Forwarded from چراغ مطالعه (علی قنبری بیدگلی)
آموزگار علم و ادب.pdf
1.3 MB
📚 آموزگار علم و ادب: خاطراتی از ادیب نیشابوری
✍🏻 غلامحسین روحی
🖋 تصحیح: علی قنبری بیدگلی
#ادیب_نیشابوری
@cheraghe_motaleeh
✍🏻 غلامحسین روحی
🖋 تصحیح: علی قنبری بیدگلی
#ادیب_نیشابوری
@cheraghe_motaleeh
و حين التقي ابن بطلان البغدادي بابن رضوان في القاهرة لأوّل مرّة، و رأى وجهه الخالي من الملاحة سمّاه تمساح الجن، ثمّ هجا خلقته و خلقه نثراً و شعراً، فاغتاظ ابن رضوان منه و كتب في ذلك أن لا تكون ملاحة الوجه لازمة لطبيب الماهر.
مقدمه دکتر کمال السامرائی بر الکتاب النافع فی کیفیة تعليم صناعة الطب ص١٥
کانال عتائق 📝 @ataeq
مقدمه دکتر کمال السامرائی بر الکتاب النافع فی کیفیة تعليم صناعة الطب ص١٥
کانال عتائق 📝 @ataeq
اقسام بلاغم در منظومههای طبّی
ارجوزه شیخ الرئیس:
و البلغم الطبيعي ما لا طعم له
و ما له برودة معتدلة
و منه ما يُعرف بالزجاجي
و هو غليظ بارد المزاج
و منه بلغم يسمى مالحا
للحرّ و اليبس تراه جانحا
و منه ما مطعمه كالحلو
و ليس من حرارة بخلو
و منه كالحامض و هو أبرد
يكون في المعدة حين يفسد
منظومه محمد بن قاسم حریری:
و البلغم القسم الطبیعی منه
ما صار فینا الدم حقّاً عنه
و منه حلوٌ من دمٍ مازجه
كأنه في ذاك قد زاوجه
و مالحٌ عند مذاق في الفم
أسخن صنفاً من جميع البلغم
و حامضٌ ندركه بالحس
يميل نحو البرد غير اليبس
و منه ما هو كالزجاج الذائب
فافهم لترقي أشرف المراتب
و تفهٌ و هو بغير طعم
إذا تطعمت به في الفم
يحكيه طبع الماء في الأوصاف
و هو لعمري أبرد الأصناف
و منه مثل الجص في قوامه
قد عدّه الرئيس من أقسامه
نظم موجز القانون:
بعد از آن بشنو صفات بلغم ای مرد حکیم
خلط خام است او از آن یک جا نباشد مستقیم
حکمتش آنست که او در جملهء اعضا بود
زانکه عضو اگر نیابد خون پزد او خون شود
غیر این دو نفع دیگر هست بلغم را بدان
نفع اول آنکه تر دارد مفاصل را از آن
چونکه مفصل ها همه در جنبش اند دایم اسیر
گر نباشد تری بلغم میشود خشکی پذیر
نفع دویم آنکه شد با خون غذای مغز تر
زانکه او جسمی است نرم طبع او سرد است و تر
...
