگی خاطر بخشیده و در بیتی سروده است:
ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد...
امّا پر شورترین سروده، از این دست، بیشک از فخرالدّین عراقی است که حیف است آن را نخوانیم:
تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد
بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد
عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند
خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد
آیی و بگذری به من و باز ننگری
ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد
هر کس رسید از تو به مقصود و این گدا
محروم از عطای تو، این نیز بگذرد
ای دوست، تو مرا همه دشنام میدهی
من میکنم دعای تو، این نیز بگذرد
آیم به درگهت، نگذاری که بگذرم
پیرامن سرای تو، این نیز بگذرد
آمد دلم به کوی تو، نومید بازگشت
نشنید مرحبای تو، این نیز بگذرد
بگذشت آنکه دوست همی داشتی مرا
دیگر شده است رای تو، این نیز بگذرد
تا کی کشد عراقی مسکین جفای تو؟
بگذشت چون جفای تو، این نیز بگذرد
اصل این مثل ظاهراً برگرفته از حکایتی است که راغب اصفهانی (قرن پنجم) در کتاب اخلاقی الذّریعه الی مکارم الشّریعه آورده است. خوب است ترجمه این حکایت را به نثر ابن ظافر (قرن هشتم) بخوانیم که متن کتاب راغب را در اثر ارجمندش با نام کنوزالودیعه من رموز الذّریعه به فارسی ترجمه کرده است:
«از حِکَم سابقان و اخبار سالفان بازمانده که پادشاهی بود کامکار، و از ارکان دولت و اعیان مملکت و وزرا التماس نمود که به جهت او لطیفهای اختراع کنند که زمان اجتماع غم و اندوه چون در آن نظر کند فرحان گردد و گاه استیلای فرح و بَطَر چون پیش دیده اعتبار آورد مغموم و مهموم شود. ایشان بعد از تأمّل و تدبّر انگشترییی ساختند و بر نگین آن نوشتند که «الا انّ ذلک لایدوم» و بعد از آن هرگاه اندوهگن گشتی چون آن نقش را برخواندی اندوه زوال یافتی و چون فرح مستولی شدی و آن را در نظر آوردی، فرح زایل گشتی؛ والله أعلمُ بالصّواب.»
از حکایت راغب اصفهانی دانسته میشود که این عبارت از دیرباز به عنوان سجع مهر بر انگشتری حکّ میشده است.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
هر دو صورت گر بهم ماند رواست/آب تلخ و آب شیرین را صفاست
جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب/ او شناسد آب خوش از شوره آب
ذوق: قوه ذائقه است که به وسیله آن کیفیت طعم ها و مزه خوراکی ها را ادراک می کند و نزد حکما مرکز آن زبان است. قوه ای که علوم را به شدتی ادراک می کند که گویی محسوس شده است. این اصطلاح نزد صوفیه عبارت است از مستی که از چشیدن شراب عشق برای عاشق حاصل می شود و شوقی که از دیدار معشوق و استماع کلام وی روی می آورد. پس ذوق نزد مولانا قوه ای باطنی است که حق را از باطل و انواع خطرها را از یک دیگر تمیز می دهد.
این دو بیت نزد مولانا در بیان تفاوت کامل و ناقص است از این جهت که در دیگران تاثیر می گذارد. به این صورت آب شیرین مثال و نمونه مرد کامل و آب تلخ و شور نمونه مردم ناقص و گمراه است. آب شیرین تشنگی را رفع می کند و آب شور بر تشنگی می افزاید. هم چنین مرد کامل و سخن و عمل او خاطر را آرامش می بخشد و مرد ناقص گره از کاری نمی گشاید و جوینده را حیران و سرگردان می کند. این تفاوت را کسی درک می کند که قوه تمیز حق از باطل را داشته باشد. چنانکه مزه آب شیرین را کسی درک می کند که قوه ذائقه او تباه و فاسد نشده باشد...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب/ او شناسد آب خوش از شوره آب
ذوق: قوه ذائقه است که به وسیله آن کیفیت طعم ها و مزه خوراکی ها را ادراک می کند و نزد حکما مرکز آن زبان است. قوه ای که علوم را به شدتی ادراک می کند که گویی محسوس شده است. این اصطلاح نزد صوفیه عبارت است از مستی که از چشیدن شراب عشق برای عاشق حاصل می شود و شوقی که از دیدار معشوق و استماع کلام وی روی می آورد. پس ذوق نزد مولانا قوه ای باطنی است که حق را از باطل و انواع خطرها را از یک دیگر تمیز می دهد.
