عتائق
655 subscribers
384 photos
9 videos
9 files
44 links
جواهری از متون کهن
حکیم‌الهی | @hevzkh
Download Telegram
Forwarded from صَبابَة.
من أبلغِ ما قرأتُ في الرَّثاءِ: رثاءُ الأديبةِ "عائشةَ التيمورية" في ابنتِها الشَّابَّةِ "توحيدة" التي ماتتْ بسببِ مرضٍ أصابَها بعد شهرٍ من زواجِها..
فظلَّتِ الأمُّ سبعَ سنينَ كواملَ حزينةً على ابنتِها..

قال أديبُ الشَّامِ عليٌّ الطَّنطاويُّ في قصيدتِها: "لا أعرفُ في الشِّعرِ العربيِّ أحدَّ منها حِسًّا، ولا أظهرَ عاطفةً، ولا أبلغَ في إثارةِ الأسى، وهي في هذا -لا في جُودةِ السَّبكِ وروعةِ البيانِ- تفوقُ ما قالتِ الخنساءُ في أخيها، وما قال ابنُ الرُّوميِّ في ابنِه، وتفوقُ قصيدةَ التَّهاميِّ المشهورةَ في ولدِه".

ومطلعُ قصيدتِها:

اِن سال من غَربِ العُيونِ بُحورُ
فالدَّهرُ باغٍ والزَّمانُ غَدورُ

قولُها: "فالدهرُ باغٍ والزمانُ غدورُ" فيه محظورٌ شرعيٌّ، لا يجوزُ.

ثم قالتْ تصفُ روعةَ الخطبِ ولوعةَ الحُزنِ:

فلكلِّ عينٍ حقُّ مِدرارِ الدِّما
ولكلِّ قلبٍ لوعةٌ وثُبورُ

سترَ السَّنا وتحَجَّبَتْ شمسُ الضُّحى
وتغَيَّبَتْ بعدَ الشُّروقِ بُدورُ

ومضى الذي أهوى وجرَّعَني الأسى
وغدَتْ بقلبي جذوةٌ وسعيرُ

يا ليتَه لمَّا نوى عهدُ النَّوى
وافى العُيونَ من الظَّلامِ نذيرُ

ناهِيكَ ما فعَلَتْ بماءِ حشاشَتي
نارٌ لها بين الضُّلوعِ زفيرُ

ثم أخَذَتْ تَصِفُ كيف بدأَ بها المرضُ في رمضانَ سَحَرًا، ألَمَّ بها على شبابِها وصِغَرِها، فلمَّا أصبحوا جاءوا بالطَّبيبِ فكتبَ لها الدَّواءَ وبشَّرَها بالشَّفاءِ:

طافَتْ بشهرِ الصَّومِ كاساتِ الرَّدى
سَحَرًا وأكوابُ الدُّموعِ تدورُ

فتناوَلَتْ منها ابنتي فتغَيَّرَتْ
وَجَناتُ خدٍّ شانَها التَّغييرُ

فذَوَتْ أزاهيرُ الحياةِ برَوضِها
وانقدَّ منها مائسٌ ونضيرُ

لَبِسَتْ ثِيابَ السقمِ في صِغَرٍ وقد
ذاقَتْ شرابَ الموتِ وهو مريرُ

جاء الطَّبيبُ ضُحًى وبشَّر بالشِّفا
إنَّ الطَّبيبَ بطِبِّهِ مغرورُ

وصفَ التَّجرُّعَ وهو يزعمُ أنَّه
بالبُرءِ من كلِّ السِّقامِ بشيرُ

واسمعوا كيف استَبشَرَتِ الفتاةُ بدواءِ الطَّبيبِ، وسأَلَتْه التَّعجيلَ بشفائِها لا لأجلِ شبابِها، بل من أجلِ والدتِها التي حرَّمَتْ على نفسِها طيبَ المنامِ:

فتَنفَّسَتْ للحُزنِ قائِلةً له
عجِّلْ ببُرئي حيثُ أَنت خبيرُ

وارْحَمْ شبابي إنَّ والدتي غَدَتْ
ثكلى يشيرُ لها الجَوى وتشيرُ

وارْأَفْ بعينٍ حَرَّمَتْ طِيبَ الكَرى
تشكو السُّهادَ وفي الجُفونِ فُتورُ

واسمعوا الآنَ قولَها الذي بلَغَتْ فيه الشَّاعرةُ الذِّروةَ، وسبَقَتْ فيه كلَّ مَن قال مرثيَّةً..
واسمعوا البنتَ وقد رأتْ عجزَ الطَّبيبِ فداخلَ قلبَها اليأسُ:

لمَّا رَأَتْ يأسَ الطَّبيب وعَجزَه
قالتْ ودمعُ المُقلَتَينِ غزيرُ

أُمَّاهُ قد كَلَّ الطَّبيبُ وفاتَني
مِمَّا أُؤَمِّلُ في الحياةِ نصيرُ

يا روعَ رُوحي حلَّها نزعُ الضَّنى
عمَّا قليلٍ وُرْقُها ستطيرُ

أُمَّاهُ قد عزَّ اللِّقاءُ وفي غدٍ
ستَرينَ نعشي كالعَروسِ يسيرُ

وسينتهي المسعى إلى اللَّحدِ الذي
هو منزلي وله الجُموعُ تصيرُ

قُولي لربِّ اللَّحدِ رِفقًا بابنتي
جاءتْ عَروسًا ساقَها التَّقديرُ

وتجلَّدي بإزاءِ لَحدي بُرهةً
فتَراكِ رُوحٌ راعَها المقدورُ

أُمَّاهُ قد سلَفَتْ لنا أُمنيَّةٌ
يا حُسنَها لو ساقَها التَّيسيرُ

كانتْ كأحلامٍ مضَتْ وتخَلَّفَتْ
مُذْ بان يومُ البَينِ وهو عسيرُ

عُودي اِلى رُبعٍ خَلا ومآثرٍ
قَد خُلِّفَتْ عنِّي لها تأثيرُ

صُوني جهازَ العُرسِ تِذكارًا فلي
قد كان منه إلى الزَّفافِ سُرورُ

جرَّتْ مصائبُ فُرقَتي لكِ بعد ذا
لُبِسَ السَّوادُ ونُفِّذَ المسطورُ

والقبرُ صار لغُصنٍ قَدى روضةً
ريحانُها عند المزارِ زُهورُ

أُمَّاهُ لا تنسي بحقِّ بُنوَّتي
قبري لئلَّا يحزنَ المقبورُ

وكان هذا جوابَ الأُمِّ:

فأجبتُها والدَّمعُ يحبسُ منطقي
والدَّهرُ من بعدِ الجوارِ يجورُ

كذلك قولُها "يجور" لا يجوزُ.

قالتْ:
بِنتاهُ يا كبدي ولوعةَ مُهجتي
قد زال صفوٌ شأنُه التَّكديرُ

لا توصي ثكلى قد أذاب فُؤادَها
حُزنٌ عليكِ وحسرةٌ وزفيرُ

فسما بغضِّ نواظري وتلهُّفي
مُذ غاب إنسانٌ وفارقَ نورُ

واللهِ لا أسلو التِّلاوةَ والدُّعا
ما غرَّدَتْ فوقَ الغُصونِ طُيورُ

كلَّا ولا أنسى زفيرَ تَوجُّعي
والقدُّ منكِ لدى الثَّرى مدثورُ

إنِّي أَلِفتُ الحُزنَ حتَّى أنَّني
لو غاب عنِّي ساءَني التَّأخيرُ

قد كنتُ لا أرضى التََباعُدَ بُرهةً
كيفَ التَّصبُّرُ والبعادُ دُهورُ

أبكيكِ حتَّى نلتقي في جنَّةٍ
برِياضِ خُلدٍ زَيَّنَتْها الحُورُ

وَلَهي على "توحيدة" الحُسنِ التي
قد غابَ بدرُ جمالِها المستورُ

قلبي وجفني واللِّسانُ وخالِقي
راضٍ وباكٍ شاكِرٌ وغفورُ
فإن جفا و إن وفا و إن صفا
فهو الحبيب أي حال إرتضى
Forwarded from نُسخۀ خطی
عزلی شاید نویافته منسوب به »شیخ سعدی« ؛ تقدیم به همۀ سعدی‌دوستان و سعدی‌پژوهان ارجمند.

#نسخه_خوانی

جلای آینۀ خاطرم ز مِهرِ علیست
محبّتی که مرا هست با علی، اَزَلیست

هزار بار تو را بیش گفتم ای عاقل
که جانشین رسول خدا علیِّ ولیست

دهان من چو صدف در سخن، دُرافشان است
دلم چو بحر، پُر از دُرِّ مِهرِ آلِ علیست

کسی که در دل او مِهر آل حیدر نیست
مدام روی‌سیاه است و کار او دغلیست

منوش میْ که تُرُش‌رو شَوی ز تلخیِ او
شراب مِهرِ علی خور که طعم او عسلیست

گمان مَبَر که من از بادۀ عِنَب مَستم
که مستیِ میِ »سعدی« ز جام لم یزلیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🔸 شاعر: #شیخ_سعدی
📕 از یک نسخه خطی فارسی موجود در کتابخانه کنگره آمریکا مربوط به قرن هفتم ه.ق؛ کاتب/ کاتبان، نامشخص.
شیخ سعدی
لغت‌نامه دهخدا
شیخ سعدی . [ ش َ س َ ] (اِخ ) رجوع به سعدی ، مشرف الدین مصلح بن عبداﷲ سعدی شیرازی شود.

