زندگیه دیگه…
کل روز احساس میکنی چقدر احساس “حضور” کمرنگ شده. از همه جا ناامید خودت رو با فعالیت بیش از حد خفه میکنی تا به خودت نیای.
آره به خودت نیای چون من زیادی به خودم میام، به قدری که از مغزم ریشه افکار بیرون میزنه میپیچه دور گلوم، بعد مثل زنجیر سنگین و محکم میپیچه دور بازوهام. منم پهلوون پنبه، هی زور میزنم، یک، هی زور میزنم، دو، هی زور میزنم، سه عه زنجیر من جوش قلابی نداره که! پاره نمیشه…
کل روز با همون زنجیر پیچیده باید پاهامو بکشم.
ولی شنیدن یکسری جملات، یک سری محبتها باهام یکاری میکنه که انگار تمامش توهم بوده، انگار نه انگار زنجیری بوده یا مغزی داشتم که بخواد فلجم کنه.
تو همین بودی، منو سبک کردی با حرفهات:)
به قلبم قوت دادی، روزنه افتاد به روزگارم.
دلبندم اگر دلت رو گرم میکنه باید بهت بگم که نشخوار فکری من که روی کاغذ خالی میشد همیشه میسوخت. من همیشه توی سینک آشپزخونه نوشتههام رو میسوزوندم چون دوست نداشتم کسی افکارم رو بخونه. تا اینکه یکی از دوستهام قوت قلبم شد و بهم جرئت داد. از اون به بعد آشفتگیهای ذهنی و دردهای قدیمیم رو تبدیل کردم به کرکترها و سناریوهایمختلف.
میخوام بگم که جرئتش رو داشته باش، اتفاقا مغز خر هم بخور. حتی اشتباه هم بود، اشتباه کن.
تو گِل گیر کن عزیز من.
زندگیه دیگه.
کل روز احساس میکنی چقدر احساس “حضور” کمرنگ شده. از همه جا ناامید خودت رو با فعالیت بیش از حد خفه میکنی تا به خودت نیای.
آره به خودت نیای چون من زیادی به خودم میام، به قدری که از مغزم ریشه افکار بیرون میزنه میپیچه دور گلوم، بعد مثل زنجیر سنگین و محکم میپیچه دور بازوهام. منم پهلوون پنبه، هی زور میزنم، یک، هی زور میزنم، دو، هی زور میزنم، سه عه زنجیر من جوش قلابی نداره که! پاره نمیشه…
کل روز با همون زنجیر پیچیده باید پاهامو بکشم.
ولی شنیدن یکسری جملات، یک سری محبتها باهام یکاری میکنه که انگار تمامش توهم بوده، انگار نه انگار زنجیری بوده یا مغزی داشتم که بخواد فلجم کنه.
تو همین بودی، منو سبک کردی با حرفهات:)
به قلبم قوت دادی، روزنه افتاد به روزگارم.
دلبندم اگر دلت رو گرم میکنه باید بهت بگم که نشخوار فکری من که روی کاغذ خالی میشد همیشه میسوخت. من همیشه توی سینک آشپزخونه نوشتههام رو میسوزوندم چون دوست نداشتم کسی افکارم رو بخونه. تا اینکه یکی از دوستهام قوت قلبم شد و بهم جرئت داد. از اون به بعد آشفتگیهای ذهنی و دردهای قدیمیم رو تبدیل کردم به کرکترها و سناریوهایمختلف.
میخوام بگم که جرئتش رو داشته باش، اتفاقا مغز خر هم بخور. حتی اشتباه هم بود، اشتباه کن.
تو گِل گیر کن عزیز من.
زندگیه دیگه.
😭20
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
سلام ایوا نینیم:(
امروز داشتم در مورد ازدواج همجنسگرایان میخوندم
اولین کشوری که قانونیش کرد تو سال ۲۰۰۱ هلند بوده و از اونموقع تا الان من دارم هی ادونیا ورق میزنم
هرجایی میرم اخرش باز میرسم به ادونیا😭
امروز داشتم در مورد ازدواج همجنسگرایان میخوندم
اولین کشوری که قانونیش کرد تو سال ۲۰۰۱ هلند بوده و از اونموقع تا الان من دارم هی ادونیا ورق میزنم
هرجایی میرم اخرش باز میرسم به ادونیا😭
𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
سلام ایوا نینیم:( امروز داشتم در مورد ازدواج همجنسگرایان میخوندم اولین کشوری که قانونیش کرد تو سال ۲۰۰۱ هلند بوده و از اونموقع تا الان من دارم هی ادونیا ورق میزنم هرجایی میرم اخرش باز میرسم به ادونیا😭
سلام عزیز من
بله بله همینطوره، تاریخ دوران رابطه پنهانی آدونیا هم به همین خاطر قبل ۲۰۰۰ بود.
