─═हई╬ احمد عطار ╬ईह═─
83 subscribers
60 photos
5 videos
8 files
386 links
Download Telegram
عرفای ما عموما و مولانا خصوصا، به مخاطب سخن، حساسیت ویژه دارند.

مولوی به درستی معتقد هست که هر سخنی را نمی شود بر هر کسی گفت، خاصه اینکه سخن، از قصه ی پر غصه ی اشتیاق و فراق باشد.
چرا که نهایتا:
در نیابد حال پخته هیچ خام/ پس سخن کوتاه باید،وسلام.

سعدی نیز تمثیلا در بیت زیر، سخن گفتن از درد را، بهتر می بیند که در گوش دردمند زمرمه شود و نه تندرست:

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم!

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
اما تاکید حضرت مولانا بر سنخیت خطابه و مخاطب بیش از اینهاست.
ایشان در فراز های بسیاری بر این مهم دقت و عنایت کافی داشته است و فعل و انفعالات مخاطب و مقام خطاب کننده را به صدق هم کنشانه و دوجانبه میپندارد:
مثلا در این بیت ایشان مثنوی خود را تشبیه به آبی میکنند که از برای تشنه است و نه هر مخاطبی، و مهمتر اینکه گویا این تشنگی مخاطب است که دلیل جوشیدن آب(مثنوی) میشود:

تشنه مینالد که کو آب گوار؟!
آب هم نالد که کو آن آبخوار؟!
بانگ آبم من به گوش تشنگان
همچو باران می رسم از آسمان
برجه ای عاشق بر آور اضطراب
بانگ آب و تشنه و آنگاه خواب؟!
هم تو خود را بربکن از بیخ خواب
همچو تشنه که شنود او بانگ آب
آب حیوان(آب زندگانی و جاودانگی) خوان،مخوان این را سخن
روح نو بین در تن حرف کهن.

یا می گوید مخاطب باید قابل خطاب باشد(به نوعی تناسب ظرف(مخاطب) و مظروف(خطابه گر،استاد):
قابل این گفته ها شو گوش وار
تا که از زر سازمت من گوشوار!
یا:
اینکه میگویم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست!
فهم آب است و وجود تن سبو
چون سبو بشکست ریزد آب از او!

همچنین در فرازهایی گوید که سخن اش همچو شیری است در پستان، که البته خود به خود سرریز نمیشود بل باید روحی محقق و جستجو گر، مکندگی و کشندگی کند تا این شیر بر وجود او سرازیر گردد:

این سخن شیر است در پستان جان
بی کشنده خوش نمی گردد روان!

و جالب اینکه اگر شنونده طالب و مشتاق شنیدن باشد، آنگاه گوینده ار مرده باشد زنده گردد و بر عکس گر مخاطب ملول باشد،این ملال بر روح گوینده نیز افتد:

مستمع چون تشنه و جوینده شد
هاتف ار مرده بود گوینده شد!
مستمع چون تازه آمد با ملال
صد زبان گردد به گفتن گنگ و لال
هر چه را خوب و خوش و زیبا کند
از برای دیده ی بینا کند
یا:
کی بود آواز چنگ و زیر و بم
از برای گوش بی حس اصم؟!

حتی در فراز زیبایی به وضوح می آورد که اگر سخنکش/به فتح ک(مکنده) یابم سخن جاری کنم و اگر سخن کش/به ضم ک(کشنده و از بین برنده سخن/مخاطب بد) داشته باشم سخن قطع نمایم چرا که وجود او نکته های معانی را از ضمیر من چون دزدی شبانه می زداید:

گر سخن کش(مکنده) یابم اندر انجمن
صد هزاران گل برویم چون چمن!
ورسخن کش یابم آن دم زن بمزد
می گریزد نکته ها از دل چو دزد!

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
ز آنکه عشق مردگان پاینده نیست/ زآنکه مرده سوی ما آینده نیست
عشق زنده در روان و در بصر/ هردمی باشد زغنچه تازه تر

عشق در اصل برای حصول مراد یا وصول به مراد است. بنابراین اگر معشوق از دست برود عشق زوال می پذیرد. گاهی به چشم می بینیم که تا انسانی زنده است عزیز و محبوب است و به محض اینکه روح از تن عاری می گردد همت بر این است که تن بر خاک رود. وانگهی که عشق اول به زنده ارتباط دارد و درثانی سرچشمه حیات و جنبندگی است. و از همین روی عشقی که به مرده تعلق می گیرد هرگز پایندگی ندارد. لذا اگر بگوییم که مرده کسی است که معرفت و ذوق ندارد از سیاق کلام مولانا دور نشده ایم.