این دو بیت نزد مولانا در بیان تفاوت کامل و ناقص است از این جهت که در دیگران تاثیر می گذارد. به این صورت آب شیرین مثال و نمونه مرد کامل و آب تلخ و شور نمونه مردم ناقص و گمراه است. آب شیرین تشنگی را رفع می کند و آب شور بر تشنگی می افزاید. هم چنین مرد کامل و سخن و عمل او خاطر را آرامش می بخشد و مرد ناقص گره از کاری نمی گشاید و جوینده را حیران و سرگردان می کند. این تفاوت را کسی درک می کند که قوه تمیز حق از باطل را داشته باشد. چنانکه مزه آب شیرین را کسی درک می کند که قوه ذائقه او تباه و فاسد نشده باشد...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
از آموزه های مثنوی
تواضع؛صداقت؛سادگی؛صمیمیت
...مفلسی شکمش گرسنه بود؛ ولی هر روز سبیل خود را با دنبه چرب می کرد تا وانمود کند که آدم دارایی است و غذاهای چرب و نرم خورده است. شکمش هر روز ناله و فریاد سر می داد که:
لاف تو ما را بر آتش نهاد
کآن سبیل چرب تو بَرکنده باد
گر نبودی لاف زشتت ای گدا
یک کریمی رحم افکندی به ما
بنیان "خود" بر نمایش و تظاهر است؛ در آن واقعیتی جز تصویرهای پوک و تهی از محتوا وجود ندارد. و خود شخص نیز باطناً و عمیقاً از این تهی بودن و بی محتوایی رنج می کشد. جان و فطرت انسان نیز باطناً از نمایشات و تظاهرات و ادعاهای "خود" ناراضی است.
در نهان جان از تو افغان می کند
گر چه هر چه گوی اش، آن می کند
شکم مرد مفلس از گرسنگی به درگاه خداوند دعا می کند؛ و دعایش مستجاب می گردد.
چون شکم خود را به حضرت در سپرد
گربه آمد پوست آن دنبه برد
بعد از اینکه گربه دنبه را برد، بچه ای از خانه آمد در میان جمع و خطاب به مرد مفلسِ لافزن:
گفت آن دنبه که هر صبحی بدان
چرب می کردی لبان و سبلتان
گربه آمد ناگهانش در ربود
بس دویدیم و نکرد آن جهد سود
و اهل مجلس که به بیچارگی آن مفلس پی بردند، به گرسنگی اش رحم آوردند:
دعوتش کردند و سیرش داشتند
تخم رحمت در زمینش کاشتند
سراسر زندگی و مشغولیت های ما این است که هر صبح با ماسک و نقابِ"شخضیت"؛ یعنی با دنبه ای که بر سر سبیلِ "شخصیت" خالی و گرسنه خود می مالیم به بازار نمایشات اجتماعی برویم. و خدا می داند که این دنبه ها و تظاهرات چگونه ما را از سفره پر نعمت زندگی محروم کرده است. تا زمانی که با ماسک و دنبه وارد روابط اجتماعی می شویم، درونمان خالی، ناراضی و گرسنه است!
"بچه" ای که می تواند ماسک ها و تظاهرات ما را لو بدهد، و نتیجتاً ما را پر کند و به اصالت غنی درون برگرداند تواضع، سادگی، صداقت و صمیمیت است!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
تواضع؛صداقت؛سادگی؛صمیمیت
...مفلسی شکمش گرسنه بود؛ ولی هر روز سبیل خود را با دنبه چرب می کرد تا وانمود کند که آدم دارایی است و غذاهای چرب و نرم خورده است. شکمش هر روز ناله و فریاد سر می داد که:
لاف تو ما را بر آتش نهاد
کآن سبیل چرب تو بَرکنده باد
گر نبودی لاف زشتت ای گدا
یک کریمی رحم افکندی به ما
بنیان "خود" بر نمایش و تظاهر است؛ در آن واقعیتی جز تصویرهای پوک و تهی از محتوا وجود ندارد. و خود شخص نیز باطناً و عمیقاً از این تهی بودن و بی محتوایی رنج می کشد. جان و فطرت انسان نیز باطناً از نمایشات و تظاهرات و ادعاهای "خود" ناراضی است.
در نهان جان از تو افغان می کند
گر چه هر چه گوی اش، آن می کند
شکم مرد مفلس از گرسنگی به درگاه خداوند دعا می کند؛ و دعایش مستجاب می گردد.
چون شکم خود را به حضرت در سپرد
گربه آمد پوست آن دنبه برد
بعد از اینکه گربه دنبه را برد، بچه ای از خانه آمد در میان جمع و خطاب به مرد مفلسِ لافزن:
گفت آن دنبه که هر صبحی بدان
چرب می کردی لبان و سبلتان
گربه آمد ناگهانش در ربود
بس دویدیم و نکرد آن جهد سود
و اهل مجلس که به بیچارگی آن مفلس پی بردند، به گرسنگی اش رحم آوردند:
دعوتش کردند و سیرش داشتند
تخم رحمت در زمینش کاشتند
سراسر زندگی و مشغولیت های ما این است که هر صبح با ماسک و نقابِ"شخضیت"؛ یعنی با دنبه ای که بر سر سبیلِ "شخصیت" خالی و گرسنه خود می مالیم به بازار نمایشات اجتماعی برویم. و خدا می داند که این دنبه ها و تظاهرات چگونه ما را از سفره پر نعمت زندگی محروم کرده است. تا زمانی که با ماسک و دنبه وارد روابط اجتماعی می شویم، درونمان خالی، ناراضی و گرسنه است!
"بچه" ای که می تواند ماسک ها و تظاهرات ما را لو بدهد، و نتیجتاً ما را پر کند و به اصالت غنی درون برگرداند تواضع، سادگی، صداقت و صمیمیت است!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
ساحران موسی از استیزه را/برگرفته چون عصای او عصا
زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرف/زین عمل تا آن عمل راهی شگرف
لعنه الله این عمل را در قفا/
رحمه الله آن عمل را در وفا
از استیزه را: حرف اضافه و جمع دوادات است. مولانا در این ابیات تفاوت عمل مرد کامل و مرد ناقص را از لحاظ عاقبت و نتیجه کلی، مقبول یا نامقبول بودن نزد خداوند بیان می کند. می دانیم که کار موسی(علیه السلام)، با کار و عمل ساحران همانند بود ولی، میان آن ها فرق عظیمی وجود داشت؛ اما چرا؟ بدان جهت که فعل ساحران کفر به بار می آورد و نتیجه آن دوری از حق و بدفرجامی بود. از سویی دیگر فعل موسی سبب هدایت ایمان و نزدیکی به خدا می شد و نتیجه آن عاقبت نیک بود.
سپس مولانا در ادامه می افزاید:
کافران اندر مری بوزینه طبع/ آفتی آمد درون سینه طبع
مری: برگردان و صورت دیگری از واژه "مراء" است که در زبان عربی به معنی جدل و اعتراض از روی خودبینی و تحقیر دیگری است. و طبع: کیفیت وجود انسان یا اعتبار و قبول، و ظهور خیر و شر است. جبله(با تشدید ل)، حالتی قلبی است که صاحب آن به سبب قساوت پذیرای دعوت انبیای حق نمی شود و بوزینه طبع بدان معنا است که مانند بوزینه اعمال انسان را تقلید و حکایت می کند و شرح آن در بیت بعدی به این صورت است که:
او گمان برده که من کردم چو او/ فرق را کی داند آن استیزه رو
و استیزه رو به معنای شخص لجوج و کسی است که در ساز مخالف زدن اصرار می ورزد.
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرف/زین عمل تا آن عمل راهی شگرف
لعنه الله این عمل را در قفا/
رحمه الله آن عمل را در وفا
از استیزه را: حرف اضافه و جمع دوادات است. مولانا در این ابیات تفاوت عمل مرد کامل و مرد ناقص را از لحاظ عاقبت و نتیجه کلی، مقبول یا نامقبول بودن نزد خداوند بیان می کند. می دانیم که کار موسی(علیه السلام)، با کار و عمل ساحران همانند بود ولی، میان آن ها فرق عظیمی وجود داشت؛ اما چرا؟ بدان جهت که فعل ساحران کفر به بار می آورد و نتیجه آن دوری از حق و بدفرجامی بود. از سویی دیگر فعل موسی سبب هدایت ایمان و نزدیکی به خدا می شد و نتیجه آن عاقبت نیک بود.
