عتائق
658 subscribers
384 photos
9 videos
9 files
44 links
جواهری از متون کهن
حکیم‌الهی | @hevzkh
Download Telegram
Channel created
هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
من بی‌کار گرفتار هوای دل خویش

هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی
چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش

این تویی با من و غوغای رقیبان از پس
وین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

همچنان داغ جدایی جگرم می‌سوزد
مگرم دست چو مرهم بنهی بر دل ریش

باور از بخت ندارم که تو مهمان منی
خیمه پادشه آن گاه فضای درویش

زخم شمشیر غمت را ننهم مرهم کس
طشت زرینم و پیوند نگیرم به سریش

عاشقان را نتوان گفت که بازآی از مهر
کافران را نتوان گفت که برگرد از کیش

منم امروز و تو و مطرب و ساقی و حسود
خویشتن گو به در حجره بیاویز چو خیش

من خود از کید عدو باک ندارم لیکن
کژدم از خبث طبیعت بزند سنگ به نیش

تو به آرام دل خویش رسیدی سعدی
می خور و غم مخور از شنعت بیگانه و خویش

ای که گفتی به هوا دل منه و مهر مبند
من چنینم تو برو مصلحت خویش اندیش

🍃جمعه بیست و هشتم دیماه یکهزار و سیصد و نود و هفت، آغاز این دفتر رقم خورد. و التکلان علی التوفیق🍃
حکیم‌الهی
1
ولایتی بأميرالنحل تكفيني
عند موتي و تغسيلي و تكفيني
و طينتي جُبِلَت من قبل تكويني
بحبّ عليٍ فكيف النار تكويني

امیر النحل یکی از القاب امام علی علیه السلام است.
علامه سبط ابن جوزى گويد: مؤمنان به زنبور عسل مانند، زيرا زنبور عسل چيز پاكيزه می‌خورد و چيز پاكيزه مى نهد، و على اميرمؤمنان است
1
عتائق
Photo
غمش تا یار من شد روی در کتم عدم کردم
خوش است آوارگی او را که همراهی چنین باشد
2
عتائق
Photo
تو نام نیک حاصل کن در این بازار ای زاهد
که در کویی که ما هستیم نام و ننگ نایابست
1
عتائق
Photo
لشيخ البهايي
یا ریح أقصّ قصة الشوق إليك
إن جئت بطوس فبالله عليك
قبّل عنّي ضريح مولاي و قل
قد مات بهاؤك من الشوق إليك
1
عتائق
Photo
مطلبم از عرض مطلب ترک عرض مطلب است
مدعای خویش را بی مدعا خواهم نوشت
1
شیخ بهایی
گذشت عمر تو در فکر نحو و صرف و معانی
بهائی از تو بدین نحو صرف عمر بدیع است
1
لاادری
گر شدی گوشه گیر چون ابرو
بر سر دیده‌ها نشانندت
وحید
کار بهتر شود آندم که بتر میگردد
سخت چون شد کره قطره گهر میگردد
3
لاادری
صاحب جهل مرکب چون بدانا برخورد
میشود در هم چو چشم دردناک از روشنی
1
لاادری
ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من
تو آمد رفته رفته رفت من آهسته آهسته
1
طعوم تسعه
ترش و عفص و قابض از بارد شمار
تیز و تلخ و شور دان از فعل حار
چرب و شیرین و تفه از معتدل
شد طعوم تسعه رو محفوظ دار
#طبیات
2
سیاره بجاروب مژه بتوان رفت
خورشید بالماس نظر بتوان سفت
آسوده بکام اژدها بتوان خفت
اما غم دل بناکسان نتوان گفت
2
رباعی
بیشه تقدیر رب العالمین یک شیر داشت
از برای دشمنان مصطفی شمشیر داشت
مادر گیتی نزاده در جهان مثل علی
آسمان گویا بترکش او همی یکتیر داشت

رباعی
چندانکه بود علم خدای اکبر
چندانکه بود خلق خوش پیغمبر
چندانکه بود جود و سخای حیدر
از هر عددی هزار لعنت بعمر
1
لن ترانی ناز معشوق است نی منع کلیم
چون بطور دل رسی این نکته آسان میشود
1
چه خوش است پیش زلفت سر شکوه باز کردن
گلهای روز هجران بشب دراز کردن
1
عرفی
چه شود از آن دو چشمان نگهی بناز کردن
مژه را زهم گشودن در فتنه باز کردن
1
این نکته بس ز عشق که بعد از هزار سال
شیرین لبان حکایت فرهاد میکنند
1