از هفتهی پیش، شنوندهی داستان زندگیهای زیادی بودم. زندگیهایی که با درد مرداب یکنواخت بود و درد دورهگردِ داستان، دلیلِ لمس قلبهای درد کشیده شده بود: دیدار خاک غریب، طعم تلخ از دستدادن، عقبنشینی از باورهای سیاه، دلتنگی کشنده و...
گوش دادن به این دردها من رو ناراحت نمیکرد چون به این باور رسیدم که هر نقاب خوش خط و خالی، یک چهرهی زخمی با تیغ عذاب پنهان شده و حتی گاهی دلم گرم میشد که میدیدم دلی پناه گرفته و زانوهاش رو جمع کرده تا بهش گوش بدم...
این جرم زمینی پر شده از آدمهای درد کشیده که دردهاشون برای خودشون کافیه، قیاسشون جز برچسب ابلهانه روی پیشونی نیست!
ما محکومیم به درد چون درد دواست.
درست مثل درد سوزنی که بچهای رو از درمان میترسونه. درد داره، ترس داره، اما سوال اینجاست "آیا بیفایدهست؟" شاید بگید میتونه از داروهای دیگهای جز تزریق استفاده کنه اما به این دقت کنید که سیر درمان رو کند میکنه. میدونم بچهست ولی گولش نزنید.
میدونم وجودت، روحت، قلبت درد میکنه. گوش بده بهم، بذار راحتتر بگم، میدونم تو درد میکنی! اما اگر این درد زمین قلب رو باز میکنه تا شکوفه بزنی، بذار درد کنه. قبولش کن و به جای نادیده گرفتن، جای زخمت رو ببوس. دست نوازش بکش رو قلبت، روشنش کن که راه اشتباه نمیره. نذار حس کنه تپیدنش بیفایدهست، براش لالایی بخون و دم گوشش بگو که قراره صبح فردایی که منتظرشی، دردها به ثمر برسه.
اینها رو نگفتم که انگیزهی موقت بگیری و بعد که تاریکی بهت هجوم آورد از این تغییر مودت ناامید بشی، نه!
یه تیکهای از مغازهی جادویی نوشته بود:
"قلبمون وقتی زخمی میشه که بازه" قلب باز داخل این کتاب به معنای انجام هرکار ناممکنه، یعنی با ترفندهایی قلب باز میشه تا یاد بگیره، تا منعطف باشه، تا از روزنهی بازش درد رو عبور بده. برای همین کاراکتر روث میگه: "من برای افرادی که مشکلی ندارن، احساس تاسف میکنم. کسایی که هیچوقت مجبور به پشت سر گذاشتن چیزای دشوار نیستن، اون هدیه رو از دست میدن. اونا جادو رو از دست میدن."
گوش دادن به این دردها من رو ناراحت نمیکرد چون به این باور رسیدم که هر نقاب خوش خط و خالی، یک چهرهی زخمی با تیغ عذاب پنهان شده و حتی گاهی دلم گرم میشد که میدیدم دلی پناه گرفته و زانوهاش رو جمع کرده تا بهش گوش بدم...
این جرم زمینی پر شده از آدمهای درد کشیده که دردهاشون برای خودشون کافیه، قیاسشون جز برچسب ابلهانه روی پیشونی نیست!
ما محکومیم به درد چون درد دواست.
درست مثل درد سوزنی که بچهای رو از درمان میترسونه. درد داره، ترس داره، اما سوال اینجاست "آیا بیفایدهست؟" شاید بگید میتونه از داروهای دیگهای جز تزریق استفاده کنه اما به این دقت کنید که سیر درمان رو کند میکنه. میدونم بچهست ولی گولش نزنید.
میدونم وجودت، روحت، قلبت درد میکنه. گوش بده بهم، بذار راحتتر بگم، میدونم تو درد میکنی! اما اگر این درد زمین قلب رو باز میکنه تا شکوفه بزنی، بذار درد کنه. قبولش کن و به جای نادیده گرفتن، جای زخمت رو ببوس. دست نوازش بکش رو قلبت، روشنش کن که راه اشتباه نمیره. نذار حس کنه تپیدنش بیفایدهست، براش لالایی بخون و دم گوشش بگو که قراره صبح فردایی که منتظرشی، دردها به ثمر برسه.
اینها رو نگفتم که انگیزهی موقت بگیری و بعد که تاریکی بهت هجوم آورد از این تغییر مودت ناامید بشی، نه!
یه تیکهای از مغازهی جادویی نوشته بود:
"قلبمون وقتی زخمی میشه که بازه" قلب باز داخل این کتاب به معنای انجام هرکار ناممکنه، یعنی با ترفندهایی قلب باز میشه تا یاد بگیره، تا منعطف باشه، تا از روزنهی بازش درد رو عبور بده. برای همین کاراکتر روث میگه: "من برای افرادی که مشکلی ندارن، احساس تاسف میکنم. کسایی که هیچوقت مجبور به پشت سر گذاشتن چیزای دشوار نیستن، اون هدیه رو از دست میدن. اونا جادو رو از دست میدن."
Oceans (Where Feet May Fail) - Live From Madison Square Garden …
Hillsong UNITED, TAYA
Lets talk with music, 03:16
هشتگها داره به سیزدههزار نزدیک میشه و از اینکه اون لحظه رو از دست بدم قلبم یه جا بند نمیشه.
مدام به این فکر میکنم که تا به الان خیلی به روند فیک رحم کردم و آروم پیش رفتم، شاید باید اون جدیت رو نشون بدم.
"اپ ادیت رو باز میکنه و ابرویی بالا میندازه"
"اپ ادیت رو باز میکنه و ابرویی بالا میندازه"
جـــان پناھ
هشتگها داره به سیزدههزار نزدیک میشه و از اینکه اون لحظه رو از دست بدم قلبم یه جا بند نمیشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM