عتائق
655 subscribers
384 photos
9 videos
9 files
44 links
جواهری از متون کهن
حکیم‌الهی | @hevzkh
Download Telegram
Forwarded from ترنج (ابوالفضل حافظیان)
انجامه کاتب و یادداشتهای برافزوده
ترنج
انجامه کاتب و یادداشتهای برافزوده
قاضی میرحسین یزدی شافعی در هجو جامی گوید:

آن امام بحق ولی خدا
اسدالله غالب نامی

دو کس او را بجان بیازردند
یکی از ابلهی یک از خامی

هر دو را نام عبد رحمن است
این یکی ابن [ملجم] آن جامی
از آفرینش اگر حاصلی بود اینست
که دوستی بنشیند دمی برابر دوست
قال النبی صلی الله علیه و آله که ان الله یحب الشجاعة و لو على قتل حیة
اشار امیرالمؤمنین علی علیه الصلوة و السلام إليه :

العافية عشرة أجزاء تسعة منها في الصحبة و واحد في ترك مجالسة السفهاء
لیکن طبیب یکنوع حظ و التذاذی دارد که هرگز سایرین ندارند و آن اینست که اگر علی الصباح یکی آمده بگوید حکیم‌باشی دیشب از دولتی سر شما سدّهء مادرم تفتیح شد و دیگری بگوید گلاب بروی شما صبحی شاش بنده زاد هم بازگشته آنوقت طبیب مترنّم أَيْنَ أَبْناءُ الْمُلوك مِنْ هذِه الَّذَّت گردیده احتظاظاً لاثر المسهل و المدرّ دست بریش کشیده افتخاراً للحضار قلیانی خواسته با کمال تردماغی از کم و کیف براز مدفوعه و از لون و قوام قاروره تحقیق نموده از نتیجه حذاقت خود محظوظ و متلذذ خواهد شد

کشکولک قره‌باغی
#طبیات
(۱۸) نسبت حرکت و برکت بر غیرت مثل نسبت قلیان و چائی است بر تریاک یعنی همانطوریکه صاحب غیرت را حرکت و حرکت را برکت لازم افتاده است بهمان نسبت هم تریاکیرا چائی خوردن و چائی خوردن را قلیان کشیدن لازم است ولی نسبت فیمابین خود غد غیرت و افیون بصو[رت] معکوس است

کشکولک قره‌باغی
- قال النبی صلي الله عليه و آله و سلم : إياك و الموت الأحمر
- قيل : و ما الموت الأحمر
- قال : رفيق لا يرافقك و لا يفارقك
قال النبی صلی الله علیه و آله الخمول راحة و الشهرة آفة
پیشکش به رفقایِ اصفهانی:

زمین را صد شرف بر آسمان است
که آن جا خُلد و این جا اصفهان است

بهشتی بر فلک هر سو برافراشت
صفاهان را به لطف از خاک برداشت

ز بس یوسف که بینی در چپ و راست
تو گویی اصفهان کاخِ زلیخاست

#میرزا_نورالله_کفرانی
Forwarded from نُسخۀ خطی
🔸 [ از حواشیِ جالب و متفاوتِ نُسَخِ خطی! ]

#نسخه_خوانی

مکتوبی که «عبدالجبار بیک» به مطلوب خود «خیرالنسا خانم» نوشته و او در تحت هر کلمه جواب نوشته.
[ضمنا در ابتدای هر عبارت، حرف اولِ اسمِ گویندۀ آن قید شده است.]

[ع :] شب‌ها من و خیال تو[و] چشم خون‌فشان.
[خ :] خدا به فریادم رسد[!]

[ع :] فارغ تویی که هیچ یک[ـت] در خیال نیست.
[خ :] حقا که خوب یافته‌ای.

[ع :] ملاذا! (1) بر رای عالی مخفی نماناد.
[خ :] اولا به مطلوب خود ملاذا نوشتن خوب نیست.

