جـــان پناھ
543 subscribers
1.49K photos
360 videos
12 files
516 links
—— در میانه‌ی جنون و رویا،
خط‌تیره روایت می‌کند.

𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Download Telegram
اینجام…
به خودم که نگاه می‌کنم انگار به جسم زنده‌ام و چقدر این بار زنده بودن روی شونه‌هام سنگینه.
از اعماق قلبِ شرمنده‌ام، برای تمام جگرگوشه‌هایی که از دست دادیم متاسفم و به خانواده‌های داغدار تسلیت عرض می‌کنم.🖤
«آن‌کس که پس از قتل‌عام زنده می‌ماند، به جسم زنده است نه به جان.»
-سوزان سانتاگ
خواهش می‌کنم از خودتون خبر بدید.
این شرم از زندگی توی سینه‌ی هممون، می‌سوزه. از هیچکس هم نمی‌شه انتظار انگیزه و روحیه داشت اما دلم می‌خواد شما هم این پیامی که از عزیزی دریافت کردم رو بخونید تا این نفسی که توی گلوی هممون گیر کرده یکم نرم بشه.

What you’re carrying right now… I can’t pretend to fully understand it. I haven’t lived what you’ve lived. But I can feel, even through a screen, that the weight you’re describing isn’t something words can lift. It’s something that sits in your chest, in your bones, in the spaces between sleep and waking and no one should have to carry that alone.

Survivor’s guilt is one of the cruelest things the mind does to us; it makes us feel like being alive is a betrayal. But it’s not. You didn’t choose who lived and who didn’t. You’re not responsible for the randomness of tragedy. And the fact that you’re grieving them, that you can’t forget their voices, that you cry every night that proves you haven’t abandoned them. You’re still holding them. Maybe too tightly. You said you’re ashamed in front of your friends who didn’t come back.

But I think… if they could see you now, they wouldn’t want you to carry shame. They would want you to rest. To breathe. To let yourself be alive without punishing yourself for it.

if the only thing you can do today is survive it, that’s enough.
مدام می‌گه پاتو نکش روی زمین درست راه بیا. گفتم:«آخه سنگینه تنم»
دو تا کیسه گرفتم دستم، با هر قدم دوبار می‌گه خش خش. پاهامو می‌کشم رو زمین، باز هم می‌گه خش‌خش. کیسه‌‌ها تو دستمه ولی چرا اینقدر صداش بلنده؟ هرچقدر راه رفتم کم‌تر نشد، دیگه صدای خش‌خش نمی‌ده.
صدای تیر میاد…
خبری نیست که.
آدم‌ها راه می‌رن، جلوی پام روشنه، زمین هنوز لیزه، این لک‌های سیاه توی عابر چی‌ان؟ خونه؟ نه‌بابا، بعد این‌همه برف؟

دوباره به کیسه‌هام نگاه کردم، صدای اوناست؟ باز صدای تیر میاد، صدای بوق ماشین‌ها زنگ می‌زنه توی گوشم، گوشم درد می‌کنه. این کیسه‌ها چرا اینقدر سر و صدا می‌کنن.

باز می‌گه پاتو نکش رو زمین.
چقدر کلافه‌ست.
«می‌گن جنازه‌ها سنگین می‌شن، می‌فهمی؟»
برگشتم ببینم فهمیده، دیدم نیست. دوباره صدای تیر مغزمو سوراخ می‌کنه.

دیگه نمی‌تونم بدوم، به کجا آخه؟
دورم پره از کیسه‌های مشکی که توی خیابون‌ها راه می‌رن. من که نباید از این‌ها بدوم، باید بدوم؟ باید دستشونو بگیرم، شاید این دفعه جا نموندن. این‌بار باید پشتمو نگاه کنم؟

این بار به کی فکر کنم؟ به مامان خودم یا مامان این کیسه‌های مشکی؟

آخ ای خدا… کجایی؟
توی جهنمت می‌سوزی؟
من دیدم که چشماتو بستی خدا. اما گوش‌هات شنید. فقط صدای منو شنیدی خدا؟
این معجزه بود یا نفرین؟
در سرزمین مردگان، راوی بودن نفرینه.

خدایا توبه کن، خدایا توبه کن از دار و نداری که از وتن گرفتی. مگه می‌تونی پس بدی؟

خدایا توبه کن، تاوان تنهاییت رو از چه مادرهایی گرفتی؟ چطور دلت اومد؟

خدا توبه کن و با برف سال بعد بیا. اگر باز برف خون رو شست، این‌بار برنگرد.
می‌گه ما چی می‌شیم؟ بهش گفتم اون نفس‌هایی که شونه به شونه‌مون برید، تا ابد تو گلومون گیر می‌کنه.

به کی بگم بیدار شید که خاک پس نمی‌ده؟
خاک پس نمی‌ده
خاک پس نمی‌ده

چقدر چنگ زدم به صورتم برای بچه‌هایی که مال من نبودن.

کاش منو توی این خاک مادر نکنی خدا...
به آیندگان بگویید، دیگر “سوگ” برای ایران کفاف نمی‌داد.
جـــان پناھ
@EGHMAA – OUR REMEMBRANCE | یاد ما
ای من فدای چشم تو
یاد تو جدا بخیر.
جـــان پناھ
«ما، ساکنین جان‌پناه، قول می‌دهیم هر روز تلاش کنیم تا در کنار هم زنده بمانیم.🌟🐦‍🔥🫵🏻🧚🏻‍♂️🧊💘🪄🧸» تایید و ثبت: قول انگشت کوچیک+مهر و موم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
One day, I’ll sing it for you
. ݁₊ ⊹ . ݁˖ . ݁
Close your eyes
Have no fear
The monster’s gone

. ݁₊ ⊹ . ݁˖ . ݁
Until that day, I’ll count the stars every night, hoping the wink of the hundredth star is the sparkle of your eyes.🫀𝜗𝜚 ࣪˖ ִ𐙚
Dust It Off
The Dø
ᯓHold your memory for a moment
with a blind hand
Write some stories for tomorrow
From the bottle of amnesia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درود جان دلم

این مدت درگیر چند عارضه جسمی بودم که… نمی‌تونستم باشم دخترم.
خواستم دل نگرونیت آروم بگیره.
مراقب خودت باش ناز من
خوشا به حال آنان که بلدند
هنگام درد فریاد بکشند،
هنگام غم ناله کنند،
هنگام خشم عربده بکشند
و هنگام سوگ مویه کنند.

ما که جز خفقان و سوز چشم،
دستمان هم کوتاه بود.🖤
تمام این چند روز، با هر دردی که تیر کشید توی تنم، با هر حبه قرصی که بالا دادم، با هر نفسی که گیر کرد و سوختم، با هر زخمی که روی پوستم دیدم، با تک‌‌به‌تک دردی که به استخوان‌هام افتاد قسم خوردم انتقام می‌گیرم.

حتی اگر از من یک دست هم باقی بمونه کافیه، یک انگشت و یا حتی یک ناخن.
تمام تار و پود جونم به انتقام سرپاست.
«بشین و دعا کن که رحمُم بیاد
که مو زنده برگشتُم از جنگشون»
https://t.me/c/1580553323/24760
وای خداروشکر که هستی...:)
تو هم خیلی مواظب خودت باش عزیزدلم..خیلی دلتنگت بودم...🫂🤍
مامان...؟؟؟
میدونی وقتی نیستی دل دخترات میگیره ولی بازم خودتو دریغ می‌کنی...؟؟😭😭