ادامه دارد...

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
عشق آن زنده گزین کو باقیست/ کز شراب جان فزایت ساقیست

همت و اراده انسان به چیزی که متوجه شود پایدار و استوار است قرار می گیرد. بنابراین بر سالک واصل است که دل به عشق حق سپارد که جاویدان و استوار است و هرگز در آن زوالی راه ندارد. و چون اصل محبت و عشق ریشه اش در خدا است، این محبت از ازل تجلی کرد و خداوند با اسماء و صفات خود عشق بازی نمود و برخود تجلی کرد. خلق را به وجود آورد و شراب عشق در کام آنها ریخت و ساقی این پیمانه محبت هموست که در میخانه جمال آفرین عشق تجلی کرد و به همین مناسبت است که مولانا گفته است:

کز شراب جان فزایت ساقیست...

ادامه دارد...

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
امرناهمگن


در مواجهه با امر ناهمگن -(خدا یا عشق یا اموری از این دست که از جنس و سنخ دیگری است)- عقلانیت و قدرت متعارف تو میتواند رنگ بازد و غرور و اعتماد بنفس که در نوع متعارف خود فضیلتی اخلاقی رفتاری است، واژه های کاذبی شود که ره به جایی نمی برند.
بارها دیده شده است که اندیشمندی در قبال "امر قدسی" لب لباب اندیشه های خود را سوزانده -(مانند نیکولاس گوگول نویسنده ی بزرگ روس، که راهبی اورا قانع کرد که ادبیات حربه ی شیطان است و او نوشته های نفیس خویش را سوزاند)- یا مردی تنومند در قبال عشق سودایی زنی نحیف،زانوی عجز زده و دین و قبلیه ی خویش را انکار کرده است...

وقتی تو به حریم حادثه امر ناهمگن می روی، بایست بدانی که آن عرصه، عرصه ی شکار گشتن است و نه شکار کردن-(عنقا شکار کس نشود دام باز چین/کان جا همیشه باد به دست است دام را)-، و هیچ فردی را یارای آن نیست که بی حجاب،چشم در چشم "نور مقاومت ناپذیر" امر ناهمگن بدوزد!

که گفت:

آنکه ارزد صید را عشق است و بس
لیک او کی گنجد اندر دام کس؟!
تو مگر آیی و صید او شوی
دام بگذاری به دام او روی!
عشق می گوید به گوشم پست پست
صید بودن خوشتر از صیادی است!
مولوی.

ورنه:

گفتی شکار گیرم،رفتی شکار گشتی!
گفتی قرار یابم،خود بی قرار گشتی
دانشجو ماهدشت( احمدعطار):
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
عشق آن بگزین که جمله انبیا/ یافتند از عشق او کار و کیا
تو مگو ما را بدان شه بار نیست/ با کریمان کارها دشوار نیست

کار و کیا به معنای سلطنت و فرمانروایی است. و این بدان معنی است که عمل و حکومت و قدرت را معنا دهد.

و اما بیت دوم جواب متکلمین و کسانی است که محبت بنده به خدا را قابل تصور نمی دانند. آنها می گویند خدا به تمام ذات، از خلق متباین و جدا است. البته دلایلی که آنها اقامه می کنند بسیار دشوار است. اما به صورت مختصر می گویند اراده انسان نوعی خواهش است و اراده انسان به چیزی معطوف می شود که فناپذیر است و از بین می رود ولی چون خداوند فنا نمی پذیرد و جاودانگی و همیشگی است پس انسان نمی تواند به او اراده و میل محبت نماید. ولی جانب مخالف پاسخ می دهند که خدا شایسته محبت است چون از روح او در ما دمیده شده است و هم چنین حدیث: "خلق الله آدم علی صورته: خداوند آدم را بر صورت خویش آفرید. محمدغزالی در پاسخ به این استدلال می گوید عشق و محبت به کمال تعلق می گیرد و چون خدا کمال مطلق است لایق محبت است.

اما دلیل مولانا اینجا با اقناع صورت می گیرد و دلیلش این است که خدا کریم است و کریم به بنده می بخشد و بخشش خدا دلیل و علتی ندارد و به هر معنی راه را بر عشق آسان می گرداند و معشوق را به کمال می رساند.

ادامه دارد...

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
کشتن آن مرد بر دست حکیم/ نه پی اومید بود و نه ز بیم
او نکشتش از برای طبع شاه/ تا نیامد امر و الهام اله

الهام در لغت القا و ظهور معنی در دل است بدون فکر و کسب. چنانکه گاها اتفاق می افتد که هریک از ما متنی یا بیتی یا نوشته ای را بر کاغذ جاری می کنیم. وانگهی که الهام از جنس کشف معنوی است و فرقی نمی کند که از برای پیامبر است یا غیر پیامبر؛ یعنی امکان اینکه الهام بر همه مستولی گردد وجود دارد.
چنانکه پیش از این به محضر شریف یکایک اعضای محترم رسید؛ در مثنوی معنوی مولانا گاها سر رشته سخن را می درد و از مسیر داستان خارج می شود و به جای آن مسائل عمیق عرفانی را در آن می گنجاند. مولانا پس از این که از تحلیل مفاهیم فراغت حاصل می کند، از این ابیات مجدد به اصل داستان پادشاه و کنیزک بازمی گردد و به دفاع از حکیم می پردازد و می گوید قتل زرگر به دست حکیم از روی غرض شخصی و به طبع جاه و مقام و مال و ترس نبوده است بلکه آن کار را به فرمان خدا انجام داد که همواره نزدیک به مصلحت و یا مصلحت است.

ادامه ...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from Ah At
4_5830245296310845556_-441873745.apk
4.1 MB
🌺تقویم سال ۱۳۹۶ با قابلیت یادداشت نویسی و .... که در گوشی خود می توانید داشته باشید.
هدیه به شما دوستان عضو کانال دشت ماه💐

باماهمراه باشیددرکانال دشت ماه
👇👇👇👇👇👇

telegram.me/dashtemah
آنک از حق یابد او وحی و جواب/ هرچه فرماید بود عین صواب

وحی همان القاء و بیان معنایی است که از افراد دیگر پنهان است و الهام همان ظهور معنا در خواب است. وانگهی که حقیقت الهام پیوستگی دل و درون انسان است بدون هیچگونه آموزشی و به این معنی مخصوص انبیای الهی هم نیست و در عین حال برای اولیاء اظهار شده است. لذا مولانا در خصوص وحی می فرماید:
نه نجوم است و نه رمل است و نه خواب/ وحی حق والله اعلم بالصواب
از پی روپوش عامه در بیان/ وحی دل خوانند آن را صوفیان

ادامه دارد...

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
آنکه جان بخشد اگر بکشد رواست/ نایب است و دست او دست خداست

این بیت در ادامه بیت پیشین نشان می دهد که اگر خداوند عامل وحی است و هرآنچه که او می گوید صحیح است، پس جانی را که به انسان می دهد اگر بگیرد منطقی است. حال گاهی انسان جانش بر اثر مرگ طبیعی به در می رود و گاهی بر حسب واسطه ها. نظیر همین مضمون در دیوان کبیر چنین آمده است:

جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید/ از بهر یکی جان کس چون با تو سخن گوید.

مولانا مصراع دوم را بر حسب آیه شریفه سوره (الفتح/10) تنظیم می کند: إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَکَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم: به راستى، کسانى که با تو بیعت مى کنند، جز این نیست که با خدا بیعت مى کنند. دست تو به منزله دست خداست که براى بیعت بالاى دست هاى آنان قرار دارد.

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
همچو اسمعیل پیشش سر بنه/ شاد و خندان پیش تیغش جان بده

اشاره این بیت که در پی بیت قبلی می آید فقط از باب اشاره و تمثیل به داستان ابراهیم(ع) است که می خواست
فرزندش را قربانی کند.

