عتائق
658 subscribers
384 photos
9 videos
9 files
44 links
جواهری از متون کهن
حکیم‌الهی | @hevzkh
Download Telegram
فصدغاه و خالاه و حالی
لیالٌ في ليالٍ في ليالٍ
و عارضه و حاجبه و قدّي
هلالٌ في هلالٍ في هلالٍ
و منطقه و مبسمه و دمعي
لآلٌ في لآلٍ في لآلٍ
و زورته و موعده و صبري
محالٌ في محالٍ في محالٍ
1
ملاقاسم مشهدی
منکه زآواز شکست دل خود رم کردم
صبرها در شکن زلف پر از خم کردم
جلوهء غیر گران بود بدوش چشمم
مژه بر هم زده مقراض دو عالم کردم
1
ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا
من جدا گریه کنم ابر جدا یار جدا
1
صنما ما زره دور و دراز آمده‌ایم
بسر کوی تو با درد نیاز آمده‌ایم
بسر زلف دراز تو که از راه دراز
ما بنظاره آنزلف دراز آمده‌ایم
آمدستیم خریدار می و رود و سرود
نفروشنده تسبیح و نماز آمده‌ایم
1
از بار غمت قامت دل حلقه نون شد
صد شکر که این نخل از این بار نگون شد
تا عکس مه روی تو در دیده‌ام افتاد
خورشید بجای نظر از دیده برون شد
1
دی بود وجود تو ز یک قطره منی
هان تا نکنی با علما کبر و منی
زیرا که چنین گفته رسول مدنی
من أکرم عالماً فقد أکرمنی
1
زلفرا بر چهره چوگان کردهء
بی دل و دین گوی و میدان کردهء
1
رباعی
سالها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
ماه ها باید که تا یک پنبه‌دانه زآب گل
حلّه گردد شاهدی را یا شهیدی را کفن
1
فرد
بر لبت لب ننهادم که مبادا لب تو
از نزاکت چو شکر بر دهنم آب شود
1
فرد
این خال نیست مردمک دیدهء من است
چون دید روی دلکش تو پای‌بند شد
1
بیحیا قلیان عجب آتش بجان افتاده است
میکند تندی بسی با خلق و مردم میکشند
1
مژگان چشم یار من از ابروان گذشت
دل را خبر کنید که تیر از کمان گذشت
1
فرد
بستد زمن آن پسته دهن دل بدو بادام
از پسته و بادام که سازد به از این دام
1
فرد
هر نظر بر من نکن نقصان بچشمت میرسد
گر تو افعی منظری من هم زمرد پیکرم

قدما می پنداشتند که نظر بر زمرد چشم افعی را کور کند. (فرهنگ فارسی معین )
1
مجیرالدین بیلقانی
دل چو از کار جهان بگریست نشکیبد ز حرص
کودک اندر صرع چون خندید نپذیرد دوا
1
رباعی
رفتم بمسجدی که در آنجا نشسته بود
بر رو گرفت دست و دعا را بهانه ساخت
زاهد نداشت تاب جفای پری رخان
کنجی نشست ترس خدا را بهانه ساخت
1
من کلام امیرالمومنین ع إذا لم یکن ما ترید فأرد ما یکون
اسدالله در وجود آمد
هر چه در پرده بود پیش آمد
1
عمر خود را گذراندی تو بلهو و بلعب
کام شیرین ننمودی نه ز حکمت نه ز طب
عاشقان جمله رسیدند بسر منزل یار
خاک بادت بسر ای نفس که ماندی بعقب
1
روده های آدمی اندر عدد شش بیش نیست
کردم آنرا جمله در یک بیت منظوم ای حکیم
اولش اثنا عشر پس صائم و آنگه دقیق
از پس او اعور و قولون و آنگه مستقیم
#طبیات
1
الا ای ساقی مهوش فدع مهلاً و تاخیرا
أدر زان باده بيغش قواريراً قواريرا
که چون غم شد هجوم‌آور ندارم چاره دیگر
مگر از باده احمر توانم کرد تدبیرا