Forwarded from 花見ᴴᴬᴺᴬᴹᴵ
Eyes Don’t Lie - Acoustic
Tones And I
Are you a stranger?
But you seem so familiar
It's hard to explain ya
From what I can see
from WHAT I CAN SEE
And maybe I'm BROKEN
But you seem so familiar
It's hard to explain ya
From what I can see
from WHAT I CAN SEE
And maybe I'm BROKEN
این وحوش دوباره ریختن بیرون
این سری فراخوان بیاد مطمئن میشم زنده برنگردم.
دیگه حتی حوصله دیدن آزادی هم ندارم.
این سری فراخوان بیاد مطمئن میشم زنده برنگردم.
دیگه حتی حوصله دیدن آزادی هم ندارم.
😭23💅1
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
مامان وانا سلام
من یه نویسندهام.
ولی هیچوقت اعتماد به نفس پخش کردن کارهام رو نداشتم و هنوز هم ندارم. برای همین، توی این دنیای به این بزرگی، نوشته های من فقط یک خواننده دارن.
مامان وانا،
الگوی منی.
و دیشب بیشتر از همیشه بهم ثابت شد که برای خودم بهترین الگو رو انتخاب کردم.
شاید خودت ندونی، ولی دیدن تو فقط باعث نمیشه دلم بخواد بیشتر بنویسم؛ باعث میشه دلم بخواد نویسنده بهتری بشم. کسی که یه روز بتونه با کلمه هاش همون حسی رو به یک نفر بده که من موقع خوندن نوشته های تو تجربه میکنم.
مامان وانا،
انرژی ای که ازت میگیرم برای من رنگ داره.
سبز و سفیده.
یه سبز زنده و یه سفید آروم؛ درست به زیبایی وجودت.
گاهی آدم ها بدون اینکه بدونن، یه گوشه از زندگی یک نفر دیگه چراغ روشن میکنن. شاید هیچوقت نفهمن نورش تا کجا رفته، شاید حتی ندونن کسی اون طرف نشسته و با همون نور دوباره قلمش رو برداشته.
تو برای من یکی از همون آدم هایی.
من هنوز نوشته هام رو قایم میکنم. هنوز از اینکه کسی بخوندشون میترسم. هنوز فقط همون یک خواننده رو دارم.
ولی شاید یه روز جرئتش رو پیدا کنم.
و اگر اون روز نوشته هام از اتاق کوچیک خودم بیرون رفتن و آدم های بیشتری خوندنشون، یه تکه از دلیلش همیشه برمیگرده به نویسندهای که یه زمانی، بدون اینکه حتی بدونه، به یه نویسنده دیگه جرئت ادامه دادن داد.
دوستت دارم مامان وانا.
نه فقط برای دنیا هایی که خلق کردی.
برای اثری که بیرون از دنیاهات گذاشتی.
روی آدم هایی مثل من. 🤍
من یه نویسندهام.
ولی هیچوقت اعتماد به نفس پخش کردن کارهام رو نداشتم و هنوز هم ندارم. برای همین، توی این دنیای به این بزرگی، نوشته های من فقط یک خواننده دارن.
مامان وانا،
الگوی منی.
و دیشب بیشتر از همیشه بهم ثابت شد که برای خودم بهترین الگو رو انتخاب کردم.
شاید خودت ندونی، ولی دیدن تو فقط باعث نمیشه دلم بخواد بیشتر بنویسم؛ باعث میشه دلم بخواد نویسنده بهتری بشم. کسی که یه روز بتونه با کلمه هاش همون حسی رو به یک نفر بده که من موقع خوندن نوشته های تو تجربه میکنم.
مامان وانا،
انرژی ای که ازت میگیرم برای من رنگ داره.
سبز و سفیده.
یه سبز زنده و یه سفید آروم؛ درست به زیبایی وجودت.
گاهی آدم ها بدون اینکه بدونن، یه گوشه از زندگی یک نفر دیگه چراغ روشن میکنن. شاید هیچوقت نفهمن نورش تا کجا رفته، شاید حتی ندونن کسی اون طرف نشسته و با همون نور دوباره قلمش رو برداشته.
تو برای من یکی از همون آدم هایی.
من هنوز نوشته هام رو قایم میکنم. هنوز از اینکه کسی بخوندشون میترسم. هنوز فقط همون یک خواننده رو دارم.
ولی شاید یه روز جرئتش رو پیدا کنم.
و اگر اون روز نوشته هام از اتاق کوچیک خودم بیرون رفتن و آدم های بیشتری خوندنشون، یه تکه از دلیلش همیشه برمیگرده به نویسندهای که یه زمانی، بدون اینکه حتی بدونه، به یه نویسنده دیگه جرئت ادامه دادن داد.
