هر چقدر سعی کردم از اون روزها استفاده کنم و قدرشون رو بدونم بیفایده بود، هر کاری کنی هم دلتنگی مهمون ناخوندهست.
من دیگه خودم رو نمیشناسم. لباسهای صورتی و سفید میپوشم، دامن میخرم، ناخنهامو کیوت دیزاین میکنم. موهام رو کوتاه نمیکنم، برای هر مناسبتی با ذوق میشینم فکر میکنم چی کار کنم، زیاد میرقصم، نگران گلدونهامون میشم، غذاهایی که میپزم رو با سلیقه روی سفره میچینم، از مهمونیها فرار نمیکنم و و و… چم شده؟ نکنه یکی من رو جابهجا کرده خودم نمیدونم؟
آرزو دارم سالی پر از برکت و تجربههای سازنده داشته باشید. تنتون سلامت باشه و در کنار خانواده در صلح و آرامش باشید. 🪻🌷🤍
اون شبی که بغل من خوابید، ساعت ۴ پاشد و تا ساعت ۸ ساکت بهم زل زده بود. چشمهاش خیلی خوشگلن.
من دیوانهام درد که بیاید آرام میگیرم، تو را میبینم، دستهایت را به آغوش میگیرم و گوشهای از همین خاطرات میمیرم.
𖥸
روزگار و دنیا بهانهست آقای کیم. ما آدمها به جهان فرصت خوب بودن رو ندادیم وگرنه یک حجم کروی قدرتی جز جاذبه نداره.
آدونیا