جـــان پناھ
545 subscribers
1.5K photos
362 videos
12 files
516 links
—— در میانه‌ی جنون و رویا،
خط‌تیره روایت می‌کند.

𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Download Telegram
عذاب می‌کشم یک روزهایی فراموشت می‌کنم. تو هم دلخور می‌شی از من؟
مامان نمیدونم چطور بگم
اصلا جاش هست یا نیست
چطوری در خودم انگیزه ایجاد کنم
سال بعد کنکور دارم باید به خودم بیام ولی هیچ شوق و انگیزه ای در وجودم نیست.
تنها نظری که می‌تونم بدم در مورد تلاش برای هدفی، این هست که:
دنبال شایط ایده‌آل نباش تا انجامش بدی، هیچوقت اون شرایط مهیا نمی‌شه. با ناامیدی انجامش بده، حتی وقتی که می‌ترسی ثمره‌ای نداشته باشه، تو اوج درد تیکشو بزن، نذار از فردا، نود درصد صداهای مغزت بهانه‌ست، به بهانه‌ها بها نده.
https://t.me/AttackOnZombies/23136
مامان...
من پنج روز دیگه کنکور دارم.
استرس دارم چون چیز زیادی نخوندم
چیر زیادی نخوندم چون استرس دارم.
وای-
حقیقتا بی حوصله ام، و عمیقا خسته.
توی این سه سال دبیرستان فشار خیلی زیادی به خودم آوردم، حالا که باید بخونم خسته شدم و خب هیچ انرژی ای برام باقی نمونده...

اما خب در جواب این خواهرم باید بگم که...
ببین دورت بگردم، اول از همه به هدفی که داری فکر کن. دوم به تمام این سال هایی که زحمت کشیدی، اینجوری یه طورهایی بهت یه تلنگر ریز زده میشه...
تو این چند روز باقی مونده بشین برنامه ریزی کن که چه درس هایی رو تو چه روز هایی بخونی.
کم کم شروع کن یه دفعه به خودت فشار نیار.
مثلا روز اول (حالا من نمیدونم چه رشته ای هستی برای مثال میگم) یه فصل ریاضی در کنارش چند درس جغرافیا رو بخون...
حتما هم تست بزن، خیلی کمک میکنه
توی اینترنت هست، برو پی دی اف کنکور سال های پیش رو نگاه کن، بعد جواب بده.
هر روز مقدار این تست ها و درس ها رو زیاد تر کن...
چون واقعا حیفه:)
حیف زحمت هاییه که توی این چند سال کشیدی، الان دیگه راه زیادی باقی نمونده، یه کوچولو تحمل کنی تموم میشه.
درکت میکنم، من خودم واقعا خسته ام.
اما تمام تلاشت رو بکن، نذار بعد ها حسرت و پشیمونی برات بوجود بیاد:)
که بگی ای کاش از فرصتم استفاده میکردم...
تا جایی که میتونی تلاش بکن که به جای "ای کاش" از خودت تشکر کنی بابت اینکه جا نزدی و به هدفی که خواستی رسیدی...
نه زیاد بیخیال باش نه به خودت فشار بیار...
امیدوارم که موفق باشی قربونت برم و به اون نتیجه ای که میخوای برسی:)
سلام ایوا
حالت چطوره، راستش... از اولین باری که شناختمت نزدیک به سه سال میگذره. اولین بار کلاس نهم آدونیا رو شروع کردم و الان دارم دوازدهم میخونم.
احساس میکنم خیلی بزرگ شدم ولی خب اینش رو دوست دارم که کنارِ تو و با بودن و توی غار قایم شدن‌های تو این بزرگ شدن همراه شده. مرسی که باعث شدی کمی با زندگی کنار بیام، مرسی که یوکا رو خلق کردی تا توی تنهایی‌هام باهاش حرف بزنم.
نمیدونم چرا دارم این رو برات مینویسم چون آماده‌اش نیستم-
وانا کنکور ترسناکه... دروغه اکه بگم نمی‌ترسم و خب به‌خاطر همین و دلایل مختلف من هم قراره یه‌مدت برم توی غارم و قایم بشم تا بلکه موقع برگشتنم بتونی بهم افتخار بکنی و بگی این زامبی مفتخرم کرده!
دنبال نتیجه‌ی خیلی عالی برای آینده‌ام نیستم ولی یه‌دونه متوسط به بالا یا خوبش رو خواهانم.
روزی که بخوام برم تو غار بهت خبر میدم و باهات خداحافظی میکنم ایوا ولی قول بده زیاد توی غار قایم نشی و کلی با هونز حرف بزنی تا وقتی که برگشتم با ذوق پیام‌ها و حرف‌هاتون رو بخونم، باشه مامان؟
قول انگشت کوچیکه میخوام ازت
و اینکه دارم روش کار میکنم تا یک قطعه پیانو‌ی دیگه رو تموم کنم و مثل قبلی برات بفرستم، لطفا منتظرش باش، اگه نتونستم بفرستم لطفا این زامبیِ تنبلت رو ببخش وانا
دوستت دارم قدر دنیا
از طرفِ "از عاشقان رومرو یوکا و رومرو اوتوتوش"
شماها هر طور که باشید، باارزشید و من بهتون افتخار می‌کنم. دلم بنده بهتون.🖤
گاهی هفته‌ها طول می‌کشد تا خود را قانع کنم عجیب نیستم. خود را نشان می‌دهم و با آدم‌ها حرف می‌زنم و سپس از دور خودم را می‌بینم و بیش‌تر از قبل عجیب به نظر می‌آیم. گاهی فکر می‌کنم که باید تا ابد در سکوت بمانم و در کنجی غریب بنشینم.
جواب دادن ساده‌ترین سوال‌ها هم برایم سخت است، اغلب می‌گویم نمی‌دانم و بیش از پیش عجیب به نظر می‌آیم. نمی‌خواهم اینگونه باشد اما هست و نمی‌دانم چه کنم و در نهایت خود را به کنجی اسیر می‌کنم.
#خط‌تیره