كاش ما در یكی از ممالك دیگر زندگانی داشتیم! - ۱۲۹۷ خورشیدی
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
كاش ما در سامولیلند، زلولند، مادگاسكار موطنمان بود، یا جلای وطن میكردیم. كجای دنیاست جز روسیه كه حال مملكت و اهالی بدبخت آن این قسم باشد كه ما ایرانیها دچار و مبتلا هستیم. من عهد میكنم روسیه هم آرام شود باز ایران امنیت و آسایش نباشد. (ج۷، ص ۵۲۳۶)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. سال ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@atorshiz
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
كاش ما در سامولیلند، زلولند، مادگاسكار موطنمان بود، یا جلای وطن میكردیم. كجای دنیاست جز روسیه كه حال مملكت و اهالی بدبخت آن این قسم باشد كه ما ایرانیها دچار و مبتلا هستیم. من عهد میكنم روسیه هم آرام شود باز ایران امنیت و آسایش نباشد. (ج۷، ص ۵۲۳۶)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. سال ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@atorshiz
هیچچیز برای خوردن نداریم!
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
دوشنبه ۱۴ رمضان [۱۳۳۶ هجری]، ۱۳ درجه سرطان- هوا خنك است و گرم نشده. تازه توت دارد سفید میشود. هیچچیز برای خوردن نداریم. من همچو رمضانی در عمرم ندیده بودم كه افطار و سحر هیچ نباشد و گرسنه بلند شویم. اصلا میوه هم كم است. صبح بیرون رفتم بابا احمد كشمرزی از طهران با دستخط حضرت اقدس والا و حاج افخم الدوله آمده بود. ( ج۷، ص ۵۲۷۱)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. سال ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@atorshiz
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
دوشنبه ۱۴ رمضان [۱۳۳۶ هجری]، ۱۳ درجه سرطان- هوا خنك است و گرم نشده. تازه توت دارد سفید میشود. هیچچیز برای خوردن نداریم. من همچو رمضانی در عمرم ندیده بودم كه افطار و سحر هیچ نباشد و گرسنه بلند شویم. اصلا میوه هم كم است. صبح بیرون رفتم بابا احمد كشمرزی از طهران با دستخط حضرت اقدس والا و حاج افخم الدوله آمده بود. ( ج۷، ص ۵۲۷۱)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. سال ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@atorshiz
❤2
فقر و مسكنت سرتاسر مملكت ما را فراگرفته روزبهروز هم بدتر و سختتر میشود و امسال هم معلوم نیست محصول بهتر از سال گذشته باشد.
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
اما از حیث اقتصاد دیگر برای ایرانی پشیزی باقی نیست. فقر و مسكنت سرتاسر مملكت ما را فراگرفته روزبهروز هم بدتر و سختتر میشود و امسال هم معلوم نیست محصول بهتر از سال گذشته باشد. سایر امتعه هم كه خدا میداند به كجا و چه جا رسیده كه هر ایرانی در ترتیب امر معیشت خود دچار هزارها مشكلات شده كه یكی از آن در ایام عادی سالهای قبل از جنگ برای فنای هر خانواده كافی بود.
باری بگذریم از این مطالب كه نوشتن آن جز سوزش قلب كاتب دیگر اثری در دوره ما بدان مترتب نیست. (ج۷، ص ۵۳۱۷)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. سال ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@atorshiz
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
اما از حیث اقتصاد دیگر برای ایرانی پشیزی باقی نیست. فقر و مسكنت سرتاسر مملكت ما را فراگرفته روزبهروز هم بدتر و سختتر میشود و امسال هم معلوم نیست محصول بهتر از سال گذشته باشد. سایر امتعه هم كه خدا میداند به كجا و چه جا رسیده كه هر ایرانی در ترتیب امر معیشت خود دچار هزارها مشكلات شده كه یكی از آن در ایام عادی سالهای قبل از جنگ برای فنای هر خانواده كافی بود.
باری بگذریم از این مطالب كه نوشتن آن جز سوزش قلب كاتب دیگر اثری در دوره ما بدان مترتب نیست. (ج۷، ص ۵۳۱۷)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. سال ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
@atorshiz
❤3
چه ماندن و چه زنده بودنی!
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
من گاهی از مردن اینها خوشحال میشوم. زیرا میبینم به این فلك زدهها چه میگذرد و همان بمیرند خلاص شوند بهتر است. یك آدمی كه در سال یك شكم سیر غذا نخورد، یك روز راحت و آسایش نداشته باشد، یك تكه لباس تازه تن نكند، یك شب سرش را روی یك بالش نرم یا خشن نگذارد، در تمام سال طعم هندوانه یا یك میوه دیگری به مذاقش نرسد چه ماندن و چه زنده بودنی دارد. (ج۷، ص ۵۴۲۴)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. سال ۱۳۷۸
@atorshiz
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
من گاهی از مردن اینها خوشحال میشوم. زیرا میبینم به این فلك زدهها چه میگذرد و همان بمیرند خلاص شوند بهتر است. یك آدمی كه در سال یك شكم سیر غذا نخورد، یك روز راحت و آسایش نداشته باشد، یك تكه لباس تازه تن نكند، یك شب سرش را روی یك بالش نرم یا خشن نگذارد، در تمام سال طعم هندوانه یا یك میوه دیگری به مذاقش نرسد چه ماندن و چه زنده بودنی دارد. (ج۷، ص ۵۴۲۴)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. سال ۱۳۷۸
@atorshiz
❤5👍2
Baaq
Yas
❤1👍1
Forwarded from تاریخ ایران (داریوش میرزاخانی)
تحمیل فشار شدید به گرده ملت فقیر! – ۱۲۹۸ ه.ق.
