عتائق
658 subscribers
384 photos
9 videos
9 files
44 links
جواهری از متون کهن
حکیم‌الهی | @hevzkh
Download Telegram
عتائق
چهار مقاله، نظامی عروضی سمرقندی کانال عتائق 📝 @ataeq
در لوازم طالب علمی:

سوم: از سر سرگرانی و سرگردانی، میان تصفح اوراق کتاب چهار مقاله، ذیل ماجرای اسکافی و ذهن جوّال او، که هزیمت ماکان کاکی را در غایت ایجاز آورده بود که: "امّا ما کان فصار کاسمه"؛ خواندم که امیر نوح سامانی پس از این واقعه:
"اسباب ترفیه اسکافی تازه فرمود و گفت چنین کس فارغ دل باید تا بچنین نکتها برسد"


دوم: در سالهای میانی تحصیل طب -که در اثنای دروس رسمی نزد دوست فاضلی حاشیه ملا عبدالله تتلمذ میکردم- روزی در منع تزویج طالب علم، عنان مرکب چموش سخن را در دست گرفتند و آنچنان ماهرانه کلام بهر سو راندند و از هر مصدر لطایف کلام خواندند؛ که ذبح علم است و کذا و کذا. از میان آن مقدار نظم و نثر و جواهر و درر، آنچه در یادم ماند و همینک هم با لحن خودشان در خاطر فاترم مرور میشود اینست که:
من احتاج الی بصلة غفل عن مسئلة

اول: در اوان صباوت اندک مدتی پس از ترک مدرسهء علمیّه -شیّد الله ارکانه- و رجوع بدبیرستان -خرّب الله بنیانه-؛ در معیت والد ماجد -رضوان الله علیه- در قنادی ابن عمشان -زید عزه- در جربادقان -صانها الله عن الحدثان- بودیم؛ که ایشان پس از ذکر خاطرهء خودشان از ماوقع خروجشان از زیّ طلبگی، بمدد حافظهء قویشان مشغول خوانش اشعار متعددی شدند از جمله این ابیات از اوحدی مراغه‌ای -رحمه الله-:

علم را چند چیز می‌باید
اگر آن بشنوی ز من شاید

طلبی صادق و ضمیری پاک
مدد کوکبی ازین افلاک

اوستادی شفیق و نفسی حر
روزگاری دراز و مالی پر

با کسی چون شد این معانی جمع
به جهان روشنی دهد چون شمع

کانال عتائق 📝 @ataeq
1
نوشروان گوید:
یوم الریح للنوم و یوم الغیم للصید و یوم المطر للشرب و یوم الشمس للحوائج

📚اغراض السیاسه فی اعراض الریاسه/ ظهیری سمرقندی


کانال عتائق 📝 @ataeq
Forwarded from بهمنی قاجار
به مناسبت سالگرد ترور ناصرالدین شاه

آرزوهای ناصرالدین شاه برای ایران از زبان خودش

دعای ناصرالدین شاه برای ایران در زمان هجوم و لشگر کشی انگلیس به خلیج فارس
جنگ ایران و انگلیس در سال 1272 قمری
خاطرات روزانه ناصرالدین شاه
پنج شنبه 17 ربیع الثانی 1272
6دی 1234
به کوشش استاد عبد امین

... خداوند عالم انشاءالله تعالی همیشه مملکت "ایران" را قوی و پُرزور دارد و دشمنان "ایران" و شیعه را مخذول و منکوب و مطرود کند. همیشه مملکت "ایران" و اهل "ایران" خرم و پاینده و برقرار و شادان باشند و از عزّت و عصبیت ایشان نکاهد و همیشه پُرزور و قوّت باشند؛ انشاءالله. و جواب خصم را به عزت اسلام بدهند و سایۀ مرحمت و التفات و توجه مرتضی علی علیه‌السّلام و الصّلوات را از سر من و امیرنظام و "ایران" کم نگرداند؛ انشاءالله تعالی.
پی نوشت :
منظور از امیر نظام شاهزاده امیر قاسم خان پسر ناصرالدین شاه از جیران تجریشی سوگلی شاه و ولیعهد وقت ناصرالدين شاه است که چندی بعد بر اثر بیماری فوت می کند .
@qajariranhistory
2🤩1
Forwarded from أدَبِسْتان
🌿🌳

رمَقتْهُ يجلو بالأراكة ثغرَهُ
قالتْ بلا وعيٍ: أريدُ أراكا

فرمى لها عودَ السِّواكِ فغَمغمَتْ
خجَلًا وقالتْ: لا أريدَ سِواكا


#شوقيات

🌳 شجرة الأراك
🪥 السواك

🍃 @Adab_estaan
1🔥1
Forwarded from چراغ مطالعه (علی قنبری بیدگلی)
🦒 میرزا محمّد زرّافه!

🔹️ «در این وقت، از اصل مالیات، مواجب به كسى نمی‌دادند. ... صاحبان مواجب كه متوفّىٰ می‌شدند، اگر اولاد داشتند ثلث، و اگر بلاعقب بودند تمام مواجب آن‌ها ضبط می‌شد، و در مواقع برقرارىِ مواجبِ جدید یا اضافهٔ مواجب، از این محل مى‏‌دادند.

🔸️ ... در حقّ میرزا محمّد گلپایگانى كه در زىّ آخوندى و مردى نیمه‏‌ادیب و نیمه‌‏كارگذران بود، دست‌خطّ اضافهٔ ‏مواجبى صادر شده، ولى به علّت نبودن محل، اجراء نشده بود.

🔹️ در این ضمن‌‏ها، زرّافهٔ‏ شاه مُرد. میرزا محمّد عریضه‌‏اى عرض كرد كه: من هرچه منتظر شدم از نوع بشر غائب متوفّاى بلاعقبى پیدا شود خدا نخواست؛ حالا زرّافهٔ‏ شاه تصدّق شده. محلّ علیق این حیوان، بهترین محلّ بلاعقب است. امر فرمایند دست‌خطّ سابق شاه راجع به اعطاى مواجب در حقّ من از این محل اجرا شود!

🔸️ شاه دستخطّى خطاب به صدراعظم وقت كرد و امر داد از محلّ علیق زرافه‏، دست‌خطّ مواجب میرزا محمّد را اجراء كنند ... .

🔹️ برحسب تصادف، میرزا محمّد قدّ درازى داشت و بعد از این به زرّافه معروف گشت!»

📚 (عبدالل‍ه مستوفی؛ شرح زندگانی من، ج۱، ص۳۸۳)

#عبدالله_مستوفی

@cheraghe_motaleeh
🤩4
ایضاً الله محمدخان قندهاری میخواند این اشعار را

یاد وطن از سنبل و ریحان بهتر
خاک وطن از تخت سلیمان بهتر
یوسف که بمصر پادشاهی میکرد
میگفت گدا بودن کنعان بهتر

[#خوانسار]


کانال عتائق 📝 @ataeq
🤩1
اللهم إن كان رزقي في السماء فأنزله ، وإن كان في الأرض فأخرجه ، وان کان بعیدا فقربه ، وان کان قریبا فیسره ، و ان کان قلیلا فکثره ، و ان کان کثیرا فبارک لی فیه ، وارسله علی ایدی خیار خلقک ولاتحوجنی الی شرار خلقک وان لم یکن فکونه بکینونیتک ووحدانیتک . اللهم انقله الیّ حیث اکون ولا تنقلنی الیه حیث یکون انک علی کل شیء قدیر .
@sepahsalaar
2
Forwarded from چراغ مطالعه (علی قنبری بیدگلی)
📝 دلنوشته‌ای منتشرنشده از دوران جوانیِ آیةالل‍ه حاج شیخ مرتضی حائری یزدی

📅 تاریخ کتابت: دوشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۱۹

🔖 موضوع: شرح احوالات پرآشوب درونی خود پس از وفات پدر، و شکرگزاری از نعمت‌های خداوند

📌 توضیحات بیشتر: این دلنوشته در پشت و روی یک ورق رحلی نگاشته شده و در واقع از چند یادداشت، هرکدام با فاصلهٔ زمانیِ چند سال تشکیل شده است. یادداشت نخست در سال ۱۳۱۷ و اندکی پس از وفات پدر نویسنده - مرحوم آیةالل‍ه‌العظمیٰ حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی - نوشته شده است. یادداشت دوم در سال ۱۳۱۹، و به همین ترتیب هر چند سال یک‌بار با مراجعه به ورقه و تداعی روزهای پرغصّهٔ گذشته، سطوری به آن افزوده گردیده است. فعلاً خوانش دلنوشتهٔ دوم را تقدیم می‌کنیم. مرحوم حائری در زمان نگاشتن این یادداشت، بیست و چهار سال داشته است.