[ع :] که تا این فقیر را نظر بر جمال مبارک آن ماه افتاده.
[خ :] بفرمایید .

[ع :] نه شب قرار دارم و نه روز آرام.
[خ :] ما چه کنیم [؟]

[ع :] به‌خدا و رسول قسم که شب و روز،
[خ :] قسم مخور که قایلم. (2)

[ع :] عیش و شادی بر فقیر حرام گشته.
[خ :] عیش و فراغت کن.

[ع :] شد به کام عالَم و یک‌دم به‌کام ما نشد.
[خ :] روزی بقدرِ قسمتِ هر کس مقَرّر است.

[ع :] ما به مینای فلک سنگ انداختیم[؟] (3)
[خ :] احتمال دارد.

[ع :] التماس آنکه رقعۀ فقیر را به یاران، ننمایید.
[خ :] شما که می‌ترسید، چرا اظهار عشق کردید؟

[ع :] و لسم [احتمالا طلسم] محلۀ خود را بر فقیر ظاهر سازند.
[خ :] محبت، حضر [حرز ] ره خواهد شد!

[ع :] والسلام.
[خ :] علیک السلام .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🔸 #عبدالجبار_بیک و #خیرالنسا_خانم ( در این نسخه معرفی نشده‌اند)
📙 از یک جنگ خطی مجلس؛ تاریخ کتابت: قرن دهم و یازده ق
✍️ پاورقی:
(1)ملاذ: هم به معنی پناهگاه و پناه، و هم به معنی شهوات. [دهخدا]
ملاذا : ای پشت و پناه! / حرف «الف» پس از ملاذ، حرف نداست.
(2) در اینجا یعنی یعنی قبول دارم .
(3) شد به کام عالم و هرگز به کام ما نشد / ما به مینای فلک گویا که سنگ انداختیم | #خصمی_اصفهانی

@manuscript_ir

〰️🍃🌺
Forwarded from صَبابَة.
من أبلغِ ما قرأتُ في الرَّثاءِ: رثاءُ الأديبةِ "عائشةَ التيمورية" في ابنتِها الشَّابَّةِ "توحيدة" التي ماتتْ بسببِ مرضٍ أصابَها بعد شهرٍ من زواجِها..
فظلَّتِ الأمُّ سبعَ سنينَ كواملَ حزينةً على ابنتِها..

قال أديبُ الشَّامِ عليٌّ الطَّنطاويُّ في قصيدتِها: "لا أعرفُ في الشِّعرِ العربيِّ أحدَّ منها حِسًّا، ولا أظهرَ عاطفةً، ولا أبلغَ في إثارةِ الأسى، وهي في هذا -لا في جُودةِ السَّبكِ وروعةِ البيانِ- تفوقُ ما قالتِ الخنساءُ في أخيها، وما قال ابنُ الرُّوميِّ في ابنِه، وتفوقُ قصيدةَ التَّهاميِّ المشهورةَ في ولدِه".

ومطلعُ قصيدتِها:

اِن سال من غَربِ العُيونِ بُحورُ
فالدَّهرُ باغٍ والزَّمانُ غَدورُ

قولُها: "فالدهرُ باغٍ والزمانُ غدورُ" فيه محظورٌ شرعيٌّ، لا يجوزُ.

ثم قالتْ تصفُ روعةَ الخطبِ ولوعةَ الحُزنِ:

فلكلِّ عينٍ حقُّ مِدرارِ الدِّما
ولكلِّ قلبٍ لوعةٌ وثُبورُ

سترَ السَّنا وتحَجَّبَتْ شمسُ الضُّحى
وتغَيَّبَتْ بعدَ الشُّروقِ بُدورُ

ومضى الذي أهوى وجرَّعَني الأسى
وغدَتْ بقلبي جذوةٌ وسعيرُ

يا ليتَه لمَّا نوى عهدُ النَّوى
وافى العُيونَ من الظَّلامِ نذيرُ

ناهِيكَ ما فعَلَتْ بماءِ حشاشَتي
نارٌ لها بين الضُّلوعِ زفيرُ

ثم أخَذَتْ تَصِفُ كيف بدأَ بها المرضُ في رمضانَ سَحَرًا، ألَمَّ بها على شبابِها وصِغَرِها، فلمَّا أصبحوا جاءوا بالطَّبيبِ فكتبَ لها الدَّواءَ وبشَّرَها بالشَّفاءِ:

طافَتْ بشهرِ الصَّومِ كاساتِ الرَّدى
سَحَرًا وأكوابُ الدُّموعِ تدورُ

فتناوَلَتْ منها ابنتي فتغَيَّرَتْ
وَجَناتُ خدٍّ شانَها التَّغييرُ

فذَوَتْ أزاهيرُ الحياةِ برَوضِها
وانقدَّ منها مائسٌ ونضيرُ

لَبِسَتْ ثِيابَ السقمِ في صِغَرٍ وقد
ذاقَتْ شرابَ الموتِ وهو مريرُ

جاء الطَّبيبُ ضُحًى وبشَّر بالشِّفا
إنَّ الطَّبيبَ بطِبِّهِ مغرورُ

وصفَ التَّجرُّعَ وهو يزعمُ أنَّه
بالبُرءِ من كلِّ السِّقامِ بشيرُ

واسمعوا كيف استَبشَرَتِ الفتاةُ بدواءِ الطَّبيبِ، وسأَلَتْه التَّعجيلَ بشفائِها لا لأجلِ شبابِها، بل من أجلِ والدتِها التي حرَّمَتْ على نفسِها طيبَ المنامِ:

فتَنفَّسَتْ للحُزنِ قائِلةً له
عجِّلْ ببُرئي حيثُ أَنت خبيرُ

وارْحَمْ شبابي إنَّ والدتي غَدَتْ
ثكلى يشيرُ لها الجَوى وتشيرُ

وارْأَفْ بعينٍ حَرَّمَتْ طِيبَ الكَرى
تشكو السُّهادَ وفي الجُفونِ فُتورُ

واسمعوا الآنَ قولَها الذي بلَغَتْ فيه الشَّاعرةُ الذِّروةَ، وسبَقَتْ فيه كلَّ مَن قال مرثيَّةً..
واسمعوا البنتَ وقد رأتْ عجزَ الطَّبيبِ فداخلَ قلبَها اليأسُ:

لمَّا رَأَتْ يأسَ الطَّبيب وعَجزَه
قالتْ ودمعُ المُقلَتَينِ غزيرُ

أُمَّاهُ قد كَلَّ الطَّبيبُ وفاتَني
مِمَّا أُؤَمِّلُ في الحياةِ نصيرُ

يا روعَ رُوحي حلَّها نزعُ الضَّنى
عمَّا قليلٍ وُرْقُها ستطيرُ

أُمَّاهُ قد عزَّ اللِّقاءُ وفي غدٍ
ستَرينَ نعشي كالعَروسِ يسيرُ

وسينتهي المسعى إلى اللَّحدِ الذي
هو منزلي وله الجُموعُ تصيرُ

قُولي لربِّ اللَّحدِ رِفقًا بابنتي
جاءتْ عَروسًا ساقَها التَّقديرُ

وتجلَّدي بإزاءِ لَحدي بُرهةً
فتَراكِ رُوحٌ راعَها المقدورُ

أُمَّاهُ قد سلَفَتْ لنا أُمنيَّةٌ
يا حُسنَها لو ساقَها التَّيسيرُ

كانتْ كأحلامٍ مضَتْ وتخَلَّفَتْ
مُذْ بان يومُ البَينِ وهو عسيرُ

عُودي اِلى رُبعٍ خَلا ومآثرٍ
قَد خُلِّفَتْ عنِّي لها تأثيرُ

صُوني جهازَ العُرسِ تِذكارًا فلي
قد كان منه إلى الزَّفافِ سُرورُ

جرَّتْ مصائبُ فُرقَتي لكِ بعد ذا
لُبِسَ السَّوادُ ونُفِّذَ المسطورُ

والقبرُ صار لغُصنٍ قَدى روضةً
ريحانُها عند المزارِ زُهورُ

أُمَّاهُ لا تنسي بحقِّ بُنوَّتي
قبري لئلَّا يحزنَ المقبورُ

وكان هذا جوابَ الأُمِّ:

فأجبتُها والدَّمعُ يحبسُ منطقي
والدَّهرُ من بعدِ الجوارِ يجورُ

كذلك قولُها "يجور" لا يجوزُ.

قالتْ:
بِنتاهُ يا كبدي ولوعةَ مُهجتي
قد زال صفوٌ شأنُه التَّكديرُ

لا توصي ثكلى قد أذاب فُؤادَها
حُزنٌ عليكِ وحسرةٌ وزفيرُ

فسما بغضِّ نواظري وتلهُّفي
مُذ غاب إنسانٌ وفارقَ نورُ

واللهِ لا أسلو التِّلاوةَ والدُّعا
ما غرَّدَتْ فوقَ الغُصونِ طُيورُ

كلَّا ولا أنسى زفيرَ تَوجُّعي
والقدُّ منكِ لدى الثَّرى مدثورُ

إنِّي أَلِفتُ الحُزنَ حتَّى أنَّني
لو غاب عنِّي ساءَني التَّأخيرُ

قد كنتُ لا أرضى التََباعُدَ بُرهةً
كيفَ التَّصبُّرُ والبعادُ دُهورُ

أبكيكِ حتَّى نلتقي في جنَّةٍ
برِياضِ خُلدٍ زَيَّنَتْها الحُورُ

وَلَهي على "توحيدة" الحُسنِ التي
قد غابَ بدرُ جمالِها المستورُ

قلبي وجفني واللِّسانُ وخالِقي
راضٍ وباكٍ شاكِرٌ وغفورُ
فإن جفا و إن وفا و إن صفا
فهو الحبيب أي حال إرتضى
Forwarded from نُسخۀ خطی
عزلی شاید نویافته منسوب به »شیخ سعدی« ؛ تقدیم به همۀ سعدی‌دوستان و سعدی‌پژوهان ارجمند.

#نسخه_خوانی

جلای آینۀ خاطرم ز مِهرِ علیست
محبّتی که مرا هست با علی، اَزَلیست

هزار بار تو را بیش گفتم ای عاقل
که جانشین رسول خدا علیِّ ولیست

دهان من چو صدف در سخن، دُرافشان است
دلم چو بحر، پُر از دُرِّ مِهرِ آلِ علیست

کسی که در دل او مِهر آل حیدر نیست
مدام روی‌سیاه است و کار او دغلیست

منوش میْ که تُرُش‌رو شَوی ز تلخیِ او
شراب مِهرِ علی خور که طعم او عسلیست

گمان مَبَر که من از بادۀ عِنَب مَستم
که مستیِ میِ »سعدی« ز جام لم یزلیست

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🔸 شاعر: #شیخ_سعدی
📕 از یک نسخه خطی فارسی موجود در کتابخانه کنگره آمریکا مربوط به قرن هفتم ه.ق؛ کاتب/ کاتبان، نامشخص.
شیخ سعدی
لغت‌نامه دهخدا
شیخ سعدی . [ ش َ س َ ] (اِخ ) رجوع به سعدی ، مشرف الدین مصلح بن عبداﷲ سعدی شیرازی شود.

سعدی
لغت‌نامه دهخدا
سعدی . [ س َ ] (اِخ ) مشرف الدین مصلح بن عبداﷲ سعدی شیرازی ، نویسنده و گوینده ٔ بزرگ قرن هفتم .

@manuscript_ir

〰️🍃🌺
🔥1
بیت

چندین کلید چاره شکستیم بهر کار
وین قفل زنگ بستهء ما وانشد زهم
چگونه خواب بچشم من خراب درآید
مگر خیال تو بیرون رود که خواب درآید
فائدة رجالية من الشيخ البهائي قدس سره
Forwarded from نُسخۀ خطی
هو

قصیده بی نقطه در مدح مولانا الامام الانس و الجان علی بن موسی الرضا علیه و علی آبائه آلاف تحیه و الثنا


سَروَرِ هِرمِس دَها ، داورِ دارا عَلَم
مالکِ مُلکِ عطا ، عالِمِ عِلمِ كَرَم

عدل و كرم را مُطاع , داد و دُوَل را معاد
عالمِ علمِ اِله ، حاكم مُلکِ حِكَم

داور كاووس كوس ، كام دِهِ روم و روس
دادگر مُلکِ طوس ، راد امامِ اُمَم

حمد سَرا مر وِ را ، ملک و ملل در محل
سدّه گرا مر وِ را ، روح و ملک در حرم

كِلک دُرَر سِلکِ او ، داده دُرَر را عموم
لَعلِ گُهَروار او ، كرده گهر را عدم

درگه او آمده ، مكۀ داد و دُوَل
سدّۀ او آمده ، سَدرۀ عدل و هِمَم

آمده معلوم او ، گر سَمَک و گر سِماك
آمده معدوم او ، گر گهر و گر دِرَم

در هوسِ علم او ، روح و مَلَک را اَمَل
در طمع حلم او ، كوه اُحُد را اَلَم

هم حَمَل و دَلو را ، حامل او كرده رام
هم اَسَد و گاو را ، عامل او داده رَم

گوهر اَعمال را ، هم دل او داده دل
كورۀ آمال را ، هم دَمِ او داده دَم

هر كه مر او را عدو ، گر همه مه وَر كه مهر
سود مر او را حرام ، عُمر مر او را هَرَم



مِن صاحب مظاهر الأنوار میرزا رضا قلیخان المتخلص بهدایت

به تصحیح استاد با نام مستعار « لوامع » در گروه «گفتگوهای تراثی» از یک نسخه مخطوط / با تشکر از ایشان.
@manuscript_ir

〰️🍃🌺

https://t.me/manuscript/8812
Forwarded from نُسخۀ خطی
#نسخه_خوانی

از محیی است:

می‌زند مرگ، حلقۀ دَرِ ما
زیر پا خاک می‌شود سَرِ ما

چو [جز] کفن جامه‌ای نخواهد بود
در تَهِ گور تنگ، در بَرِ ما

خشت، بالشت ما بُوَد در گور
زیر پهلوست خاک، بستر ما

تلخی مرگ را ندارد سود
قند و شهد و شراب و شکّر ما

بر سر گور ما بخواهد ماند
استر و اسب و اشتر و خر ما

یک به یک دوستان و خویشان را
می برد گرگِ مرگ از بر ما

ای دریغا! که بر نخواهد داد
یک نکویی ز روی دفتر ما

شد سیه، نامۀ عمل ما را
از بدی‌ها که خاک بر سر ما

آه از آن ساعتی که عزرائیل
از پی جان درآید از ...؟ ما

دوست می گوید از جهان بگذر
محیی عاشق قلندر ما!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🔸 شاعر: عبدالقادر گیلانی؛عارف، صوفی، محدث، و شاعر ایرانی سده پنجم و ششم قمری بود. وی در شاعری متخلص به «محیی» است.

📕 از یک جنگ خطی نظم و نثر | کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی | تاریخ کتابت: قرن 12ق.

https://t.me/manuscript_ir/220

@manuscript_ir

〰️🍃🌺
ملادرکی قمی
بدور حسنِ تو هر دل که بود پرخون شد
ستم تو کردی و تهمت بنام گردون شد
جنون ز روز ازل بود قسمتم لیکن
باینکه دیر رسیدم نصیبِ مجنون شد