#قاجار
#سفرنامه
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
حکام ایالات هم حکومتی خویش را با پرداخت مبلغی کلان بعنوان پیشکشی چاکرانه به دربار دریافت میکنند که این یکنوع مداخل معمولی مربوط به شاه است. از طرفی او جمع مالیات سالیانه مملکت را که در حدود یکصد هزار تومان میگردد، بمنظور خرج کردن در موارد مختلف به نصف میزان آن بیکی از رجال ثروتمند دستاندرکار دربار و همه کارههای خودش پیشفروش میکند [که] این هم یکی دیگر از مداخل سلطان است. پیشخریدکننده مالیات از شاه هم با کمک گرفتن از عوامل قدرت و با همکاری زیردستان خودش ضمن تحمیل فشار شدید به گرده ملت فقیر، مالیات حدود یکصدهزار تومان اصلی را تا دو برابر این میزان، یعنی تا حدود دویستهزار تومان شاید هم بیشتر از رعایای بیچاره بزور وصول میکند که در این میان یکصد تا یکصد و پنجاههزار تومان سود برده است و در پیش خود این را یک حق قانونی و نوعی مداخل بحساب میآورد. خود من اگر خواسته باشم اسبی، فرشی، یا حتی چند پاند شکر بخرم، نوکر و ناظر خریدم دهدرصد بروی قیمت اصلی میکشد و آنرا بحساب من میگذارد، یا اگر تصمیم به فروختن اسبم بگیرم باز هم پس از انجام معامله دهدرصد از اصل قیمت فروش را برای خودش برمیدارد. یا باری را که خریده بدست قاطرچی میسپارد و پس از پیاده کردن بار و مرخص کردن قاطرچی دهدرصد بروی آن میکشد. کار بجائی کشیده که همه مردم این کار غیرقانونی و ناعادلانه را حق خود میدانند و با جسارت تمام در حضور جمع از آن صحبت میکنند. با توجه به این موارد در این میان من چه انتظاری از نوکر بیسواد خودم دارم که بخواهم او را از مداخل معمولی خودش بازدارم. حتی در چند موردی که موفق به مچگیری او با دلیل و مدرک شدم و نسبت بکارش اعتراض کردم، اینبار با جسارت تمام صدا بلند کرد: صاحب! این حق قانونی من است زحمت میکشم و باید که مداخل داشته باشم. هرگاه قادری اجناسی را که من از بازار میخرم و بمنزل میآورم بقیمت ارزانتری بخری، خیلی خوب پس چرا معطلی؟ پس حال که قادر به اینکار نیستی، حق اعتراض هم نداری. بله، این دهدرصد مداخل در تمام شئون ایران بصورت یک حق قانونی در آمده و در حال حاضر مبارزه با آن عینا بمثل مشت بر سندان کوبیدن است. ولی کاش کار بهمین دهدرصد ختم میشد و جریان دزدیهای علنی و فساد بیشاز حد در امور بصورت علنی و به این شدت نبود. (ص ص ۱۰۶_۱۰۷)
مأخذ: ویلز. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال. سال ۱۳۶۸
@atorshiz
#قاجار
#سفرنامه
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
حکام ایالات هم حکومتی خویش را با پرداخت مبلغی کلان بعنوان پیشکشی چاکرانه به دربار دریافت میکنند که این یکنوع مداخل معمولی مربوط به شاه است. از طرفی او جمع مالیات سالیانه مملکت را که در حدود یکصد هزار تومان میگردد، بمنظور خرج کردن در موارد مختلف به نصف میزان آن بیکی از رجال ثروتمند دستاندرکار دربار و همه کارههای خودش پیشفروش میکند [که] این هم یکی دیگر از مداخل سلطان است. پیشخریدکننده مالیات از شاه هم با کمک گرفتن از عوامل قدرت و با همکاری زیردستان خودش ضمن تحمیل فشار شدید به گرده ملت فقیر، مالیات حدود یکصدهزار تومان اصلی را تا دو برابر این میزان، یعنی تا حدود دویستهزار تومان شاید هم بیشتر از رعایای بیچاره بزور وصول میکند که در این میان یکصد تا یکصد و پنجاههزار تومان سود برده است و در پیش خود این را یک حق قانونی و نوعی مداخل بحساب میآورد. خود من اگر خواسته باشم اسبی، فرشی، یا حتی چند پاند شکر بخرم، نوکر و ناظر خریدم دهدرصد بروی قیمت اصلی میکشد و آنرا بحساب من میگذارد، یا اگر تصمیم به فروختن اسبم بگیرم باز هم پس از انجام معامله دهدرصد از اصل قیمت فروش را برای خودش برمیدارد. یا باری را که خریده بدست قاطرچی میسپارد و پس از پیاده کردن بار و مرخص کردن قاطرچی دهدرصد بروی آن میکشد. کار بجائی کشیده که همه مردم این کار غیرقانونی و ناعادلانه را حق خود میدانند و با جسارت تمام در حضور جمع از آن صحبت میکنند. با توجه به این موارد در این میان من چه انتظاری از نوکر بیسواد خودم دارم که بخواهم او را از مداخل معمولی خودش بازدارم. حتی در چند موردی که موفق به مچگیری او با دلیل و مدرک شدم و نسبت بکارش اعتراض کردم، اینبار با جسارت تمام صدا بلند کرد: صاحب! این حق قانونی من است زحمت میکشم و باید که مداخل داشته باشم. هرگاه قادری اجناسی را که من از بازار میخرم و بمنزل میآورم بقیمت ارزانتری بخری، خیلی خوب پس چرا معطلی؟ پس حال که قادر به اینکار نیستی، حق اعتراض هم نداری. بله، این دهدرصد مداخل در تمام شئون ایران بصورت یک حق قانونی در آمده و در حال حاضر مبارزه با آن عینا بمثل مشت بر سندان کوبیدن است. ولی کاش کار بهمین دهدرصد ختم میشد و جریان دزدیهای علنی و فساد بیشاز حد در امور بصورت علنی و به این شدت نبود. (ص ص ۱۰۶_۱۰۷)
مأخذ: ویلز. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال. سال ۱۳۶۸
@atorshiz
❤1👍1
Paola. 11099 - State Of Siege (O.S.T.)
Mikis Theodorakis
چهل روز گذشت از
روزی که هزاران قلب با شجاعت زد،
و هزاران نفس برای همیشه خاموش شد.
آنها رفتند، اما نه به فراموشی؛
هر نگاه، هر لبخند، هر دست مهربانشان هنوز با ماست.
رفتند تا ما بدانیم شجاعت یعنی ایستادن، حتی وقتی دنیا علیه توست.
روحشان آزاد است، یادشان همیشه زنده،
و صدای فریادشان همچنان در سکوت کوچهها جاری است. 🖤
@atorshiz
روزی که هزاران قلب با شجاعت زد،
و هزاران نفس برای همیشه خاموش شد.
آنها رفتند، اما نه به فراموشی؛
هر نگاه، هر لبخند، هر دست مهربانشان هنوز با ماست.
رفتند تا ما بدانیم شجاعت یعنی ایستادن، حتی وقتی دنیا علیه توست.
روحشان آزاد است، یادشان همیشه زنده،
و صدای فریادشان همچنان در سکوت کوچهها جاری است. 🖤
@atorshiz
❤16👍2
حالت پادشاهان و حاكمان ظالم بی تربيت كه سيرمانى از اموال و اعراض مردم ندارند همين است!!!