🗃 (از گنجینهٔ اسناد خاندان حجّت کوه‌کمری)

#شیخ_مرتضی_حائری

@cheraghe_motaleeh
2
Forwarded from چراغ مطالعه (علی قنبری بیدگلی)
🌼

💌 متن دلنوشتهٔ حاج آقا مرتضی حائری در بیست و چهار سالگی (۱۳۱۹ ه‍ ش)

🔹 «بسمه تعالی شأنه

🔸 این خطوط مدادی[= اشاره به دلنوشتهٔ اوّل] در سنهٔ ۱۳۵۷ [ه‍ ق] نوشته شده است. در موقعی که در بستر جراحت سختی بودم، و خطر مشمولیّت نظام‌وظیفه که در آن سال متوجّهِ من شده بود، بی‌اندازه روح‌ام را مشوّش نموده بود. و انصافاً جای تشویش هم بود. لیکن از آن‌جائی که:

🔹 و کَم لل‍ّهِ مِن لطفٍ خفيّ
یدقّ خفاه عن فهم الذّکيّ،

🔸 الطاف آشکارا و پنهانی خداوند، سرتاپای وجود انسان را گرفته، و این وجود مقدّس و پاک همواره متوجّه بندگان و مخلوقات خود است، خطر رفع شد و به ... [اسباب‌ها / راه‌ها] رفع گردید.

🔹 و اینک که روز دوشنبه، ۱۰ جُمادَی الأولی ۱۳۵۹ می‌باشد، برای تشکّر و قدردانی به اندازهٔ مقدور، این چند کلمه را نوشتم. چون نظرم به این خطوط متوجّه شده و متذکّر آن دوران شدم.

🔸 از دست و زبانِ که برآید
کز عهدهٔ شکرش به در آید؟

🔹 اینک اشتغال دارم به تألیف دو کتاب؛ یکی کتاب خمس به عنوان شرح عروة الوثقیٰ، و دیگر کتاب شرح عهدنامهٔ مولیٰ امیرالمؤمنین - ع -. و پس از آن خیال دارم کتابی دینی بنگارم، آن‌طور که در نظر دارم.

🔸 چنان‌چه خداوند موفّق فرماید و از هر جهت مقدّمات‌اش را فراهم آورد.

🔹 خداوندا! از تو می‌طلبم که مرا موفّق فرمائی این سه کتاب را با کمال نشاط روح و انبساط قلب، و با قلبی پاک مملوّ از احساسات خدائی و دینی، و با سینهٔ باز و منشرح، به اتمام رسانم و مورد استفادهٔ مسلمین [واقع] شود.

🔸 خداوندا! از تو می‌طلبم که امورات دنیوی و اخرویِ مرا آن‌طور که شایستهٔ من است مهیّا فرمائی، چنان‌که تابه‌حال مهیّا فرمودی.

🔹 خدایا! می‌دانی که قلبم مملوّ است از رضا و خشنودی از تو، و پر است از حسن ظنّ به تو. و جز وجود اقدس تو ملجأ و پناهی ندارم. گرچه در حقیقت، احدی جز وجود تو ملجأ و پناهی ندارد، و متصدّیان ظاهری در نظرِ ناظران جز عکسی منقّش نیستند.

🔸 آن بوسه‌ای که پدر از پسر با کمال رأفت و مهربانی می‌کند و آثار احساسات درونی خود را بدون اختیار ظاهر می‌سازد، آیا از خودِ اوست یا وجود مبارک تو است؟ بی‌خرد است کسی که بگوید از خود اوست. این اظهارات، ثمرهٔ آن محبّت‌های درونی است که خداوندا تو در قلب وی نهاده‌ای و بالفطره مجبول شده است که نوکری این مخلوق غدّار [را] بکند.