بعد از این جملهء الخلاط را دو قسم دان
قسم اول را طبیعی گوی نامش ایجوان
آنچه حاصل در جگر باشد شود جزو بدن
باشد او خلط طبیعی اصطلاح اهل فن
و آنچه جزو تن نگردد وز بدن خارج شود
از همه اخلاط تن غیر طبیعی این بود
منظومه امور طبیعیه:
طبیعی برنگ احمر است و به بو
نه منتن مذاق و قوامش نکو
سه نفع است آنرا بعین در بدن
یکی آنکه خون گردد از بهر تن
دوم تازه دارد بدن را و نغز
سیم داخل آید در اغذای مغز
دگر قسم غیر طبیعی بدان
که شش نوع باشد همع فاسدان
چو شور و چو حامض تفه بر شمر
چو مائی و جصّی مخاطی دگر
قانونچه منظومه:
ما صالحٌ لأن يصير كالدم
هي في العرف الطبيعي البلغم
و غيره منه بخمسة ورد
فاسمعه إن طلبته عدّ العدد
منها بطعم مائل الحلاوة
تخلطها خلط من الحرارة
منها بطعم كائن في المالح
فهو من البلغم غير صالح
خالطه من مرّةٍ محترقة
أسخن أصناف من المنطلقة
منها بطعم حامض عنيفة
قد عملت حرارة ضعيفة
منها يكون الطعم فيه عفص
و هذه قسم به قد نصصوا
غالب فيه جوهر الأرضي
أكثف أصناف من الماضي
منها يكون الطعم فيه تفه
و هو الذي ليس و لا طعم له
يغلب فيه الجوهر المائية
أبرد أصناف و هذا غاية
منظومه طبی از حليمي:
هست بلغم سرد و تر کیموس خام
کو طبیعی خون ناپخته تمام
چون غذا نبود هماندم خون شود
مغز را با خون غاذی رون شود
میکند ترطیب اعضایی عدن
تا نگردد خشک از جنبش بدن
از تفاهت اندکی شیرینک است
اغلظ از خون و برودت اندک است
ناطبیعی آنچه باشد بر خلاف
در قوام و یا مزه است آن اختلاف
یا بشوری گرمی و خشکی نما
یا ترش بر مردی و یبس انتما
یا عفص در سردی و خشکیت بیش
یا تفه در سردی و خامی وَغیش
یا شده مائی چو آب از خون رقیق
یا مخاطی همچو خلم اندک صفیق
یا زجاجی چون زجاج اندر گداز
یا شده جصّی بغلظت بر فراز
دیر ماند در مفاصل بلغمی
باقی از خرج است بر کج منتمی
در بلاغم نیست از وی سردتر
زین سبب درد مفاصل شد بتر
که غلیظی را شده خامی سبب
هیچ لذت نیست سردی در غلب
تلخ کرده سوزش صفرا ورا
هم ترش آمیزش سودا ورا
هم رقیق افتد ترش از حرّ کم
شور از حرّ قوی محرق بهم
قانونچه منظوم:
ثم الطبیعي من البلغم ما
يصلح أن يصير بالطبخ دما
و غيره خمسة إن ينقسم
فالحلو ما خالطه قدر دم
مالحه أسخنها عند الثقة
خالط ذاك مرةٌ محترقة
في البلغم الحامض بالرضيفة
قد عملت حرارة ضعيفة
و العفص الأكثف حين تطلب
و الجوهر الأرضي فيه يغلب
و التفه الخامس إذ تحاسب
و الجوهر المائي فيه غالب
#طبیات
کانال عتائق 📝 @ataeq
ارجوزه شیخ الرئیس:
و البلغم الطبيعي ما لا طعم له
و ما له برودة معتدلة
و منه ما يُعرف بالزجاجي
و هو غليظ بارد المزاج
و منه بلغم يسمى مالحا
للحرّ و اليبس تراه جانحا
و منه ما مطعمه كالحلو
و ليس من حرارة بخلو
و منه كالحامض و هو أبرد
يكون في المعدة حين يفسد
منظومه محمد بن قاسم حریری:
و البلغم القسم الطبیعی منه
ما صار فینا الدم حقّاً عنه
و منه حلوٌ من دمٍ مازجه
كأنه في ذاك قد زاوجه
و مالحٌ عند مذاق في الفم
أسخن صنفاً من جميع البلغم
و حامضٌ ندركه بالحس
يميل نحو البرد غير اليبس
و منه ما هو كالزجاج الذائب
فافهم لترقي أشرف المراتب
و تفهٌ و هو بغير طعم
إذا تطعمت به في الفم
يحكيه طبع الماء في الأوصاف
و هو لعمري أبرد الأصناف
و منه مثل الجص في قوامه
قد عدّه الرئيس من أقسامه
نظم موجز القانون:
بعد از آن بشنو صفات بلغم ای مرد حکیم
خلط خام است او از آن یک جا نباشد مستقیم
حکمتش آنست که او در جملهء اعضا بود
زانکه عضو اگر نیابد خون پزد او خون شود
غیر این دو نفع دیگر هست بلغم را بدان
نفع اول آنکه تر دارد مفاصل را از آن
چونکه مفصل ها همه در جنبش اند دایم اسیر
گر نباشد تری بلغم میشود خشکی پذیر
نفع دویم آنکه شد با خون غذای مغز تر
زانکه او جسمی است نرم طبع او سرد است و تر
...