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
مترجم گويد: حالت پادشاهان و حاكمان ظالم بی تربيت كه سيرمانى از اموال و اعراض مردم ندارند همين است كه مصنّف فرموده. و ما از خداوند میخواهيم كه هرچه زودتر آنها را گرفتار كند. در زمان ما (اوایل قرن چهاردهم هجری قمری) يك نفر از حكّام طفل كوچكى را دم توپ گذاشت كه ديگران ترسيده از اموال خود زودتر او را سير كنند. فاضل طبرسى در كامل بهايى میگويد: شبى منصور عباسى در مكه شخصى را ديد كه طواف كرده میگويد: اللهمّ لبّيك، مُهلِكَ بنی اميَّةَ لبّيكَ. حاضرش كرده جهت اين الفاظ پرسيد. گفت: ايّها الأمير، زمان بنی اميّه مردم از خداوند مرگ و قيامت میخواستند كه خلاص شوند. حال چون آنها را رفته و ظلم هاى آنها را منقطع ديدم اين ذكر كردم. انتهى.(ص.۳۸_۳۹)
مأخذ: زنجانى، ميرزا ابوطالب. کیمیای سعادت: ترجمهٔ طهارةالاعراق ابوعلى مسكويه در اخلاق نظرى و حكمت عملى. بهتصحيح ابوالقاسم امامى. تهران:ميراث مكتوب.سال ۱۳۷۵
@atorshiz
#قاجار
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
مترجم گويد: حالت پادشاهان و حاكمان ظالم بی تربيت كه سيرمانى از اموال و اعراض مردم ندارند همين است كه مصنّف فرموده. و ما از خداوند میخواهيم كه هرچه زودتر آنها را گرفتار كند. در زمان ما (اوایل قرن چهاردهم هجری قمری) يك نفر از حكّام طفل كوچكى را دم توپ گذاشت كه ديگران ترسيده از اموال خود زودتر او را سير كنند. فاضل طبرسى در كامل بهايى میگويد: شبى منصور عباسى در مكه شخصى را ديد كه طواف كرده میگويد: اللهمّ لبّيك، مُهلِكَ بنی اميَّةَ لبّيكَ. حاضرش كرده جهت اين الفاظ پرسيد. گفت: ايّها الأمير، زمان بنی اميّه مردم از خداوند مرگ و قيامت میخواستند كه خلاص شوند. حال چون آنها را رفته و ظلم هاى آنها را منقطع ديدم اين ذكر كردم. انتهى.(ص.۳۸_۳۹)
مأخذ: زنجانى، ميرزا ابوطالب. کیمیای سعادت: ترجمهٔ طهارةالاعراق ابوعلى مسكويه در اخلاق نظرى و حكمت عملى. بهتصحيح ابوالقاسم امامى. تهران:ميراث مكتوب.سال ۱۳۷۵
@atorshiz
👍2
تمدن ایرانی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
تمدن ایرانی تمدنی است که در برابر آشور و کلده و مصر فراعنه و حکومتهای آتن و اسپارت و تبای و تفوق مقدونی و روم و روم شرقی ایستاد و زوال آنها را شاهد بود،بی آنکه چیزی از محاسن و فضایل اساسی خود را از دست بدهد، و بی آنکه هیچ گاه از اینکه تمدنی ایرانی باشد باز ایستد. تمدن ایرانی تمدنی است که جزر و مد هولناک هجومهای مقدونی و عرب و وحشیگری های وصف ناپذیر مهاجمان مغول و ترک و تاتار را تحمل کرده است، بی آنکه مانند بسیاری از تمدنهای دیگر بر افتد، بلکه در پی این ترکتازیها پیروزمند بیرون آمده، و در هر بار و در آخرین حساب تمدن ایرانی بوده است که بر جای مانده و پیروز شده است :این اسکندر است که ایرانی می شود، همانگونه که نخستین و بزرگترین فرمانروایان عرب، یعنی عباسیان، و پس از ایشان جانشینان چنگیز و تیمور نیز ایرانی شدند.
در اين باره نظر آرتور آپهام پوپ، نویسنده اثر گرانقدر و عظیم (سیری در هنر ایران)و یکی از بهترین کارشناسان تمدن ایرانی شایسته توجه است :
"خلاصه آنکه جهان به ندرت فرهنگی اين اندازه زنده و فعال دیده است.یونان و روم در دوره های تاریخی، از حیث شماره افکار ثمر بخش و وسعت دامنه کارامدی این افکار بر ایران تفوق پیدا کردند.ولی روزگار یونان و روم در مقایسه با روزگار ایران بسیار کوتاه بود.چون واحد مقیاس زندگی تاریخی ایران باشد،یونان جز واقعه یی افتخار آمیز و عظمت روم جز پرده یی از نمایشنامه جهانی جلوه گر نمی شود. نمودی با چنين عظمت و نیرومندی آدمی را در صحنه تاریخ به اشتباه می اندازد.نه تنها تاریخ آسیا، بلکه تاريخ جهان هم تا زمانی که منابع قدرت ایران کشف و بیان و اندازه گیری نشود و دامنه تاثیر آن به سنجش در نیاید و درست فهم نشود، غیر قابل فهم خواهد ماند."
پوپ حق دارد از آن جهت که تا زمانی که ماهیت واقعی نیروهایی که سبب شدند که ایران باستان نخستین امپراتوری و یکی از سازماندارترین امپراتوریهای ازمنه قدیم باشد شناخته نشود، پیوسته در اساس تاریخ معمایی وجود خواهد داشت.
مأخذ: بدیع.امیر مهدی. یونانیان و بربرها. ترجمه :احمد آرام. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران. چاپ اول. سال ۱۳۴۳
@atorshiz
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
تمدن ایرانی تمدنی است که در برابر آشور و کلده و مصر فراعنه و حکومتهای آتن و اسپارت و تبای و تفوق مقدونی و روم و روم شرقی ایستاد و زوال آنها را شاهد بود،بی آنکه چیزی از محاسن و فضایل اساسی خود را از دست بدهد، و بی آنکه هیچ گاه از اینکه تمدنی ایرانی باشد باز ایستد. تمدن ایرانی تمدنی است که جزر و مد هولناک هجومهای مقدونی و عرب و وحشیگری های وصف ناپذیر مهاجمان مغول و ترک و تاتار را تحمل کرده است، بی آنکه مانند بسیاری از تمدنهای دیگر بر افتد، بلکه در پی این ترکتازیها پیروزمند بیرون آمده، و در هر بار و در آخرین حساب تمدن ایرانی بوده است که بر جای مانده و پیروز شده است :این اسکندر است که ایرانی می شود، همانگونه که نخستین و بزرگترین فرمانروایان عرب، یعنی عباسیان، و پس از ایشان جانشینان چنگیز و تیمور نیز ایرانی شدند.
در اين باره نظر آرتور آپهام پوپ، نویسنده اثر گرانقدر و عظیم (سیری در هنر ایران)و یکی از بهترین کارشناسان تمدن ایرانی شایسته توجه است :
"خلاصه آنکه جهان به ندرت فرهنگی اين اندازه زنده و فعال دیده است.یونان و روم در دوره های تاریخی، از حیث شماره افکار ثمر بخش و وسعت دامنه کارامدی این افکار بر ایران تفوق پیدا کردند.ولی روزگار یونان و روم در مقایسه با روزگار ایران بسیار کوتاه بود.چون واحد مقیاس زندگی تاریخی ایران باشد،یونان جز واقعه یی افتخار آمیز و عظمت روم جز پرده یی از نمایشنامه جهانی جلوه گر نمی شود. نمودی با چنين عظمت و نیرومندی آدمی را در صحنه تاریخ به اشتباه می اندازد.نه تنها تاریخ آسیا، بلکه تاريخ جهان هم تا زمانی که منابع قدرت ایران کشف و بیان و اندازه گیری نشود و دامنه تاثیر آن به سنجش در نیاید و درست فهم نشود، غیر قابل فهم خواهد ماند."
پوپ حق دارد از آن جهت که تا زمانی که ماهیت واقعی نیروهایی که سبب شدند که ایران باستان نخستین امپراتوری و یکی از سازماندارترین امپراتوریهای ازمنه قدیم باشد شناخته نشود، پیوسته در اساس تاریخ معمایی وجود خواهد داشت.