سعدی
لغت‌نامه دهخدا
سعدی . [ س َ ] (اِخ ) مشرف الدین مصلح بن عبداﷲ سعدی شیرازی ، نویسنده و گوینده ٔ بزرگ قرن هفتم .

@manuscript_ir

〰️🍃🌺
🔥1
بیت

چندین کلید چاره شکستیم بهر کار
وین قفل زنگ بستهء ما وانشد زهم
چگونه خواب بچشم من خراب درآید
مگر خیال تو بیرون رود که خواب درآید
فائدة رجالية من الشيخ البهائي قدس سره
Forwarded from نُسخۀ خطی
هو

قصیده بی نقطه در مدح مولانا الامام الانس و الجان علی بن موسی الرضا علیه و علی آبائه آلاف تحیه و الثنا


سَروَرِ هِرمِس دَها ، داورِ دارا عَلَم
مالکِ مُلکِ عطا ، عالِمِ عِلمِ كَرَم

عدل و كرم را مُطاع , داد و دُوَل را معاد
عالمِ علمِ اِله ، حاكم مُلکِ حِكَم

داور كاووس كوس ، كام دِهِ روم و روس
دادگر مُلکِ طوس ، راد امامِ اُمَم

حمد سَرا مر وِ را ، ملک و ملل در محل
سدّه گرا مر وِ را ، روح و ملک در حرم

كِلک دُرَر سِلکِ او ، داده دُرَر را عموم
لَعلِ گُهَروار او ، كرده گهر را عدم

درگه او آمده ، مكۀ داد و دُوَل
سدّۀ او آمده ، سَدرۀ عدل و هِمَم

آمده معلوم او ، گر سَمَک و گر سِماك
آمده معدوم او ، گر گهر و گر دِرَم

در هوسِ علم او ، روح و مَلَک را اَمَل
در طمع حلم او ، كوه اُحُد را اَلَم

هم حَمَل و دَلو را ، حامل او كرده رام
هم اَسَد و گاو را ، عامل او داده رَم

گوهر اَعمال را ، هم دل او داده دل
كورۀ آمال را ، هم دَمِ او داده دَم

هر كه مر او را عدو ، گر همه مه وَر كه مهر
سود مر او را حرام ، عُمر مر او را هَرَم



مِن صاحب مظاهر الأنوار میرزا رضا قلیخان المتخلص بهدایت

به تصحیح استاد با نام مستعار « لوامع » در گروه «گفتگوهای تراثی» از یک نسخه مخطوط / با تشکر از ایشان.
@manuscript_ir

〰️🍃🌺

https://t.me/manuscript/8812
Forwarded from نُسخۀ خطی
#نسخه_خوانی

از محیی است:

می‌زند مرگ، حلقۀ دَرِ ما
زیر پا خاک می‌شود سَرِ ما

چو [جز] کفن جامه‌ای نخواهد بود
در تَهِ گور تنگ، در بَرِ ما

خشت، بالشت ما بُوَد در گور
زیر پهلوست خاک، بستر ما

تلخی مرگ را ندارد سود
قند و شهد و شراب و شکّر ما

بر سر گور ما بخواهد ماند
استر و اسب و اشتر و خر ما

یک به یک دوستان و خویشان را
می برد گرگِ مرگ از بر ما

ای دریغا! که بر نخواهد داد
یک نکویی ز روی دفتر ما

شد سیه، نامۀ عمل ما را
از بدی‌ها که خاک بر سر ما

آه از آن ساعتی که عزرائیل
از پی جان درآید از ...؟ ما

دوست می گوید از جهان بگذر
محیی عاشق قلندر ما!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🔸 شاعر: عبدالقادر گیلانی؛عارف، صوفی، محدث، و شاعر ایرانی سده پنجم و ششم قمری بود. وی در شاعری متخلص به «محیی» است.

