عتائق
659 subscribers
384 photos
9 videos
9 files
44 links
جواهری از متون کهن
حکیم‌الهی | @hevzkh
Download Telegram
[بیادِ ماهِ منخسف زندگی‌‌ام، رضوان الله تعالی علیه]

شقیقُکَ غُیِّب فی لحْدِه
وُ تُشرقَ يا بدرُ من بعدِه؟!
فهلّا خسفتَ و كان الخسوف
حِداداً لَبِسْتَ على فَقْدِه!

(ابن حداد اندلسي)

[ای ماه! همتایت در قبر خفته، و تو بعد از آن طلوع می‌کنی؟!
چرا خسوف نمی‌کنی؛ و از فقدان او لباس عزا بر تن نمیکنی]

کانال عتائق 📝 @ataeq
و أمّا الزمان فيرفع أقواماً و يضع أقواماً، و كلّهم يذُمّ زمانَه و لأنّه يُبلي جديدهم، و يُهْرِمُ صغيرهم، و كلّ ما فيه منقطعٌ غير الأمل.
✍🏻سلمة بن زيد بن وهب بن نباتة الفهمي
📚تاریخ طبری

[و اما زمانه؛ گروهی را بالا می‌برد و گروهی را پست می‌کند. و همهء آنها زمانه‌شان را مذمت می‌کنند. زیرا نو‌هایشان را کهنه، و جوانهایشان را پیر می‌کند. و هر چیزی در زمان، سرانجامی دارد؛ بجز آرزو]

کانال عتائق 📝 @ataeq
Forwarded from فرات کُردی (فرات)
از هجر دو تا چو لام گشتیم
دلتنگ ز غم چو کاف کوفی
-مولانا

---
خط کوفی برگی از قرآن
در وصف معشوقهء نازیبا:

[بدنی دارد چون بدن کیک، و ساق‌هایی چون ساق‌های پشه؛ و صورتی مانند صورت بوزینه بلکه زشت‌تر.
وقتی او را ببینی تیز می‌نگرد، و بر چهرهء هم‌خوابش رو ترش می‌کند و دندان می‌نماید.
خنده‌اش همچون بیت الخلاء است، طوریکه وقتی می‌خندد، گمان می‌کنی حدث می‌کند.
وقتی که باز می‌کند دهانش را -که ای‌کاش باز نکند- گویی دروازه‌ای از جهنم باز می‌شود.
اگر شیطان چهره‌اش را ببیند، صبح و شام، اعوذ بالله می‌خواند.]

📚 العقد الفريد، ابن عبد ربه

کانال عتائق 📝 @ataeq
🤩42🔥1
اثیرالدین اومانی

خواجه در کاسهء خود صورتکی چند بدید
بیم آن بد که بگیرد بوجودش تاسه*
چون یقین گشت از آنها که غذایی نخورند
گفت هرگز به از اینها نبود همکاسه

*: ذخیرهء خوارزمشاهی: "و به پارسی کرب را تاسه نیز گویند و تلواسه"

کانال عتائق 📝 @ataeq
2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مانند انار گونه‌هایت قرمز
شیرین سخنی و چشم‌هایت نافذ

در آخر دیدار نشستی به دلم
مانند گل آخر ایران بر ولز

#محمدمهدی_سفیدگر

کانال عتائق 📝 @ataeq
8
Forwarded from المدرسي
ندارم هيچگونه توشه راه
بجز ﴿لا تقنطوا من رحمة الله﴾
2
هر تیر که از شست قضا می‌آید
بر جان و دل خستهء ما می‌آید
چون روزی مقبلان غم و غصهء ما
پیدا نبود که از کجا می‌آید

📚فرائد غیاثی، جلال الدین یوسف جامی

کانال عتائق 📝 @ataeq
3
بیت
مکن بر من ای دوست عیب و ملامت
اگر حشو گویم و گر بد نویسم
ملامت چنان در سرم راه دارد
که بیخود کنم فکر و بیخود نویسم
اگر فی المثل پشّه باید نوشتن
شترمرغ بر روی کاغذ نویسم

📚فرائد غیاثی، جلال الدین یوسف جامی

کانال عتائق 📝 @ataeq
و سأله بعض الأحداث كيف قدرت على كثرة ما تعلم؟
قال: إني أفنيت من الزيت أكثر مما أفنيت أنت من الشراب.

[جوانی از او (=افلاطون) پرسید: چگونه توانستی دانش فراوان بدست آوری؟
گفت: بیش از مقداری که تو شراب مصرف کردی
، من روغن چراغ مصرف کردم.]

📚الكلم الروحانية في الحكم اليونانية، أبوالفرج ابن هندو

کانال عتائق 📝 @ataeq
🤩2
عتائق
و سأله بعض الأحداث كيف قدرت على كثرة ما تعلم؟ قال: إني أفنيت من الزيت أكثر مما أفنيت أنت من الشراب. [جوانی از او (=افلاطون) پرسید: چگونه توانستی دانش فراوان بدست آوری؟ گفت: بیش از مقداری که تو شراب مصرف کردی، من روغن چراغ مصرف کردم.] 📚الكلم الروحانية في…
🍷دیدگاه یک طبیب دیگر🖋

"با دو شیشه عمر و روزگارم را سپری کردم.
شیشه‌ای پر از مرکّب و شیشه‌ای پر از مِی.
با این حکمتم را تثبیت میکنم و با آن اندوه سینه‌ام را از بین می‌برم."

أمين الدولة إبن تلميذ

📚"الوافی بالوفیات" صفدی

کانال عتائق 📝 @ataeq
3🔥1
🏴شهادت أم الأئمة صديقه طاهره صلوات الله عليها را به محضر امام زمان عجل الله فرجه الشریف تسلیت عرض می‌کنم.🏴

کانال عتائق 📝 @ataeq
2
معنیِ هِرّ و بِرّ

هِرّ و بِرّ را معانی بسیار است ومعنیِ اوّل اشهر است.

1_هِرّ: بچّهٔ گربه .بِرّ: بچّهٔ موش.
2_هِرّ :خواندن گوسفند . بِرّ: راندن گوسفند.
3_هِرّ : خواندن گوسفند به سوی آب . بِرّ: خواندن گوسفند به سوی علف.
4_هِرّ: عاقّ کردن .بِرّ: احسان نمودن است.
5_هِرّ: ناخوش داشتن . بِرّ: اکرام کردن است.
6_هِرّ:آواز هرچیزی است که موجب شرارت وبی حیائی است .بِرّ: موجب نیکی واحسان است.¹

___
1_مجموعهٔ علمی واخباری ،نسخهٔ خطّی کتابخانهٔ دانشگاه تهران ،به شمارهٔ ۷۴۴۲،صفحهٔ ۲۶


ادامه دارد....

💐🍃🍃@hazliatvahajviat
2
دوستیِ گربه

از رسول {صلّی اللهُ علیهِ وآلِهِ وسلّمَ}مرویّ است که فرمود: حُبُّ الهِرَّةِ مِن الایمانِ.¹

أبوهریره

أبوهریره گربه بسیار دوست داشتی ورسول {صلّی اللهُ علیهِ وآلِهِ وسلّمَ} ازآن اورا به این کُنیَت خواندی.²

شیخ سعدی درگلستان، در وصف بخیلی ،می فرمایند: ...تابه جایی که نانی به جانی از دست ندادی و گربهٔ بُوهُرَیرِه را به لقمه‌ای ننواختی و سگ اصحاب الکهف را استخوانی نینداختی.³

__
1و2_کتاب شاهد صادق،نسخهٔ خطّی کتابخانهٔ دانشگاه تهران به شمارهٔ ۱۱۱۰،صفحهٔ ۳۸۲
3_گلستان ،شیخ سعدی ،به تصحیح دکتربرات زنجانی ،صفحهٔ ۹۰

💐🍃🍃@hazliatvahajviat
🖤ببهانهء سوگِ دوست عزیزتر از برادری در فراق مادر کریمه‌اش -رحمة الله عليها و أسكنها فسيح جنانه-، طبع جز بمراثی و فراقنامه‌ها رغبت نمی‌کند. باشد که اشک، حرارت اندوه را کم کند.🖤