مأخذ: بدیع.امیر مهدی. یونانیان و بربرها. ترجمه :احمد آرام. انتشارات بنیاد فرهنگ ایران. چاپ اول. سال ۱۳۴۳
@atorshiz
👍4👎1
نامهٔ شاه عباس به عیسویان درخصوص جنگ با عثمانیان
#صفویه
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
دوستى ما و پاپا و اوشان و كريستان بسيار است و شما خود محو نموديد كه ما حرمت كريستان چه قدر نگاه میداريم. پاپا و پادشاهان عيسويان سه لشكر جمع نموده بر سر الكاى ترك میآيد. ايشان بهتر میدانند كه به كدام الكاى ايشان میبايد رفت و از راه حلب تردد بسيار خوب است. اگر ايشان بر سر حلب آيند ما نيز تا استنبول تاخت و غارت نموده به توفيق الله تعالى ايشان را از استنبول [برانيم].
و پاپا اقرار دارد كه جهت ما لشكر و استادكار كه به علم جنگ [آشنا باشد] بفرستد.
اگر چنين نمايد دوستى كرده باشد و بالله كه ما آن قدر لشكر داريم كه از عهده دشمن بيرون آييم. ايشان برابر دشمن بيايند كه ما ايستادهايم و اينجانب بر نوشته پاپا اعتماد تمام [دارم] و يقين است كه نوشته پاپا دروغ نيست.
هرگاه اينچنين پاپا كه آيد و نزد ما باشد و ما هر كه را صلاح باشد نوشتيم حالا بیکزاده را كه هم كس ماست و هم شخص ايشان است فرستاديم و جماعت عيسويان را ما حرمت بسيار میداريم و رعايت میكنيم و هيچ عيسويان را به تكليف محمدى به زور نكردهايم و نمیكنيم. چرا كه از مذهب ما دور است و درست نيست كه عيسويان را به زور محمدى نماييم... (ص ۴۳-۴۴)
مأخذ: ستوده، منوچهر. اسناد پادريان كَرمِلى بازمانده از عصر شاه عباس صفوی. با همكارى ايرج افشار. تهران: ميراث مكتوب. سال ۱۳۸۳
@atorshiz
#صفویه
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
دوستى ما و پاپا و اوشان و كريستان بسيار است و شما خود محو نموديد كه ما حرمت كريستان چه قدر نگاه میداريم. پاپا و پادشاهان عيسويان سه لشكر جمع نموده بر سر الكاى ترك میآيد. ايشان بهتر میدانند كه به كدام الكاى ايشان میبايد رفت و از راه حلب تردد بسيار خوب است. اگر ايشان بر سر حلب آيند ما نيز تا استنبول تاخت و غارت نموده به توفيق الله تعالى ايشان را از استنبول [برانيم].
و پاپا اقرار دارد كه جهت ما لشكر و استادكار كه به علم جنگ [آشنا باشد] بفرستد.
اگر چنين نمايد دوستى كرده باشد و بالله كه ما آن قدر لشكر داريم كه از عهده دشمن بيرون آييم. ايشان برابر دشمن بيايند كه ما ايستادهايم و اينجانب بر نوشته پاپا اعتماد تمام [دارم] و يقين است كه نوشته پاپا دروغ نيست.
هرگاه اينچنين پاپا كه آيد و نزد ما باشد و ما هر كه را صلاح باشد نوشتيم حالا بیکزاده را كه هم كس ماست و هم شخص ايشان است فرستاديم و جماعت عيسويان را ما حرمت بسيار میداريم و رعايت میكنيم و هيچ عيسويان را به تكليف محمدى به زور نكردهايم و نمیكنيم. چرا كه از مذهب ما دور است و درست نيست كه عيسويان را به زور محمدى نماييم... (ص ۴۳-۴۴)
مأخذ: ستوده، منوچهر. اسناد پادريان كَرمِلى بازمانده از عصر شاه عباس صفوی. با همكارى ايرج افشار. تهران: ميراث مكتوب. سال ۱۳۸۳
@atorshiz
❤4
نامهٔ شاه عباس به وزير در خصوص خانه دادن به عیسویان
#صفویه
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
حكم جهان مطاع شد آنكه وزارت و رفعت پناه، شمساً للوزارة و الرفعة محمدا وزير دارالسلطنه اصفهان بداند كه پادريان فرنگيان از ما خانه كه آب روان داشته باشد مىخواهند بايد كه دو خانه كه در جوار يكديگر كه آب روان داشته باشد از خانههاى نويسندهها به جهت ايشان خالى نمايند كه چون بدانجا آيند مىبوده باشند و درين باب قدغن دانند و در عهده شناسند. تحريراً فى شهر جمادى الثانى سنه هزار هيجده هجريه. (ص ۷۴)
مأخذ: ستوده، منوچهر. اسناد پادريان كَرمِلى بازمانده از عصر شاه عباس صفوی. با همكارى ايرج افشار. تهران: ميراث مكتوب. سال ۱۳۸۳
@atorshiz
#صفویه
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
حكم جهان مطاع شد آنكه وزارت و رفعت پناه، شمساً للوزارة و الرفعة محمدا وزير دارالسلطنه اصفهان بداند كه پادريان فرنگيان از ما خانه كه آب روان داشته باشد مىخواهند بايد كه دو خانه كه در جوار يكديگر كه آب روان داشته باشد از خانههاى نويسندهها به جهت ايشان خالى نمايند كه چون بدانجا آيند مىبوده باشند و درين باب قدغن دانند و در عهده شناسند. تحريراً فى شهر جمادى الثانى سنه هزار هيجده هجريه. (ص ۷۴)
مأخذ: ستوده، منوچهر. اسناد پادريان كَرمِلى بازمانده از عصر شاه عباس صفوی. با همكارى ايرج افشار. تهران: ميراث مكتوب. سال ۱۳۸۳
@atorshiz
❤4
نامهٔ شاه عباس به وزير در خصوص تعمیر خانه عیسویان
#صفویه
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
حكم جهانمطاع شد آن كه وزارت و رفعت پناه شمساً [للامارة] ميرزا محمدا وزير دارالسّلطنه اصفهان بداند كه منزلى كه پادريان كه از نزد پاپا آمده و باغچه او گويا صفايى ندارد مىبايد كه مقرّر فرمايند كه تعمير نمايند و در هر محل كه پادرى مذكور خواهد شكار ماهى كند نوعى نمايند كه احدى منع ننمايند و گذارند كه شكار ماهى مىكرده باشند و درين باب قدغن دانند. تحريراً فى شهر جمادىالاول سنة ۱۰۱۹. (ص ۹۰)
مأخذ: ستوده، منوچهر. اسناد پادريان كَرمِلى بازمانده از عصر شاه عباس صفوی. با همكارى ايرج افشار. تهران: ميراث مكتوب. سال ۱۳۸۳
@atorshiz
#صفویه
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
حكم جهانمطاع شد آن كه وزارت و رفعت پناه شمساً [للامارة] ميرزا محمدا وزير دارالسّلطنه اصفهان بداند كه منزلى كه پادريان كه از نزد پاپا آمده و باغچه او گويا صفايى ندارد مىبايد كه مقرّر فرمايند كه تعمير نمايند و در هر محل كه پادرى مذكور خواهد شكار ماهى كند نوعى نمايند كه احدى منع ننمايند و گذارند كه شكار ماهى مىكرده باشند و درين باب قدغن دانند. تحريراً فى شهر جمادىالاول سنة ۱۰۱۹. (ص ۹۰)
مأخذ: ستوده، منوچهر. اسناد پادريان كَرمِلى بازمانده از عصر شاه عباس صفوی. با همكارى ايرج افشار. تهران: ميراث مكتوب. سال ۱۳۸۳
@atorshiz
❤3
اجازه به عیسویان درخصوص ساخت کلیسا در شهر دربند
#صفویه
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
بر ضمير منير مهر تنوير جماعت فرنگى و تجار و متردّدين كه در ممالك محروسه توقف دارند مخفى و محجوب نماند كه از هر جا و هر محل به قلمرو اشرف ارفع اقدس همايون ما (شاه عباس) كه جانهاى گرامى فداى نامش باد مىآيند به همه ابواب مستظهر و مستوثق و مستمال و اميدوار بوده بدانند كه:
چون ايشان مذهب عالىجناب سلطنت و شوكت پناه، حشمت و نصفت دستگاه، عالىجناب متبوع الاعاظم السلاطين المسيحيّه، مطاع الخواقين الكرام الفرنگيه شمساً للسلطنة و العزّة و الاقبال ريم پاپا دارند و ميانه نوّاب اشرف همايون ما و عالىجناب مشارٌاليه كمال محبّت و اتحاد است بنابراين امارت پناه پادرى جوان و جماعت او يعنى برادران حضرت ريم پاپا از كوه كرميلان پابرهنه، تجار و مترددين آن عالىجناب مشارٌاليه ريم پاپا و غيرهم و پادرى جوان مذكور ازين محبّ استدعاى يك قطعه زمين بياض در قلعه مباركه دربند نمود حسبنالمرضيّه يك قطعه زمين بدو ابتياع نموده بر اين موجب: طول چهارصد ذرع و محوطه نيز عرض او و صد ذرع و طول پنجاه ذرع و مشارٌاليه در حليه معمورى درآورده و از روى فراغ بال و مرفه حال در آن منزل نظام و اقدام نموده به مذهب و آيين خود عمل نموده، احدى از غير لباس و غير ذلك متعرض مزاحم ايشان نمىشود، تجّار و مترددين عالىجناب سلطنت بارگاه ممالك له (لهستان) به همه ابواب آمد و شد نموده از روى وثوق ما لاكلام به ممالك محروسه شاهى تردّد نمايند، هيچ آفريده را حدّ و ياراى آن نيست كه بىحساب و زيادتى تواند به ايشان نمود. نشان محلّ كه در زمين مذكور نشد بدين موجب شرقياً ديوار دراز كهنه قلعه مذكور. سنه ۱۰۱۹. (ص ۹۱-۹۲)
مأخذ: ستوده، منوچهر. اسناد پادريان كَرمِلى بازمانده از عصر شاه عباس صفوی. با همكارى ايرج افشار. تهران: ميراث مكتوب. سال ۱۳۸۳
@atorshiz
#صفویه
#کتاب_مرجع
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
بر ضمير منير مهر تنوير جماعت فرنگى و تجار و متردّدين كه در ممالك محروسه توقف دارند مخفى و محجوب نماند كه از هر جا و هر محل به قلمرو اشرف ارفع اقدس همايون ما (شاه عباس) كه جانهاى گرامى فداى نامش باد مىآيند به همه ابواب مستظهر و مستوثق و مستمال و اميدوار بوده بدانند كه:
چون ايشان مذهب عالىجناب سلطنت و شوكت پناه، حشمت و نصفت دستگاه، عالىجناب متبوع الاعاظم السلاطين المسيحيّه، مطاع الخواقين الكرام الفرنگيه شمساً للسلطنة و العزّة و الاقبال ريم پاپا دارند و ميانه نوّاب اشرف همايون ما و عالىجناب مشارٌاليه كمال محبّت و اتحاد است بنابراين امارت پناه پادرى جوان و جماعت او يعنى برادران حضرت ريم پاپا از كوه كرميلان پابرهنه، تجار و مترددين آن عالىجناب مشارٌاليه ريم پاپا و غيرهم و پادرى جوان مذكور ازين محبّ استدعاى يك قطعه زمين بياض در قلعه مباركه دربند نمود حسبنالمرضيّه يك قطعه زمين بدو ابتياع نموده بر اين موجب: طول چهارصد ذرع و محوطه نيز عرض او و صد ذرع و طول پنجاه ذرع و مشارٌاليه در حليه معمورى درآورده و از روى فراغ بال و مرفه حال در آن منزل نظام و اقدام نموده به مذهب و آيين خود عمل نموده، احدى از غير لباس و غير ذلك متعرض مزاحم ايشان نمىشود، تجّار و مترددين عالىجناب سلطنت بارگاه ممالك له (لهستان) به همه ابواب آمد و شد نموده از روى وثوق ما لاكلام به ممالك محروسه شاهى تردّد نمايند، هيچ آفريده را حدّ و ياراى آن نيست كه بىحساب و زيادتى تواند به ايشان نمود. نشان محلّ كه در زمين مذكور نشد بدين موجب شرقياً ديوار دراز كهنه قلعه مذكور. سنه ۱۰۱۹. (ص ۹۱-۹۲)
مأخذ: ستوده، منوچهر. اسناد پادريان كَرمِلى بازمانده از عصر شاه عباس صفوی. با همكارى ايرج افشار. تهران: ميراث مكتوب. سال ۱۳۸۳
@atorshiz
❤3👍1
شاه عباس ضربه شومی بر پیکره معبدها وارد آورد و مردم پیرو آیین زردشت را دربِدر نمود و آنها را وادار کرد مسلمان شوند!
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
##پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
در ۲۷ ماه پس از عبور از یک رودخانه کوچک و پل سنگی آن و طی ۵ ساعت راه در کنگاور فرود آمدم. در اینجا خرابه یک آتشکده باقی است. هنوز گروهی گبر در آن زندگی می کنند و عقیده خود را پنهان کرده و خود را مسلمان می خوانند. تا زمان شاه عباس بسیاری از این آتشکده ها در دامنه های البرز و استانهای فارس و خراسان باقی و پابرجا بودند. و مردم بسیاری از این بخش ها، باز پیرو آیین زردشتی بودند، از جمله در «پرهاوار» و «وائی هار»، معبد های مشهوری داشته اند، که بانی آنها بهمن پسر اسفندیار بوده است. شاه عباس ضربه شومی بر پیکره معبدها وارد آورد. آنها را ویران کرد و مردم پیرو آیین زردشت را دربِدر نمود و آنها را وادار کرد مسلمان شوند و در غیر آن، ایران را ترک نمایند. بدینگونه چندین ملیون از این گبرها یا کشته شدند یا به هندوستان گريختند و آتش مقدس را با خود بردند....
از همه جاهایی که سیر کردم، تنها در روستای گبر آباد، نزدیک اصفهان گبر دیدم.(ص ۱۷۸)
مأخذ: سفرنامه ژان اوتر (عصر نادر شاه) ترجمه: دکتر علی اقبالی. انتشارات جاویدان. زمستان ۱۳۶۳
@atorshiz
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
##پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
در ۲۷ ماه پس از عبور از یک رودخانه کوچک و پل سنگی آن و طی ۵ ساعت راه در کنگاور فرود آمدم. در اینجا خرابه یک آتشکده باقی است. هنوز گروهی گبر در آن زندگی می کنند و عقیده خود را پنهان کرده و خود را مسلمان می خوانند. تا زمان شاه عباس بسیاری از این آتشکده ها در دامنه های البرز و استانهای فارس و خراسان باقی و پابرجا بودند. و مردم بسیاری از این بخش ها، باز پیرو آیین زردشتی بودند، از جمله در «پرهاوار» و «وائی هار»، معبد های مشهوری داشته اند، که بانی آنها بهمن پسر اسفندیار بوده است. شاه عباس ضربه شومی بر پیکره معبدها وارد آورد. آنها را ویران کرد و مردم پیرو آیین زردشت را دربِدر نمود و آنها را وادار کرد مسلمان شوند و در غیر آن، ایران را ترک نمایند. بدینگونه چندین ملیون از این گبرها یا کشته شدند یا به هندوستان گريختند و آتش مقدس را با خود بردند....
از همه جاهایی که سیر کردم، تنها در روستای گبر آباد، نزدیک اصفهان گبر دیدم.(ص ۱۷۸)
مأخذ: سفرنامه ژان اوتر (عصر نادر شاه) ترجمه: دکتر علی اقبالی. انتشارات جاویدان. زمستان ۱۳۶۳
@atorshiz
👍7
تعصبات سخت مذهبی نسبت به زرتشتیان و قتل و غارت این جماعت مظلوم در زمان حکومت صفویان
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#اسنادی_از_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
در طول دوران صفویه (۱۵۰۱-۱۷۳۶)، نتیجه نهادینه سازی مذهبی، که غالباً با اعمال خشونت همراه بود، برای زرتشتیان تجربه هراس روزافزون از تغییر دین اجباری را به همراه داشت. زرتشتیان ساکن در شهرهای یزد و کرمان و روستاهای پیرامون آن، ظاهراً متحمل فشارهای سخت تعصبات مذهبی شدند، و در نتیجه بسیاری از آنان بناچار به تشیع گرویدند. درهمین زمان، تبدیل آتشکده ها به مساجد و بی حرمتی و ویرانی برج های مردگان (دخمه ها) افزایش یافت. در نتیجه، آتشدان ها به بخش های پنهان و دور از چشم آتشکده ها منتقل شد تا آتش بی رمق رو به خاموشی را از بی احترامی پاس دارند، به ویژه از زمانی که حاکم کرمان به آتش آن شهر آب دهان انداخت.(۱) در ۱۶۰۸ میلادی، زمان حکومت شاه عباس اول صفوی (۱۵۸۷-۱۶۲۹)، گروهی از زرتشتیان یزد و کرمان به عنوان کارگر به اجبار به شهر اصفهان پایتخت صفویان کوچانده شدند(۲). در دیگر شهرهای ایران صفوی، آنان به عنوان کارگران ساده کارهای دستی مانند بافندگی به کار گرفته می شدند(۳). بیرون شهرها، زرتشتیان مجبور بودند برای دستمزدهای ناچیز روی زمین های کشاورزی مسلمانان به سختی کار کنند. شاه عباس حتی یک روحانی عالی رتبه یا دستور دستوران را به همراه تنی چند از بزرگان راستی اعدام کرد، فقط به دلیل خودداری زرتشتیان از تحویل نسخه دستنویس های موسوم به کتاب مقدس ابراهیم که به غلط گمان می شد زرتشتیان آن را در اختیار دارند(۴). در اواسط دهه ۱۶۵۰، از جمله اقدامات خشن رخ داده در طول حکومت شاه عباس دوم (پادشاهی ۱۶۴۲-۱۶۶۶)، اخراج دسته جمعی زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان از مرکز اصفهان بود؛ دلیل آن زیانبار دانستن حضور آنان برای اعتقادات رسمی، طهارت مذهبی، و امنیت روزانه مسلمانان بود. این موضوع را رویدادنگار ارمنی اهل تبریز به نام آراكل" شرح داده است(۵). تغییر دین اجباری زرتشتیان، و اعدام نخبگان جامعه زرتشتی که از پذیرش آن خودداری می کردند، هشدار و درس عبرتی بود برای دیگر زرتشتیان، و این همراه شد با ویران کردن آتشکده ها و دیگر پرستشگاه هایشان توسط شاه سلطان حسین [پادشاهی ۱۶۹۶-۱۷۲۲] (۶). تجزیه حکومت صفوی در این زمان موجب اجرای گهگاهی آن حکم حکومتی شد، و بنابراین شمار زرتشتیان تا سده های هجدهم و نوزدهم میلادی از حدود صدهزار نفر کاهش چشمگیری نیافت (۷).(ص ۱۴۷_۱۴۸)
تعلیقات:
۱)Jean Baptiste Tavernier [1605-1689], p. 481; tr., p. 167; cf. .Boyce, 1977, pp. 75-76)
۲)Pietro della Valle[1586-1652 ], tr ., II , p.104; .Garcia de Silva y Figueroa[ 1550 - 1624 ] , tr ., p;179
۳)Tavernier , pp . 106 , 481 ; tr ., pp . 41 , 167 ; Silva .y Figueroa, tr . , p. 178
۴)John Chardin [1643 - 1713] ,II, p. 179
۵)Bournutian, pp. 347_61
۶)Lockhart, pp. 72-73.
۷)Karaka , p. 31
مأخذ: زرتشت و دین زرتشتی، مقالاتی از دانشنامه ایرانیکا، ویراستار: محسن نظری فارسانی، مقاله از غلبه اعراب تا دوران نوین، نوشته: جمشید ک.چوکسی/ ترجمه و تلخیص بهنام مرادیان، نشر فروهر، سال ۱۳۹۷
@atorshiz
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#اسنادی_از_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
در طول دوران صفویه (۱۵۰۱-۱۷۳۶)، نتیجه نهادینه سازی مذهبی، که غالباً با اعمال خشونت همراه بود، برای زرتشتیان تجربه هراس روزافزون از تغییر دین اجباری را به همراه داشت. زرتشتیان ساکن در شهرهای یزد و کرمان و روستاهای پیرامون آن، ظاهراً متحمل فشارهای سخت تعصبات مذهبی شدند، و در نتیجه بسیاری از آنان بناچار به تشیع گرویدند. درهمین زمان، تبدیل آتشکده ها به مساجد و بی حرمتی و ویرانی برج های مردگان (دخمه ها) افزایش یافت. در نتیجه، آتشدان ها به بخش های پنهان و دور از چشم آتشکده ها منتقل شد تا آتش بی رمق رو به خاموشی را از بی احترامی پاس دارند، به ویژه از زمانی که حاکم کرمان به آتش آن شهر آب دهان انداخت.(۱) در ۱۶۰۸ میلادی، زمان حکومت شاه عباس اول صفوی (۱۵۸۷-۱۶۲۹)، گروهی از زرتشتیان یزد و کرمان به عنوان کارگر به اجبار به شهر اصفهان پایتخت صفویان کوچانده شدند(۲). در دیگر شهرهای ایران صفوی، آنان به عنوان کارگران ساده کارهای دستی مانند بافندگی به کار گرفته می شدند(۳). بیرون شهرها، زرتشتیان مجبور بودند برای دستمزدهای ناچیز روی زمین های کشاورزی مسلمانان به سختی کار کنند. شاه عباس حتی یک روحانی عالی رتبه یا دستور دستوران را به همراه تنی چند از بزرگان راستی اعدام کرد، فقط به دلیل خودداری زرتشتیان از تحویل نسخه دستنویس های موسوم به کتاب مقدس ابراهیم که به غلط گمان می شد زرتشتیان آن را در اختیار دارند(۴). در اواسط دهه ۱۶۵۰، از جمله اقدامات خشن رخ داده در طول حکومت شاه عباس دوم (پادشاهی ۱۶۴۲-۱۶۶۶)، اخراج دسته جمعی زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان از مرکز اصفهان بود؛ دلیل آن زیانبار دانستن حضور آنان برای اعتقادات رسمی، طهارت مذهبی، و امنیت روزانه مسلمانان بود. این موضوع را رویدادنگار ارمنی اهل تبریز به نام آراكل" شرح داده است(۵). تغییر دین اجباری زرتشتیان، و اعدام نخبگان جامعه زرتشتی که از پذیرش آن خودداری می کردند، هشدار و درس عبرتی بود برای دیگر زرتشتیان، و این همراه شد با ویران کردن آتشکده ها و دیگر پرستشگاه هایشان توسط شاه سلطان حسین [پادشاهی ۱۶۹۶-۱۷۲۲] (۶). تجزیه حکومت صفوی در این زمان موجب اجرای گهگاهی آن حکم حکومتی شد، و بنابراین شمار زرتشتیان تا سده های هجدهم و نوزدهم میلادی از حدود صدهزار نفر کاهش چشمگیری نیافت (۷).(ص ۱۴۷_۱۴۸)
تعلیقات:
۱)Jean Baptiste Tavernier [1605-1689], p. 481; tr., p. 167; cf. .Boyce, 1977, pp. 75-76)
۲)Pietro della Valle[1586-1652 ], tr ., II , p.104; .Garcia de Silva y Figueroa[ 1550 - 1624 ] , tr ., p;179
۳)Tavernier , pp . 106 , 481 ; tr ., pp . 41 , 167 ; Silva .y Figueroa, tr . , p. 178
۴)John Chardin [1643 - 1713] ,II, p. 179
۵)Bournutian, pp. 347_61
۶)Lockhart, pp. 72-73.
۷)Karaka , p. 31
مأخذ: زرتشت و دین زرتشتی، مقالاتی از دانشنامه ایرانیکا، ویراستار: محسن نظری فارسانی، مقاله از غلبه اعراب تا دوران نوین، نوشته: جمشید ک.چوکسی/ ترجمه و تلخیص بهنام مرادیان، نشر فروهر، سال ۱۳۹۷
@atorshiz
👍4
تاریخ ایران pinned «تعصبات سخت مذهبی نسبت به زرتشتیان و قتل و غارت این جماعت مظلوم در زمان حکومت صفویان #تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان #اسنادی_از_زرتشتیان #تاریخ_کیش_زرتشت #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی #ایرانشناسی #تاریخ_ایران در طول دوران صفویه (۱۵۰۱-۱۷۳۶)، نتیجه نهادینه سازی مذهبی، که…»
لفظ گبر(شماره ۱)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
نه اینکه شایسته نیست پیروان آیین پاک نیاکان پارسای خود را گبر و لهجه آنان را گبری بنامیم، باید از دشنامی که لشکر تازی در هنگام تاخت و تاز خود در ایران برای پدران ما پسندیده تنفر داشته باشیم ، لفظ گبر بنیاد ایرانی ندارد باید همان کلمه زشت کافر (جمع كفار) عربی باشد. لفظ درشت و ناهنجار کافر که بالشكر دشمن به میهن ما در آمد و بهانه آنهمه کشتار و غارت گردید چون بیگانه بود به زبان ایرانیان نگردید ناگزیر بهیئت گبر = گور (۱) در آمد و از اینجا به سرزمینهای همسایگان ایران رخنه کرد. البته این نباید مایه شگفت باشد که ایرانیان در آغاز استیلای عرب نمی توانستند لغت های سامی و بیگانه را درست بر زبان رانند، همان ایرانیانی که چندی پس از آن خدمات شایانی به زبان دشمنان خود کردند. ابو بكر محمد بن جعفر النرشخی (۲۸۶_۳۴۸ هجری) گوید چون ایرانیان بخارا از ادای تلفظ لغت عرب برنمی آمدند بناچار بایستی نماز را بزبان پارسی بخوانند.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۵)
۱) gaur
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
نه اینکه شایسته نیست پیروان آیین پاک نیاکان پارسای خود را گبر و لهجه آنان را گبری بنامیم، باید از دشنامی که لشکر تازی در هنگام تاخت و تاز خود در ایران برای پدران ما پسندیده تنفر داشته باشیم ، لفظ گبر بنیاد ایرانی ندارد باید همان کلمه زشت کافر (جمع كفار) عربی باشد. لفظ درشت و ناهنجار کافر که بالشكر دشمن به میهن ما در آمد و بهانه آنهمه کشتار و غارت گردید چون بیگانه بود به زبان ایرانیان نگردید ناگزیر بهیئت گبر = گور (۱) در آمد و از اینجا به سرزمینهای همسایگان ایران رخنه کرد. البته این نباید مایه شگفت باشد که ایرانیان در آغاز استیلای عرب نمی توانستند لغت های سامی و بیگانه را درست بر زبان رانند، همان ایرانیانی که چندی پس از آن خدمات شایانی به زبان دشمنان خود کردند. ابو بكر محمد بن جعفر النرشخی (۲۸۶_۳۴۸ هجری) گوید چون ایرانیان بخارا از ادای تلفظ لغت عرب برنمی آمدند بناچار بایستی نماز را بزبان پارسی بخوانند.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۵)
۱) gaur
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz
👍8❤2👎2
لفظ گبر(شماره ۲)
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
کافر یگانه لغت عرب نیست که نزد ما گبر ( = گور ) شده ، باز لغت هایی در فارسی به جای مانده که از همان آغاز اسلام در ایران رنگ و روی دیگر گرفته است. برای نمونه ، واژه مزکت پیداست که همان لغت مسجد در فارسی به این هیئت در آمده است البته ایرانیان که در زبان خود نامی برای عبادتگاه عرب های مسلمان نداشتند، مسجد آنان را مزکت خواندند. در همه فرهنگهای فارسی . لغت اسدی و فرهنگ سروری و فرهنگ رشیدی و فرهنگ جهانگیری و جز اینها مزکت به معنی مسجد یاد گردیده است. سوزنی گوید:
صدر عالم نظام دین کز لطف
شمه خلق تست مشک تبت
تو مشرف تری زهر مردم
همچو بیت الحرام از مزکت
در مقدمه الادب زمخشری (۴۶۷-۵۳۸ هجری) آمده :مسجد ، مزکت ، مژکت، مسجد جمعه مژکت آذینه. همچنین در السامی فی الاسامى، تألیف میدانی همزمان زمخشری آمده : المسجد ، مزکت ، المسجد الجامع ، مزکت آذینه. در صراح اللغة نیز آمده: مسجد بكسر جیم مزکت. در کتاب صحاح الفرس از شمس الدین محمد بن فخر الدین هندوشاه معروف بشمس منشی که در سال ۷۲۸ هجری قمری در شهر تبریز گردآوری شده و پس از لغت فرس اسدی ، کهنترین لغت نامه فارسی است، آمده : مزکت مسجد باشد و این لفظ معجم عربی است، چنانکه عرب تعریب عجمی کند، در سرخه (در نزدیکی سمنان) مسجد را ، مزکت بکسر میم و کسر كاف گویند. در کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی نیز مزکت به معنی پرستشگاه به کار رفته است. گبر ، گبرک ، گبرکی (به معنی دین زردشتی) در بسیاری از نوشته های نظم و نثر فارسی دیده میشود فردوسی گوید:
بفرمان یزدان چو این گفته شد
نمایش همانگه پذیرفته شد
بپرید سیمرغ و بر شد بابر
همی حلقه زد بر سر مرد گبر
زکوه اندر آمد چو ابر بهار
گرفته تن زال را در کنار
فردوسی در جای دیگر شاهنامه در سخن از جنگ شاهپور ذوالاکتاف ( به گفته خوارزمی ، هویه سنبا، در جنگ نصیبین که مردمش از عیسویان بودند گوید:
که مارا نباید که شاپور شاه
نصیبين بگیرد بیارد سپاه
که دین مسیحا ندارد درست
رہ گبرکی ورزد و زند واست
چو آید زما بر نگیرد سخن
نخواهیم استا ودین کهن
باز در شاهنامه در لشکر کشی ارجاسپ تورانی به بلخ و کشته شدن کی لهراسب و گروهی از ، هیربدان در آتشکده نوش آذر، آمده:
همه پیش آذر بکشتندشان
ره گبرکی بر نوشتند شان
زخونشان بمرد آذر زردهشت
ندانم چرا هیربد را بکشت
عنصری در مدح سلطان محمود گوید:
چنین که دیدم آیین تو قوی تر بود
بدولت اندر آيين خسر و بهمن
تو مرد دینی و این رسم رسم گبران است
روا نداری بررسم گبركان رفتن
در اینجا جشن سده اراده شده که محمود سبکتکین ترک نژاد آن را بزرگ می داشته اما شاعر چاپلوس درباری آن را رسم گبركان دانسته و نکوهیده است. باز عنصری در مدح محمود و جنگ وی در دره رام هندوستان گوید:
زرام و از دره رام اگر حدیث کنی
همی بماند گوش از شنیدنش مضطر
سپاه گبر بدو در چو لشکر یاجوج
نهاد آن دره محكم چو سداسکندر
خدایگان بگشود آن بنصرت یزدان
براند دجله زاوداج گبركان كبر
چنانکه دیده می شود در اینجا هما وردان میدان جنگ محمود ، هندوان هستند و از پیروان آیین برهمنی می باشند اما عنصری آنان را گبرکان خوانده یعنی کفار.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۶_۸)
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#ایرانشناسی
#تاریخ_ایران
کافر یگانه لغت عرب نیست که نزد ما گبر ( = گور ) شده ، باز لغت هایی در فارسی به جای مانده که از همان آغاز اسلام در ایران رنگ و روی دیگر گرفته است. برای نمونه ، واژه مزکت پیداست که همان لغت مسجد در فارسی به این هیئت در آمده است البته ایرانیان که در زبان خود نامی برای عبادتگاه عرب های مسلمان نداشتند، مسجد آنان را مزکت خواندند. در همه فرهنگهای فارسی . لغت اسدی و فرهنگ سروری و فرهنگ رشیدی و فرهنگ جهانگیری و جز اینها مزکت به معنی مسجد یاد گردیده است. سوزنی گوید:
صدر عالم نظام دین کز لطف
شمه خلق تست مشک تبت
تو مشرف تری زهر مردم
همچو بیت الحرام از مزکت
در مقدمه الادب زمخشری (۴۶۷-۵۳۸ هجری) آمده :مسجد ، مزکت ، مژکت، مسجد جمعه مژکت آذینه. همچنین در السامی فی الاسامى، تألیف میدانی همزمان زمخشری آمده : المسجد ، مزکت ، المسجد الجامع ، مزکت آذینه. در صراح اللغة نیز آمده: مسجد بكسر جیم مزکت. در کتاب صحاح الفرس از شمس الدین محمد بن فخر الدین هندوشاه معروف بشمس منشی که در سال ۷۲۸ هجری قمری در شهر تبریز گردآوری شده و پس از لغت فرس اسدی ، کهنترین لغت نامه فارسی است، آمده : مزکت مسجد باشد و این لفظ معجم عربی است، چنانکه عرب تعریب عجمی کند، در سرخه (در نزدیکی سمنان) مسجد را ، مزکت بکسر میم و کسر كاف گویند. در کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی نیز مزکت به معنی پرستشگاه به کار رفته است. گبر ، گبرک ، گبرکی (به معنی دین زردشتی) در بسیاری از نوشته های نظم و نثر فارسی دیده میشود فردوسی گوید:
بفرمان یزدان چو این گفته شد
نمایش همانگه پذیرفته شد
بپرید سیمرغ و بر شد بابر
همی حلقه زد بر سر مرد گبر
زکوه اندر آمد چو ابر بهار
گرفته تن زال را در کنار
فردوسی در جای دیگر شاهنامه در سخن از جنگ شاهپور ذوالاکتاف ( به گفته خوارزمی ، هویه سنبا، در جنگ نصیبین که مردمش از عیسویان بودند گوید:
که مارا نباید که شاپور شاه
نصیبين بگیرد بیارد سپاه
که دین مسیحا ندارد درست
رہ گبرکی ورزد و زند واست
چو آید زما بر نگیرد سخن
نخواهیم استا ودین کهن
باز در شاهنامه در لشکر کشی ارجاسپ تورانی به بلخ و کشته شدن کی لهراسب و گروهی از ، هیربدان در آتشکده نوش آذر، آمده:
همه پیش آذر بکشتندشان
ره گبرکی بر نوشتند شان
زخونشان بمرد آذر زردهشت
ندانم چرا هیربد را بکشت
عنصری در مدح سلطان محمود گوید:
چنین که دیدم آیین تو قوی تر بود
بدولت اندر آيين خسر و بهمن
تو مرد دینی و این رسم رسم گبران است
روا نداری بررسم گبركان رفتن
در اینجا جشن سده اراده شده که محمود سبکتکین ترک نژاد آن را بزرگ می داشته اما شاعر چاپلوس درباری آن را رسم گبركان دانسته و نکوهیده است. باز عنصری در مدح محمود و جنگ وی در دره رام هندوستان گوید:
زرام و از دره رام اگر حدیث کنی
همی بماند گوش از شنیدنش مضطر
سپاه گبر بدو در چو لشکر یاجوج
نهاد آن دره محكم چو سداسکندر
خدایگان بگشود آن بنصرت یزدان
براند دجله زاوداج گبركان كبر
چنانکه دیده می شود در اینجا هما وردان میدان جنگ محمود ، هندوان هستند و از پیروان آیین برهمنی می باشند اما عنصری آنان را گبرکان خوانده یعنی کفار.(پیشگفتار، به قلم ابراهیم پورداوود. ص ۶_۸)
مأخذ: سروش سروشیان، جمشید. فرهنگ بهدینان. انتشارات دانشگاه تهران. تابستان ۱۳۸۳
@atorshiz
👍4❤2👎1