بعد از این جملهء الخلاط را دو قسم دان
قسم اول را طبیعی گوی نامش ایجوان
آنچه حاصل در جگر باشد شود جزو بدن
باشد او خلط طبیعی اصطلاح اهل فن
و آنچه جزو تن نگردد وز بدن خارج شود
از همه اخلاط تن غیر طبیعی این بود
منظومه امور طبیعیه:
طبیعی برنگ احمر است و به بو
نه منتن مذاق و قوامش نکو
سه نفع است آنرا بعین در بدن
یکی آنکه خون گردد از بهر تن
دوم تازه دارد بدن را و نغز
سیم داخل آید در اغذای مغز
دگر قسم غیر طبیعی بدان
که شش نوع باشد همع فاسدان
چو شور و چو حامض تفه بر شمر
چو مائی و جصّی مخاطی دگر
قانونچه منظومه:
ما صالحٌ لأن يصير كالدم
هي في العرف الطبيعي البلغم
و غيره منه بخمسة ورد
فاسمعه إن طلبته عدّ العدد
منها بطعم مائل الحلاوة
تخلطها خلط من الحرارة
منها بطعم كائن في المالح
فهو من البلغم غير صالح
خالطه من مرّةٍ محترقة
أسخن أصناف من المنطلقة
منها بطعم حامض عنيفة
قد عملت حرارة ضعيفة
منها يكون الطعم فيه عفص
و هذه قسم به قد نصصوا
غالب فيه جوهر الأرضي
أكثف أصناف من الماضي
منها يكون الطعم فيه تفه
و هو الذي ليس و لا طعم له
يغلب فيه الجوهر المائية
أبرد أصناف و هذا غاية
منظومه طبی از حليمي:
هست بلغم سرد و تر کیموس خام
کو طبیعی خون ناپخته تمام
چون غذا نبود هماندم خون شود
مغز را با خون غاذی رون شود
میکند ترطیب اعضایی عدن
تا نگردد خشک از جنبش بدن
از تفاهت اندکی شیرینک است
اغلظ از خون و برودت اندک است
ناطبیعی آنچه باشد بر خلاف
در قوام و یا مزه است آن اختلاف
یا بشوری گرمی و خشکی نما
یا ترش بر مردی و یبس انتما
یا عفص در سردی و خشکیت بیش
یا تفه در سردی و خامی وَغیش
یا شده مائی چو آب از خون رقیق
یا مخاطی همچو خلم اندک صفیق
یا زجاجی چون زجاج اندر گداز
یا شده جصّی بغلظت بر فراز
دیر ماند در مفاصل بلغمی
باقی از خرج است بر کج منتمی
در بلاغم نیست از وی سردتر
زین سبب درد مفاصل شد بتر
که غلیظی را شده خامی سبب
هیچ لذت نیست سردی در غلب
تلخ کرده سوزش صفرا ورا
هم ترش آمیزش سودا ورا
هم رقیق افتد ترش از حرّ کم
شور از حرّ قوی محرق بهم
قانونچه منظوم:
ثم الطبیعي من البلغم ما
يصلح أن يصير بالطبخ دما
و غيره خمسة إن ينقسم
فالحلو ما خالطه قدر دم
مالحه أسخنها عند الثقة
خالط ذاك مرةٌ محترقة
في البلغم الحامض بالرضيفة
قد عملت حرارة ضعيفة
و العفص الأكثف حين تطلب
و الجوهر الأرضي فيه يغلب
و التفه الخامس إذ تحاسب
و الجوهر المائي فيه غالب
#طبیات
کانال عتائق 📝 @ataeq
هوالباقی
بتاریخ ۱۳۳۹ قمری از برای بنده عاصی گناهکار تبهروزگار ازدواج مشئوم مذمومی واقع که لدی الورود زوجه بدقدم وسائل تفریح و خرمی و عیش و سعادتم مطوی گردید. بچههای شیرْ بشیرِ بدشیر و مادرِ بیشیر، تملّق از مرضعه موجب خرابی خانه، تا ده شکم زایچه و آن همه خسارات شیر دهنده، بیخوابی و تمعق شبها، سه ده سال سی سال جوانی رفت، و پیری و فرسودگی جایگیر شد. سه تای از آنها بدرود کردند هفت قصابی بداخلاق تربیتناپذیر بنای خرابی و سرقت و دزدی خانه روفتن سربازی رفتن کلیه وسائل انفعال تماماً موجب خجلت تا امروزه که ۱۳۵۸ قمری است. هزار تومان خسارت با هزار من خجالت بمنِ بیچاره وارد. خدا نکند اولاد هیچ بنده نانجیب شود که موجب همه نوع خجالت و شرمندگی و ضرر و بدبختی فراهم مینماید. نعوذ بالله من اولاد الخبیث و العیال المفرط الحریص
کانال عتائق 📝 @ataeq
بتاریخ ۱۳۳۹ قمری از برای بنده عاصی گناهکار تبهروزگار ازدواج مشئوم مذمومی واقع که لدی الورود زوجه بدقدم وسائل تفریح و خرمی و عیش و سعادتم مطوی گردید. بچههای شیرْ بشیرِ بدشیر و مادرِ بیشیر، تملّق از مرضعه موجب خرابی خانه، تا ده شکم زایچه و آن همه خسارات شیر دهنده، بیخوابی و تمعق شبها، سه ده سال سی سال جوانی رفت، و پیری و فرسودگی جایگیر شد. سه تای از آنها بدرود کردند هفت قصابی بداخلاق تربیتناپذیر بنای خرابی و سرقت و دزدی خانه روفتن سربازی رفتن کلیه وسائل انفعال تماماً موجب خجلت تا امروزه که ۱۳۵۸ قمری است. هزار تومان خسارت با هزار من خجالت بمنِ بیچاره وارد. خدا نکند اولاد هیچ بنده نانجیب شود که موجب همه نوع خجالت و شرمندگی و ضرر و بدبختی فراهم مینماید. نعوذ بالله من اولاد الخبیث و العیال المفرط الحریص
کانال عتائق 📝 @ataeq
https://t.me/cheraghe_motaleeh/2020
🌸 ممنون از حسنِ نظر برادر بزرگوارم، جنابِ قنبری بیدگلی أيده الله في الدارين 🌸
🌸 ممنون از حسنِ نظر برادر بزرگوارم، جنابِ قنبری بیدگلی أيده الله في الدارين 🌸
Telegram
چراغ مطالعه
💡 عتائق، کانال دوست عزیز و بزرگوارم آقای ابوالفضل حکیمالهی خوانساری است که در آن، گزیدههایی خواندنی از نسخههای کهن به اشتراک گذارده میشود. انشالله علاقمندان استفاده خواهند فرمود.
آورده اند که یکی از سلاطین بحبس طبیبی اشارت فرمود که او را بغیر از نان و یک نان خورش که او اختیار کند، طعامی دیگر ندهند. طبیب را از این معنی خبر کردند، ترنج اختیار کرد. سلطان را خبر شد؛ تعجب کرد و باحضار او اشارت فرمود و پرسید که در اختیار ترنج چه حکمت دیدی. [گفت:] آنکه از رنگ [ِ او] نزهت خاطر و از بویِ او عطریّت و از گوشتِ او تفکّه و از ترشیِ او نان خورش حاصلست. و یک چیز که ازو چهار مصلحت تمام شود جزین ندیدم. سلطان را خوش آمد و از جریمهء او درگذشت.
از کتاب شریف "المرغوب و المحذور لتحفة الدستور"
کانال عتائق 📝 @ataeq
از کتاب شریف "المرغوب و المحذور لتحفة الدستور"
کانال عتائق 📝 @ataeq
Forwarded from مرقاة الصعود
💠 غلطگیری از فرهاد میرزا
روزی حاج ملّا محمّد صادق قمی به تهران رفت و در مجلس فرهاد میرزا شرکت کرد. معروف است که فرهاد میرزا اعلام کرده بود که هر کس از گفتار و نوشتار من، خطا و اشتباه بگیرد، من به او یک لیر طلا خواهم داد. در این حال فرهاد میرزا چیزی را نوشت و به خادمش داد و به او گفت: این را نزد حاج ملا علی کَنِی ببر و بگو آن را به خاتم خود ممهور کند. حاج ملا صادق فرمود: حضرت والا، لطفا یک لیره طلا مرحمت بفرمایید، چون "ممهور" غلط است و صحیح آن "مُهر" است. مُهر کلمه فارسی است و بر وزن اسم مفعول عربی درنمیآید.
فرهاد میرزا گفت: شما صحیح میفرمایید. من چند روزی است ناخوشم و متوجه گفتار خود نبودم. الان هم که میآمدم خاکشیر خوردم. حاج ملا صادق فرمود: لطفا یک لیره دیگر مرحمت بفرمایید؛ چون "خاکشیر" غلط و "خاکشی" -یعنی آمیخته با خاک- صحیح است.
