هفتهها تنها چهرهای که چشمهام دید، خانوادهام و آقای پستچی بود. ویروس انزوا تک تک اعضای بدنم رو فلج میکرد.
الان هواخوریام چون دلم لرزید، وحشت از دست دادن رعشه به جونم انداخت.
مثل همیشه.
الان هواخوریام چون دلم لرزید، وحشت از دست دادن رعشه به جونم انداخت.
مثل همیشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ده روز اول گذشته بود و بابا به بهانهی بردن کلید منو کشید تو کوچه، بوی چوب و بارون که تنمو گرفت، دوربینمو آماده کردم و گفتم: عزیزهای من باید این صحنه رو باهام ببینن.
ماشین بابا که رسید، چشمهامو بسته بودم تا پشت پلکهام از ناامیدی شسته بشه.
- میدونستم این یکی خوشحالت میکنه، پدر سوخته. کلید بهانه بود.
بابا که رفت، دوباره فیلم گرفتم. با پیژامهای که به زور توی بوتهام چپونده بودم روی برگهای خیس راه رفتم. پیش خودم گفتم کل پاییز من همین فرصته، این هم از دست بره من یک فصل زندگی نکردم.
ماشین بابا که رسید، چشمهامو بسته بودم تا پشت پلکهام از ناامیدی شسته بشه.
- میدونستم این یکی خوشحالت میکنه، پدر سوخته. کلید بهانه بود.
بابا که رفت، دوباره فیلم گرفتم. با پیژامهای که به زور توی بوتهام چپونده بودم روی برگهای خیس راه رفتم. پیش خودم گفتم کل پاییز من همین فرصته، این هم از دست بره من یک فصل زندگی نکردم.
کریسمس روز رهایی من بود، خیلی انتظارش رو کشیدم اما خراب شد. تقصیر من هم نبود، کشتی سوراخ بود…
جشن 2026 همیشه سرخه ولی برای ما اینبار به سرخی خون بود.
جشن 2026 همیشه سرخه ولی برای ما اینبار به سرخی خون بود.
خوبم، راستکی. اتفاق بدی نیوفتاده.
نبودم که یک سری کارهام تیک بخوره و خلوت کنم. بعدش به خودم اومدم دیدم معتاد این خلوت شدم.
نبودم که یک سری کارهام تیک بخوره و خلوت کنم. بعدش به خودم اومدم دیدم معتاد این خلوت شدم.
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
مامان مراقب خودتون و عزیزانتون باشین، باشه؟
یادتون نره چقدر عزیز هستین🫂
یادتون نره چقدر عزیز هستین🫂
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
مامان مامان
خیلی مراقب مامان و خانوادهاش باشین خب؟
خیلی مراقب مامان و خانوادهاش باشین خب؟