جـــان پناھ
540 subscribers
1.5K photos
360 videos
12 files
529 links
—— در میانه‌ی جنون و رویا،
خط‌تیره روایت می‌کند.

𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Download Telegram
دور سرتون خب:))
می‌ترسم یکم دیگه ادامه بدم برسم به یوکا…
مثل زخم بخیه خورده‌ای که مدت‌ها مونده رفته لابه‌لای گوشت اضافه، باید به زور نخ بخیه رو بکشی بیرون بعد دوباره گوشت جوش‌ خورده رو‌ باز کنی، به خونریزیش عادت‌ کنی…
😭7
جـــان پناھ
Photo
پرامپتش:

Создай фото не меняя черты лица.

Кинематографический эффект с добавлением зерна.

Девушка с блестящими волосами уложенными в многослойный каскад, концы подкручены вовнутрь.

Макияж — сияющая кожа, контуринг, ресницы прокрашены тушью и подкручены вовнутрь. Легкий эффект хайлайтера на кончике носа. На губах розово-коричневая помада с более темным контуром.

Очень близкий cinematic кадр. Камера почти вплотную к лицу, 85mm, малая глубина резкости.

Девушка резко поворачивается к объективу после движения, волосы хаотично летят по лицу и частично закрывают один глаз.

В руках — смятый букет белых цветов, прижатый к плечу и подбородку. Пальцы напряжены, будто она только что схватила цветы сильнее. Взгляд тяжелый, живой, не позирующий.

Фокус только на глазах и линии губ, остальное растворяется в мягком зерне. Кадрирование сломанное: часть головы и плеча обрезаны.

Свет влажный, морской, как пленочный стоп-кадр из артхаусного фильма.

Атмосфера странная, интимная и...
💅1
نکن مادر
نفسم بند اومده از یاداوریش..
https://t.me/attackonzombies/25295
حقیقتا من تا الان آدونیا رو بیشتر از چهار بار مرور کردم.
اما... جز بار اول، دفعات بعد من نتونستم تیکه هایی که مربوط به یوکا بود رو بخونم.
شجاعت زیادی می‌خواست، اون هم وقتی میدونستم چی قراره بشه و من شجاعت کافی رو نداشتم:)
ولی قسمت بیشتری از دلتنگی من برای یوکاست...
وقتی بهش فکر میکنم در کنار اینکه کلمات زیادی توی ذهنم برای گفتن بوجود میان، از طرفی دیگه وقتی نوبت به بیانش میرسه عاجزم. نمیتونم بگمش، انگار که کلمات ناکافی میشن یه دفعه.
((:
چقدر دلم واسه ی آدونیا و شما تنگ شده)
از سر شب empty notes داشت توی ذهنم پلی میشد و با دیدن آهنگایی که دوباره فرستادینشون خیلی چیزا یادآوری شد
و ودقعا دلم خواست برم دوباره بخونم آدونیا رو
مامان اگه دوباره اتفاقی افتاد و اتباطمون قطع شد مراقب خودتون باشید
ولی من واقعا دلم تنگ شده مامان..
ولی من مگه عطر چوب نبودم؟ لابه‌لای تمام لحظات، تک به تک مکان‌های که روایت شد حضور داشتم. یه گوشه، بی‌صدا و البته که عاجز…
سخت‌ترین لحظه هم که… خودتون می‌تونید حدس بزنید، گفتن نداره.
😭4
عبارت “عطر چوب” توی چند پارت دیدید، به یاد بیارید. اونجا گفتم من اینجام، ایوا اینجاست.
به جاهایی با گفتنش کمک می‌خواستم اما اکثر مواقع نمی‌خواستم احساس تنهایی کنی. زمزمه کردم «مامان‌اینجاست، باهم ازش می‌گذریم.»
😭5
https://t.me/attackonzombies/25269?single
آخ، قلبم برات رفت قشنگ‌ترین پناهِ دنیا~
چقدر خوشگل و نازه
و لعنت ایوا- داری یه کاری می‌کنی باز هم برم سراغ خوندن آدونیا
ولی خب به ما یوکا بدهید.
#ازستادخواهندگان‌رومرویوکا
ولی اگر لباتون می‌خواد یه آرزویی کنه، آرزو کنید من به نوشتن برگردم.
یه ذره دیگه به همین منوال بگذره فکرهای توی مغزم کپک می‌زنه، تبدیلم می‌کنه به چیزی که دیگه نمی‌شناسمش.
😭5
هر روز، بدون استثنا نشونه‌های مایلو رو می‌بینم. ذوق داره معرفی بشه، پسرم هنوز خسته نشده از انتظار، بزرگ نمی‌شه دیگه…
https://t.me/attackonzombies/25312?single
"ویلن ناامید کنار یوکا ایستاد که پسر خیره به هوسوکی که ازشون دور می‌شد گفت:
_بهت گفتم که براش صبر کنی، اما همیشه قرار نیست صبرت نتیجه بده.
نیم‌رخمش رو به طرف اسبش کشید و با دست‌هاش که حالا گرم شده بود گوش خم شده‌ش رو بالا گرفت و دم گوشش گفت:
_عاشق نشو ویلن، عشق ضعیفت می‌کنه."
😭10