جـــان پناھ
545 subscribers
1.49K photos
360 videos
12 files
516 links
—— در میانه‌ی جنون و رویا،
خط‌تیره روایت می‌کند.

𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Download Telegram
دو هفته پیش یک خبری به من رسید که ازم خواسته شد هیچ‌جا بهش اشاره نکنم چون شرایط براشون سخت‌تر می‌شه…

مشت‌هامو روی کیسه‌ی بی‌گناه خالی می‌کردم، پشت پلک‌هام چیز دیگه‌ای جز اون کیسه‌ی چرمی بود.
یه لحظه رفتم بریک تا موزیک سالن رو عوض کنم که همون لحظه یه ناشناس دریافت کردم. فقط یادمه گفتم الهی بمیرم… و نشستم و دیگه چیزی یادم نیست.
الان ۱۵ روزه داغ اون جوون توی سینه‌ی من می‌سوزه.
هر روز گفتم کاش دروغ باشه، کاش جوابم رو بده. کاش کاش کاش…
این چند روز موقع سحر هر پرنده‌ای لب پنجره نشست، بیدار شدم تا نکنه تو باشی که اومدی پیش من، دلم می‌خواست بال پرواز تک‌تکشون رو ببوسم.
غم همیشه منو ساکت می‌کرد
اما این دفعه منو خفه کرد.
وای مامانم باورم نمیشه برگشتی
خداروشکر که حالت خوبه، خوبه دیگه مگه نه؟😭
https://t.me/c/1580553323/24762
می گیریم مامان، انتقام هر ۴۰ هزار نفرشون رو می گیریم
𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
وای مامانم باورم نمیشه برگشتی خداروشکر که حالت خوبه، خوبه دیگه مگه نه؟😭
انگار نیاز به فرهنگ لغات جدیدی داریم… خوبم؟ نه. هیچکدوممون خوب نیستیم. ولی وضعیتم استیبله، دیگه فشارم بالا پایین نمی‌شه و نیازی به مراقبت ندارم.
چیزی که زیاده بهونه، اون هم برای بودن پیش شما.
روی کاغذ لبخند پت و پهن قرمز می‌کشم می‌چسبونم روی لب‌هامون.
یه زمانی ما می‌خندیدیم و لب‌های خشکمون پاره می‌شد. یادته جونم؟
حالا نفری یه بغل می‌دید به مامان؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش برگردیم به روزایی که آدونیا آپ میشد:(((
تنها دغدغه و هیجان روزام چالش های عشقی‌بینشون و هیجان واسه روز آپ بود، یادمه وقتی معرفیش رو گذاشتن چه ذوقی کردم:)) تصورش هم نمیکردم همیچین روزای تاریک و وحشتناکی سراغمون بیاد و با هر یادآوری خاطرات خوب قبل اشکم دربیاد
ما روزهای سیاه بسیاری رو گذروندیم، این رو هم می‌گذرونیم. نه برای فراموشی و نه برای عادی شدن. بلکه برای اینکه یاد بگیریم چطور همراه این سوگ عظیم زندگی‌ کنیم و مهم‌تر از همه…

برای این‌که چشم‌مون روز جزای جنایتکار رو ببینه.
سوگ مادران جاویدنامان رو از نزدیک دیدم، رقص و هلهله و ضربشون رو شنیدم. می‌دونم چیزی که در جریان بود عزا نبود، عشق و قدرت بود.
برعکس خانواده‌‌هاشون به پهنای صورت اشک ریختم اما نگذاشتم حتی یک قطره به خاک بیوفته، این خاک اشک نمی‌خواست.
بوسه‌ی آزادی می‌طلبید. باید این خاک رو سرمه کشید، زیر پا نه باید روی چشم گذاشت.
جدای هرچیزی خوشحالم که برگشتی مامان
یه بغل گنده و گرم و یکمی خشن
_🫂💘
وای مامان سلام چقدر من خوشحال شدم نوتیف جان پناه رو دیدم چقدر دلم برات تنگ شده بود امیدوارم حالت خوب باشه
نه فقط یه بغل هزارتا بغل بهت میدم😭🫂🫂
https://t.me/c/1580553323/24787
باید تا اون موقع قوی بمونیم... نه؟
با تمام وجود میخوام هر بلایی سرمون آوردن سرشون بیاد...
مرگ براشون کافی نیست باید زجر کش شن... داغ ببینن... عذاب بکشن
نفرتی که ازشون دارم باعث میشه وقتی حتی برا یه لحظه بهشون فکر میکنم هم خودمو نشناسم...
من هیچ وقت کسی نبودم که هیچ کسو نفرین کنم ولی اینا؟ باید با تک تک سلول های بدنشون دردو حس کنن
اون موقع شاید یکم آروم بگیرم...
.
.
.


دورت بگردم این روزارو نباید تنها گذروند
پیش هم میمونیم