Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
هر موقع توی جان پناه اینجوری حضور پیدا میکنی،دلم فرو میریزه...با خودم میگم شاید ایوانا ایندفعه اومده تا از داستان جدیدمون بگه.
روانی شدم مادر 😭
روانی شدم مادر 😭
𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
هر موقع توی جان پناه اینجوری حضور پیدا میکنی،دلم فرو میریزه...با خودم میگم شاید ایوانا ایندفعه اومده تا از داستان جدیدمون بگه. روانی شدم مادر 😭
هیچکس ندونه شماها خوب میدونید این راوی با بیرحمی تسخیر شده، برای همین از الان براتون مرهم درست میکنم.
شاید هم چشمهاتون رو گرفتم نذاشتم بخونید تا روحیهتون صدمه نبینه.
شاید هم چشمهاتون رو گرفتم نذاشتم بخونید تا روحیهتون صدمه نبینه.
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
1 2 3 ..1 2 3 امتحان میکنیم امتحان میکنیم صدا میاد؟!
خلاصه جونم براتون بگه، باید از شدت تحمل نسبت به آدونیا ارتقا پیدا کنید و قویتر بشید.
یه چیزی جا موند ته زنبیل!
تاداا، کلی آبنبات چوبی برای دخترهام.
این از طرف فرشتههاست.
*گذاشتن آبنباتها زیر بالشتتون*
تاداا، کلی آبنبات چوبی برای دخترهام.
این از طرف فرشتههاست.
*گذاشتن آبنباتها زیر بالشتتون*
دخترا خیلی مراقبت کنید، موج جدید کرونا اومده متاسفانه. منم مراقبت میکنم زودتر خوب بشم بیام پیشتون.
Tell me what you see
I see fire burning desperately
Don't let me, don't let me down
I see fire burning desperately
Don't let me, don't let me down
“چندان حوصلهی خانه را نداشتم. همانجا ماندم و به چیزهای غمانگیز و احمقانه فکر کردم. من اینطوریام. با چنان جدیتی به چیزهای بیمعنی و چرت و پرت فکرمیکنم که انگار با معنا هستند. وقتی هیچ میلی به کاری که باید بکنم ندارم، میخ نقطهای میشوم و به چیزهای پوچ فکر میکنم.”
- روز رهایی