سپس می افزاید:

شاه، آن خون از پی شهوت نکرد/ تو رها کن بدگمانی و نبرد
تو گمان بردی که کرد آلودگی/ در صفا، غش کی هلد پالودگی

از این ابیات مولانا قتل زرگر را که بر دست پادشاه صورت گرفته از سر می گیرد و خاطرنشان می کند فرمان از سوی کسی صادر شد که به کلی از امور نفسانی پاک بود. و قطعا بنابر مصلحت صورت گرفت. بنابراین این قتل از صافی و پالودگی وی بود و نباید گمان کرد که از سر شهوت یا صرف خونریزی بوده است.

ادامه دارد....

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
عقل را قربان کن اندر عشق دوست
عقل ها باری از آن سوی است کوست
عقل ها آن سو فرستاده عقول
مانده این سو که نه معشوق است گول
(مثنوی/دفتر چهارم)

عشق قربانی می ستاند و جان می بخشد. عقل از نخستین دارایی هایی است که عاشق باید در عشق دوست قربانی کند. عقل جزئی که از ترس ها و ضعف های آدمی برخاسته باید که در راه عشق به مسلخ رود چرا که عقل حقیقی و خرد ناب به هر صورت و وجهی در نزد معشوق است. عقل حقیقی را باید آن سو جست. عاشقان در حقیقت صاحبان واقعی خرد هستند که عقل خود را به معشوق سپرده اند و آن ها که به توصیه عقل جزئی در این سو که معشوق نیست مانده اند، در حقیقت گول و نادان هستند. هنگامی که عاشق لطیفه عشق را در وجودش می یابد، ترس ها و ضعف های کهنه وجودش سر بر می آورد و در قالب جملات به ظاهر عاقلانه او را از عشق برحذر می دارد؛ اینجاست که عاشق باید با اعتماد بر عشق، دارایی کاذب عقل جزئی را در راه عشق قربانی کند.

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 بهر آنست این ریاضت وین جفا/ تا برآرد کوره از نقره جفا
🔴 بهر آنست امتحان نیک و بد/ تا بجوشد بر سر آرد زر، ز بد

☑️ ریاضت همان تربیت و دستور و ستوربانی و اصطلاحا مبدل کردن صفات بد به نیک است. این ابیات بیان حکمت ریاضت است از آن جهت که ریاضت هم نوعی کشتن است. زیرا آرزوها و خواهش های نفسانی از مظاهر حیات است. به خصوص اهل ظاهر که زندگی را همین تمتعات و لذات حسی می پندارند. ولی ریاضت برکندن ریشه هوی و هوس است. بنابراین مرید که در این مسیر قدم می گذارد با پس زدن نفس به کمال حیات خوشتر می رسد. در این بیت مولانا سالک را به زر، و سیم و ریاضت را به گداختن تشبیه کرده و نتیجه ای که می خواهد بگیرد این است که فرمان کشتن زرگر مانند امر ریاضت دشوار و به خلاف مصلحت است اما در حقیقت همان صلاح و عین حکمت است. موضوع ریاضت را مولانا در دفتر سوم مطرح کرده است که بدان خواهیم پرداخت.

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
زیرکی در اندیشه مولوی

دونوع زیرکی داریم :
زیرکی های اهریمنانه و ابلیسی و زیرکی های مومنانه.
نظر مولوی هم که زیرکی را از ابلیس دانست،زیرکی های اهریمنانه بود.
رابطه ی خدا و انسان باید عاشقانه باشد،نه تاجرانه.
اگر عقل تاجرمنش مبنای رابطه ی انسان با خداوند شود،زیرکی های ابلیسانه خواهد کرد.چون کار عقل محاسبه ی سود و زیان است:

عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد
عشق دیده زان سوی بازار او بازارها

عشق بر خلاف عقل لاابالی است:

لاابالی عشق باشد نی خرد

عقل آن جوید کز آن سودی برد

ترک تاز وتن گداز و بی حیا

در بلا چون سنگ زیر آسیا

نی خدا را امتحانی می کنند

نی در سود و زیانی می زنند

اگر انسان بخواهد با خدا زیرکانه و تاجرانه و ابلیس وار مواجه شود،نمی تواند به رابطه ی آرامش بخش برسد،مدام می پرسد:
چرا به آن دادی،به من ندادی،
چرا رزق ما این شد،رزق او آن شد،
و این چون چراها حد و حصری ندارد.
اما اگر انسان با خداوند عاشقانه روبرو شد،آنگاه می گوید:"هر چه از دوست رسد نیکوست."

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔴 گر خضر در بحر کشتی را شکست/ صد درستی در شکست خضر هست
🔴 و هم موسی با همه نور و هنر/ شد از آن محجوب تو بی بپر مپر

☑️ این ابیات اشاره ای است به قصه موسی و خضر(ع) و مقصود از بی پر پریدن بی اشارت و دستور شیخ عمل کردن است چنانکه فرمود:

🔸 هین مپر الا که با پرهای شیخ/ تا ببینی عون لشگرهای شیخ

سپس مولانا در ادامه می افزاید:

🔴 آن گل سرخست تو خونش مخوان/ مست عقل است او، تو مجنونش مخوان

☑️ مصراع دوم اشاره به مجذوبان و شوریدگان حق است؛ مردی که به ظاهر، دیگران او را دیوانه می پندارند و فاقد هرگونه شور و ادراک تصور می شوند؛ سراپا هوش و ادراک هستند. وانگهی که به سبب انصراف از عالم خلق و مردمان دنیا؛ ابلهان کوتاه نظر آنها را دیوانه می پندارند؛ همان کسانی که پیامبررحمت(ص) یا سایر انبیاء را مجنون می پندارند. اما پیامبر انسانی است که باید درجه شعر و شاعری در وجود او به صفر برسد، مبادا که قوه تخیل بر واقعیت غلبه پیدا کند. لازم می دانم در این نقطه گریزی به روایتی بزنم. روزی پیامبررحمت به همراه امیرالمومنین علی(ع) با یک دیگر بودند که ناگاه پیامبر فرمود ای علی می بینی آنچه را که من می بینم؟ و می شنوی آنچه را که من می شنوم؟ پیامبر مجنون نیست؛ گویی علی(ع) در همان ناحیه ای ایستاده است که پیامبررحمت بر آن تکیه زده است جز این که وحی و رویت مستقیم برای علی(ع) همیشگی نیست. با این وصف پیامبر نه شاعر است و نه مجنون.

ادامه دارد...

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بهار فصل عاشقی است به مناسبت در پیش بودن بهاردل انگیز غزلها واشعار عاشقانه ای بعضا همرا با موسیقی سنتیدرکانال قرار داده خواهد شد امیدوارم مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .
🔴 گر بدی خون مسلمان کام او/ کافرم گر برد می من نام او
🔴 می بلرزد عرش از مدح شقی/ بدگمان گردد زمدحش متقی

☑️ در این ابیات مولانا از خود دفاع می کند از این جهت که پادشاه مردم کشی را ستوده است. روش دفاع ایشان چنین است: به موجب حدیث، ستایش مردم سنگ دل خشم خدا را برمی انگیزد و عرش را با همه عظمت آن به لرزه درمی آورد. واما او که مسلمان پاک اعتقاد است اگر مطمئن نباشد که پادشاه به مصلحت فرمان به قتل زرگر داده است هرگز به ستایش وی زبان نمی گشاید.

☑️ بیت دوم ناظر به این مفهوم است که بدگمان شدن انسان پارسا را به دو دلیل موجه کند: یکی آن که این ستایش از پادشاه موجب می شود که مردم پرهیزگار در حق ستایشگر سوءظن ببرند که او بر قتل و خونریزی خشنود است. و دلیل دوم ستایش و مدح به سبب تلقین بر نفس است چراکه از دهان به گوش و از گوش به دهان راهی وجود دارد و هردو در یک دیگر تاثر دارند. وانگهی که انسان هرقدر هم پرهیزگار باشد از گفتار خود متاثر می شود و به گفتار خود متعهد می گردد به همان صورت که پادشاه چنین کرد. به این معنی بدگمانی سوءظن نیست بلکه اندیشه تباه و فکر فاسدی است که ممکن است در شخص مداح به وجود آید.

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

#سعدی
🎀🌸🎀🌸🎀🌸

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

#حافظ
🌸🎀🌸🎀🌸🎀

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar