به نظرم یکیاز زیباترین قربون صدقهها"دورتبگردم" ئه، به این معنی که فردی رو لایق طواف و پرستش میدونه و اون رو خالصانه میپرسته، اما داستانی پشتش داره:
سالها پیش پسر پادشاه مغول باهور، همایون، به بستر بیماری میافته و برای مداوا از یک رسم استفاده میکنن؛ اینطور که دور فرد ناخوش قدم میزنن تا تمام بیمار از بدن اون به فردی که دورش میگرده منتقل میشه که از قضا پادشاه اینکار رو برای پسرش انجام میده و ولیعهد درمان میشه اما بعد از مدتی پادشاه میمیره. پس حواستون باشه اگر به کسی گفتید "دورت بگردم" یعنی حاضرید تمام درد و بلاش رو بپذیرید و تا حد مرگ دورش طواف و پرستش کنید:)
سالها پیش پسر پادشاه مغول باهور، همایون، به بستر بیماری میافته و برای مداوا از یک رسم استفاده میکنن؛ اینطور که دور فرد ناخوش قدم میزنن تا تمام بیمار از بدن اون به فردی که دورش میگرده منتقل میشه که از قضا پادشاه اینکار رو برای پسرش انجام میده و ولیعهد درمان میشه اما بعد از مدتی پادشاه میمیره. پس حواستون باشه اگر به کسی گفتید "دورت بگردم" یعنی حاضرید تمام درد و بلاش رو بپذیرید و تا حد مرگ دورش طواف و پرستش کنید:)
پیشنهاد:
صبحها بعد از بیداری به جای اینکه فضاهای مجازی رو چک کنید، برقصید و برای خودتون صبحانه درست کنید و بعد کمی کتاب بخونید یا پادکست گوش کنید.📻☕️
صبحها بعد از بیداری به جای اینکه فضاهای مجازی رو چک کنید، برقصید و برای خودتون صبحانه درست کنید و بعد کمی کتاب بخونید یا پادکست گوش کنید.📻☕️
از هفتهی پیش، شنوندهی داستان زندگیهای زیادی بودم. زندگیهایی که با درد مرداب یکنواخت بود و درد دورهگردِ داستان، دلیلِ لمس قلبهای درد کشیده شده بود: دیدار خاک غریب، طعم تلخ از دستدادن، عقبنشینی از باورهای سیاه، دلتنگی کشنده و...
گوش دادن به این دردها من رو ناراحت نمیکرد چون به این باور رسیدم که هر نقاب خوش خط و خالی، یک چهرهی زخمی با تیغ عذاب پنهان شده و حتی گاهی دلم گرم میشد که میدیدم دلی پناه گرفته و زانوهاش رو جمع کرده تا بهش گوش بدم...
این جرم زمینی پر شده از آدمهای درد کشیده که دردهاشون برای خودشون کافیه، قیاسشون جز برچسب ابلهانه روی پیشونی نیست!
ما محکومیم به درد چون درد دواست.
درست مثل درد سوزنی که بچهای رو از درمان میترسونه. درد داره، ترس داره، اما سوال اینجاست "آیا بیفایدهست؟" شاید بگید میتونه از داروهای دیگهای جز تزریق استفاده کنه اما به این دقت کنید که سیر درمان رو کند میکنه. میدونم بچهست ولی گولش نزنید.
میدونم وجودت، روحت، قلبت درد میکنه. گوش بده بهم، بذار راحتتر بگم، میدونم تو درد میکنی! اما اگر این درد زمین قلب رو باز میکنه تا شکوفه بزنی، بذار درد کنه. قبولش کن و به جای نادیده گرفتن، جای زخمت رو ببوس. دست نوازش بکش رو قلبت، روشنش کن که راه اشتباه نمیره. نذار حس کنه تپیدنش بیفایدهست، براش لالایی بخون و دم گوشش بگو که قراره صبح فردایی که منتظرشی، دردها به ثمر برسه.
اینها رو نگفتم که انگیزهی موقت بگیری و بعد که تاریکی بهت هجوم آورد از این تغییر مودت ناامید بشی، نه!
یه تیکهای از مغازهی جادویی نوشته بود:
"قلبمون وقتی زخمی میشه که بازه" قلب باز داخل این کتاب به معنای انجام هرکار ناممکنه، یعنی با ترفندهایی قلب باز میشه تا یاد بگیره، تا منعطف باشه، تا از روزنهی بازش درد رو عبور بده. برای همین کاراکتر روث میگه: "من برای افرادی که مشکلی ندارن، احساس تاسف میکنم. کسایی که هیچوقت مجبور به پشت سر گذاشتن چیزای دشوار نیستن، اون هدیه رو از دست میدن. اونا جادو رو از دست میدن."
گوش دادن به این دردها من رو ناراحت نمیکرد چون به این باور رسیدم که هر نقاب خوش خط و خالی، یک چهرهی زخمی با تیغ عذاب پنهان شده و حتی گاهی دلم گرم میشد که میدیدم دلی پناه گرفته و زانوهاش رو جمع کرده تا بهش گوش بدم...
این جرم زمینی پر شده از آدمهای درد کشیده که دردهاشون برای خودشون کافیه، قیاسشون جز برچسب ابلهانه روی پیشونی نیست!
ما محکومیم به درد چون درد دواست.
درست مثل درد سوزنی که بچهای رو از درمان میترسونه. درد داره، ترس داره، اما سوال اینجاست "آیا بیفایدهست؟" شاید بگید میتونه از داروهای دیگهای جز تزریق استفاده کنه اما به این دقت کنید که سیر درمان رو کند میکنه. میدونم بچهست ولی گولش نزنید.
میدونم وجودت، روحت، قلبت درد میکنه. گوش بده بهم، بذار راحتتر بگم، میدونم تو درد میکنی! اما اگر این درد زمین قلب رو باز میکنه تا شکوفه بزنی، بذار درد کنه. قبولش کن و به جای نادیده گرفتن، جای زخمت رو ببوس. دست نوازش بکش رو قلبت، روشنش کن که راه اشتباه نمیره. نذار حس کنه تپیدنش بیفایدهست، براش لالایی بخون و دم گوشش بگو که قراره صبح فردایی که منتظرشی، دردها به ثمر برسه.
اینها رو نگفتم که انگیزهی موقت بگیری و بعد که تاریکی بهت هجوم آورد از این تغییر مودت ناامید بشی، نه!
یه تیکهای از مغازهی جادویی نوشته بود:
"قلبمون وقتی زخمی میشه که بازه" قلب باز داخل این کتاب به معنای انجام هرکار ناممکنه، یعنی با ترفندهایی قلب باز میشه تا یاد بگیره، تا منعطف باشه، تا از روزنهی بازش درد رو عبور بده. برای همین کاراکتر روث میگه: "من برای افرادی که مشکلی ندارن، احساس تاسف میکنم. کسایی که هیچوقت مجبور به پشت سر گذاشتن چیزای دشوار نیستن، اون هدیه رو از دست میدن. اونا جادو رو از دست میدن."