بله بله همینطوره، تاریخ دوران رابطه پنهانی آدونیا هم به همین خاطر قبل ۲۰۰۰ بود.
😭16
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
بنظرت الان زندگیشون چطوریه؟
تهیونگ هنوزم کله شقه؟ جونگکوک هموزم خجالتیه؟
کاش میشد یدونه برش از حالشون داشته باشیم حتی شده یه مکالمهی کوچیک😭
تهیونگ هنوزم کله شقه؟ جونگکوک هموزم خجالتیه؟
کاش میشد یدونه برش از حالشون داشته باشیم حتی شده یه مکالمهی کوچیک😭
یادم نمیاد کی بود ولی یکی دوبار از زندگیشون نوشتم اینجا گذاشتم، نامهی نادی رو هم گمونم داخل تاپیک گذاشته بودم.:)
ناخدا و آدونیا شبیه هم شده بودن چون آدمها وقتی یکی رو دوست داشته باشن ناخوداگاه ازشون الگو میگیرن، بنابراین تو ذهن من تهیونگ محافظهکار و آروم شده چون چیزی برای از دست دادن داره، آدونیا هم بیپروا و بتشکسته، چون چیزی نیست که سایهترسش از قلمت ناخداش بالا بزنه و قلبش رو بلرزونه.
ناخدا و آدونیا شبیه هم شده بودن چون آدمها وقتی یکی رو دوست داشته باشن ناخوداگاه ازشون الگو میگیرن، بنابراین تو ذهن من تهیونگ محافظهکار و آروم شده چون چیزی برای از دست دادن داره، آدونیا هم بیپروا و بتشکسته، چون چیزی نیست که سایهترسش از قلمت ناخداش بالا بزنه و قلبش رو بلرزونه.
😭18
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
دلم برای یوکا تنگ شده :)
مثله جوونای ما بزرگ شدن دونه رو ندید .
مثله جوونای ما بزرگ شدن دونه رو ندید .
😭18
:)))
یوکا و ایوا شدن جن و بسمالله
اسمش رو مییارید دلم میخواد هیچ سلولی از من توی این دنیا نباشه.
یوکا و ایوا شدن جن و بسمالله
اسمش رو مییارید دلم میخواد هیچ سلولی از من توی این دنیا نباشه.
😭19
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
بچه ها میشه اگه کسی سیو دارتشون بفرسته لوزرایی مثل منم بخونن؟😭😭
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
با اینکه میدونم هیچ وقت نمی نویسی ولی دلم یه دنیای موازی برای یوکا میخواد با هوسوکش .
😭7
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
https://t.me/attackonzombies/25643
ماهم همینطور مامان..ماهم میخوایم سلول هامونم محو شن وقتی این اسم میاد.
یوکا خیلی بیشتر یه اسم و شخصیته..واقعا شنیدن اسمش کافیه تا گریم بگیره:))
ماهم همینطور مامان..ماهم میخوایم سلول هامونم محو شن وقتی این اسم میاد.
یوکا خیلی بیشتر یه اسم و شخصیته..واقعا شنیدن اسمش کافیه تا گریم بگیره:))
Telegram
جـــان پناھ
:)))
یوکا و ایوا شدن جن و بسمالله
اسمش رو مییارید دلم میخواد هیچ سلولی از من توی این دنیا نباشه.
یوکا و ایوا شدن جن و بسمالله
اسمش رو مییارید دلم میخواد هیچ سلولی از من توی این دنیا نباشه.
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
ادونیا رو چاپ کردید؟:)
یا قصدی ندارید که چاپش کنید؟:)
یا قصدی ندارید که چاپش کنید؟:)
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
ولی یوکا بهترین پایان رو داشت
پایان خوش بعضیا تو رها شدن از زنجیرا و شکنجه های این دنیاست و متاسفانه یوکا جزو اون دسته بود...
پایان خوش بعضیا تو رها شدن از زنجیرا و شکنجه های این دنیاست و متاسفانه یوکا جزو اون دسته بود...
😭3
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
دارم سر چیزای الکی گریه میکنم
بوس رژلبی نمیدی؟؟؟؟؟؟
بوس رژلبی نمیدی؟؟؟؟؟؟
𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
ادونیا رو چاپ کردید؟:) یا قصدی ندارید که چاپش کنید؟:)
من واقعا افتخار میکنم به کسایی که فیکشنهاشون رو چاپ کردن چون خیلی پروسهی سختیه، من نتونستم.
😭6
𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
دارم سر چیزای الکی گریه میکنم بوس رژلبی نمیدی؟؟؟؟؟؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM