جـــان پناھ
546 subscribers
1.49K photos
360 videos
12 files
516 links
—— در میانه‌ی جنون و رویا،
خط‌تیره روایت می‌کند.

𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می‌دونی خانم نویسنده... منم مدت‌ها به خودم تشر می‌زدم که چرا دیر آدونیا و شما رو پیدا کردم. مدام با خودم دعوا می‌کردم که اون وقتی که شما بودید، من کجا بودم که نتونستم پیداتون کنم؟

اما بعدش فهمیدم که من دقیقاً همون زمانی آدونیا رو پیدا کردم که باید پیدا می‌کردم. زمانی که نیاز داشتم یه چیزی باشه تا دلیلی برای زندگی داشته باشم. اون موقعی که احتیاج داشتم چیزی وجود داشته باشه که منو از تاریکی بکشه بیرون... یه چیزی که نفس باشه برای منِ بی‌نفس شده.

آدونیا برای من زندگیه؛ همون عزیزی که روز به روز دلتنگی‌هام رو بیشتر می‌کنه، که همیشه و توی همه حال، زندگیش می‌کنم و نفسش می‌کشم.

وقتی دیدم بچه‌ها شما رو «مامان ایوانا» صدا می‌زنن، قلبم ریخت. با خودم گفتم یعنی منم می‌تونم اینجوری خطابشون کنم؟ اگر نالایق باشم چی؟ اگه کم‌رنگ و خسته‌کننده باشم چی؟ اگه رقص من، به اندازه‌ی بقیه‌ی بچه‌هاش براش قشنگ نباشه چی؟

مدت زیادیه که دارم فاصله می‌گیرم، فقط برای اینکه شما رو اینطوری صدا نزنم... چون می‌ترسم.

ولی انگار دیگه از دستم خارجه. دلم می‌خواد بالاخره شجاعت این رو داشته باشم که شما رو «مامان ایوانا» صدا بزنم.

با بغض و پُر از جیغ...

خلاصه اینکه: مامان ایوانا... تو بهترین و امن‌ترین مامانی هستی که دیدم. پناهی برای فرزندان بی‌پناهت... مامان ایوانای رؤیایی من.
و اگر تو ما را به اندازه‌ی باران دوست داری...
بدان که من تو را به اندازه‌ی تمام شب‌هایی که آسمان دلم بی‌ابر ماند و تشنه‌ی باریدن بود، به اندازه‌ی اشک‌هایی که در تاریکی پنهان شدند تا کسی نبیند،و به اندازه‌ی هر قطعه از دلم که هنوز یاد نگرفته بی‌تو بتپد، دوست دارم.
تو برای من نه فقط باران،که همان آسمان مهربانی،که آغوشش همیشه باز است برای برگشتن فرزندانش.

مامان ایوانا...
تو رؤیایی هستی که در بیداری به آن پناه می‌برم
.
نوکرتم
من دیگه قدرت تکلمم رو از دست دادم بدبختانه لال شدم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مامان و دخترم گفتن بین ما باعث نمی‌شه مالکیتی پیش بیاد. شماها عزیز منید و دور سرتون می‌گردم ولی هیچوقت نمی‌خوام محدودتون کنم که فقط فن داستان من باشید.

این قضیه رو خیلی دارم می‌بینم و باعث شده خیلی از ریدرها به جون هم می‌افتن.

من دلم نمی‌خواد با این چیزها خودتون رو اذیت کنید. مدت‌ها بود می‌خواستم بگم اما الان بهونه گیر آوردم.

تعصب برای همچین چیزی خوب نیست. جز خراب کردن آرامشتون نتیجه‌ی دیگری نداره. محبتتون برای من ثابت شده‌ست.
طبق روال قدیم‌، اگر مشکلی پیش اومد اول از همه من گوش شنوا دارم و خودم شرایط رو درست می‌کنم. مشکلات، توهین و هر چیز دیگه رو به من بسپارید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصدقتون که همیشه هم با احترام و ارزشمند رفتار کردید.🫶🏻
https://t.me/AttackOnZombies/22210
حقیقتا منم همچین آدم های عجیبی رو زیاد دیدم.
گاردهای عجیبی دارن،تعصب شدیدی که نمیدونم چجوری توصیفش کنم.

من به شخصه داستان های زیادی میخونم،ولی یه سری از داستان ها و نویسنده ی اون اثر تاثیر بیشتری روی قلب و روح آدمی داره.
شما هم همون تاثیر عمیق و زیبا رو برای قلبم دارید.
من به هر کجا هم که برم،باز در آخرش پرواز میکنم به سمت شما...
خیال نکنید میتونید از دست ما فرار کنید...😭
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Moves Like Jagger
Maroon 5
امسال هر بار خواستم شمع فوت کنم، بارون باریده. *چشم‌های اکلیلی*
*روشن کردن هد لامپ و
اکو شدن صدا درون غار*

آهای، کسی اونجاست؟
از زامبیز به مادر *صدام میرسه؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM