Forwarded from چراغ مطالعه (علی قنبری بیدگلی)
🦒 میرزا محمّد زرّافه!
🔹️ «در این وقت، از اصل مالیات، مواجب به كسى نمیدادند. ... صاحبان مواجب كه متوفّىٰ میشدند، اگر اولاد داشتند ثلث، و اگر بلاعقب بودند تمام مواجب آنها ضبط میشد، و در مواقع برقرارىِ مواجبِ جدید یا اضافهٔ مواجب، از این محل مىدادند.
🔸️ ... در حقّ میرزا محمّد گلپایگانى كه در زىّ آخوندى و مردى نیمهادیب و نیمهكارگذران بود، دستخطّ اضافهٔ مواجبى صادر شده، ولى به علّت نبودن محل، اجراء نشده بود.
🔹️ در این ضمنها، زرّافهٔ شاه مُرد. میرزا محمّد عریضهاى عرض كرد كه: من هرچه منتظر شدم از نوع بشر غائب متوفّاى بلاعقبى پیدا شود خدا نخواست؛ حالا زرّافهٔ شاه تصدّق شده. محلّ علیق این حیوان، بهترین محلّ بلاعقب است. امر فرمایند دستخطّ سابق شاه راجع به اعطاى مواجب در حقّ من از این محل اجرا شود!
🔸️ شاه دستخطّى خطاب به صدراعظم وقت كرد و امر داد از محلّ علیق زرافه، دستخطّ مواجب میرزا محمّد را اجراء كنند ... .
🔹️ برحسب تصادف، میرزا محمّد قدّ درازى داشت و بعد از این به زرّافه معروف گشت!»
📚 (عبدالله مستوفی؛ شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۸۳)
#عبدالله_مستوفی
@cheraghe_motaleeh
🔹️ «در این وقت، از اصل مالیات، مواجب به كسى نمیدادند. ... صاحبان مواجب كه متوفّىٰ میشدند، اگر اولاد داشتند ثلث، و اگر بلاعقب بودند تمام مواجب آنها ضبط میشد، و در مواقع برقرارىِ مواجبِ جدید یا اضافهٔ مواجب، از این محل مىدادند.
🔸️ ... در حقّ میرزا محمّد گلپایگانى كه در زىّ آخوندى و مردى نیمهادیب و نیمهكارگذران بود، دستخطّ اضافهٔ مواجبى صادر شده، ولى به علّت نبودن محل، اجراء نشده بود.
🔹️ در این ضمنها، زرّافهٔ شاه مُرد. میرزا محمّد عریضهاى عرض كرد كه: من هرچه منتظر شدم از نوع بشر غائب متوفّاى بلاعقبى پیدا شود خدا نخواست؛ حالا زرّافهٔ شاه تصدّق شده. محلّ علیق این حیوان، بهترین محلّ بلاعقب است. امر فرمایند دستخطّ سابق شاه راجع به اعطاى مواجب در حقّ من از این محل اجرا شود!
🔸️ شاه دستخطّى خطاب به صدراعظم وقت كرد و امر داد از محلّ علیق زرافه، دستخطّ مواجب میرزا محمّد را اجراء كنند ... .
🔹️ برحسب تصادف، میرزا محمّد قدّ درازى داشت و بعد از این به زرّافه معروف گشت!»
📚 (عبدالله مستوفی؛ شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۸۳)
#عبدالله_مستوفی
@cheraghe_motaleeh
🤩4
Forwarded from کتابخانه نسخ خطی سپهسالار
اللهم إن كان رزقي في السماء فأنزله ، وإن كان في الأرض فأخرجه ، وان کان بعیدا فقربه ، وان کان قریبا فیسره ، و ان کان قلیلا فکثره ، و ان کان کثیرا فبارک لی فیه ، وارسله علی ایدی خیار خلقک ولاتحوجنی الی شرار خلقک وان لم یکن فکونه بکینونیتک ووحدانیتک . اللهم انقله الیّ حیث اکون ولا تنقلنی الیه حیث یکون انک علی کل شیء قدیر .
@sepahsalaar
@sepahsalaar
❤2
Forwarded from چراغ مطالعه (علی قنبری بیدگلی)
📝 دلنوشتهای منتشرنشده از دوران جوانیِ آیةالله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی
📅 تاریخ کتابت: دوشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۱۹
🔖 موضوع: شرح احوالات پرآشوب درونی خود پس از وفات پدر، و شکرگزاری از نعمتهای خداوند
📌 توضیحات بیشتر: این دلنوشته در پشت و روی یک ورق رحلی نگاشته شده و در واقع از چند یادداشت، هرکدام با فاصلهٔ زمانیِ چند سال تشکیل شده است. یادداشت نخست در سال ۱۳۱۷ و اندکی پس از وفات پدر نویسنده - مرحوم آیةاللهالعظمیٰ حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی - نوشته شده است. یادداشت دوم در سال ۱۳۱۹، و به همین ترتیب هر چند سال یکبار با مراجعه به ورقه و تداعی روزهای پرغصّهٔ گذشته، سطوری به آن افزوده گردیده است. فعلاً خوانش دلنوشتهٔ دوم را تقدیم میکنیم. مرحوم حائری در زمان نگاشتن این یادداشت، بیست و چهار سال داشته است.
🗃 (از گنجینهٔ اسناد خاندان حجّت کوهکمری)
#شیخ_مرتضی_حائری
@cheraghe_motaleeh
📅 تاریخ کتابت: دوشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۱۹
🔖 موضوع: شرح احوالات پرآشوب درونی خود پس از وفات پدر، و شکرگزاری از نعمتهای خداوند
📌 توضیحات بیشتر: این دلنوشته در پشت و روی یک ورق رحلی نگاشته شده و در واقع از چند یادداشت، هرکدام با فاصلهٔ زمانیِ چند سال تشکیل شده است. یادداشت نخست در سال ۱۳۱۷ و اندکی پس از وفات پدر نویسنده - مرحوم آیةاللهالعظمیٰ حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی - نوشته شده است. یادداشت دوم در سال ۱۳۱۹، و به همین ترتیب هر چند سال یکبار با مراجعه به ورقه و تداعی روزهای پرغصّهٔ گذشته، سطوری به آن افزوده گردیده است. فعلاً خوانش دلنوشتهٔ دوم را تقدیم میکنیم. مرحوم حائری در زمان نگاشتن این یادداشت، بیست و چهار سال داشته است.
🗃 (از گنجینهٔ اسناد خاندان حجّت کوهکمری)
#شیخ_مرتضی_حائری
@cheraghe_motaleeh
❤2
Forwarded from چراغ مطالعه (علی قنبری بیدگلی)
🌼
💌 متن دلنوشتهٔ حاج آقا مرتضی حائری در بیست و چهار سالگی (۱۳۱۹ ه ش)
🔹 «بسمه تعالی شأنه
🔸 این خطوط مدادی[= اشاره به دلنوشتهٔ اوّل] در سنهٔ ۱۳۵۷ [ه ق] نوشته شده است. در موقعی که در بستر جراحت سختی بودم، و خطر مشمولیّت نظاموظیفه که در آن سال متوجّهِ من شده بود، بیاندازه روحام را مشوّش نموده بود. و انصافاً جای تشویش هم بود. لیکن از آنجائی که:
🔹 و کَم للّهِ مِن لطفٍ خفيّ
یدقّ خفاه عن فهم الذّکيّ،
🔸 الطاف آشکارا و پنهانی خداوند، سرتاپای وجود انسان را گرفته، و این وجود مقدّس و پاک همواره متوجّه بندگان و مخلوقات خود است، خطر رفع شد و به ... [اسبابها / راهها] رفع گردید.
🔹 و اینک که روز دوشنبه، ۱۰ جُمادَی الأولی ۱۳۵۹ میباشد، برای تشکّر و قدردانی به اندازهٔ مقدور، این چند کلمه را نوشتم. چون نظرم به این خطوط متوجّه شده و متذکّر آن دوران شدم.
🔸 از دست و زبانِ که برآید
کز عهدهٔ شکرش به در آید؟
🔹 اینک اشتغال دارم به تألیف دو کتاب؛ یکی کتاب خمس به عنوان شرح عروة الوثقیٰ، و دیگر کتاب شرح عهدنامهٔ مولیٰ امیرالمؤمنین - ع -. و پس از آن خیال دارم کتابی دینی بنگارم، آنطور که در نظر دارم.
🔸 چنانچه خداوند موفّق فرماید و از هر جهت مقدّماتاش را فراهم آورد.
🔹 خداوندا! از تو میطلبم که مرا موفّق فرمائی این سه کتاب را با کمال نشاط روح و انبساط قلب، و با قلبی پاک مملوّ از احساسات خدائی و دینی، و با سینهٔ باز و منشرح، به اتمام رسانم و مورد استفادهٔ مسلمین [واقع] شود.
🔸 خداوندا! از تو میطلبم که امورات دنیوی و اخرویِ مرا آنطور که شایستهٔ من است مهیّا فرمائی، چنانکه تابهحال مهیّا فرمودی.
🔹 خدایا! میدانی که قلبم مملوّ است از رضا و خشنودی از تو، و پر است از حسن ظنّ به تو. و جز وجود اقدس تو ملجأ و پناهی ندارم. گرچه در حقیقت، احدی جز وجود تو ملجأ و پناهی ندارد، و متصدّیان ظاهری در نظرِ ناظران جز عکسی منقّش نیستند.
🔸 آن بوسهای که پدر از پسر با کمال رأفت و مهربانی میکند و آثار احساسات درونی خود را بدون اختیار ظاهر میسازد، آیا از خودِ اوست یا وجود مبارک تو است؟ بیخرد است کسی که بگوید از خود اوست. این اظهارات، ثمرهٔ آن محبّتهای درونی است که خداوندا تو در قلب وی نهادهای و بالفطره مجبول شده است که نوکری این مخلوق غدّار [را] بکند.
🔹 خداوندا! مکرّر گفتهام و جز این در قلبام نیست که: پدر و مادر و سایر اشخاصی که محبّت به انسان میورزند، نوکران تواند که تو برای خدمت مخلوقات کوچک و ضعیف خود معیّن فرموده[ای].
🔸 خداوندا! قلبام پر است از تشکّرات تو، و پر است از محبّت به تو. و مطمئنّام جز رحمت تو در دنیا و آخرت به من نخواهد رسید.
🔹 موقعی که پدرم مرد، خیال کردم که تمام راحتیها و خوشیها از من سلب شد. پس از آن فهمیدم که چه خیال شرکآمیز [و] فاسدی بوده است این خیال! متعجّب شدم که تا چه اندازه جهل بر انسان تیره[چیره؟] میشود و قلب او را میگیرد که روشنتر از آفتاب را نمیبیند. بعد با خود گفتهام: آن خداوندی که برای من نوکر معیّن فرموده بود، اینک نوکر را گرفت و خودم را بالاستقلال مورد توجّه خود قرار داد.
🔸 اینک چهار سال است تقریباً [که] از فوت پدرم میگذرد. اگر بهتر نگذشته باشد بدتر نشده است. پس از این هم مطمئنّام که خداوند مرا مورد لطف قرار داده است و میدهد. چه در دنیا باشم چه نباشم. خدایا از تو میخواهم ...».
👓 خوانش: علی قنبری بیدگلی
#شیخ_مرتضی_حائری
@cheraghe_motaleeh
💌 متن دلنوشتهٔ حاج آقا مرتضی حائری در بیست و چهار سالگی (۱۳۱۹ ه ش)
🔹 «بسمه تعالی شأنه
🔸 این خطوط مدادی[= اشاره به دلنوشتهٔ اوّل] در سنهٔ ۱۳۵۷ [ه ق] نوشته شده است. در موقعی که در بستر جراحت سختی بودم، و خطر مشمولیّت نظاموظیفه که در آن سال متوجّهِ من شده بود، بیاندازه روحام را مشوّش نموده بود. و انصافاً جای تشویش هم بود. لیکن از آنجائی که:
🔹 و کَم للّهِ مِن لطفٍ خفيّ
یدقّ خفاه عن فهم الذّکيّ،
🔸 الطاف آشکارا و پنهانی خداوند، سرتاپای وجود انسان را گرفته، و این وجود مقدّس و پاک همواره متوجّه بندگان و مخلوقات خود است، خطر رفع شد و به ... [اسبابها / راهها] رفع گردید.
🔹 و اینک که روز دوشنبه، ۱۰ جُمادَی الأولی ۱۳۵۹ میباشد، برای تشکّر و قدردانی به اندازهٔ مقدور، این چند کلمه را نوشتم. چون نظرم به این خطوط متوجّه شده و متذکّر آن دوران شدم.
🔸 از دست و زبانِ که برآید
کز عهدهٔ شکرش به در آید؟
🔹 اینک اشتغال دارم به تألیف دو کتاب؛ یکی کتاب خمس به عنوان شرح عروة الوثقیٰ، و دیگر کتاب شرح عهدنامهٔ مولیٰ امیرالمؤمنین - ع -. و پس از آن خیال دارم کتابی دینی بنگارم، آنطور که در نظر دارم.
🔸 چنانچه خداوند موفّق فرماید و از هر جهت مقدّماتاش را فراهم آورد.
🔹 خداوندا! از تو میطلبم که مرا موفّق فرمائی این سه کتاب را با کمال نشاط روح و انبساط قلب، و با قلبی پاک مملوّ از احساسات خدائی و دینی، و با سینهٔ باز و منشرح، به اتمام رسانم و مورد استفادهٔ مسلمین [واقع] شود.
🔸 خداوندا! از تو میطلبم که امورات دنیوی و اخرویِ مرا آنطور که شایستهٔ من است مهیّا فرمائی، چنانکه تابهحال مهیّا فرمودی.
🔹 خدایا! میدانی که قلبم مملوّ است از رضا و خشنودی از تو، و پر است از حسن ظنّ به تو. و جز وجود اقدس تو ملجأ و پناهی ندارم. گرچه در حقیقت، احدی جز وجود تو ملجأ و پناهی ندارد، و متصدّیان ظاهری در نظرِ ناظران جز عکسی منقّش نیستند.
🔸 آن بوسهای که پدر از پسر با کمال رأفت و مهربانی میکند و آثار احساسات درونی خود را بدون اختیار ظاهر میسازد، آیا از خودِ اوست یا وجود مبارک تو است؟ بیخرد است کسی که بگوید از خود اوست. این اظهارات، ثمرهٔ آن محبّتهای درونی است که خداوندا تو در قلب وی نهادهای و بالفطره مجبول شده است که نوکری این مخلوق غدّار [را] بکند.
🔹 خداوندا! مکرّر گفتهام و جز این در قلبام نیست که: پدر و مادر و سایر اشخاصی که محبّت به انسان میورزند، نوکران تواند که تو برای خدمت مخلوقات کوچک و ضعیف خود معیّن فرموده[ای].
🔸 خداوندا! قلبام پر است از تشکّرات تو، و پر است از محبّت به تو. و مطمئنّام جز رحمت تو در دنیا و آخرت به من نخواهد رسید.
🔹 موقعی که پدرم مرد، خیال کردم که تمام راحتیها و خوشیها از من سلب شد. پس از آن فهمیدم که چه خیال شرکآمیز [و] فاسدی بوده است این خیال! متعجّب شدم که تا چه اندازه جهل بر انسان تیره[چیره؟] میشود و قلب او را میگیرد که روشنتر از آفتاب را نمیبیند. بعد با خود گفتهام: آن خداوندی که برای من نوکر معیّن فرموده بود، اینک نوکر را گرفت و خودم را بالاستقلال مورد توجّه خود قرار داد.
🔸 اینک چهار سال است تقریباً [که] از فوت پدرم میگذرد. اگر بهتر نگذشته باشد بدتر نشده است. پس از این هم مطمئنّام که خداوند مرا مورد لطف قرار داده است و میدهد. چه در دنیا باشم چه نباشم. خدایا از تو میخواهم ...».
👓 خوانش: علی قنبری بیدگلی
#شیخ_مرتضی_حائری
@cheraghe_motaleeh
❤4
در دم مردن بیا یکدم کنارم یا حسین
جان زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسین
خادمم عبدم ذلیلم نوکرم درماندهام
سروری کن لحظهای در انتظارم یا حسین
بینوا را جان زهرا مادرت از در مران
مجرمم چشم شفاعت از تو دارم یا حسین
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
در این جهان بخدا تا رمق بجان من است
همیشه نام حسین بر زبان من است
چه گویمش که محمد بوصف او فرمود
منم از آن حسین و حسین از آن من است
[دستخط مبارک جدّ امجد، مرحوم غلامعلی رحیمی اعلی الله مقامه]
کانال عتائق 📝 @ataeq
جان زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسین
خادمم عبدم ذلیلم نوکرم درماندهام
سروری کن لحظهای در انتظارم یا حسین
بینوا را جان زهرا مادرت از در مران
مجرمم چشم شفاعت از تو دارم یا حسین
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
در این جهان بخدا تا رمق بجان من است
همیشه نام حسین بر زبان من است
چه گویمش که محمد بوصف او فرمود
منم از آن حسین و حسین از آن من است
[دستخط مبارک جدّ امجد، مرحوم غلامعلی رحیمی اعلی الله مقامه]
کانال عتائق 📝 @ataeq
❤2
و کم أوقعت العيون القلوب في الحبائل، و كم بات المقتول بها لهجاً بحب القاتل:
فبتّ ألثم عينيها و من عجب
أني أقبّل أسيافاً سفكن دمي
[و چه چشمها که دلها را در دام افکندند، و چه کشتهگانی که بدانها مفتونِ عشق قاتلشان شدند:
شب هنگام چشمانش را میبوسیدم و چه عجیب بود
که بر شمشیرهایی بوسه میزدم که خونم را ریخته بودند]
📚رسالة الطيف، بهاء الدين إربلي(م ٦٩٢ ه ق)
کانال عتائق 📝 @ataeq
فبتّ ألثم عينيها و من عجب
أني أقبّل أسيافاً سفكن دمي
[و چه چشمها که دلها را در دام افکندند، و چه کشتهگانی که بدانها مفتونِ عشق قاتلشان شدند:
شب هنگام چشمانش را میبوسیدم و چه عجیب بود
که بر شمشیرهایی بوسه میزدم که خونم را ریخته بودند]
📚رسالة الطيف، بهاء الدين إربلي(م ٦٩٢ ه ق)
کانال عتائق 📝 @ataeq
❤2
Forwarded from دامنی ازگل
حکایت ناصرالدّین شاه قاجار و سام میرزای شمس الشُّعراء وانجیر
مرحوم شاه شهید ناصرالدّین شاه «طابَ ثَراهُ» روزی انجیر میل می فرمودند .مرحوم سام میرزا شمسُ الشّعرا وارد شد .فرمودند به او که اشعار تو یا از خودت نیست یا اگر هست بسیار به زحمت می سازی ،اگر راست می گوئی برای این انجیر شعری بساز.مُرتجلاً إنشاد کرد:
انجیر اگر میوهٔ شیرین نبدی
درمجلسِ شاه ناصرالدّین نبدی
گر پاک و لطیف وخوب ورنگین نبدی
هرگز قسمِ خدای والتّین نبدی
💐🍃🍃@golvabolbol110
مرحوم شاه شهید ناصرالدّین شاه «طابَ ثَراهُ» روزی انجیر میل می فرمودند .مرحوم سام میرزا شمسُ الشّعرا وارد شد .فرمودند به او که اشعار تو یا از خودت نیست یا اگر هست بسیار به زحمت می سازی ،اگر راست می گوئی برای این انجیر شعری بساز.مُرتجلاً إنشاد کرد:
انجیر اگر میوهٔ شیرین نبدی
درمجلسِ شاه ناصرالدّین نبدی
گر پاک و لطیف وخوب ورنگین نبدی
هرگز قسمِ خدای والتّین نبدی
💐🍃🍃@golvabolbol110
❤3
Forwarded from یادگار عصمت غمگین اعصار (مجید دادفر)
یادداشت شماره ۱۲۴۰
ز روزگار به رنجم ز دوستان محروم
چو مرتضی ز خلافت، چو فاطمه ز فدک
شهاب الدین ادیب صابر
نقل از تذکره هفت اقلیم، امین احمد رازی، تصحیح سید محمدرضا طاهری«حسرت»، جلد دوم، انتشارات سروش، ۱۳۸۹، ص ۵۹۹
@barebaaghedaanesh
ز روزگار به رنجم ز دوستان محروم
چو مرتضی ز خلافت، چو فاطمه ز فدک
شهاب الدین ادیب صابر
نقل از تذکره هفت اقلیم، امین احمد رازی، تصحیح سید محمدرضا طاهری«حسرت»، جلد دوم، انتشارات سروش، ۱۳۸۹، ص ۵۹۹
@barebaaghedaanesh
Forwarded from التراث والتحقيق بين يديك
عادة ما يمتاز به الخوانساريون جودة الخط وتثبيت تاريخ الفراغ من النسخ.
ألا موت يباع فأشتريه
فهذا العيش ما لا خير فيه
ألا موت لذيذ الطعم يأتي
يخلصني من العيش الكريه
إذا أبصرتُ قبراً من بعيد
وددت لو أنني مما يليه
ألا رحم المهيمن نفس حر
تصدّق بالوفاة على أخيه
🖌مهلبي م٩٦٣
[آیا مرگ فروخته نمیشود تا آن را بخرم؟!
که خیری در این زندگانی نیست.
آیا مرگِ خوشگوار نمیآید
تا مرا از این زندگی زشت خلاص کند؟!
هرگاه از دور قبری را میبینم،
دوست میدارم که من درون آن باشم.
خدا رحمت کند کسی را که مرگ را به برادرش(=یعنی شاعر) صدقه دهد.]
📚 صفحات من صبر العلماء، عبدالفتاح أبوغدة
کانال عتائق 📝 @ataeq
فهذا العيش ما لا خير فيه
ألا موت لذيذ الطعم يأتي
يخلصني من العيش الكريه
إذا أبصرتُ قبراً من بعيد
وددت لو أنني مما يليه
ألا رحم المهيمن نفس حر
تصدّق بالوفاة على أخيه
🖌مهلبي م٩٦٣
[آیا مرگ فروخته نمیشود تا آن را بخرم؟!
که خیری در این زندگانی نیست.
آیا مرگِ خوشگوار نمیآید
تا مرا از این زندگی زشت خلاص کند؟!
هرگاه از دور قبری را میبینم،
دوست میدارم که من درون آن باشم.
خدا رحمت کند کسی را که مرگ را به برادرش(=یعنی شاعر) صدقه دهد.]
📚 صفحات من صبر العلماء، عبدالفتاح أبوغدة
کانال عتائق 📝 @ataeq
Forwarded from حکمت طبیعی
🔸 گزارش جالب سخاوی از طب آموزی نووی
✍ خوشبختانه بهلطف کتاب عيون الأنباء في طبقات الأطباء ابنابیاصیبعه اطلاعات خوبی از شیوههای آموزش پزشکی و درمان در دمشق همزمان با نووی در دست داریم. پزشکی جالینوسی با پیرنگی سینوی سنت رسمی پزشکی بوده است.
بنا به گزارش سخاوی، نوویِ محصّل علوم دینی، زمانی تصمیم میگیرد که پزشکی بیاموزد. در مسیر تحصیل پزشکی، کدورت باطنی که از خواندن این علم بر او عارض میگردد، سبب میشود که مطالعات او در باره پزشکی دیری نپاید و او این دانش را کنار بگذارد. نووی میگوید:
« بر ذهنم آمد که دانش پزشکی بیاموزم. کتاب قانون( ِ ابن سینا) را خریدم و عزم را بر پرداختن به آن جزم کردم. قلبم تار و تیره شد. روزهایی توان پرداختن به چیز دیگری نداشتم. به کار خود اندیشیدم: از کجا این تیرگی بر من وارد شده است؟ خداوند متعال بر من الهام نمود که سبب این تیرگی دل، پرداختن به پزشکی است. به سرعت، کتاب یادشده (القانون في الطب) را فروختم و از خانهام هر چه که به نحوی با پزشکی در نسبت بود، بیرون افکندم. پس، دلم دوباره روشن گشت و حال خوشی که داشتم بازگشت و به آنچه پیش از این بر آن بودم، بازگشتم».
🌾 @naturalphilosophy
✍ خوشبختانه بهلطف کتاب عيون الأنباء في طبقات الأطباء ابنابیاصیبعه اطلاعات خوبی از شیوههای آموزش پزشکی و درمان در دمشق همزمان با نووی در دست داریم. پزشکی جالینوسی با پیرنگی سینوی سنت رسمی پزشکی بوده است.
بنا به گزارش سخاوی، نوویِ محصّل علوم دینی، زمانی تصمیم میگیرد که پزشکی بیاموزد. در مسیر تحصیل پزشکی، کدورت باطنی که از خواندن این علم بر او عارض میگردد، سبب میشود که مطالعات او در باره پزشکی دیری نپاید و او این دانش را کنار بگذارد. نووی میگوید:
« بر ذهنم آمد که دانش پزشکی بیاموزم. کتاب قانون( ِ ابن سینا) را خریدم و عزم را بر پرداختن به آن جزم کردم. قلبم تار و تیره شد. روزهایی توان پرداختن به چیز دیگری نداشتم. به کار خود اندیشیدم: از کجا این تیرگی بر من وارد شده است؟ خداوند متعال بر من الهام نمود که سبب این تیرگی دل، پرداختن به پزشکی است. به سرعت، کتاب یادشده (القانون في الطب) را فروختم و از خانهام هر چه که به نحوی با پزشکی در نسبت بود، بیرون افکندم. پس، دلم دوباره روشن گشت و حال خوشی که داشتم بازگشت و به آنچه پیش از این بر آن بودم، بازگشتم».
🌾 @naturalphilosophy
🔥2
🔥اَلْخِصَالُ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ اَلْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنِ اَلنِّيرَانِ فَقَالَ نَارٌ تَأْكُلُ وَ تَشْرَبُ وَ نَارٌ تَأْكُلُ وَ لاَ تَشْرَبُ وَ نَارٌ تَشْرَبُ وَ لاَ تَأْكُلُ وَ نَارٌ لاَ تَأْكُلُ وَ لاَ تَشْرَبُ فَالنَّارُ اَلَّتِي تَأْكُلُ وَ تَشْرَبُ فَنَارُ اِبْنِ آدَمَ وَ جَمِيعِ اَلْحَيَوَانِ وَ اَلَّتِي تَأْكُلُ وَ لاَ تَشْرَبُ فَنَارُ اَلْوَقُودِ وَ اَلَّتِي تَشْرَبُ وَ لاَ تَأْكُلُ فَنَارُ اَلشَّجَرَةِ وَ اَلَّتِي لاَ تَأْكُلُ وَ لاَ تَشْرَبُ فَنَارُ اَلْقَدَّاحَةِ وَ اَلْحُبَاحِبِ.
📚 بحارالأنوار، ج۵۶، ص۳۲۹
کانال عتائق 📝 @ataeq
📚 بحارالأنوار، ج۵۶، ص۳۲۹
کانال عتائق 📝 @ataeq
🔥2
Forwarded from طب و زبان عربی
🔹 إن العاقل إذا تفقّد ونظر فيما يعتوره الكون والفساد من هذا العالم، ورأى أن عنصرها عنصر مستحيل منحل سيال لا ثبات لشيء منه، ولا دوام له بالشخصية، بل كلها زائل داثر مستحيل فاسد مضمحل، فلا ينبغي أن يستكثر ويستعظم ويستفظع ما سلب منه وفجع به منها، بل يجب عليه أن يعد مدة بقائها له فضلًا، وما استمتع به من ذلك ربحًا، إذ كان فناؤها وزوالها كائنًا لا محالة ولا يعظم ويكبر ذلك عليه وقت كونه إذ كان شيئًا لا بد أن يعرض فيها فإنه متى أحب دوام بقائها فقد رام ما لا يمكن وجوده لها، ومن أحب ما لا يمكن وجوده كان جالبًا بذلك الغم إلى نفسه ومائلًا عن عقله إلى هواه.
الفيلسوف المتطبب محمد بن زكريا #الرازي
🌿 @tebarabi
الفيلسوف المتطبب محمد بن زكريا #الرازي
🌿 @tebarabi
Forwarded from طب و زبان عربی
طب و زبان عربی
. 🚩 ومن كلام أبي بكر محمد بن زكريا الرازي: قال: الحقيقة في الطب غاية لا تدرَك والعلاج بما تنصّه الكتب دون إعمال الماهر الحكيم برأيه خطر ! #رازی 🌿 @tebarabi
البته این جمله در النوادر الطبیه ابن ماسویه -که مقدم بر رازی میباشد- نیز آمدهاست.
کانال عتائق 📝 @ataeq
کانال عتائق 📝 @ataeq