منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها
واماندگانرا مهلتی ای کاروانسالارها
ایسنگدل صیاد من تا چند از یاد قفس
سر زیر بال خود کشم در گوشهء گلزارها
رازی که از یاران نهان با یار گفتم بارها
زین پس نشاید گفتنم کو راست جز من یارها
من وصل یارم آرزو او را بسوی غیر رو
نه من گنه دارم نه او کار دلست این کارها
ای در دلت بیموجبی از عاشقان آزارها
رنجند هم از دوستان اما نه این مقدارها
واماندگانرا مهلتی ای کاروانسالارها
ایسنگدل صیاد من تا چند از یاد قفس
سر زیر بال خود کشم در گوشهء گلزارها
رازی که از یاران نهان با یار گفتم بارها
زین پس نشاید گفتنم کو راست جز من یارها
من وصل یارم آرزو او را بسوی غیر رو
نه من گنه دارم نه او کار دلست این کارها
ای در دلت بیموجبی از عاشقان آزارها
رنجند هم از دوستان اما نه این مقدارها
عتائق
منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها واماندگانرا مهلتی ای کاروانسالارها ایسنگدل صیاد من تا چند از یاد قفس سر زیر بال خود کشم در گوشهء گلزارها رازی که از یاران نهان با یار گفتم بارها زین پس نشاید گفتنم کو راست جز من یارها من وصل یارم آرزو او را بسوی غیر رو…
طبیب اصفهانی به استقبال این غزل رفته، یا بالعکس:
منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها
واماندگانرا مهلتی ای کاروانسالارها
آگه ز رنج بادیه باشند واپسماندگان
محمل نشینان را چه غم باشد ز زخم خارها
هر کس که در این کاروان فهمد زبان عشق را
داند که در بانگ جرس پنهان بود گفتارها
گو باغبان بر روی ما بندد در گلزار را
ما را نگاهی بس بود از رخنهء دیوارها
با این قد رعنا اگر بر طرف گلشن بگذری
بندد ز طوق قمریان سرو چمن زنّارها
عمری طبیب از گفتگو خاموش بودم این زمان
شد آب از سوز دلم مهر لب اظهارها
منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها
واماندگانرا مهلتی ای کاروانسالارها
آگه ز رنج بادیه باشند واپسماندگان
محمل نشینان را چه غم باشد ز زخم خارها
هر کس که در این کاروان فهمد زبان عشق را
داند که در بانگ جرس پنهان بود گفتارها
گو باغبان بر روی ما بندد در گلزار را
ما را نگاهی بس بود از رخنهء دیوارها
با این قد رعنا اگر بر طرف گلشن بگذری
بندد ز طوق قمریان سرو چمن زنّارها
عمری طبیب از گفتگو خاموش بودم این زمان
شد آب از سوز دلم مهر لب اظهارها
Forwarded from لوامع
سلام علیکم؛ در عبارت این نسخه، حرف «في» از قلم کاتب افتاد؛ العدلُ حِصنٌ وثيقٌ في رأسِ نیق ... .
عتائق
شعر کسی تا چند بهر روزی خود در بدر گردد چه اوقاتست ما حسرت نصیبان را که در گردد
در تذکره "عرفات العاشقین و عرصات العارفین" ذیل "مولانا محمد اقدس مدعو به اقدسی" مذکور است:
چه بخت است این که می در جام ما خون جگر گردد
چه اوقاتست ما حسرت نصیبانرا که درگردد
دلم را آنچنان بیتاب دارد زخم مژگانت
که صد ره بهر آسایش به گرد نیشتر گردد
تو رو گردان جهانی دشمن جان من چنین بیکس
مبادا کز کسی بخت اینچنین یکباره برگردد
چه بخت است این که می در جام ما خون جگر گردد
چه اوقاتست ما حسرت نصیبانرا که درگردد
دلم را آنچنان بیتاب دارد زخم مژگانت
که صد ره بهر آسایش به گرد نیشتر گردد
تو رو گردان جهانی دشمن جان من چنین بیکس
مبادا کز کسی بخت اینچنین یکباره برگردد
ترنج
انجامه کاتب و یادداشتهای برافزوده
قاضی میرحسین یزدی شافعی در هجو جامی گوید:
آن امام بحق ولی خدا
اسدالله غالب نامی
دو کس او را بجان بیازردند
یکی از ابلهی یک از خامی
هر دو را نام عبد رحمن است
این یکی ابن [ملجم] آن جامی
آن امام بحق ولی خدا
اسدالله غالب نامی
دو کس او را بجان بیازردند
یکی از ابلهی یک از خامی
هر دو را نام عبد رحمن است
این یکی ابن [ملجم] آن جامی
لیکن طبیب یکنوع حظ و التذاذی دارد که هرگز سایرین ندارند و آن اینست که اگر علی الصباح یکی آمده بگوید حکیمباشی دیشب از دولتی سر شما سدّهء مادرم تفتیح شد و دیگری بگوید گلاب بروی شما صبحی شاش بنده زاد هم بازگشته آنوقت طبیب مترنّم أَيْنَ أَبْناءُ الْمُلوك مِنْ هذِه الَّذَّت گردیده احتظاظاً لاثر المسهل و المدرّ دست بریش کشیده افتخاراً للحضار قلیانی خواسته با کمال تردماغی از کم و کیف براز مدفوعه و از لون و قوام قاروره تحقیق نموده از نتیجه حذاقت خود محظوظ و متلذذ خواهد شد
کشکولک قرهباغی
#طبیات
کشکولک قرهباغی
#طبیات