ما عادت داریم
شبها ,پنهانی
عکس های همدیگر را ببینیم
عکس های همدیگر را ببوسیم
برای هم اشک بریزیم
سکوت کنیم
و صبح روز بعد
به غریبه ای لبخند بزنیم
و به دروغ بگوییم
خواب راحتی داشته ایم
@attachment
شبها ,پنهانی
عکس های همدیگر را ببینیم
عکس های همدیگر را ببوسیم
برای هم اشک بریزیم
سکوت کنیم
و صبح روز بعد
به غریبه ای لبخند بزنیم
و به دروغ بگوییم
خواب راحتی داشته ایم
@attachment
آدم ها یک بار عمیقا عاشق
می شوند ..!
چون فقط یک بار نمی ترسند
که همه چیز خود را
از دست بدهند ؛
اما بعد از همان یک بار ،
ترس ها آنقدر عمیق می شوند
که عشق دیگر دور می ایستد .....
@attachment
می شوند ..!
چون فقط یک بار نمی ترسند
که همه چیز خود را
از دست بدهند ؛
اما بعد از همان یک بار ،
ترس ها آنقدر عمیق می شوند
که عشق دیگر دور می ایستد .....
@attachment
حالا جدا از بعضی ها که خیلی خوش خوراک هستند ، هرچه دم دستشان می آید می بلعند بعضی ها هم هستند پر از ادا و اطوار که ماشاالله چشم هایشان کار جوانه های چشاییشان را هم گردن گرفته اند
بچه هایی هستند که می گویند آبگوشت دوست ندارند ، خب ندارند ، دوست داشتن خودشان است ، شکم خودشان است ، دوست دارند با چیزی که خوششان می آید پرش کنند ، حالا نه که واقعا آبگوشت بد مزه باشد ها ، نه ، اینها همه اش زیر سر همان چشم است که با قیافه آبگوشت حال نمی کند ، حالا تو هزار بار بگو بخور ، بگو بچه بخور جان بگیری ، بخور داری میمیری ، نمی خورد ، خب واقعا چشم هایش آبگوشت را چشم گیر نکرده اند ، حالا همین بچه دو صبایی که بگذرد ، یکم عقل توی سرش بیاید ، آبگوشت خور می شود ، حالا جان گرفته ، دیگر مردنی نیست ، کسی به زور آبگوشت توی حلقش نمی ریزد ، کسی تعارفش نمی کند
این
دقیقا
همان ماییم
درست وقتی یکی دوستمان دارد ، هی برایمان عاشقانه حرف می زند ، هی می خواهد حالی مان کند که فلانی دوستت دارم ، ما نمی خواهیم ، ما دوست نداریم
خب دل خودمان است ، احساس خودمان است ، دوست داشتن خودمان است ، دوست داریم با دوست داشتن هرکه دوست داریم پرش کنیم ، حالا نه که واقعا طرف بد باشد ها ، نه ، اینها همه اش زیر سر همان چشم است ، که با قیافه طرف حال نمی کند ، حالا نه که فقط قیافه ، کلا حال نمی کند ، مثل آبگوشت ، نمی دانم لامذهب کور است ، ناسلامتی چشم است که ، حالا دو صبا ، شاید هم چند صبا که گذشت ، عقل توی سرمان آمد ، می بینیم ای داد بیداد ، چقدر آن طرف خوب است ، چقدر دوستش داریم ، چقدر خوشمزه است ، مثل آبگوشت
ولی دیر است
این عقل ما همیشه عقب است
همیشه دیر می آید
مثل دندان عقل که دیر تر تشریفشان را می آورند
حیف
دیگر کسی دوستت دارم تعارفمان نمیکند
مسعود مميزالاشجار
بچه هایی هستند که می گویند آبگوشت دوست ندارند ، خب ندارند ، دوست داشتن خودشان است ، شکم خودشان است ، دوست دارند با چیزی که خوششان می آید پرش کنند ، حالا نه که واقعا آبگوشت بد مزه باشد ها ، نه ، اینها همه اش زیر سر همان چشم است که با قیافه آبگوشت حال نمی کند ، حالا تو هزار بار بگو بخور ، بگو بچه بخور جان بگیری ، بخور داری میمیری ، نمی خورد ، خب واقعا چشم هایش آبگوشت را چشم گیر نکرده اند ، حالا همین بچه دو صبایی که بگذرد ، یکم عقل توی سرش بیاید ، آبگوشت خور می شود ، حالا جان گرفته ، دیگر مردنی نیست ، کسی به زور آبگوشت توی حلقش نمی ریزد ، کسی تعارفش نمی کند
این
دقیقا
همان ماییم
درست وقتی یکی دوستمان دارد ، هی برایمان عاشقانه حرف می زند ، هی می خواهد حالی مان کند که فلانی دوستت دارم ، ما نمی خواهیم ، ما دوست نداریم
خب دل خودمان است ، احساس خودمان است ، دوست داشتن خودمان است ، دوست داریم با دوست داشتن هرکه دوست داریم پرش کنیم ، حالا نه که واقعا طرف بد باشد ها ، نه ، اینها همه اش زیر سر همان چشم است ، که با قیافه طرف حال نمی کند ، حالا نه که فقط قیافه ، کلا حال نمی کند ، مثل آبگوشت ، نمی دانم لامذهب کور است ، ناسلامتی چشم است که ، حالا دو صبا ، شاید هم چند صبا که گذشت ، عقل توی سرمان آمد ، می بینیم ای داد بیداد ، چقدر آن طرف خوب است ، چقدر دوستش داریم ، چقدر خوشمزه است ، مثل آبگوشت
ولی دیر است
این عقل ما همیشه عقب است
همیشه دیر می آید
مثل دندان عقل که دیر تر تشریفشان را می آورند
حیف
دیگر کسی دوستت دارم تعارفمان نمیکند
مسعود مميزالاشجار
ِتوی کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم میگفت؛
نباید " مشروب " بخوری !
من اصلا نمیدونستم مشروب چیه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت نباید با " دخترا " بازی کنی !
نباید به بدنشون " نگاه " کنی !
من اصلا توی بازی با دخترا متوجه بدنشون نبودم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
معلممون میگفت ...
نباید بدون عقد شرعی " هـمـبـسـتر " بشی !
من از حرفهاش چیزی نمی فهمیدم !
نمی دونستم چی میگه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت اگه خواهر داری ...
نذار بدون روسری بره جلو " نامحرم" !
من نمی خواستم به خواهرم " زور " بگم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت زنها " نصف " مردها ارث میبرن !
من نمی خواستم به زنها جور دیگه نگاه کنم !
نمی خواستم " حقشون " رو بخورم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
سرکلاس دینی همیشه حرف از " دوری " از زنها !
و حرف " بهشت و حوری و شهوت " بود! 😕
ما جدا افتادیم از " جنس مخالف " ! 😐
ولی همیشه راجع بهشون با ما حرف زدند! 😕
همیشه تکرار کردند !!! 😑
« یه جور عقده شد » ...!
تکرار ، تکرار ، تکرار و ...!!! 😤
ذهن هایی که فقط پر شده بود از " شهوت " !
بدونِ هیچ خاطره ای! 😕
ما گرفتار افکاری همیشگی بودیم !
بدونِ هیچ راهی برای شناخت! 😔
ما از جنس مخالف " جدا " بودیم! 😐
واسه همینه الان بلد نیستیم ...
رفتار با جنس مخالف رو! 😫
واسه همینه تا یه زن میبینیم ذهن مون،
رفتارمون جوریه که خودتون میدونید! 😔
معلم دینی از جنس مخالف برای ما ...
ذهنیت " انسانی " نساخت !
ذهنیت " ابزاری " ساخت !!! 😠
یه روز گفت از رو آیات قرآن بخون ...
خوندم ولی نفهمیدم !!!
اون وادارم کرد کاری انجام بدم که نمیفهمم! 😐
من نمی فهمیدم معنی کلمه ها رو !
فقط میخوندم، بعد گفت حفظ کن !
حفظ کردم همون چیزی که نمی فهمیدم رو! 😕
بعد توی جشن ۲۲ بهمن ...
همون آیات رو همخوانی کردیم! 😲
به ما جایزه دادند !
بخاطر چیزی که نفهمیده بودیم !!!...
ولی حفظ کرده بودیم! 😑
معلم دینی به ما یاد داد ...
هر چیز که اطرافمون؛ خوبه ! «نعمت خداست»!
هر چیزی که بده ! «حکمت خداست»!
ما این وسط یه مشت علافیم !!!...
که کاری از دستمون ساخته نیست ...!!! 😯
معلم دینی بود که یاد داد ...
قبل انجام کار بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» !
ولی یاد نداد قبلش باید " فکر " کنیم! 😑
معلم دینی بود که یاد داد " تقیه " کنیم !
یعنی میزان " تقوای" شما بسته به " شرایط " تعیین میشه !
یعنی اگه صلاح بود که " دروغ " بگید ! اشکالی نداره !
یا اگه صلاح بود یه نفر رو " بفروشید " ! اشکال نداره !
یا اگه صلاح بود " منت کشی " کنید ! اشکال نداره! 😕
معلم دینی بود که سر صف نماز " تهدید " کرد !
اگه کسی که " خندیده " رو " معرفی " نکنیم !
از همه نمره انضباط " کم " میکنه !
همونجا بود که معنیه " آدم فروشی " رو فهمیدیم! 😐
معلم دینی بود که گفت ...
هر کس بیاد " راهپیمایی" ۲ نمره بهش " کمک " میکنه! 😐
همونجا معنی " دستمال به دستی" و ...
" پاچه خواری " رو فهمیدیم! 😑
الان از ما چی مونده !!!؟؟؟
آدمایی هستیم که ...
همه چیز و همه اطرافیان خود را " میفروشیم " ! 😰
" ریا " میکنیم " تقیه" !
جلوی رئیس مون مطیع محض هستیم !
تا به پول و قدرت و احترام برسیم! 😖
واسه رسیدن به یه " زن " ...
از غرور، شرف، همه چیزمون میگذریم !
همه " ترفندها " رو به کار میگیریم !
اما پس از رسیدن به " خواسته " مون ...
مثل یه " ابزار " کنار میذاریمش !
نمی فهمیم که اونم یه " انــســـانـــه " ...!!! 😔
مـــا پـســران ایــرانـیـــم ... 😔
مـَـــردان ایـــرانـیــــم ... 😔
دوست داشتیم "خـــوبـــــــ " باشیم ...!!! 😔
ولــــی " مـُـعـلــّــم دیــنـــی" داشــتـیـــم !!!... 😔
من دوست دارم برگردم به " ۱۱ سالگی" ...!
وقتی معلم دینی رو دیدم " ترک تحصیل" کنم ...!
چون ترک تحصیل بهتر از ترک "
انـســانـیـّـتــه ...!!!
@attachment
نباید " مشروب " بخوری !
من اصلا نمیدونستم مشروب چیه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت نباید با " دخترا " بازی کنی !
نباید به بدنشون " نگاه " کنی !
من اصلا توی بازی با دخترا متوجه بدنشون نبودم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
معلممون میگفت ...
نباید بدون عقد شرعی " هـمـبـسـتر " بشی !
من از حرفهاش چیزی نمی فهمیدم !
نمی دونستم چی میگه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت اگه خواهر داری ...
نذار بدون روسری بره جلو " نامحرم" !
من نمی خواستم به خواهرم " زور " بگم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
میگفت زنها " نصف " مردها ارث میبرن !
من نمی خواستم به زنها جور دیگه نگاه کنم !
نمی خواستم " حقشون " رو بخورم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕
سرکلاس دینی همیشه حرف از " دوری " از زنها !
و حرف " بهشت و حوری و شهوت " بود! 😕
ما جدا افتادیم از " جنس مخالف " ! 😐
ولی همیشه راجع بهشون با ما حرف زدند! 😕
همیشه تکرار کردند !!! 😑
« یه جور عقده شد » ...!
تکرار ، تکرار ، تکرار و ...!!! 😤
ذهن هایی که فقط پر شده بود از " شهوت " !
بدونِ هیچ خاطره ای! 😕
ما گرفتار افکاری همیشگی بودیم !
بدونِ هیچ راهی برای شناخت! 😔
ما از جنس مخالف " جدا " بودیم! 😐
واسه همینه الان بلد نیستیم ...
رفتار با جنس مخالف رو! 😫
واسه همینه تا یه زن میبینیم ذهن مون،
رفتارمون جوریه که خودتون میدونید! 😔
معلم دینی از جنس مخالف برای ما ...
ذهنیت " انسانی " نساخت !
ذهنیت " ابزاری " ساخت !!! 😠
یه روز گفت از رو آیات قرآن بخون ...
خوندم ولی نفهمیدم !!!
اون وادارم کرد کاری انجام بدم که نمیفهمم! 😐
من نمی فهمیدم معنی کلمه ها رو !
فقط میخوندم، بعد گفت حفظ کن !
حفظ کردم همون چیزی که نمی فهمیدم رو! 😕
بعد توی جشن ۲۲ بهمن ...
همون آیات رو همخوانی کردیم! 😲
به ما جایزه دادند !
بخاطر چیزی که نفهمیده بودیم !!!...
ولی حفظ کرده بودیم! 😑
معلم دینی به ما یاد داد ...
هر چیز که اطرافمون؛ خوبه ! «نعمت خداست»!
هر چیزی که بده ! «حکمت خداست»!
ما این وسط یه مشت علافیم !!!...
که کاری از دستمون ساخته نیست ...!!! 😯
معلم دینی بود که یاد داد ...
قبل انجام کار بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» !
ولی یاد نداد قبلش باید " فکر " کنیم! 😑
معلم دینی بود که یاد داد " تقیه " کنیم !
یعنی میزان " تقوای" شما بسته به " شرایط " تعیین میشه !
یعنی اگه صلاح بود که " دروغ " بگید ! اشکالی نداره !
یا اگه صلاح بود یه نفر رو " بفروشید " ! اشکال نداره !
یا اگه صلاح بود " منت کشی " کنید ! اشکال نداره! 😕
معلم دینی بود که سر صف نماز " تهدید " کرد !
اگه کسی که " خندیده " رو " معرفی " نکنیم !
از همه نمره انضباط " کم " میکنه !
همونجا بود که معنیه " آدم فروشی " رو فهمیدیم! 😐
معلم دینی بود که گفت ...
هر کس بیاد " راهپیمایی" ۲ نمره بهش " کمک " میکنه! 😐
همونجا معنی " دستمال به دستی" و ...
" پاچه خواری " رو فهمیدیم! 😑
الان از ما چی مونده !!!؟؟؟
آدمایی هستیم که ...
همه چیز و همه اطرافیان خود را " میفروشیم " ! 😰
" ریا " میکنیم " تقیه" !
جلوی رئیس مون مطیع محض هستیم !
تا به پول و قدرت و احترام برسیم! 😖
واسه رسیدن به یه " زن " ...
از غرور، شرف، همه چیزمون میگذریم !
همه " ترفندها " رو به کار میگیریم !
اما پس از رسیدن به " خواسته " مون ...
مثل یه " ابزار " کنار میذاریمش !
نمی فهمیم که اونم یه " انــســـانـــه " ...!!! 😔
مـــا پـســران ایــرانـیـــم ... 😔
مـَـــردان ایـــرانـیــــم ... 😔
دوست داشتیم "خـــوبـــــــ " باشیم ...!!! 😔
ولــــی " مـُـعـلــّــم دیــنـــی" داشــتـیـــم !!!... 😔
من دوست دارم برگردم به " ۱۱ سالگی" ...!
وقتی معلم دینی رو دیدم " ترک تحصیل" کنم ...!
چون ترک تحصیل بهتر از ترک "
انـســانـیـّـتــه ...!!!
@attachment
بالاخره در زندگی هر آدمی ...
یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده
قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته!
آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست ...
اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید،
آن شخص چگونه توصیفت می کند مهم است.
اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است.
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...
اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است.
منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد!؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی ...
اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس ...
اینکه رویایی شدی برای زندگی اش یا نه درسی شدی برای زندگی ...
به گمانم ذهنیتی که آدم ها از خود برای هم به یادگار می گذارند،
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد
وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند.
«صمد بهرنگی»
یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده
قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته!
آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست ...
اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید،
آن شخص چگونه توصیفت می کند مهم است.
اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است.
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...
اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است.
منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد!؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی ...
اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس ...
اینکه رویایی شدی برای زندگی اش یا نه درسی شدی برای زندگی ...
به گمانم ذهنیتی که آدم ها از خود برای هم به یادگار می گذارند،
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد
وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند.
«صمد بهرنگی»
یکی می رود، یکی می ماند،
کسی که رفته، با چیزهای تازه مواجه می شود.
آنکه جامانده، ممکن است با آدم تازه ای آشنا شود، اما انتظار برگشتن کسی که رفته، دایم توی ذهنش وول می زند،
این ها یعنی زندگی...
فرشته_احمدی
کسی که رفته، با چیزهای تازه مواجه می شود.
آنکه جامانده، ممکن است با آدم تازه ای آشنا شود، اما انتظار برگشتن کسی که رفته، دایم توی ذهنش وول می زند،
این ها یعنی زندگی...
فرشته_احمدی
ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻮﺷﯽ ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺳﯿﻢ ﮐﺎﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﯼ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺷﯽ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻫﺎﯾﺖ ﭘﺎﮎ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﺶ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻫﺎ ! ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﭼﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻭ ﮐﺎﺳﺘﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﯽ ﯾﮑﻬﻮ ﭼﺸﻤﺖ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﯿﻔﺘﺪ .ﯾﺎﺩ ﺻﺪﺍﯼ ﻃﺮﻑ ﻣﯿﻔﺘﯽ. ﯾﺎﺩ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺵ ﺩﮐﻤﻪ " ﮐﺎﻝ " ﺭﺍ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ .
ﯾﺎﺩ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺵ. ﺑﻌﺪ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺮ . ﺑﻌﺪ ﯾﮑﻬﻮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻢ "ﻕ " ﻣﯿﻔﺘﺪ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺩﻗﯿﻘﺎ یک ﺳﺎﻝ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻧﺶ ﮔﺬﺷﺘﻪ . ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺶ ﺁﻣﺪﻩ . ﺍﮔﺮ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ . ﻧﮑﻨﺪ ﮔﻮﺷﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﮕﻮﺷﺪ " ﺍﻟﻮ " . ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ . ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭﺑﻌﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺮ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﮐﻠﯽ ﺍﺳﻢ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﻣﻐﺰﺕ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ ﺷﺎﻥ . ﺧﺎﻧﻢ ﻥ ،ﺁﻗﺎﯼ ﺍﻟﻒ ، ﭘﯿﺘﺰﺍ ﻣﻬﺮ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﺶ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﺑﺎﺯ ﺷﺪﻩ ! ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺮ . ﺳﺮﺕ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ . ﺍﻋﺼﺎﺑﺖ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ. ﺍﺳﻢ دوستےهایت!که آنها بدون شک تا الان اسم تو را یادشان رفته! ﻗﺎﻃﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ. ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺳﻤﺶ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻗﻬﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ . ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺣﺮﺻﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ. ﺑﻪ ﮔﻮﺷﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﻓﺤﺶ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ". ﺩﯾﻠﯿﺖ ﺁﻝ " ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺷﻤﺎﺭﻩ " ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ " ﺭﺍ ﺳﯿﻮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ. ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺍﺻﻼ !😉
نیلوفر نیک بنیاد
@attachment
ﯾﺎﺩ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﺵ. ﺑﻌﺪ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺮ . ﺑﻌﺪ ﯾﮑﻬﻮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻢ "ﻕ " ﻣﯿﻔﺘﺪ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺩﻗﯿﻘﺎ یک ﺳﺎﻝ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻧﺶ ﮔﺬﺷﺘﻪ . ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺶ ﺁﻣﺪﻩ . ﺍﮔﺮ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ . ﻧﮑﻨﺪ ﮔﻮﺷﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﮕﻮﺷﺪ " ﺍﻟﻮ " . ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯽ . ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭﺑﻌﺪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺮ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﮐﻠﯽ ﺍﺳﻢ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﻣﻐﺰﺕ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ ﺷﺎﻥ . ﺧﺎﻧﻢ ﻥ ،ﺁﻗﺎﯼ ﺍﻟﻒ ، ﭘﯿﺘﺰﺍ ﻣﻬﺮ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﺶ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﺑﺎﺯ ﺷﺪﻩ ! ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺮ . ﺳﺮﺕ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ . ﺍﻋﺼﺎﺑﺖ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺮﯾﺰﺩ. ﺍﺳﻢ دوستےهایت!که آنها بدون شک تا الان اسم تو را یادشان رفته! ﻗﺎﻃﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ. ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻓﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺳﻤﺶ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻗﻬﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ . ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺣﺮﺻﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ. ﺑﻪ ﮔﻮﺷﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﻓﺤﺶ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ". ﺩﯾﻠﯿﺖ ﺁﻝ " ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺷﻤﺎﺭﻩ " ﺑﺎﺑﺎ ﻭ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ " ﺭﺍ ﺳﯿﻮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ. ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺍﺻﻼ !😉
نیلوفر نیک بنیاد
@attachment
تمام کارهایی که واسه پیدا کردن خودم بهم کمک می کنن رو انجام دادم. بهترین عطرم رو زدم، لباسی که دوست دارم رو پوشیدم، به آن خیابان همیشگی رفتم و زیر باران پیاده روی کردم، بعد از اون به خونه برگشتم، برای خودم قهوه دم کردم، آهنگ مورد علاقه ام رو بارها گوش دادم و لا به لای کتاب ها و نوشته ها و مکتب های مختلف دنبال خودم گشتم، اما هیچ کدوم از اون ها دیگه کارایی گذشته رو نداشتن. حس و حالی که من دارم اسم خاصی نداره و تو هیچ مکتبی قرار نگرفته، حسیه بین تنهایی و بی کسی.
اگه می تونستم از این گمشدگی خلاص شم، بدون شک بی کسی رو انتخاب می کردم، بی کسی خیلی صادقانه تره، اما تنهایی نه، تنهایی مدام این فکر رو می اندازه تو سرت که شاید کسی از راه برسه.
#روزبه_معین
@attachment
اگه می تونستم از این گمشدگی خلاص شم، بدون شک بی کسی رو انتخاب می کردم، بی کسی خیلی صادقانه تره، اما تنهایی نه، تنهایی مدام این فکر رو می اندازه تو سرت که شاید کسی از راه برسه.
#روزبه_معین
@attachment
