Tania's attachments
34 subscribers
53 photos
1 file
Build up again !
Download Telegram
Channel created
Channel photo updated
عاشقت باشم می‌ميرم
يا عاشقت نباشم؟
نمی‌دانم کجا می‌بری مرا
همراهت می‌آيم
تا آخر راه
و هيچ نمی‌پرسم از تو
هرگز.
عاشقم باشی می‌ميرم
يا عاشقم نباشی؟
اين که عاشقی نيست
اين ‌که شاعری نيست
واژه‌ها تهی شده‌اند
بانوی من!
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!
با تو عاشقی کنم
يا زندگی؟
در بوی نارنجی پيرهنت
تاب می‌خورم
بی‌تاب می‌شوم
و دنبال دست‌هات می‌گردم
در جيب‌هام
می‌ترسم گمت کرده باشم در خيابان
به پشت سر وا می‌گردم
و از تنهايی خودم وحشت می‌کنم.
بی تو زندگی کنم
يا بميرم؟
نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من.
باشد؟
بی تو زندگی کنم
يا بگردم؟
همين که باشی
همين که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آويزم به شانه‌ی تو.
با تو بمیرم
یا بخندم؟
امشب اسبت را می‌دزدم
رام می‌شوم آرام
مبهوت عاشقی کردنت .
با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟
از نداشتنت می‌ترسم
از دلتنگيت
از تباهی خودم
همه‌اش می‌ترسم
وقتی نيستی تباه شوم.
بی تو
اول و آخر کجاست؟
واژه ها را نفرین میکنم
و آه می کشم
در آیینهی مهآلود
پر از تو میشوم
بی چتر.
من
بی تو
يعنی چی؟
غمگين که باشی
فرو می‌ريزم
مثل اشک.
نه مثل ديوار شهر
که هر کس چيزی بر آن
به يادگار نوشته است.
تو بيش‌تر منی
يا من تو؟
در آغوشت
ورد می‌خوانم زير لب
و خدا را صدا می‌زنم.
آنقدر صدا می‌زنم که بگويی:
جان دلم!

عباس معروفی.
@attachment
بالاخره در زندگی هر آدمی ...
یک نفر پیدا می شود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده
قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته!
آمدن و ماندن و رفتن آدم ها مهم نیست ...
اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید،
آن شخص چگونه توصیفت می کند مهم است.
اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است.
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی ...
اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است.
منطقی هستی و می شود روی دوستی ات حساب کرد!؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی ...
اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس ...
اینکه رویایی شدی برای زندگی اش یا نه درسی شدی برای زندگی ...
به گمانم ذهنیتی که آدم ها از خود برای هم به یادگار می گذارند،
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد
وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند.
«صمد بهرنگی»
@attachment
ادما یه جایی دیگه ترس از مردن و رفتن به اون دنیا رو ندارن , وقتی که از ادمای این دنیا خسته باشن
هر چقدرن ادم غیر اعتقادی باشین بازم یه ترس تو وجودتونه که نکنه اگه رفتم بازم ببینمشون
از یه جایی موندن بین دو راهی زندگی یا مرگ از رد شدن پل صراط هم سخت تر میشه.
ت.س
@attachment
و شب ...

ســـرآغــاز تمــام دلتنگـــی هاست

@attachment
ما عادت داریم
شبها ,پنهانی
عکس های همدیگر را ببینیم
عکس های همدیگر را ببوسیم
برای هم اشک بریزیم
سکوت کنیم
و صبح روز بعد
به غریبه ای لبخند بزنیم
و به دروغ بگوییم
خواب راحتی داشته ایم
@attachment
Forwarded from Deletechannel
آدم ها یک بار عمیقا عاشق
می شوند ..!


