جـــان پناھ
545 subscribers
1.5K photos
362 videos
12 files
516 links
—— در میانه‌ی جنون و رویا،
خط‌تیره روایت می‌کند.

𓍢ℭ𝔬𝔫𝔱𝔞𝔠𝔱 𝔴𝔦𝔱𝔥 𝔪𝔢: @myhavensbot𓍯
Download Telegram
نمیدونم دارم درست پیام میدم یا نه اما خیلی گشتم تا ناشناس نویسنده آدونیا رو پیدا کنم و حرف دلمو بزنم امیدوارم جای درستی اومده باشم:


سلام به خالق لحظه‌هایی که هرگز فراموشم نمی‌شن،
مدت‌هاست ـ دقیق‌تر بگم، یک سال ـ که با خیال لحظه‌های داستانتون زندگی می‌کنم. هر بار که چشم‌هامو می‌بندم، انگار دوباره توی همون کوچه‌پس‌کوچه‌های قصه‌تون قدم می‌زنم، با شخصیت‌هاش حرف می‌زنم، با درد و شوقشون نفس می‌کشم. گاهی حتی مثل ابر بهاری اشک میریزم منی که اشک ریختن حکم شکستنمه؛
نوشتارتون فقط یه داستان نبود، یه پناه بود، یه آغوشِ بی‌صدا که هنوزم امن‌ترین جای دنیاست برام. مطمئنم سال‌ها بعد هم، وقتی از خاطره‌هام حرف بزنم، نام اثر شما هم همون‌جا خواهد بود، در کنار ماندگارترین‌ها.
از ته دل، ممنونم که چنین جهانی برام ساختین.
با احترام و مهر
یک دل‌باخته‌ی داستانتون🌱
- روی عمرمون غبار مردار نشسته…
ᛪ༙𝔞𝔡𝔬𝔫𝔦𝔞ཀ
The Devils Got His Place in Me
Corey Taylor
خودمو نگه نداشتم که خوب باشم، فقط بودم. زیر پتو، وسطِ هم‌ریختگی، با یک لیوان آب نصفه. همین کافی بود برای بودن. نبود؟
بخیه
گذر زمان گیس‌هام رو بلند کرد،
شب‌ها زیر تنم جا می‌مونه.
به همین زودی ریشه کردم، بید شدم.
آفتاب که نشست، سایه‌هام گره خوردن.
زوزه‌ی باد میاد…
می‌دونی چقدر باید آروم بلرزی تا نشکنی؟!
Paola 11099
Mikis Theodorakis
من از خوابی هزار ساله برخاسته‌ام
و صدایم صدای آشنای زمان است،
صدای آب،
صدای برگ،
صدای پای انسان،
صدای روشنِ باران،
بر سقف خالی شب‌ها…
فروغ فرخزاد
گریه*
مگه میشه یادمون بره
هر لحظه‌ از آدونیا جلوی چشمامونه
به یاد داریم به یاد داریم!
دیگه جدی هرچی یادمون بره کلبه‌ی باصفای خانم لومن رو یادمون نمی‌ره!
میشه نداشت مامان؟ ما بارون داشتیم اونجا.
بله که به یاد داریم
مگه میشه یادمون بره...
رقص زیر بارون کنار کلبه خانم لومن فراموش نشدنیه
این روزها عطر خاک بارون خورده و لاله هنوز زنده‌ست.
جـــان پناھ
پاره‌ای از خبرها: تخم جدید گذاشتن.
توجه توجه، ساعتی پیش تخم جدیدی به این لونه اضافه شد.
این بچه خیلی زود مسئولیت🥚ها به گردنش افتاده.