Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
وای ایوا من آدونیا رو وسط جنگ میخوندم
اگه بدونی اهنگاش رو به چه بدبختیای دانلود میکردم گاها چند روز طول میکشید
غم من موقع خوندنش دو برابر بود هم بدبختی خودم بود هم بدبختی پسرا
دوباره داره گریهام میگیره😭😭😭
اگه بدونی اهنگاش رو به چه بدبختیای دانلود میکردم گاها چند روز طول میکشید
غم من موقع خوندنش دو برابر بود هم بدبختی خودم بود هم بدبختی پسرا
دوباره داره گریهام میگیره😭😭😭
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
یوقتایی حس میکنم آدونیا از بهشت فرستاده شده بود تا قشنگترین زمستون زندگیمو برام بسازه
واقعا بابتش ازت ممنونم وانا :)
واقعا بابتش ازت ممنونم وانا :)
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
https://t.me/attackonzombies/25278?single
مامان ایوا؟
میخوای بکشیمون؟:)
ای خدا...
من واقعا خیلی دلتنگم:)))
مامان ایوا؟
میخوای بکشیمون؟:)
ای خدا...
من واقعا خیلی دلتنگم:)))
مثل زخم بخیه خوردهای که مدتها مونده رفته لابهلای گوشت اضافه، باید به زور نخ بخیه رو بکشی بیرون بعد دوباره گوشت جوش خورده رو باز کنی، به خونریزیش عادت کنی…
😭7
جـــان پناھ
Photo
پرامپتش:
Создай фото не меняя черты лица.
Кинематографический эффект с добавлением зерна.
Девушка с блестящими волосами уложенными в многослойный каскад, концы подкручены вовнутрь.
Макияж — сияющая кожа, контуринг, ресницы прокрашены тушью и подкручены вовнутрь. Легкий эффект хайлайтера на кончике носа. На губах розово-коричневая помада с более темным контуром.
Очень близкий cinematic кадр. Камера почти вплотную к лицу, 85mm, малая глубина резкости.
Девушка резко поворачивается к объективу после движения, волосы хаотично летят по лицу и частично закрывают один глаз.
В руках — смятый букет белых цветов, прижатый к плечу и подбородку. Пальцы напряжены, будто она только что схватила цветы сильнее. Взгляд тяжелый, живой, не позирующий.
Фокус только на глазах и линии губ, остальное растворяется в мягком зерне. Кадрирование сломанное: часть головы и плеча обрезаны.
Свет влажный, морской, как пленочный стоп-кадр из артхаусного фильма.
Атмосфера странная, интимная и...
💅1
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
https://t.me/attackonzombies/25279
واقعا ناناحت شدم 😭😭😭😭😭
واقعا ناناحت شدم 😭😭😭😭😭
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
https://t.me/attackonzombies/25295
حقیقتا من تا الان آدونیا رو بیشتر از چهار بار مرور کردم.
اما... جز بار اول، دفعات بعد من نتونستم تیکه هایی که مربوط به یوکا بود رو بخونم.
شجاعت زیادی میخواست، اون هم وقتی میدونستم چی قراره بشه و من شجاعت کافی رو نداشتم:)
ولی قسمت بیشتری از دلتنگی من برای یوکاست...
وقتی بهش فکر میکنم در کنار اینکه کلمات زیادی توی ذهنم برای گفتن بوجود میان، از طرفی دیگه وقتی نوبت به بیانش میرسه عاجزم. نمیتونم بگمش، انگار که کلمات ناکافی میشن یه دفعه.
((:
حقیقتا من تا الان آدونیا رو بیشتر از چهار بار مرور کردم.
اما... جز بار اول، دفعات بعد من نتونستم تیکه هایی که مربوط به یوکا بود رو بخونم.
شجاعت زیادی میخواست، اون هم وقتی میدونستم چی قراره بشه و من شجاعت کافی رو نداشتم:)
ولی قسمت بیشتری از دلتنگی من برای یوکاست...
وقتی بهش فکر میکنم در کنار اینکه کلمات زیادی توی ذهنم برای گفتن بوجود میان، از طرفی دیگه وقتی نوبت به بیانش میرسه عاجزم. نمیتونم بگمش، انگار که کلمات ناکافی میشن یه دفعه.
((:
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
چقدر دلم واسه ی آدونیا و شما تنگ شده)
از سر شب empty notes داشت توی ذهنم پلی میشد و با دیدن آهنگایی که دوباره فرستادینشون خیلی چیزا یادآوری شد
و ودقعا دلم خواست برم دوباره بخونم آدونیا رو
از سر شب empty notes داشت توی ذهنم پلی میشد و با دیدن آهنگایی که دوباره فرستادینشون خیلی چیزا یادآوری شد
و ودقعا دلم خواست برم دوباره بخونم آدونیا رو
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
مامان اگه دوباره اتفاقی افتاد و اتباطمون قطع شد مراقب خودتون باشید
𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
https://t.me/attackonzombies/25295 حقیقتا من تا الان آدونیا رو بیشتر از چهار بار مرور کردم. اما... جز بار اول، دفعات بعد من نتونستم تیکه هایی که مربوط به یوکا بود رو بخونم. شجاعت زیادی میخواست، اون هم وقتی میدونستم چی قراره بشه و من شجاعت کافی رو نداشتم:)…
از شما چه پنهون…
یه تیکهای از وجودم گم شده از اون موقع
یه تیکهای از وجودم گم شده از اون موقع
ولی من مگه عطر چوب نبودم؟ لابهلای تمام لحظات، تک به تک مکانهای که روایت شد حضور داشتم. یه گوشه، بیصدا و البته که عاجز…
سختترین لحظه هم که… خودتون میتونید حدس بزنید، گفتن نداره.
سختترین لحظه هم که… خودتون میتونید حدس بزنید، گفتن نداره.
😭4
عبارت “عطر چوب” توی چند پارت دیدید، به یاد بیارید. اونجا گفتم من اینجام، ایوا اینجاست.
به جاهایی با گفتنش کمک میخواستم اما اکثر مواقع نمیخواستم احساس تنهایی کنی. زمزمه کردم «ماماناینجاست، باهم ازش میگذریم.»
به جاهایی با گفتنش کمک میخواستم اما اکثر مواقع نمیخواستم احساس تنهایی کنی. زمزمه کردم «ماماناینجاست، باهم ازش میگذریم.»
😭5
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
https://t.me/attackonzombies/25269?single
آخ، قلبم برات رفت قشنگترین پناهِ دنیا~
چقدر خوشگل و نازه
و لعنت ایوا- داری یه کاری میکنی باز هم برم سراغ خوندن آدونیا
ولی خب به ما یوکا بدهید.
#ازستادخواهندگانرومرویوکا
آخ، قلبم برات رفت قشنگترین پناهِ دنیا~
چقدر خوشگل و نازه
و لعنت ایوا- داری یه کاری میکنی باز هم برم سراغ خوندن آدونیا
ولی خب به ما یوکا بدهید.
#ازستادخواهندگانرومرویوکا
Telegram
جـــان پناھ
ولی اگر لباتون میخواد یه آرزویی کنه، آرزو کنید من به نوشتن برگردم.
یه ذره دیگه به همین منوال بگذره فکرهای توی مغزم کپک میزنه، تبدیلم میکنه به چیزی که دیگه نمیشناسمش.
یه ذره دیگه به همین منوال بگذره فکرهای توی مغزم کپک میزنه، تبدیلم میکنه به چیزی که دیگه نمیشناسمش.
😭5