چون فقط یک بار نمی ترسند

که همه چیز خود را

از دست بدهند ؛

اما بعد از همان یک بار ،

ترس ها آنقدر عمیق می شوند

که عشق دیگر دور می ایستد .....
@attachment
حالا جدا از بعضی ها که خیلی خوش خوراک هستند ، هرچه دم دستشان می آید می بلعند بعضی ها هم هستند پر از ادا و اطوار که ماشاالله چشم هایشان کار جوانه های چشاییشان را هم گردن گرفته اند
بچه هایی هستند که می گویند آبگوشت دوست ندارند ، خب ندارند ، دوست داشتن خودشان است ، شکم خودشان است ، دوست دارند با چیزی که خوششان می آید پرش کنند ، حالا نه که واقعا آبگوشت بد مزه باشد ها ، نه ، اینها همه اش زیر سر همان چشم است که با قیافه آبگوشت حال نمی کند ، حالا تو هزار بار بگو بخور ، بگو بچه بخور جان بگیری ، بخور داری میمیری ، نمی خورد ، خب واقعا چشم هایش آبگوشت را چشم گیر نکرده اند ، حالا همین بچه دو صبایی که بگذرد ، یکم عقل توی سرش بیاید ، آبگوشت خور می شود ، حالا جان گرفته ، دیگر مردنی نیست ، کسی به زور آبگوشت توی حلقش نمی ریزد ، کسی تعارفش نمی کند
این
دقیقا
همان ماییم
درست وقتی یکی دوستمان دارد ، هی برایمان عاشقانه حرف می زند ، هی می خواهد حالی مان کند که فلانی دوستت دارم ، ما نمی خواهیم ، ما دوست نداریم
خب دل خودمان است ، احساس خودمان است ، دوست داشتن خودمان است ، دوست داریم با دوست داشتن هرکه دوست داریم پرش کنیم ، حالا نه که واقعا طرف بد باشد ها ، نه ، اینها همه اش زیر سر همان چشم است ، که با قیافه طرف حال نمی کند ، حالا نه که فقط قیافه ، کلا حال نمی کند ، مثل آبگوشت ، نمی دانم لامذهب کور است ، ناسلامتی چشم است که ، حالا دو صبا ، شاید هم چند صبا که گذشت ، عقل توی سرمان آمد ، می بینیم ای داد بیداد ، چقدر آن طرف خوب است ، چقدر دوستش داریم ، چقدر خوشمزه است ، مثل آبگوشت
ولی دیر است
این عقل ما همیشه عقب است
همیشه دیر می آید
مثل دندان عقل که دیر تر تشریفشان را می آورند
حیف
دیگر کسی دوستت دارم تعارفمان نمیکند

مسعود مميزالاشجار
ِتوی کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم میگفت‌‌؛
نباید " مشروب " بخوری !
من اصلا نمیدونستم مشروب چیه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕

میگفت نباید با " دخترا " بازی کنی !
نباید به بدنشون " نگاه " کنی !
من اصلا توی بازی با دخترا متوجه بدنشون نبودم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕

معلممون میگفت ...
نباید بدون عقد شرعی " هـمـبـسـتر " بشی !
من از حرفهاش چیزی نمی فهمیدم !
نمی دونستم چی میگه! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕

میگفت اگه خواهر داری ...
نذار بدون روسری بره جلو " نامحرم" !
من نمی خواستم به خواهرم " زور " بگم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕

میگفت زنها " نصف " مردها ارث میبرن !
من نمی خواستم به زنها جور دیگه نگاه کنم !
نمی خواستم " حقشون " رو بخورم! 😐
معلم دینی یادم داد !!! 😕

سرکلاس دینی همیشه حرف از " دوری " از زنها !
و حرف " بهشت و حوری و شهوت " بود! 😕
ما جدا افتادیم از " جنس مخالف " ! 😐
ولی همیشه راجع بهشون با ما حرف زدند! 😕
همیشه تکرار کردند !!! 😑

« یه جور عقده شد » ...!
تکرار ، تکرار ، تکرار و ...!!! 😤
ذهن هایی که فقط پر شده بود از " شهوت " !
بدونِ هیچ خاطره ای! 😕

ما گرفتار افکاری همیشگی بودیم !
بدونِ هیچ راهی برای شناخت! 😔
ما از جنس مخالف " جدا " بودیم! 😐

واسه همینه الان بلد نیستیم ...
رفتار با جنس مخالف رو! 😫
واسه همینه تا یه زن میبینیم ذهن مون،
رفتارمون جوریه که خودتون میدونید! 😔

معلم دینی از جنس مخالف برای ما ...
ذهنیت " انسانی " نساخت !
ذهنیت " ابزاری " ساخت !!! 😠

یه روز گفت از رو آیات قرآن بخون ...
خوندم ولی نفهمیدم !!!
اون وادارم کرد کاری انجام بدم که نمیفهمم! 😐
من نمی فهمیدم معنی کلمه ها رو !
فقط میخوندم، بعد گفت حفظ کن !
حفظ کردم همون چیزی که نمی فهمیدم رو! 😕
بعد توی جشن ۲۲ بهمن ...
همون آیات رو همخوانی کردیم! 😲
به ما جایزه دادند !
بخاطر چیزی که نفهمیده بودیم !!!...
ولی حفظ کرده بودیم! 😑

معلم دینی به ما یاد داد ...
هر چیز که اطرافمون؛ خوبه ! «نعمت خداست»!
هر چیزی که بده ! «حکمت خداست»!
ما این وسط یه مشت علافیم !!!...
که کاری از دستمون ساخته نیست ...!!! 😯

معلم دینی بود که یاد داد ...
قبل انجام کار بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» !
ولی یاد نداد قبلش باید " فکر " کنیم! 😑

معلم دینی بود که یاد داد " تقیه " کنیم !
یعنی میزان " تقوای" شما بسته به " شرایط " تعیین میشه !
یعنی اگه صلاح بود که " دروغ " بگید ! اشکالی نداره !
یا اگه صلاح بود یه نفر رو " بفروشید " ! اشکال نداره !
یا اگه صلاح بود " منت کشی " کنید ! اشکال نداره! 😕

معلم دینی بود که سر صف نماز " تهدید " کرد !
اگه کسی که " خندیده " رو " معرفی " نکنیم !
از همه نمره انضباط " کم " میکنه !
همونجا بود که معنیه " آدم فروشی " رو فهمیدیم! 😐

معلم دینی بود که گفت ...
هر کس بیاد " راهپیمایی" ۲ نمره بهش " کمک " میکنه! 😐
همونجا معنی " دستمال به دستی" و ...
" پاچه خواری " رو فهمیدیم! 😑

الان از ما چی مونده !!!؟؟؟
آدمایی هستیم که ...
همه چیز و همه اطرافیان خود را " میفروشیم " ! 😰
" ریا " میکنیم " تقیه" !
جلوی رئیس مون مطیع محض هستیم !
تا به پول و قدرت و احترام برسیم! 😖

واسه رسیدن به یه " زن " ...
از غرور، شرف، همه چیزمون میگذریم !
همه " ترفندها " رو به کار میگیریم !
اما پس از رسیدن به " خواسته " مون ...
مثل یه " ابزار " کنار میذاریمش !
نمی فهمیم که اونم یه " انــســـانـــه " ...!!! 😔

مـــا پـســران ایــرانـیـــم ... 😔
مـَـــردان ایـــرانـیــــم ... 😔
دوست داشتیم "خـــوبـــــــ " باشیم ...!!! 😔
ولــــی " مـُـعـلــّــم دیــنـــی" داشــتـیـــم !!!... 😔

من دوست دارم برگردم به " ۱۱ سالگی" ...!
وقتی معلم دینی رو دیدم " ترک تحصیل" کنم ...!
چون ترک تحصیل بهتر از ترک "
انـســانـیـّـتــه ...!!!
@attachment
At the moment by me 😊 @attachment