📕 از یک جنگ خطی نظم و نثر | کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی | تاریخ کتابت: قرن 12ق.

https://t.me/manuscript_ir/220

@manuscript_ir

〰️🍃🌺
ملادرکی قمی
بدور حسنِ تو هر دل که بود پرخون شد
ستم تو کردی و تهمت بنام گردون شد
جنون ز روز ازل بود قسمتم لیکن
باینکه دیر رسیدم نصیبِ مجنون شد
عماد فقیه
سنگ‌وار از کمرِ صلب پدر غلطیدیم
تا بدیوار لحد باز نهادیم جبین
🌷بجهة تسخیر قلوب شش مرتبه🌷

ای دل بر ما مباش بی دلبر ما
نه دل بر ما نه دلبر آمد بر ما
یکدلبر ما به که دو صد دل بر ما
یا دل بر ما فرست یا دلبر ما

@ataeq 📝 کانال عتائق
📌از شیخ بهایی نقل است که ایشان فرمودند غَلَبْتُ کُلَّ ذِی فُنُونٍ وَ غُلِبْتُ مِنْ کُلِّ ذِی فَنٍّ.📌

🔎مرحوم منوچهری در مدح علی بن محمد می‌گوید:🔎
خجسته ذوفنونی رهنمونی
که درهر فن بود چون مرد یکفن


قرابت تعابیر و عمق مطلب، در عمق لطافت است.

کانال عتائق 📝 @ataeq
و فی هذا المعنی:

ای ذونسب باصل در و ذوفنون بعلم
کامل تو در فنون زمانه چو یک فنی
منوچهری

چو هر ذوفنونی بفرهنگ و هوش
بسا یک فنان را که مالیده گوش
نظامی

کانال عتائق 📝 @ataeq
في وصفِ الکرونا لعنة الله علیها


قبضه کرده‌ست شهر را کرونا
غابَ عَن عَینِنا وَ یَنظُرُنا

ترس افتاده در وجودِ همه
لَونُ وَجهِ الأُناسِ یُخبِرُنا

همه مخفی شوید در خانه
عقلُنا باختِفاءِ یَأمُرُنا

قبلاً از بوسه منع می‌فرمود
شیخ و اینک طبیب یَحذرُنا

هان چه جای غرور وقتی‌ که
ذَرَّةٌ فی ٱلبُیوتِ تَحصُرُنا

گنه‌آلوده‌ایم و چیزی جز
مَطَرُ الدَّمعِ لایُطَهّرُنا

آی مردم، خدا خطابخش است
آی اِستَغفِروهُ یَغفِرُنا

کرونا هم شکست خواهد خورد
رَبُّنا - بالیَقینِ - یَنصُرُنا
لاادری

کانال عتائق 📝 @ataeq
و له:

در غم یار یار بایستی
یا غمم را کنار بایستی
تا بدانستمی ز دشمن دوست
زندگانی دوبار بایستی

کانال عتائق 📝 @ataeq
نسیم صبح بر مجروح نیش است
حریر جامه بر بیمار بار است

نوا در گوش محزون بانگ نوحه است
شکر در کام غمگین زهر مار است

گهر در چشم محنت دیده سنگ است
سمن در پای ره گم کرده خار است

کانال عتائق 📝 @ataeq
آنروز که توسن فلک زین کردند
و آرایش مشتری و پروین کردند
این بود نصیب ما ز دیوان قضا
ما را چه گنه قسمت ما این کردند

کانال عتائق 📝 @ataeq
دیدی که چه دیر آمدی و زود برفتی
عمری تو مرا زود از آن بود برفتی

تا برقع از آن عارض دلجوی گشودی
آتش بدل افکندی چون دود برفتی

آوخ دل مجروح من خستهء مهجور
از مرهم وصل تو نیاسود برفتی

چون شادی ارباب هنر دیر رسیدی
مانند غم بی‌هنران زود برفتی

از بیم رقیبان درت دیده نگردید
از دیدن دیدار تو خشنود برفتی

کانال عتائق 📝 @ataeq
نه دین و نه دنیا نه فکر بهشت
چون کافرِ مفلسیم و چون قحبهء زشت

کانال عتائق 📝 @ataeq
سپهر نیک و بد از یکدگر جدا نکند
تمیز گندم [و] جو از هم آسیا نکند

بلقمه دشمن خون‌خوار مهربان نشود
باستخوان سگ دیوانه اکتفا نکند

به بدگهر مکن اوقات خویش را ضایع
چو مس طلا که شود یاد کیمیا نکند

ز آه و ناله افتادگان ملاحظه کن
که تیر مردم بی‌دست و پا خطا نکند

چها نمیکشد از پاک‌طینتی صائب
خوش آنکه آینه خویش را جلا نکند

کانال عتائق 📝 @ataeq
هو ما قاله بعض شعراء العجم

محنت فرقت یک‌روزه و صدساله یکست
میکُشد زهر اگر اندک اگر بسیار است

کانال عتائق 📝 @ataeq