سپس مولانا در ادامه می افزاید:
کافران اندر مری بوزینه طبع/ آفتی آمد درون سینه طبع
مری: برگردان و صورت دیگری از واژه "مراء" است که در زبان عربی به معنی جدل و اعتراض از روی خودبینی و تحقیر دیگری است. و طبع: کیفیت وجود انسان یا اعتبار و قبول، و ظهور خیر و شر است. جبله(با تشدید ل)، حالتی قلبی است که صاحب آن به سبب قساوت پذیرای دعوت انبیای حق نمی شود و بوزینه طبع بدان معنا است که مانند بوزینه اعمال انسان را تقلید و حکایت می کند و شرح آن در بیت بعدی به این صورت است که:
او گمان برده که من کردم چو او/ فرق را کی داند آن استیزه رو
و استیزه رو به معنای شخص لجوج و کسی است که در ساز مخالف زدن اصرار می ورزد.
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
گفتار عرفانی علم الیقین ، عین الیقین و حق الیقین
علم الیقین خبر است از طریق گوش. عین الیقین خبر است از طریق چشم. حق الیقین ادراک است با پوست و خون و استخوان یا به عبارتی با تمام وجود و تمام حواس و وسائل ادراکی. گوش بیشتر از دو روش دیگر محل تردید است. چشم بیشتر از گوش محل اطمینان است ولی ادراک وجودی یقین آور است. مولوی می گوید برای فیلسوف دود (دخان) علامت آتش است. آن کس که آتش را به چشم می بیند، مرتبه ای بالاتر آمده ولی عارفان در خودِ آتش نشسته اند:
میفزاید در وسایط، فلسفی
از دلایل باز برعکسش، صفی
این گریزد از دلیل و از حجاب
از پی مدلول، سر برده به جیب
گر دُخان او را دلیل آتشست
بیدخان ما را در آن آتش خوشست
خاصه این آتش که از قربِ ولا
از دخان نزدیکتر آمد به ما
عطار هم در منطق الطیر از پروانگانی سخن می گوید که از دور از شمع و نور صحبت می کنند. پروانه ای می رود و شمع را می بیند و بر می گردد و وصف شمع و نورش را بیان می کند. اما پروانه ای می رود و خود را به آتش می زند و دیگر برنمی گردد. سعدی:
یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معامله (آنگه که از این حالت) باز آمد یکی از یاران به طریق انبساط گفت ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی (آوردی) گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
علم الیقین خبر است از طریق گوش. عین الیقین خبر است از طریق چشم. حق الیقین ادراک است با پوست و خون و استخوان یا به عبارتی با تمام وجود و تمام حواس و وسائل ادراکی. گوش بیشتر از دو روش دیگر محل تردید است. چشم بیشتر از گوش محل اطمینان است ولی ادراک وجودی یقین آور است. مولوی می گوید برای فیلسوف دود (دخان) علامت آتش است. آن کس که آتش را به چشم می بیند، مرتبه ای بالاتر آمده ولی عارفان در خودِ آتش نشسته اند:
میفزاید در وسایط، فلسفی
از دلایل باز برعکسش، صفی
این گریزد از دلیل و از حجاب
از پی مدلول، سر برده به جیب
گر دُخان او را دلیل آتشست
بیدخان ما را در آن آتش خوشست
خاصه این آتش که از قربِ ولا
از دخان نزدیکتر آمد به ما
عطار هم در منطق الطیر از پروانگانی سخن می گوید که از دور از شمع و نور صحبت می کنند. پروانه ای می رود و شمع را می بیند و بر می گردد و وصف شمع و نورش را بیان می کند. اما پروانه ای می رود و خود را به آتش می زند و دیگر برنمی گردد. سعدی:
یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده حالی که از این معامله (آنگه که از این حالت) باز آمد یکی از یاران به طریق انبساط گفت ازین بستان که بودی ما را چه تحفه کرامت کردی (آوردی) گفت به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را. چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🍀وقتی به کسی بزرگتر از خودت میرسی
وقتی که در جایی هستی که کسی سخنان شنیدنیتریاز تو دارد. وقتی که اصلاً تو بازگویش باشی، چون حرفهای اصلی آنجا زده میشود،
به تو چهجای سخن گفتن.
