The Devils Got His Place in Me
Corey Taylor
خودمو نگه نداشتم که خوب باشم، فقط بودم. زیر پتو، وسطِ همریختگی، با یک لیوان آب نصفه. همین کافی بود برای بودن. نبود؟
بخیه
گذر زمان گیسهام رو بلند کرد،
شبها زیر تنم جا میمونه.
به همین زودی ریشه کردم، بید شدم.
آفتاب که نشست، سایههام گره خوردن.
زوزهی باد میاد…
میدونی چقدر باید آروم بلرزی تا نشکنی؟!
شبها زیر تنم جا میمونه.
به همین زودی ریشه کردم، بید شدم.
آفتاب که نشست، سایههام گره خوردن.
زوزهی باد میاد…
میدونی چقدر باید آروم بلرزی تا نشکنی؟!
Paola 11099
Mikis Theodorakis
من از خوابی هزار ساله برخاستهام
و صدایم صدای آشنای زمان است،
صدای آب،
صدای برگ،
صدای پای انسان،
صدای روشنِ باران،
بر سقف خالی شبها…
و صدایم صدای آشنای زمان است،
صدای آب،
صدای برگ،
صدای پای انسان،
صدای روشنِ باران،
بر سقف خالی شبها…
فروغ فرخزاد
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
گریه*
مگه میشه یادمون بره
هر لحظه از آدونیا جلوی چشمامونه
مگه میشه یادمون بره
هر لحظه از آدونیا جلوی چشمامونه
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
دیگه جدی هرچی یادمون بره کلبهی باصفای خانم لومن رو یادمون نمیره!
Forwarded from 𓈒𓍼𝔥𝔢𝔞𝔳𝔢𝔫𝔩𝔶 𝔣𝔞𝔦𝔯𝔦𝔢𝔰𓍢
رقص زیر بارون کنار کلبه خانم لومن فراموش نشدنیه
جـــان پناھ
پارهای از خبرها: تخم جدید گذاشتن.
توجه توجه، ساعتی پیش تخم جدیدی به این لونه اضافه شد.
No Bahar
Milad Ghahari
میگه: نتومبه ته محله ره دست بیرم (نمیتونم از دیارت دست بکشم)
منم نمیتونم از اون خاکی دست بکشم که تو رو زیرش جا گذاشتم.
تن خونین پسر رو در آغوش کشید و نگاهی به آسمان شب انداخت.
«قبل از اینکه به اینجا بیام… شبهایی که خوابم نمیبرد، ستارهها رو میشمردم. پدرم با صدای شمردنم نمیتونست بخوابه. یک شب بهم گفت اگر کسی در طی یک شب بتونه صدتا ستاره بشماره میمیره…
از اون شب به بعد دیگه ستارهها رو نشمردم. ترسیدم… ترسیدم از اینکه بمیرم، از اینکه حتی بدبخت و فقیر نباشم هم ترسیدم.
هیچی نبودن یا… هیچ بودن ترسناکه.»
«قبل از اینکه به اینجا بیام… شبهایی که خوابم نمیبرد، ستارهها رو میشمردم. پدرم با صدای شمردنم نمیتونست بخوابه. یک شب بهم گفت اگر کسی در طی یک شب بتونه صدتا ستاره بشماره میمیره…
از اون شب به بعد دیگه ستارهها رو نشمردم. ترسیدم… ترسیدم از اینکه بمیرم، از اینکه حتی بدبخت و فقیر نباشم هم ترسیدم.
هیچی نبودن یا… هیچ بودن ترسناکه.»
ᛪ༙𝔞𝔡𝔬𝔫𝔦𝔞ཀ