Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
مامانی حالا من اینو میخوام کی جوابگوعه.
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
https://t.me/attackonzombies/25615
من چرا یاد تهیونگ ادونیا افتادم وقتی داشت سیگار وانیلی که یوکا بهش داده بود رو میکشید😭😭😭
من چرا یاد تهیونگ ادونیا افتادم وقتی داشت سیگار وانیلی که یوکا بهش داده بود رو میکشید😭😭😭
Telegram
جـــان پناھ
دیشب خواب دیدم شدم جزو نفرات برتر تولیدی دخانیات کپتن بلک. یه سیگار جدید با طراحی خودم لانچ کردم، پایه بلند بود، تنهاش کاملا سفید بود با خطوط طلایی دورش که انگار یک جملهی انگلیسی نوشته شده بود.
برای تبلیغاتش یه مرد اول نخ رو بین لباش میکشید و مزهی وانیل…
برای تبلیغاتش یه مرد اول نخ رو بین لباش میکشید و مزهی وانیل…
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
برازندهترین سیگار برای ناخدا کیم.
https://t.me/attackonzombies/25617
https://t.me/attackonzombies/25617
Telegram
جـــان پناھ
به ai توضیحش دادم :))))
𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
https://t.me/attackonzombies/25615 من چرا یاد تهیونگ ادونیا افتادم وقتی داشت سیگار وانیلی که یوکا بهش داده بود رو میکشید😭😭😭
:))))
اون مارول وانیلی بود، پایهاش قهوهای طلاییه. طعم شکر میده فیلترش
اون مارول وانیلی بود، پایهاش قهوهای طلاییه. طعم شکر میده فیلترش
😭6
وای یاد یه ریدر بنده خدایی افتادم، یکی از عجایب دوران آپ آدونیا بود. یهو نصفه شب پیام داد که تو رو خدا برام سیگار بخر به فلان آدرس بفرست خیلی حالم بده.
من:
من:
😭21
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
https://t.me/attackonzombies/25623
میشه عکسشو بفرستید؟ حس میکنم دیوانه وار میخوامش😭
میشه عکسشو بفرستید؟ حس میکنم دیوانه وار میخوامش😭
Telegram
جـــان پناھ
:))))
اون مارول وانیلی بود، پایهاش قهوهای طلاییه. طعم شکر میده فیلترش
اون مارول وانیلی بود، پایهاش قهوهای طلاییه. طعم شکر میده فیلترش
Forwarded from 花見ᴴᴬᴺᴬᴹᴵ
Eyes Don’t Lie - Acoustic
Tones And I
Are you a stranger?
But you seem so familiar
It's hard to explain ya
From what I can see
from WHAT I CAN SEE
And maybe I'm BROKEN
But you seem so familiar
It's hard to explain ya
From what I can see
from WHAT I CAN SEE
And maybe I'm BROKEN
این وحوش دوباره ریختن بیرون
این سری فراخوان بیاد مطمئن میشم زنده برنگردم.
دیگه حتی حوصله دیدن آزادی هم ندارم.
این سری فراخوان بیاد مطمئن میشم زنده برنگردم.
دیگه حتی حوصله دیدن آزادی هم ندارم.
😭20💅1
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
مامان وانا سلام
من یه نویسندهام.
ولی هیچوقت اعتماد به نفس پخش کردن کارهام رو نداشتم و هنوز هم ندارم. برای همین، توی این دنیای به این بزرگی، نوشته های من فقط یک خواننده دارن.
مامان وانا،
الگوی منی.
و دیشب بیشتر از همیشه بهم ثابت شد که برای خودم بهترین الگو رو انتخاب کردم.
شاید خودت ندونی، ولی دیدن تو فقط باعث نمیشه دلم بخواد بیشتر بنویسم؛ باعث میشه دلم بخواد نویسنده بهتری بشم. کسی که یه روز بتونه با کلمه هاش همون حسی رو به یک نفر بده که من موقع خوندن نوشته های تو تجربه میکنم.
مامان وانا،
انرژی ای که ازت میگیرم برای من رنگ داره.
سبز و سفیده.
یه سبز زنده و یه سفید آروم؛ درست به زیبایی وجودت.
گاهی آدم ها بدون اینکه بدونن، یه گوشه از زندگی یک نفر دیگه چراغ روشن میکنن. شاید هیچوقت نفهمن نورش تا کجا رفته، شاید حتی ندونن کسی اون طرف نشسته و با همون نور دوباره قلمش رو برداشته.
تو برای من یکی از همون آدم هایی.
من هنوز نوشته هام رو قایم میکنم. هنوز از اینکه کسی بخوندشون میترسم. هنوز فقط همون یک خواننده رو دارم.
ولی شاید یه روز جرئتش رو پیدا کنم.
و اگر اون روز نوشته هام از اتاق کوچیک خودم بیرون رفتن و آدم های بیشتری خوندنشون، یه تکه از دلیلش همیشه برمیگرده به نویسندهای که یه زمانی، بدون اینکه حتی بدونه، به یه نویسنده دیگه جرئت ادامه دادن داد.
دوستت دارم مامان وانا.
نه فقط برای دنیا هایی که خلق کردی.
برای اثری که بیرون از دنیاهات گذاشتی.
روی آدم هایی مثل من. 🤍
من یه نویسندهام.
ولی هیچوقت اعتماد به نفس پخش کردن کارهام رو نداشتم و هنوز هم ندارم. برای همین، توی این دنیای به این بزرگی، نوشته های من فقط یک خواننده دارن.
مامان وانا،
الگوی منی.
و دیشب بیشتر از همیشه بهم ثابت شد که برای خودم بهترین الگو رو انتخاب کردم.
شاید خودت ندونی، ولی دیدن تو فقط باعث نمیشه دلم بخواد بیشتر بنویسم؛ باعث میشه دلم بخواد نویسنده بهتری بشم. کسی که یه روز بتونه با کلمه هاش همون حسی رو به یک نفر بده که من موقع خوندن نوشته های تو تجربه میکنم.
مامان وانا،
انرژی ای که ازت میگیرم برای من رنگ داره.
سبز و سفیده.
یه سبز زنده و یه سفید آروم؛ درست به زیبایی وجودت.
گاهی آدم ها بدون اینکه بدونن، یه گوشه از زندگی یک نفر دیگه چراغ روشن میکنن. شاید هیچوقت نفهمن نورش تا کجا رفته، شاید حتی ندونن کسی اون طرف نشسته و با همون نور دوباره قلمش رو برداشته.
تو برای من یکی از همون آدم هایی.
من هنوز نوشته هام رو قایم میکنم. هنوز از اینکه کسی بخوندشون میترسم. هنوز فقط همون یک خواننده رو دارم.
ولی شاید یه روز جرئتش رو پیدا کنم.
و اگر اون روز نوشته هام از اتاق کوچیک خودم بیرون رفتن و آدم های بیشتری خوندنشون، یه تکه از دلیلش همیشه برمیگرده به نویسندهای که یه زمانی، بدون اینکه حتی بدونه، به یه نویسنده دیگه جرئت ادامه دادن داد.
دوستت دارم مامان وانا.
نه فقط برای دنیا هایی که خلق کردی.
برای اثری که بیرون از دنیاهات گذاشتی.
روی آدم هایی مثل من. 🤍
😭19