فرهاد میرزا گفت: شما درست میفرمایید. آقا من از اینکه تاکنون شما را ندیده و از علم و فضل شما آگاه نبودهام، احساس غَبْن میکنم. حاج ملا صادق فرمود: آقا! لطفا یک لیرهی دیگر مرحمت بفرمایید؛ چون "غَبْن" به سکون باء مختص به معاملات است، اما در ضرر علمی، باید "غَبَن" گفته شود.(رجوع کنید: لسان العرب ؛ ج ۱۳ ص ۳۰۹)
فرهاد میرزا گفت: آقا! مثل اینکه شما تا لیرههای ما را تمام نکنید، دست از سر ما برنمیدارید.
📚 جرعهای از دریا ؛ ج ۴ ص ۴۲۴
#حاجملامحمدصادققمی
@Adropfromthesea
روزی حاج ملّا محمّد صادق قمی به تهران رفت و در مجلس فرهاد میرزا شرکت کرد. معروف است که فرهاد میرزا اعلام کرده بود که هر کس از گفتار و نوشتار من، خطا و اشتباه بگیرد، من به او یک لیر طلا خواهم داد. در این حال فرهاد میرزا چیزی را نوشت و به خادمش داد و به او گفت: این را نزد حاج ملا علی کَنِی ببر و بگو آن را به خاتم خود ممهور کند. حاج ملا صادق فرمود: حضرت والا، لطفا یک لیره طلا مرحمت بفرمایید، چون "ممهور" غلط است و صحیح آن "مُهر" است. مُهر کلمه فارسی است و بر وزن اسم مفعول عربی درنمیآید.
فرهاد میرزا گفت: شما صحیح میفرمایید. من چند روزی است ناخوشم و متوجه گفتار خود نبودم. الان هم که میآمدم خاکشیر خوردم. حاج ملا صادق فرمود: لطفا یک لیره دیگر مرحمت بفرمایید؛ چون "خاکشیر" غلط و "خاکشی" -یعنی آمیخته با خاک- صحیح است.
فرهاد میرزا گفت: شما درست میفرمایید. آقا من از اینکه تاکنون شما را ندیده و از علم و فضل شما آگاه نبودهام، احساس غَبْن میکنم. حاج ملا صادق فرمود: آقا! لطفا یک لیرهی دیگر مرحمت بفرمایید؛ چون "غَبْن" به سکون باء مختص به معاملات است، اما در ضرر علمی، باید "غَبَن" گفته شود.(رجوع کنید: لسان العرب ؛ ج ۱۳ ص ۳۰۹)
فرهاد میرزا گفت: آقا! مثل اینکه شما تا لیرههای ما را تمام نکنید، دست از سر ما برنمیدارید.
📚 جرعهای از دریا ؛ ج ۴ ص ۴۲۴
#حاجملامحمدصادققمی
@Adropfromthesea
[در فضیلت داروسازی سنتی😅]
الباب الأول
في كشف أسرار الذين يتكلمون على الحشيش و العقاقير
إعلم ان فيهم فضلاء و سادة و فيهم من له معرفة بجميع النبات و منافعه و مضاره و معرفة الأرض التي ينبت فيها كل نبات ثم يعرفونه بعينه و اسمه و صفته فهم أفضل من الحكماء الطبيعية و ذلك أن الطبايعي لا يعرف النبات بعينه بل يعرف اسمه و معرفته و الحشايش يعرفها بالنظر و يعرف أين تنبت و أي شيء تنفع و هذا دليل أنه أفضل من طبايعي فإن الطبايعي يقرأها من الكتب و يصفها من الكتب من غير توقيف
[از کتاب المختار فی کشف الاسرار و هتک الاستار تالیف عبدالرحیم الجوبری]
کانال عتائق 📝 @ataeq
الباب الأول
في كشف أسرار الذين يتكلمون على الحشيش و العقاقير