🌿آن خاموشی در آن رفیعترین سطح آن وقتی است که آدمی صدای هستی رامیشنود
آن موقع حس میکند که بهتر است من خاموش باشم
ما همه لاشیم باچندین تراش
هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش
🍀 این دیگر آن نهایت درجه است.
آن سخن که از آگوستین نقل میکنند که میگفت:
تضرعمیکردم به درگاه خدا( در اعترافاتش گفته)
که فریاد میکردم
جزع میکردم،
گویی که درضمیر من الهام کردند که ما به این داد و فریاد تو احتیاجی نداریم،
اگر هم مرادی و مطلبیداریکه میدانیم و میشنویم،
ولی تو احتیاجداری که صدای ما را بشنوی و صدای ما را
در سکوتخواهی شنید
آن قدر داد و قال نکن،
صدای ما را در سکوت خواهی شنید.
ما همه احتیاجداریم آن صدا را بشنویم
و آن صدا را در خموشی خواهیم شنید در سکوت خواهیم شنید
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
وقتی که در جایی هستی که کسی سخنان شنیدنیتریاز تو دارد. وقتی که اصلاً تو بازگویش باشی، چون حرفهای اصلی آنجا زده میشود،
به تو چهجای سخن گفتن.
🌿آن خاموشی در آن رفیعترین سطح آن وقتی است که آدمی صدای هستی رامیشنود
آن موقع حس میکند که بهتر است من خاموش باشم
ما همه لاشیم باچندین تراش
هم بگو تو هم تو بشنو هم تو باش
🍀 این دیگر آن نهایت درجه است.
آن سخن که از آگوستین نقل میکنند که میگفت:
تضرعمیکردم به درگاه خدا( در اعترافاتش گفته)
که فریاد میکردم
جزع میکردم،
گویی که درضمیر من الهام کردند که ما به این داد و فریاد تو احتیاجی نداریم،
اگر هم مرادی و مطلبیداریکه میدانیم و میشنویم،
ولی تو احتیاجداری که صدای ما را بشنوی و صدای ما را
در سکوتخواهی شنید
آن قدر داد و قال نکن،
صدای ما را در سکوت خواهی شنید.
ما همه احتیاجداریم آن صدا را بشنویم
و آن صدا را در خموشی خواهیم شنید در سکوت خواهیم شنید
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from ماهدشتی
🔴 گرچه هردو بر سر یک بازی اند/ هر دو باهم مروزی و رازی اند
☑️ مروزی و رازی: دو چیز دور از هم و مخالف هستند. ظاهر امر این است که به مناسبت آنکه مرو در مشرق و ری در مغرب ایران است و یا به لحاظ تعصب اهل مرو در تسنن و تعصب اهل ری در تشیع مستعمل است. سپس مولانا می افزاید:
🔴 هریکی سوی مقام خود رود/ هریکی بر وفق نام خود رود
در ادامه ابیات پیشین مولانا در پی این است که نتیجه بگیرد که اگرچه مومن و منافق در انجام وظایف دینی اشتراک دارند اما سرانجام آن دو یکسان نیست. مومن روز به روز روشن تر می شود و در عمل و اقدام خود ثابت قدم می شود و منافق روز به روز بر تاریکی دلش افزوده شده و دلش تیره تر می شود.
پس: ⏬⏬⏬⏬
🔴 مومنش خوانند جانش خوش شود/ ور منافق تیز و پر آتش شود.
☑️ منافق کسی است که بر خلاف حقیقت می خواهد که در زمره پاک دینان محسوب شود و اگر او را بدین نام بخوانند خرم می گردد و به مقصود خود واصل می شود.