قِفي وَدِّعِينَا يا مَليحُ بنَظرَةٍ
فقد حَانَ مِنَّا يا مَليحُ رَحيلُ

أليسَ قليلًا نَظرَةٌ إنْ نَظَرتُهَا
إليكِ؟ وكَلَّا منكِ ليسَ قليلُ

فيا خُلَّةَ النَّفسِ التي ليسَ دُونَها
لنا مِن أخِلَّاءِ الصَّفَاءِ خَليلُ

ويا جَنةَ الدُّنيا ويا مُنتهى المُنى
ويا نورَ عيني هل إليكِ سبيلُ؟

فديتُكِ أعدائي كثيرٌ، وَشُقَّتِي
بَعِيدٌ، وأشْيَاعِي لديكِ قَليلُ

وكنتُ إذا ما جِئْتُ جِئْتُ بِعِلَّةٍ
فأفنيتُ عِلَّاتي، فكيفَ أقولُ؟

صَحائِفُ عندي للعِتابِ طَوَيتُها
سَتُنشَرُ يومًا والعِتابُ يَطولُ

سأسكتُ حتى يَجمَعُ اللّٰهُ بيننَا
فإنْ نَلتقي يومًا فسوفَ أقولُ!

(يزيد بن الطثرية)

[برخیز ای نمکین چهره! بنگاهی با ما وداع کن که وقت رفتن رسیده است.

آیا یک نگاه کم نیست؟! هرگز. اگر نگاهی به تو باشد، کم نیست.

ای دوستِ جان که جز تو برای ما دوست باصفایی نبود

و ای بهشت دنیایی! و ای نهایت آرزوها!
و ای نور چشمان من!
آیا بسوی تو راهی هست؟

فدایت شوم. دشمنانم زیادند. راهم طولانی ست. و دوستانم اندک‌اند.

هر بار به بهانه‌ای نزد تو می‌آمدم؛ و اکنون بهانه‌هایم تمام شده‌اند.

سرزنش‌نامه‌هایی نوشته‌ام که فعلاً سربسته‌اند. روزی گشوده خواهند شد. سرزنش‌ها طولانی اند.

پس سکوت خواهم کرد تا روزیکه دوباره خدا ما را به هم برساند. پس زمانیکه دیدار کردیم، پس آنگاه لب خواهم گشود.]


کانال عتائق 📝 @ataeq
1
عتائق
🖤ببهانهء سوگِ دوست عزیزتر از برادری در فراق مادر کریمه‌اش -رحمة الله عليها و أسكنها فسيح جنانه-، طبع جز بمراثی و فراقنامه‌ها رغبت نمی‌کند. باشد که اشک، حرارت اندوه را کم کند.🖤 قِفي وَدِّعِينَا يا مَليحُ بنَظرَةٍ فقد حَانَ مِنَّا يا مَليحُ رَحيلُ أليسَ قليلًا…
🖤چند بیتی از قصیدهء شریف رضی در رثای مادرش:🖤

أبكيكِ لو نقع الغليلَ بُكائي
و أقول لو ذهب المقالُ بدائي

كم عبرةٍ موّهتُها بأناملي
و سترتها متجمّلاً بردائي

ما كنت أُذخَر في فداكِ رغيبةً
لو كان يرجع ميّتٌ بفدائي

فارقتُ فيكِ تماسكي و تجمّلي
و نسيتُ فيكِ تعزّزي و إبائي

كم زفرةٍ ضعُفت فصارت أنّةً
تمّمتُها بتنفّسِ الصَّعداء

و جرى الزمانُ على عوائدِ كَيدِه
في قلبِ آمالي و عكسِ رجائي

قد كنت آمل أن أكونُ لكِ الفدا
ممّا ألمّ فكنتِ أنتِ فدائي

و تفرّق البُعَداء بعد مودّةٍ
صعبٌ، فكيف تفرُّق القُرَباء

و خلائقُ الدنيا خلائقُ مومسٍ
للمنعِ آونةً و للإعطاء

طوراً تبادلك الصفاءُ و تارةً
تلقاك تُنكرها من البغضاء

و تداولُ الأيام يُبلينا كما
يُبلى الرِّشاء َ تطاوح الأرجاء

و كأنّ طول العمر روحةُ راكب
قضى اللغوبَ و جدّ في الإسراء

[بر تو میگریم، باشد که اشک حرارت درونم را تسکین دهد.
و برای تو مرثیه میسرایم، باشد که درمان دردم باشد.

