عتائق
657 subscribers
384 photos
9 videos
9 files
44 links
جواهری از متون کهن
حکیم‌الهی | @hevzkh
Download Telegram
عتائق
منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها واماندگانرا مهلتی ای کاروانسالارها ایسنگدل صیاد من تا چند از یاد قفس سر زیر بال خود کشم در گوشهء گلزارها رازی که از یاران نهان با یار گفتم بارها زین پس نشاید گفتنم کو راست جز من یارها من وصل یارم آرزو او را بسوی غیر رو…
طبیب اصفهانی به استقبال این غزل رفته، یا بالعکس:

منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها
واماندگانرا مهلتی ای کاروانسالارها

آگه ز رنج بادیه باشند واپس‌ماندگان
محمل نشینان را چه غم باشد ز زخم خارها

هر کس که در این کاروان فهمد زبان عشق را
داند که در بانگ جرس پنهان بود گفتارها

گو باغبان بر روی ما بندد در گلزار را
ما را نگاهی بس بود از رخنهء دیوارها

با این قد رعنا اگر بر طرف گلشن بگذری
بندد ز طوق قمریان سرو چمن زنّارها

عمری طبیب از گفتگو خاموش بودم این زمان
شد آب از سوز دلم مهر لب اظهارها
مفکن گره بزلفت بهلش که باز باشد
سر زلف عنبرین به که چنین دراز باشد

رخ نازنین مپوشان همه زیر زلف مشکین
بگذار روز و شب را ز هم امتیاز باشد

شاعر: میرزا محمدعلی سروش‌اصفهانی

سیاه مشق: عماد الکتاب
خط من زشت [و] پریشان [و] تباه
حیف از این کاغذ که من کردم سیاه
و زن بی‌شوهر را ترک از وسمه و سرمه و غازه و عطر و خضاب اولی است.
العدل حصن وثیق [فی] رأس نيق لا یحطمه سیل و لا یهدمه منجنیق
رسول الله صلی الله علیه و آله أکرموا اولادکم فإن كرامة اولادكم عبادة
بیت
دام گستردم ولی از نارسائی‌های بخت
تا تو در دامم درآئی سبز گردد دانه‌ام
Forwarded from لوامع
سلام علیکم؛ در عبارت این نسخه، حرف «في» از قلم کاتب افتاد؛ العدلُ حِصنٌ وثيقٌ في رأسِ نیق ... .
شعر
کسی تا چند بهر روزی خود در بدر گردد
چه اوقاتست ما حسرت نصیبان را که در گردد
عتائق
شعر کسی تا چند بهر روزی خود در بدر گردد چه اوقاتست ما حسرت نصیبان را که در گردد
در تذکره "عرفات العاشقین و عرصات العارفین" ذیل "مولانا محمد اقدس مدعو به اقدسی" مذکور است:

چه بخت است این که می در جام ما خون جگر گردد
چه اوقاتست ما حسرت نصیبانرا که درگردد

دلم را آنچنان بی‌تاب دارد زخم مژگانت
که صد ره بهر آسایش به گرد نیشتر گردد

تو رو گردان جهانی دشمن جان من چنین بی‌کس
مبادا کز کسی بخت اینچنین یکباره برگردد
رباعی
ای در دل تو هزار مشکل ز همه
مشکل شود آسوده ترا دل ز همه
چون تفرقه دلست حاصل ز همه
دلرا بیکی سپار و بگسل ز همه
شعر
لعل و چه لعل چشمهء زمزم درو نهان
چشم و چه چشم خانهء مردم ازو سیاه
عارض بدان صفت که ز شوق نظاره‌اش
پیش از گشودن مژه بیرون جهد نگاه
بیت
شهر بیم است کزین فتنه پرآشوب شود
اینقدر نیز نباید که کسی خوب شود
Forwarded from ترنج (ابوالفضل حافظیان)
انجامه کاتب و یادداشتهای برافزوده
ترنج
انجامه کاتب و یادداشتهای برافزوده
قاضی میرحسین یزدی شافعی در هجو جامی گوید:

آن امام بحق ولی خدا
اسدالله غالب نامی

دو کس او را بجان بیازردند
یکی از ابلهی یک از خامی

هر دو را نام عبد رحمن است
این یکی ابن [ملجم] آن جامی
از آفرینش اگر حاصلی بود اینست
که دوستی بنشیند دمی برابر دوست
قال النبی صلی الله علیه و آله که ان الله یحب الشجاعة و لو على قتل حیة
اشار امیرالمؤمنین علی علیه الصلوة و السلام إليه :

العافية عشرة أجزاء تسعة منها في الصحبة و واحد في ترك مجالسة السفهاء
لیکن طبیب یکنوع حظ و التذاذی دارد که هرگز سایرین ندارند و آن اینست که اگر علی الصباح یکی آمده بگوید حکیم‌باشی دیشب از دولتی سر شما سدّهء مادرم تفتیح شد و دیگری بگوید گلاب بروی شما صبحی شاش بنده زاد هم بازگشته آنوقت طبیب مترنّم أَيْنَ أَبْناءُ الْمُلوك مِنْ هذِه الَّذَّت گردیده احتظاظاً لاثر المسهل و المدرّ دست بریش کشیده افتخاراً للحضار قلیانی خواسته با کمال تردماغی از کم و کیف براز مدفوعه و از لون و قوام قاروره تحقیق نموده از نتیجه حذاقت خود محظوظ و متلذذ خواهد شد

کشکولک قره‌باغی
#طبیات
(۱۸) نسبت حرکت و برکت بر غیرت مثل نسبت قلیان و چائی است بر تریاک یعنی همانطوریکه صاحب غیرت را حرکت و حرکت را برکت لازم افتاده است بهمان نسبت هم تریاکیرا چائی خوردن و چائی خوردن را قلیان کشیدن لازم است ولی نسبت فیمابین خود غد غیرت و افیون بصو[رت] معکوس است

کشکولک قره‌باغی