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
☑️ مروزی و رازی: دو چیز دور از هم و مخالف هستند. ظاهر امر این است که به مناسبت آنکه مرو در مشرق و ری در مغرب ایران است و یا به لحاظ تعصب اهل مرو در تسنن و تعصب اهل ری در تشیع مستعمل است. سپس مولانا می افزاید:
🔴 هریکی سوی مقام خود رود/ هریکی بر وفق نام خود رود
در ادامه ابیات پیشین مولانا در پی این است که نتیجه بگیرد که اگرچه مومن و منافق در انجام وظایف دینی اشتراک دارند اما سرانجام آن دو یکسان نیست. مومن روز به روز روشن تر می شود و در عمل و اقدام خود ثابت قدم می شود و منافق روز به روز بر تاریکی دلش افزوده شده و دلش تیره تر می شود.
پس: ⏬⏬⏬⏬
🔴 مومنش خوانند جانش خوش شود/ ور منافق تیز و پر آتش شود.
☑️ منافق کسی است که بر خلاف حقیقت می خواهد که در زمره پاک دینان محسوب شود و اگر او را بدین نام بخوانند خرم می گردد و به مقصود خود واصل می شود.
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 گرنه این نام اشتقاق دوزخست/ پس چرا در وی مذاق دوزخست
🔴 زشتی آن نام بد از حرف نیست/ تلخی آن آب بحر از ظرف نیست
🔴 حرف ظرف آمد درو معنی چو آب/ بحر معنی عنده ام الکتاب
☑️ ام الکتاب: لوح محفوظ در زبان شرع است و نیز به علم خداوند به وجه کلی تفسیر می شود.
💠 جهنم و دوزخ را باطن و اصلی است که نزد صوفیه عبارت است ملکات بد و اخلاق زشت. بنابراین آغاز هر نفاق و عمل زشت و ناپسند دوزخ باطنی است که سرچشمه همه اعمال ناشایست است.
🌐 وانگهی که مولانا به تمثیل نشان می دهد که بین ملکات و اعمال و اخلاق انسان مناسبتی وجود دارد که آن خاصیت حروف نیست بلکه اثری است که از آن صفت بد منعکس می گردد. مثل اینکه شیرینی و تلخی که از آب احساس می کنیم از آب سرچشمه می گیرد و به کاسه و پیاله آن ارتباطی ندارد.
♻️ آنگاه به مناسبت ذکر معنا، متوجه می شویم که اصل هر معنایی که در جهان خارج وجود دارد از ذات خدا و اسماء و صفات پاک او است و از این روی آن علم را دریای معنا خوانده اند...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 زشتی آن نام بد از حرف نیست/ تلخی آن آب بحر از ظرف نیست
🔴 حرف ظرف آمد درو معنی چو آب/ بحر معنی عنده ام الکتاب
☑️ ام الکتاب: لوح محفوظ در زبان شرع است و نیز به علم خداوند به وجه کلی تفسیر می شود.
💠 جهنم و دوزخ را باطن و اصلی است که نزد صوفیه عبارت است ملکات بد و اخلاق زشت. بنابراین آغاز هر نفاق و عمل زشت و ناپسند دوزخ باطنی است که سرچشمه همه اعمال ناشایست است.
🌐 وانگهی که مولانا به تمثیل نشان می دهد که بین ملکات و اعمال و اخلاق انسان مناسبتی وجود دارد که آن خاصیت حروف نیست بلکه اثری است که از آن صفت بد منعکس می گردد. مثل اینکه شیرینی و تلخی که از آب احساس می کنیم از آب سرچشمه می گیرد و به کاسه و پیاله آن ارتباطی ندارد.
♻️ آنگاه به مناسبت ذکر معنا، متوجه می شویم که اصل هر معنایی که در جهان خارج وجود دارد از ذات خدا و اسماء و صفات پاک او است و از این روی آن علم را دریای معنا خوانده اند...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 بحر تلخ و بحر شیرین در جهان/ در میانشان برزخ لایبغیان
🔴 وانگه این هردو زیک اصلی روان/ درگذر زین هردو رو، تا اصل آن
☑️ برزخ، حائل میان دوچیز و یا فاصله مرگ تا رستاخیز است؛ اشاره مولانا در این جا به آیه 19 و 20 سوره مبارکه الرحمن است: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ، بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ؛ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ: دو دریا را به گونه ای روان كرد كه با هم برخورد كنند. اما میان آن دو حد فاصلی است كه به هم تجاوز نمی کنند. پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار می كنید؟
💎 صوفیه بنابر نظر استاد فروزانفر بیت اول را به کفر و ایمان؛ قلب و نفس؛ خوف و رجاء؛ قبض و بسط و انس و هیبت تاویل کرده اند.
🌐 اما بنابر بیت دوم می توان گفت که تمام صفات متضاد به ایجاد حق وجود یافته و منشا آن همه یک چیز است. شاید ناظر بر این عقیده صوفیه باشد که جمیع کائنات را مظهر اسماء و صفات حق می دانند. پس سالک باید از اختلاف و دوئیت درگذرد و تمام عالم را به نظر وحدت بنگرد تا در کثرات گرفتار نشود.
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 وانگه این هردو زیک اصلی روان/ درگذر زین هردو رو، تا اصل آن
☑️ برزخ، حائل میان دوچیز و یا فاصله مرگ تا رستاخیز است؛ اشاره مولانا در این جا به آیه 19 و 20 سوره مبارکه الرحمن است: مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ، بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ؛ فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ: دو دریا را به گونه ای روان كرد كه با هم برخورد كنند. اما میان آن دو حد فاصلی است كه به هم تجاوز نمی کنند. پس كدامین نعمتهاى پروردگارتان را انكار می كنید؟
💎 صوفیه بنابر نظر استاد فروزانفر بیت اول را به کفر و ایمان؛ قلب و نفس؛ خوف و رجاء؛ قبض و بسط و انس و هیبت تاویل کرده اند.
🌐 اما بنابر بیت دوم می توان گفت که تمام صفات متضاد به ایجاد حق وجود یافته و منشا آن همه یک چیز است. شاید ناظر بر این عقیده صوفیه باشد که جمیع کائنات را مظهر اسماء و صفات حق می دانند. پس سالک باید از اختلاف و دوئیت درگذرد و تمام عالم را به نظر وحدت بنگرد تا در کثرات گرفتار نشود.
ادامه دارد....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
یعنی هر کس که جامه انانیت و نفسانی اش از فرط محبت خدا چاک شد و لباس وجود موهومش با عشق فنا گشت آن شخص از حرص و عیب آن بالکل پاک میگردد زیرا باعث عیوب ، وجود پرذنوب است. پس هروقت که وجود نفسانی بادست عشق چاک گردد آن وقت وجود حقانی میباید و از هرگونه عیب و گناه کلی پاک میشود ، زیرا انتفای علت انتفای معلول را اقتضا میکند. پس معلوم میشود مطهر قلوب انسانی و مزکی عیوب نفسانی و طبیب علل جسمانی و روحانی عشق است.
مثنوي معنوي
شرح کبیر انقروی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
یعنی هر کس که جامه انانیت و نفسانی اش از فرط محبت خدا چاک شد و لباس وجود موهومش با عشق فنا گشت آن شخص از حرص و عیب آن بالکل پاک میگردد زیرا باعث عیوب ، وجود پرذنوب است. پس هروقت که وجود نفسانی بادست عشق چاک گردد آن وقت وجود حقانی میباید و از هرگونه عیب و گناه کلی پاک میشود ، زیرا انتفای علت انتفای معلول را اقتضا میکند. پس معلوم میشود مطهر قلوب انسانی و مزکی عیوب نفسانی و طبیب علل جسمانی و روحانی عشق است.
مثنوي معنوي
شرح کبیر انقروی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
یکی از مهمترین رسالت های اولیاء خداوند، دستگیری معنوی و ظاهری از سالکان طریق هدایت وپشتیبانی روحی و باطنی از آنهاست.
مولوی از کسانی است که به بیانی بسیار روشن و بدون استفاده از اصطلاحات خاص عرفانی، قصه ولایت را مطرح کرده است.
در سراسر مثنوی بحث از پیر،شیخ،ولّی، مرید، سالک
و ... پراکنده است و اوصاف مشایخ و وظائف مریدان نسبت به آنان بیان مشروح شده است.
نکته عمده این است که:
در طریق سلوک،
شخص نمی تواند خودسرانه عمل کند
و باید دست ارادت به شیخی از مشایخ بدهد و زیر لوای هدایت او برود.
هر که او بی سر بجنبد دم بود
جنبشش چون جنبش کژدم بود
کژرو و شبکور و زشت و زهرناک
پیشه او خستن اجسام پاک
سر بکوب آن را که سرّش این بود
خلق و خوی مستمرش این بود
سایه رهبر به است از ذکر حق
یک عنایت به که صد لوت و طبق
بدون سایه رهبری، محال است کسی به آفتاب حق و حقیقت برسد.