دوستت دارم مامان وانا.
نه فقط برای دنیا هایی که خلق کردی.
برای اثری که بیرون از دنیاهات گذاشتی.
روی آدم هایی مثل من. 🤍
😭24
𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
مامان وانا سلام من یه نویسندهام. ولی هیچوقت اعتماد به نفس پخش کردن کارهام رو نداشتم و هنوز هم ندارم. برای همین، توی این دنیای به این بزرگی، نوشته های من فقط یک خواننده دارن. مامان وانا، الگوی منی. و دیشب بیشتر از همیشه بهم ثابت شد که برای خودم بهترین الگو…
صبح از خواب پریدم، ساعت ۷:۰۵. دیدم بعد از دو دفعهای که موقع ریپلای کردن این پیام خوابم برد، برای بار سوم تا صبح خوابیدم:)
آخه تازه ۰۰:۴۰ رسیده بودم خونه.
دو دفعه انگشتم روی دیلیت موند تمام متنم پاک شد، دفعه سوم هم صبح دیدم کلی کلمات بیربط با انگشتهای خوابم بهم چسبیدن. صدای ذهنم بود دیگه.
پس با کلی شرمندگی الان میخوام جواب بدم عروسک مامان.
آخه تازه ۰۰:۴۰ رسیده بودم خونه.
دو دفعه انگشتم روی دیلیت موند تمام متنم پاک شد، دفعه سوم هم صبح دیدم کلی کلمات بیربط با انگشتهای خوابم بهم چسبیدن. صدای ذهنم بود دیگه.
پس با کلی شرمندگی الان میخوام جواب بدم عروسک مامان.
😭12
زندگیه دیگه…
کل روز احساس میکنی چقدر احساس “حضور” کمرنگ شده. از همه جا ناامید خودت رو با فعالیت بیش از حد خفه میکنی تا به خودت نیای.
آره به خودت نیای چون من زیادی به خودم میام، به قدری که از مغزم ریشه افکار بیرون میزنه میپیچه دور گلوم، بعد مثل زنجیر سنگین و محکم میپیچه دور بازوهام. منم پهلوون پنبه، هی زور میزنم، یک، هی زور میزنم، دو، هی زور میزنم، سه عه زنجیر من جوش قلابی نداره که! پاره نمیشه…
کل روز با همون زنجیر پیچیده باید پاهامو بکشم.
ولی شنیدن یکسری جملات، یک سری محبتها باهام یکاری میکنه که انگار تمامش توهم بوده، انگار نه انگار زنجیری بوده یا مغزی داشتم که بخواد فلجم کنه.
تو همین بودی، منو سبک کردی با حرفهات:)
به قلبم قوت دادی، روزنه افتاد به روزگارم.
دلبندم اگر دلت رو گرم میکنه باید بهت بگم که نشخوار فکری من که روی کاغذ خالی میشد همیشه میسوخت. من همیشه توی سینک آشپزخونه نوشتههام رو میسوزوندم چون دوست نداشتم کسی افکارم رو بخونه. تا اینکه یکی از دوستهام قوت قلبم شد و بهم جرئت داد. از اون به بعد آشفتگیهای ذهنی و دردهای قدیمیم رو تبدیل کردم به کرکترها و سناریوهایمختلف.
میخوام بگم که جرئتش رو داشته باش، اتفاقا مغز خر هم بخور. حتی اشتباه هم بود، اشتباه کن.
تو گِل گیر کن عزیز من.
زندگیه دیگه.
کل روز احساس میکنی چقدر احساس “حضور” کمرنگ شده. از همه جا ناامید خودت رو با فعالیت بیش از حد خفه میکنی تا به خودت نیای.
آره به خودت نیای چون من زیادی به خودم میام، به قدری که از مغزم ریشه افکار بیرون میزنه میپیچه دور گلوم، بعد مثل زنجیر سنگین و محکم میپیچه دور بازوهام. منم پهلوون پنبه، هی زور میزنم، یک، هی زور میزنم، دو، هی زور میزنم، سه عه زنجیر من جوش قلابی نداره که! پاره نمیشه…
کل روز با همون زنجیر پیچیده باید پاهامو بکشم.
ولی شنیدن یکسری جملات، یک سری محبتها باهام یکاری میکنه که انگار تمامش توهم بوده، انگار نه انگار زنجیری بوده یا مغزی داشتم که بخواد فلجم کنه.
تو همین بودی، منو سبک کردی با حرفهات:)
به قلبم قوت دادی، روزنه افتاد به روزگارم.
دلبندم اگر دلت رو گرم میکنه باید بهت بگم که نشخوار فکری من که روی کاغذ خالی میشد همیشه میسوخت. من همیشه توی سینک آشپزخونه نوشتههام رو میسوزوندم چون دوست نداشتم کسی افکارم رو بخونه. تا اینکه یکی از دوستهام قوت قلبم شد و بهم جرئت داد. از اون به بعد آشفتگیهای ذهنی و دردهای قدیمیم رو تبدیل کردم به کرکترها و سناریوهایمختلف.
میخوام بگم که جرئتش رو داشته باش، اتفاقا مغز خر هم بخور. حتی اشتباه هم بود، اشتباه کن.
تو گِل گیر کن عزیز من.
زندگیه دیگه.
😭20
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
سلام ایوا نینیم:(
امروز داشتم در مورد ازدواج همجنسگرایان میخوندم
اولین کشوری که قانونیش کرد تو سال ۲۰۰۱ هلند بوده و از اونموقع تا الان من دارم هی ادونیا ورق میزنم
هرجایی میرم اخرش باز میرسم به ادونیا😭
امروز داشتم در مورد ازدواج همجنسگرایان میخوندم
اولین کشوری که قانونیش کرد تو سال ۲۰۰۱ هلند بوده و از اونموقع تا الان من دارم هی ادونیا ورق میزنم
هرجایی میرم اخرش باز میرسم به ادونیا😭
𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
سلام ایوا نینیم:( امروز داشتم در مورد ازدواج همجنسگرایان میخوندم اولین کشوری که قانونیش کرد تو سال ۲۰۰۱ هلند بوده و از اونموقع تا الان من دارم هی ادونیا ورق میزنم هرجایی میرم اخرش باز میرسم به ادونیا😭
سلام عزیز من
بله بله همینطوره، تاریخ دوران رابطه پنهانی آدونیا هم به همین خاطر قبل ۲۰۰۰ بود.
بله بله همینطوره، تاریخ دوران رابطه پنهانی آدونیا هم به همین خاطر قبل ۲۰۰۰ بود.
😭16
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
بنظرت الان زندگیشون چطوریه؟
تهیونگ هنوزم کله شقه؟ جونگکوک هموزم خجالتیه؟
کاش میشد یدونه برش از حالشون داشته باشیم حتی شده یه مکالمهی کوچیک😭
تهیونگ هنوزم کله شقه؟ جونگکوک هموزم خجالتیه؟
کاش میشد یدونه برش از حالشون داشته باشیم حتی شده یه مکالمهی کوچیک😭
یادم نمیاد کی بود ولی یکی دوبار از زندگیشون نوشتم اینجا گذاشتم، نامهی نادی رو هم گمونم داخل تاپیک گذاشته بودم.:)
ناخدا و آدونیا شبیه هم شده بودن چون آدمها وقتی یکی رو دوست داشته باشن ناخوداگاه ازشون الگو میگیرن، بنابراین تو ذهن من تهیونگ محافظهکار و آروم شده چون چیزی برای از دست دادن داره، آدونیا هم بیپروا و بتشکسته، چون چیزی نیست که سایهترسش از قلمت ناخداش بالا بزنه و قلبش رو بلرزونه.
ناخدا و آدونیا شبیه هم شده بودن چون آدمها وقتی یکی رو دوست داشته باشن ناخوداگاه ازشون الگو میگیرن، بنابراین تو ذهن من تهیونگ محافظهکار و آروم شده چون چیزی برای از دست دادن داره، آدونیا هم بیپروا و بتشکسته، چون چیزی نیست که سایهترسش از قلمت ناخداش بالا بزنه و قلبش رو بلرزونه.
😭18
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
دلم برای یوکا تنگ شده :)
مثله جوونای ما بزرگ شدن دونه رو ندید .
مثله جوونای ما بزرگ شدن دونه رو ندید .
😭18
:)))
یوکا و ایوا شدن جن و بسمالله
اسمش رو مییارید دلم میخواد هیچ سلولی از من توی این دنیا نباشه.
یوکا و ایوا شدن جن و بسمالله
اسمش رو مییارید دلم میخواد هیچ سلولی از من توی این دنیا نباشه.
😭19
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
بچه ها میشه اگه کسی سیو دارتشون بفرسته لوزرایی مثل منم بخونن؟😭😭
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
با اینکه میدونم هیچ وقت نمی نویسی ولی دلم یه دنیای موازی برای یوکا میخواد با هوسوکش .
😭7