إعلم ان فيهم فضلاء و سادة و فيهم من له معرفة بجميع النبات و منافعه و مضاره و معرفة الأرض التي ينبت فيها كل نبات ثم يعرفونه بعينه و اسمه و صفته فهم أفضل من الحكماء الطبيعية و ذلك أن الطبايعي لا يعرف النبات بعينه بل يعرف اسمه و معرفته و الحشايش يعرفها بالنظر و يعرف أين تنبت و أي شيء تنفع و هذا دليل أنه أفضل من طبايعي فإن الطبايعي يقرأها من الكتب و يصفها من الكتب من غير توقيف
[از کتاب المختار فی کشف الاسرار و هتک الاستار تالیف عبدالرحیم الجوبری]
کانال عتائق 📝 @ataeq
عتائق
دل عاشق بمثل بزرقطونا ماند تا درست است شفا ور شکنی سم باشد #طبیات کانال عتائق 📝 @ataeq
دوست بزرگواری محبت نمودند، ضبط دیگری از این شعر را ارسال نمودند:⬇️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کما قال قاضي الفاضل :
"في ليلةٍ جَمَدَ خَمْرُها و خَمَدَ جَمْرُها إلى يومٍ تودّ البَصَلَةُ لو ازدادت قُمُصاً إلى قُمْصِها و الشمس لو جرّت النّار إلى قُرْصِها"
و كما قال ابن عربشاه:
"سماءٌ من فيروزج و أرضٌ من بلور ما بينهما شذور الذهب"
📌 خوانسار، چشمه آخوند، نهر کولان
🗓 صبحگاه اول بهمنماه یکهزار و چهارصد
کانال عتائق 📝 @ataeq
"في ليلةٍ جَمَدَ خَمْرُها و خَمَدَ جَمْرُها إلى يومٍ تودّ البَصَلَةُ لو ازدادت قُمُصاً إلى قُمْصِها و الشمس لو جرّت النّار إلى قُرْصِها"
و كما قال ابن عربشاه:
"سماءٌ من فيروزج و أرضٌ من بلور ما بينهما شذور الذهب"
📌 خوانسار، چشمه آخوند، نهر کولان
🗓 صبحگاه اول بهمنماه یکهزار و چهارصد
کانال عتائق 📝 @ataeq
Forwarded from تحقيق المخطوط في أروقة الجامعات أ.د محمد نوري الموسوي
للهِ درُّ القائلِ:
سَأَضْرِبُ فِي طُولِ البِلَادِ وَعَرْضِهَا لِأَطْلِبَ عِلْمًا أو أَمُوتَ غَرِيبا
فإنْ تَلِفَتْ نَفْسِي فَلِلّهِ دَرُّهَا وَإِنْ سَلِمَتْ كَانَ الرُّجُوعُ قَرِيبا
http://t.me/drmhmdnoori
سَأَضْرِبُ فِي طُولِ البِلَادِ وَعَرْضِهَا لِأَطْلِبَ عِلْمًا أو أَمُوتَ غَرِيبا
فإنْ تَلِفَتْ نَفْسِي فَلِلّهِ دَرُّهَا وَإِنْ سَلِمَتْ كَانَ الرُّجُوعُ قَرِيبا
http://t.me/drmhmdnoori
Forwarded from ادبستان
اين بارگه كه خاك درش مُشكِ اذفر است
بويش چو بوى خُلد برين روحپرور است
دار الشّفا و عـقدهگشا و فرحفزاست
باب امان ز محنـت فرداى محشر است
طور حضـور و مطلـع نور و مطاف حور
آرامـگاه دختــر موســى بن جعفر است
خاتون ديــنپناه كه برهـان عزّتـــش
هر صبح و شــام، صيحه الله اكبــر است
هر كس درى و خانه و راهى گزيده است
چشم اميد لطفى صـافى بر ايــن در است
وَسَلَٰمٌ عَلَيۡهِ يَوۡمَ وُلِدَ وَيَوۡمَ يَمُوتُ وَيَوۡمَ يُبۡعَثُ حَيّٗا
@adb_arbi
بويش چو بوى خُلد برين روحپرور است
دار الشّفا و عـقدهگشا و فرحفزاست
باب امان ز محنـت فرداى محشر است
طور حضـور و مطلـع نور و مطاف حور
آرامـگاه دختــر موســى بن جعفر است
خاتون ديــنپناه كه برهـان عزّتـــش
هر صبح و شــام، صيحه الله اكبــر است
هر كس درى و خانه و راهى گزيده است
چشم اميد لطفى صـافى بر ايــن در است
وَسَلَٰمٌ عَلَيۡهِ يَوۡمَ وُلِدَ وَيَوۡمَ يَمُوتُ وَيَوۡمَ يُبۡعَثُ حَيّٗا
@adb_arbi
❤4