چه اشکها که با سر انگشتانم پنهانشان کردم، و از روی غرور آنها را زیر ردایم پوشاندم.

ای‌کاش می‌شد با فدیه، از دنیا رفته را بازگرداند؛ که در اینصورت همه‌چیزم را فدا می‌کردم.

در سوگ تو، خویشتن‌داری و شکوهم را از دست دادم، و تکبر و نخوتم را فراموش کردم.

چه دم زدن ها، که ضعیف شدند، و بدل به آه گشتند.

روزگار از بدسگالیش، در خلاف آرزوها و امید‌هایم میگذرد.

آرزو داشتم پیشمرگ تو شوم، دریغا که تو پیش از من رفتی.

فراق بیگانگان بعد از عهد دوستی، دشوار است. پس فراقِ آشنایان چگونه باشد؟

دنیا، چونان بدکارگان گاهی عطا می‌کند و گاهی بخل می‌ورزد. [=ثبات ندارد.]

گاهی با تو در صلح و سازش است. و گاهی به دشمنی سخت، تو را می‌رنجاند.

این آمد و شد روزگار می‌پوساندمان؛ چونان طناب چاه، در اثر برخورد با دیواره‌های چاه.

عمر، همچون استراحت کوتاه مسافریست، بعد از خستگیِ حرکت شبانگاه. [=همینقدر کوتاه و نافرجام]]


کانال عتائق 📝 @ataeq
2
مادر

تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت‌ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منوّر داشتن

شامگه چون ماه رویاآفرین
ناز بر افلاک و اختر داشتن

چون صبا در «مزرع سبز فلک»
بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمان یافتن
شوکت و فرّ سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخّر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوش‌تر است
لذّت یک لحظه مادر داشتن

فریدون مشیری، منتخب یازدهمین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار در تاریخ ۱۳۸۲/۶/۲۴

بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی

@AfsharFoundation
1
دوزخ پیِ عقوبتِ ما کافران کم است
ما را مگر به آتشِ هجران سزا دهند

#اختیار_تربتی | عرفات العاشقین
🔥32
توصیفِ زیبای خاقانی از "زکام" همراه با تعابیرِ طبی در نامه به پسر عمّش وحیدالدین

من کهتر حاشا المجلس ز کار دور و به زکام رنجور. همه گنبد دماغ به بخار فضلات آگنده. گنبد فلک نیز مزکوم بود که سحاب مرکوم داشت. خادم را از مشام تقاطر آب روان بود، و فلک را تناثر فسرده. در این حالت از دو رنگ مسک نقد بود وز دو گونه کافور حاصل. فلک به صورت غربال بود پ، و اجرام ستارگان به شکل چشمه‌های غربال. غراره‌های کافور در انبارْخانه شب می‌ریخت. من همین می‌کردم. نطفهء مشکْ رنگِ خامه، در رحمِ کافورْ فامِ نامه، ودیعت می‌دادم. اما فلک کافور در مسک می‌ریخت، من مسک در کافور می‌ریختم. مگر این زکام‌ها که دارم ازین مسک‌ها پدید آمده است. و این افسردگی طبع ازین کافورها خاست.

📚منشآت خاقانی، تصحیح محمد روشن، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ص ۲۹۴

کانال عتائق 📝 @ataeq
🔥2
در حاشیه نسخه ای خطی خواندم:

روده های آدمی اندر عدد شش بیش نیست
کردم او را جمله در یک بیت منظوم ای حکیم

اولش اثناعشر، پس صایم و دیگر دقیق
وز پس او اعور و قولون و آنگه مستقیم

#ادب_الطبيب

🌿 @tebarabi
1