🔹 خداوندا! مکرّر گفته‌ام و جز این در قلب‌ام نیست که: پدر و مادر و سایر اشخاصی که محبّت به انسان می‌ورزند، نوکران تواند که تو برای خدمت مخلوقات کوچک و ضعیف خود معیّن فرموده‌[ای].

🔸 خداوندا! قلب‌ام پر است از تشکّرات تو، و پر است از محبّت به تو. و مطمئنّ‌ام جز رحمت تو در دنیا و آخرت به من نخواهد رسید.

🔹 موقعی که پدرم مرد، خیال کردم که تمام راحتی‌ها و خوشی‌ها از من سلب شد. پس از آن فهمیدم که چه خیال شرک‌آمیز [و] فاسدی بوده است این خیال! متعجّب شدم که تا چه اندازه جهل بر انسان تیره[چیره؟] می‌شود و قلب او را می‌گیرد که روشن‌تر از آفتاب را نمی‌بیند. بعد با خود گفته‌ام: آن خداوندی که برای من نوکر معیّن فرموده بود، اینک نوکر را گرفت و خودم را بالاستقلال مورد توجّه خود قرار داد.

🔸 اینک چهار سال است تقریباً [که] از فوت پدرم می‌گذرد. اگر بهتر نگذشته باشد بدتر نشده است. پس از این هم مطمئنّ‌ام که خداوند مرا مورد لطف قرار داده است و می‌دهد. چه در دنیا باشم چه نباشم. خدایا از تو می‌خواهم ...».

👓 خوانش: علی قنبری بیدگلی

#شیخ_مرتضی_حائری

@cheraghe_motaleeh
4
شعر
درد و بلا و رنج ز گردون نبود بس
سرباری فراق تو هم بود در خورم
گفتم که در جناب تو عمری بسر برم
تقدیر گفت باش که در فکر دیگرم

کانال عتائق 📝 @ataeq
2
در دم مردن بیا یکدم کنارم یا حسین
جان زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسین

خادمم عبدم ذلیلم نوکرم درمانده‌ام
سروری کن لحظه‌ای در انتظارم یا حسین

بینوا را جان زهرا مادرت از در مران
مجرمم چشم شفاعت از تو دارم یا حسین

🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸

در این جهان بخدا تا رمق بجان من است
همیشه نام حسین بر زبان من است
چه گویمش که محمد بوصف او فرمود
منم از آن حسین و حسین از آن من است

[دستخط مبارک جدّ امجد، مرحوم غلامعلی رحیمی اعلی الله مقامه]

کانال عتائق 📝 @ataeq
2
و کم أوقعت العيون القلوب في الحبائل، و كم بات المقتول بها لهجاً بحب القاتل:

فبتّ ألثم عينيها و من عجب
أني أقبّل أسيافاً سفكن دمي

[و چه چشم‌ها که دل‌ها را در دام افکندند، و چه کشته‌گانی که بدانها مفتونِ عشق قاتلشان شدند:

شب هنگام چشمانش را می‌بوسیدم و چه عجیب بود
که بر شمشیر‌هایی بوسه میزدم که خونم را ریخته بودند
]

📚رسالة الطيف، بهاء الدين إربلي(م ٦٩٢ ه ق)

کانال عتائق 📝 @ataeq
2
Forwarded from دامنی ازگل
حکایت ناصرالدّین شاه قاجار و سام میرزای شمس الشُّعراء وانجیر

مرحوم شاه شهید ناصرالدّین شاه «طابَ ثَراهُ» روزی انجیر میل می فرمودند .مرحوم سام میرزا شمسُ الشّعرا وارد شد .فرمودند به او که اشعار تو یا از خودت نیست یا اگر هست بسیار به زحمت می سازی ،اگر راست می گوئی برای این انجیر شعری بساز.مُرتجلاً إنشاد کرد:

انجیر اگر میوهٔ شیرین نبدی
درمجلسِ شاه ناصرالدّین نبدی

گر پاک و لطیف وخوب ورنگین نبدی
هرگز قسمِ خدای والتّین نبدی


💐🍃🍃@golvabolbol110
3
عریان
مرا نی فکر سودائی نه سودی
نه در دل میل بهبودی نه بودی
نخواهم چشمه ساران و لب جو
که هر چشمم هزاران زنده رودی

کانال عتائق 📝 @ataeq
3
Forwarded from یادگار عصمت غمگین اعصار (مجید دادفر)
یادداشت شماره ۱۲۴۰

ز روزگار به رنجم ز دوستان محروم
چو مرتضی ز خلافت، چو فاطمه ز فدک

شهاب الدین ادیب صابر
نقل از تذکره هفت اقلیم، امین احمد رازی، تصحیح سید محمدرضا طاهری«حسرت»، جلد دوم، انتشارات سروش، ۱۳۸۹، ص ۵۹۹

@barebaaghedaanesh
عادة ما يمتاز به الخوانساريون جودة الخط وتثبيت تاريخ الفراغ من النسخ.
التراث والتحقيق بين يديك
عادة ما يمتاز به الخوانساريون جودة الخط وتثبيت تاريخ الفراغ من النسخ.
سه فرسخ تا سه فرسخ لاله‌زار است
بهشت روی دنیا خونسار است

📚 روضات الجنات، ج۲

کانال عتائق 📝 @ataeq
1
ألا موت يباع فأشتريه
فهذا العيش ما لا خير فيه

ألا موت لذيذ الطعم يأتي
يخلصني من العيش الكريه

إذا أبصرتُ قبراً من بعيد
وددت لو أنني مما يليه

ألا رحم المهيمن نفس حر
تصدّق بالوفاة على أخيه

🖌مهلبي م٩٦٣

[آیا مرگ فروخته نمیشود تا آن را بخرم؟!
که خیری در این زندگانی نیست.

آیا مرگِ خوشگوار نمی‌آید
تا مرا از این زندگی زشت خلاص کند؟!

هرگاه از دور قبری را می‌بینم،
دوست می‌دارم که من درون آن باشم.

خدا رحمت کند کسی را که مرگ را به برادرش(=یعنی شاعر) صدقه دهد.]


📚 صفحات من صبر العلماء، عبدالفتاح أبوغدة

کانال عتائق 📝 @ataeq
چون نیست بضاعتی ز طاعت
از ما گنه و ز تو شفاعت

کانال عتائق 📝 @ataeq
4
Forwarded from حکمت طبیعی
🔸 گزارش جالب سخاوی از طب آموزی نووی

خوشبختانه به‌لطف کتاب عيون الأنباء في طبقات الأطباء ابن‌ابی‌اصیبعه اطلاعات خوبی از شیوه‌های آموزش پزشکی و درمان در دمشق همزمان با نووی در دست داریم. پزشکی جالینوسی با پیرنگی سینوی سنت رسمی پزشکی بوده است.
بنا به گزارش سخاوی، نوویِ محصّل علوم دینی، زمانی تصمیم می‌گیرد که پزشکی بیاموزد. در مسیر تحصیل پزشکی، کدورت باطنی که از خواندن این علم بر او عارض می‌گردد، سبب می‌شود که مطالعات او در باره پزشکی دیری نپاید و او این دانش را کنار بگذارد. نووی می‌گوید:
« بر ذهنم آمد که دانش پزشکی بیاموزم. کتاب قانون( ِ ابن سینا) را خریدم و عزم را بر پرداختن به آن جزم کردم. قلبم تار و تیره شد. روزهایی توان پرداختن به چیز دیگری نداشتم. به کار خود اندیشیدم: از کجا این تیرگی بر من وارد شده است؟ خداوند متعال بر من الهام نمود که سبب این تیرگی دل، پرداختن به پزشکی است. به سرعت، کتاب یادشده (القانون في الطب) را فروختم و از خانه‌ام هر چه که به نحوی با پزشکی در نسبت بود، بیرون افکندم. پس، دلم دوباره روشن گشت و حال خوشی که داشتم بازگشت و به آنچه پیش از این بر آن بودم، بازگشتم».

🌾 @naturalphilosophy
🔥2