Forwarded from Hidden Chat
سلام مامان خوبی؟ حالت خوبه؟
من یه زامبی کوچولوام مامان، بهت یه معذرت خواهی بدهکارم به آدونیا هم همینطور؛ بخاطر دیر پیدا کردنتون.
مامان دقیقا از زمانی که ده صفحهی اولِ آدونیا رو خوندم میدونستم چه پایانی در انتظارم نشسته، میدونستم با هر دیالوگ که قراره بخونم در آخر اشک میریزم.
یه چیزی بهت بگم؟ منم مثل توام مامان، تمامِ شخصیت های آدونیا رو عاشقانه میپرستم اما چه کنم که یوکا عجیب تو قلبم نقش بست؟
فقط میتونم بگم که با دردش درد کشیدم و تنها جاهایی که از ته دل خندیدم پارتِ مربوط به یوکا و دونهش بود "اشاره به پارتی که یوکا با دونه کوچولو راجب پدرش حرف میزد و اون گریه میکرد"
راستش الان یکمی قلبم درد میکنه برای شخصیتام مامان، اما خوشحالم هستم که هرکدوم به نحوه خودشون خوشحال ترینن و خوشحالم که آدونیا رو پیدا کردم تا بتونم با خوندنش موجود شجاعی باشم...
تا ابد خونهی تو و آدونیا تو قلبم پا بر جا میمونه مامان.
من یه زامبی کوچولوام مامان، بهت یه معذرت خواهی بدهکارم به آدونیا هم همینطور؛ بخاطر دیر پیدا کردنتون.
مامان دقیقا از زمانی که ده صفحهی اولِ آدونیا رو خوندم میدونستم چه پایانی در انتظارم نشسته، میدونستم با هر دیالوگ که قراره بخونم در آخر اشک میریزم.
یه چیزی بهت بگم؟ منم مثل توام مامان، تمامِ شخصیت های آدونیا رو عاشقانه میپرستم اما چه کنم که یوکا عجیب تو قلبم نقش بست؟
فقط میتونم بگم که با دردش درد کشیدم و تنها جاهایی که از ته دل خندیدم پارتِ مربوط به یوکا و دونهش بود "اشاره به پارتی که یوکا با دونه کوچولو راجب پدرش حرف میزد و اون گریه میکرد"
راستش الان یکمی قلبم درد میکنه برای شخصیتام مامان، اما خوشحالم هستم که هرکدوم به نحوه خودشون خوشحال ترینن و خوشحالم که آدونیا رو پیدا کردم تا بتونم با خوندنش موجود شجاعی باشم...
تا ابد خونهی تو و آدونیا تو قلبم پا بر جا میمونه مامان.
Hidden Chat
سلام مامان خوبی؟ حالت خوبه؟ من یه زامبی کوچولوام مامان، بهت یه معذرت خواهی بدهکارم به آدونیا هم همینطور؛ بخاطر دیر پیدا کردنتون. مامان دقیقا از زمانی که ده صفحهی اولِ آدونیا رو خوندم میدونستم چه پایانی در انتظارم نشسته، میدونستم با هر دیالوگ که قراره بخونم…
وجود شماها داخل زندگی من یک اتفاق برجسته بوده و هست. آنچنان هم مهم نیست چه زمانی نوشتههای من رو خوندید، فقط وجود و ارزشی که بهم دادید برای من مهم بوده و هست.
برای همین میخوام از کسانی که بعد از فول شدن آدونیا به مجمع ریدرها اضافه شدن، به احترام یوکا هم که شده خودتون رو داخل این کامنت بهم نشون بدید تا من و باقی خانواده ببینیمتون.⭐️
جـــان پناھ
Emel – Holm
«کان علیك إن تبقی بجانبی عندما هزمتنی إلاشیا ٕ لا إن تکون ضمنها...!»
وَقتی همه چیز مرا شکست داد بایَد کنارم میماندی نه اینکه در میانِ آنها باشی...!
وَقتی همه چیز مرا شکست داد بایَد کنارم میماندی نه اینکه در میانِ آنها باشی...!
گاهی اوقات میشی نقطه سر خط. یهو مثل مدتها پیش ویران میشی. بدنت یک ریمایندر بزرگ میشه که تمام دردهات رو به یاد بیاری، درست مثل روزهایی که خیلی دور شدن اما داغش تازه شده چون بدنت سالگردهای رنج رو به یاد داره.
نترس، فکر نکن تمام تلاشهات برای گذشتن از سوگت پوچ بوده. خیال نکن دوباره برگشتی خونهی اول، فقط صبر کن بذار بگذره. حالت خوب میشه، نشد هم عیبی نداره اگر حالت خوش نیست، این سری سعی کن جای این که در مقابل سوگت بایستی در کنارش بشینی. من ازت میخوام که مراقب خودت باشی و این یک دستور محترمانه از طرف خودته!
نترس، فکر نکن تمام تلاشهات برای گذشتن از سوگت پوچ بوده. خیال نکن دوباره برگشتی خونهی اول، فقط صبر کن بذار بگذره. حالت خوب میشه، نشد هم عیبی نداره اگر حالت خوش نیست، این سری سعی کن جای این که در مقابل سوگت بایستی در کنارش بشینی. من ازت میخوام که مراقب خودت باشی و این یک دستور محترمانه از طرف خودته!