سایه رهبر به است از ذکر حق.
حتی اگر کسانی نادراً و استثنائاً خودسرانه و بدون پیروی از پیری و قطبی راه پیدا کردند و به غایت سعادت و هدایت رسیدند، باید بدانند که دورادور و ناآگاهانه توسط پیری رهبری می شده اند:
هر که تنها نادراً این ره برید
هم به عون همت پیران رسید
دست پبر از غائبان کوتاه نیست
دست او جز قبضه الله نیست...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
مولوی از کسانی است که به بیانی بسیار روشن و بدون استفاده از اصطلاحات خاص عرفانی، قصه ولایت را مطرح کرده است.
در سراسر مثنوی بحث از پیر،شیخ،ولّی، مرید، سالک
و ... پراکنده است و اوصاف مشایخ و وظائف مریدان نسبت به آنان بیان مشروح شده است.
نکته عمده این است که:
در طریق سلوک،
شخص نمی تواند خودسرانه عمل کند
و باید دست ارادت به شیخی از مشایخ بدهد و زیر لوای هدایت او برود.
هر که او بی سر بجنبد دم بود
جنبشش چون جنبش کژدم بود
کژرو و شبکور و زشت و زهرناک
پیشه او خستن اجسام پاک
سر بکوب آن را که سرّش این بود
خلق و خوی مستمرش این بود
سایه رهبر به است از ذکر حق
یک عنایت به که صد لوت و طبق
بدون سایه رهبری، محال است کسی به آفتاب حق و حقیقت برسد.
سایه رهبر به است از ذکر حق.
حتی اگر کسانی نادراً و استثنائاً خودسرانه و بدون پیروی از پیری و قطبی راه پیدا کردند و به غایت سعادت و هدایت رسیدند، باید بدانند که دورادور و ناآگاهانه توسط پیری رهبری می شده اند:
هر که تنها نادراً این ره برید
هم به عون همت پیران رسید
دست پبر از غائبان کوتاه نیست
دست او جز قبضه الله نیست...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 زر قلب و زر نیکو در عیار/ بی محک هرگز ندانی زاعتبار
🔴 هرکه را در جان، خدا بنهد محک/ هر یقین را باز داند او زشک
🔴 در دهان زنده خاشاکی جهد/ آنگه آرامد که بیرونش نهد
🔴 در هزاران لقمه یک خاشاک خرد/ چون درآمد حس زنده پی ببرد
🌐 چون حق و باطل و قلب و خالص دوشادوش یک دیگر پدید می آید و در جهان روا است بنابراین باید میزانی هم برای تشخیص آنها وجود داشته باشد.
💠 این میزان پاک به عقیده مولانا دل پاک و احساس باطنی است که باید از هوای نفسانی پاک باشد تا متمایل به نادرستی نشود. سپس مولانا آن احساس باطنی را که تهذیب شده است مثال می زند به دهان زنده که خاشاکی را در هزار لقمه حس می کند.
❎ در نتیجه هرگاه احساس باطنی مرده باشد خاصیت تشخیص را از دست می دهد و به کار نمی آید.
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 هرکه را در جان، خدا بنهد محک/ هر یقین را باز داند او زشک
🔴 در دهان زنده خاشاکی جهد/ آنگه آرامد که بیرونش نهد
🔴 در هزاران لقمه یک خاشاک خرد/ چون درآمد حس زنده پی ببرد
🌐 چون حق و باطل و قلب و خالص دوشادوش یک دیگر پدید می آید و در جهان روا است بنابراین باید میزانی هم برای تشخیص آنها وجود داشته باشد.
💠 این میزان پاک به عقیده مولانا دل پاک و احساس باطنی است که باید از هوای نفسانی پاک باشد تا متمایل به نادرستی نشود. سپس مولانا آن احساس باطنی را که تهذیب شده است مثال می زند به دهان زنده که خاشاکی را در هزار لقمه حس می کند.
❎ در نتیجه هرگاه احساس باطنی مرده باشد خاصیت تشخیص را از دست می دهد و به کار نمی آید.
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar