Forwarded from Wepod | ویپاد دیجیتالبانک پاسارگاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقت نیاز، با دستِ باز... تسهیلات متنوع ویپاد🍀
✅ از ۱ تا ۴۰۰ میلیون تومان
✅ بدون نیاز به ضامن
✅ کاملا آنلاین
✨ با تسهیلات متنوع ویپاد، دست شما برای انتخاب باز است...
💡 این ویدئو با کمک هوش مصنوعی ساخته شده است.
ویپاد | دیجیتالبانک پاسارگاد🍀
@wepod_app
ویپاد | دیجیتالبانک پاسارگاد
@wepod_app
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👎1
تا سال 1954، باور تمام دنيا بر این بود که انسان با توجه به محدودیت های فیزیکی که دارد ، هیچ گاه نخواهد توانست یک مایل را زیر 4 دقیقه بدود! تا اینکه راجر بنستر در مسابقه ای، یک مایل را در کمتر از 4 دقیقه دوید!
از آن پس در مدت یکسال، حدود 20 هزار نفر این رکورد را زدند و کم کم این کار به سطح دبیرستانها کشیده شد!!
چه چیزی فرق کرد در عرض یکسال؟
هیچ چیز، جز یک کلمه، “باور”، باور به شدن، باور به امکان!!!
💠"باورتان را تغيير دهید تا زندگيتان تغيير كند..."
از آن پس در مدت یکسال، حدود 20 هزار نفر این رکورد را زدند و کم کم این کار به سطح دبیرستانها کشیده شد!!
چه چیزی فرق کرد در عرض یکسال؟
هیچ چیز، جز یک کلمه، “باور”، باور به شدن، باور به امکان!!!
💠"باورتان را تغيير دهید تا زندگيتان تغيير كند..."
👍35❤7😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باران که آمد هرمز دوباره خود را نشان داد 🥲🤍
❤46
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساخت وساز به سبک چینی!
یه قطعه از یک پل به طول 169 متر و وزن 24000 تن در شهری تو چین اینطوری نصب شد
یه قطعه از یک پل به طول 169 متر و وزن 24000 تن در شهری تو چین اینطوری نصب شد
👍34❤6🔥3😁3
لنین گفته است : به صرف نارضائی مردم از حکومت، سقوط دولت ها موجب نخواهد شد و این امر دو شرط اساسی لازم دارد:
۱- نارضائی مردم
۲- خودباختگی حکومت
و این آخرین را می توان به «خوف حکومت» تعبیر کرد. تا وقتی حکومتها خوف نداشته باشند، نارضائی مردم کاری نخواهد کرد، صد سال مردم از قاجار ناراضی بودند و اغلب ناراضی ها یا پوست کنده شدند و یا قهوه قجری خوردند و آب از آب تکان نخورد. تنها روزی این نارضائی نتیجه داد که مظفرالدین شاه خود را باخت. او در سفر اروپا متوجه شد که آن کاری که او در ایران به نام سلطنت می کند سلطنت نیست، علاوه بر آن چون آدم مذهبی بود در برابر روحانیون کوتاه آمد و خود را باخت و بعد از آنهمه مقاوت بلاخره برید. وقتی در زمان مظفرالدین شاه یک طلبه سید مشروطه خواه در مسجد کشته شد و مظفرالدین شاه که تا آن حد به سادات معتقد بود که گمان میکرد سید صحیح النسب را هیچ وقت صاعقه نمی زند. طبق گفته دکتر «اعلم الدوله» ، چندین شب تا صبح راحت نخوابیده ، و چندین بار از خواب جسته و می گفت :
در روز قیامت جواب جدش را چه بدهم ؟ و نمیدانم چه وقت ممکن است من از زیر بار این مسئولیت ها بیرون بروم ...
آنگاه «اعلم الدوله» گفت : وقتی آسوده خواهید شد که مجلس ملی و مشروطیت بر قرار گردد...»
بنابراین میتوان تشخیص داد که در صدور فرمان مشروطه این خود باختگی تا چه حد موثر بوده است.
همچنین؛ انقلاب ۵۷ ایران هم آن روزی پیروز شد که شاه و اطرافیانش به وحشت افتادند و این وحشت را اعتصاب کارگران نفت به اوج رساند و درین مورد شاه حتی بر سعید نائب رئیس مجلس خشم گرفت که چرا مساله سفر شاه و رای اعتماد به دولت را به جای اینکه در یکشنبه مطرح کند دو روز به تاخیر انداخته در سه شنبه مطرح کرده است و شاه آنچنان خود را باخته بود که به فرودگاه رفت و منتظر ماند تا بختیار با هلیکوپتر رسید و قضیه موافقت مجلس و رای اعتماد را گفت.
حرف لنین در مورد انقلابات درست است و میشود آن را به کیفیت انفجار یک بمب شیمیایی تشبیه کرد بدین معنی که بمب شیمیایی وقتی منفجر میشود که دو قسمت بی خطر بمب، یک فعل و انفعال شیمیائی انجام دهند وگرنه بمب بی خطر است. در جوامع هم باید نارضائی مردم با خودباختگی حکومت ترکیب شود تا انقلاب پدید آید وگرنه حاصلی جز اختناق بیشتر و یا سروری لمپن ها درپی نخواهد داشت.
منبع:
استاد باستانی پاریزی کتاب ماه خورشید فلک صفحه ۲۵۴
۱- نارضائی مردم
۲- خودباختگی حکومت
و این آخرین را می توان به «خوف حکومت» تعبیر کرد. تا وقتی حکومتها خوف نداشته باشند، نارضائی مردم کاری نخواهد کرد، صد سال مردم از قاجار ناراضی بودند و اغلب ناراضی ها یا پوست کنده شدند و یا قهوه قجری خوردند و آب از آب تکان نخورد. تنها روزی این نارضائی نتیجه داد که مظفرالدین شاه خود را باخت. او در سفر اروپا متوجه شد که آن کاری که او در ایران به نام سلطنت می کند سلطنت نیست، علاوه بر آن چون آدم مذهبی بود در برابر روحانیون کوتاه آمد و خود را باخت و بعد از آنهمه مقاوت بلاخره برید. وقتی در زمان مظفرالدین شاه یک طلبه سید مشروطه خواه در مسجد کشته شد و مظفرالدین شاه که تا آن حد به سادات معتقد بود که گمان میکرد سید صحیح النسب را هیچ وقت صاعقه نمی زند. طبق گفته دکتر «اعلم الدوله» ، چندین شب تا صبح راحت نخوابیده ، و چندین بار از خواب جسته و می گفت :
در روز قیامت جواب جدش را چه بدهم ؟ و نمیدانم چه وقت ممکن است من از زیر بار این مسئولیت ها بیرون بروم ...
آنگاه «اعلم الدوله» گفت : وقتی آسوده خواهید شد که مجلس ملی و مشروطیت بر قرار گردد...»
بنابراین میتوان تشخیص داد که در صدور فرمان مشروطه این خود باختگی تا چه حد موثر بوده است.
همچنین؛ انقلاب ۵۷ ایران هم آن روزی پیروز شد که شاه و اطرافیانش به وحشت افتادند و این وحشت را اعتصاب کارگران نفت به اوج رساند و درین مورد شاه حتی بر سعید نائب رئیس مجلس خشم گرفت که چرا مساله سفر شاه و رای اعتماد به دولت را به جای اینکه در یکشنبه مطرح کند دو روز به تاخیر انداخته در سه شنبه مطرح کرده است و شاه آنچنان خود را باخته بود که به فرودگاه رفت و منتظر ماند تا بختیار با هلیکوپتر رسید و قضیه موافقت مجلس و رای اعتماد را گفت.
حرف لنین در مورد انقلابات درست است و میشود آن را به کیفیت انفجار یک بمب شیمیایی تشبیه کرد بدین معنی که بمب شیمیایی وقتی منفجر میشود که دو قسمت بی خطر بمب، یک فعل و انفعال شیمیائی انجام دهند وگرنه بمب بی خطر است. در جوامع هم باید نارضائی مردم با خودباختگی حکومت ترکیب شود تا انقلاب پدید آید وگرنه حاصلی جز اختناق بیشتر و یا سروری لمپن ها درپی نخواهد داشت.
منبع:
استاد باستانی پاریزی کتاب ماه خورشید فلک صفحه ۲۵۴
👍30❤11👎7
بابا فقط به ننه یه حرف زده بود ؟
بچه که بودم آرزو داشتم خیلی پولدار شوم! و اولین چیزی هم که میخواستم بخرم یک یخچال برای "ننهنخودی" بود.
ننهنخودی پیرزنِ تنهای محل ما بود که هیچوقت بچهدار نشده بود. میگفتند جوان که بوده شاداب و سرحال بوده، سرخاب میزده، برای بقیه نخود میریخته و فال میگرفته. پیر که شده، دیگر نخود نریخته؛ اما "نخودی" مانده بود تهِ اسمش. زمستان و تابستان آبیخ میخورد، ولی یخچال نداشت. مامان میگفت: "جگرش داغه!"
ننه برای خنک کردنِ جگرش، شبها راه میافتاد میآمد درِ خانهی ما را میزد و یک قالب بزرگ یخ میگرفت. توی جایخیِ یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش "کاسهی ننهنخودی" بود.
ننه با خانهی ما ندار بود. درِ کوچه اگر باز بود بیدر زدن میآمد تو، و اگر سرِ شام بودیم یک بشقاب هم میآوردیم برای او. با بابا رفیق بود! برایش شالگردن و جوراب پشمی میبافت و باهاش که حرف میزد توی هر جمله یک "پسرم" میگفت. سلام پسرم؛ خوبی پسرم؟ رنگت پریده پسرم؛ خداحافظ پسرم...
یک شبِ تابستان که مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم؛ ننه، پرده را کنار زد و آمد تو.
بچهی فامیل که از ورود یکبارهی یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود، جیغ زد و گریه کرد. ننه به بچه آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد.
بچه را آرام کردیم و کاسهی ننه نخودی را از توی جایخی آوردیم. بابا وقتی قالب یخ را میانداخت توی زنبیل ننه، آرام گفت: "ننه! از این بهبعد در بزن!"...ننه، مکث کرد. به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بیحرف رفت و بعد از آن، دیگر پیِ یخ نیامد....کاسهی ننهنخودی ماند توی جایخی و روی یخش، یک لایه برفک نشست.....یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانهی ننه. ...در را باز کرد. به بابا نگاه کرد. گفت: "دیگه آبِ یخ نمیخورم، پسرم!"
قهر نکرده بود؛ ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود. شبیه مادری شده بود که بچههایش بیهوا برده باشندش خانه سالمندان. درِ خانهی بابا را زدن برای ننه، شبیه کارتزدن بود برای ورود به شرکت خودش.....او توی خانهی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر".
برای اثبات مادرانگیاش به خودش و بقیه، نیاز داشت که کاری را بکند که بقیهی مادرها مجاز به انجامش نبودند "بیدر زدن به خانهی پسرش رفتن"
یک در، یک درِ آهنی ناقابل، ننه را پرت کرد به دنیای خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده!
ننهنخودی یک روز داغ تابستان مُرد. توی تشییعجنازهاش کاسهی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمرده اشک ریخت و مدام آب یخ خورد. جگرش داغ شده بود......یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه،چقدر آثار به همراه داره....
بچه که بودم آرزو داشتم خیلی پولدار شوم! و اولین چیزی هم که میخواستم بخرم یک یخچال برای "ننهنخودی" بود.
ننهنخودی پیرزنِ تنهای محل ما بود که هیچوقت بچهدار نشده بود. میگفتند جوان که بوده شاداب و سرحال بوده، سرخاب میزده، برای بقیه نخود میریخته و فال میگرفته. پیر که شده، دیگر نخود نریخته؛ اما "نخودی" مانده بود تهِ اسمش. زمستان و تابستان آبیخ میخورد، ولی یخچال نداشت. مامان میگفت: "جگرش داغه!"
ننه برای خنک کردنِ جگرش، شبها راه میافتاد میآمد درِ خانهی ما را میزد و یک قالب بزرگ یخ میگرفت. توی جایخیِ یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش "کاسهی ننهنخودی" بود.
ننه با خانهی ما ندار بود. درِ کوچه اگر باز بود بیدر زدن میآمد تو، و اگر سرِ شام بودیم یک بشقاب هم میآوردیم برای او. با بابا رفیق بود! برایش شالگردن و جوراب پشمی میبافت و باهاش که حرف میزد توی هر جمله یک "پسرم" میگفت. سلام پسرم؛ خوبی پسرم؟ رنگت پریده پسرم؛ خداحافظ پسرم...
یک شبِ تابستان که مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم؛ ننه، پرده را کنار زد و آمد تو.
بچهی فامیل که از ورود یکبارهی یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود، جیغ زد و گریه کرد. ننه به بچه آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد.
بچه را آرام کردیم و کاسهی ننه نخودی را از توی جایخی آوردیم. بابا وقتی قالب یخ را میانداخت توی زنبیل ننه، آرام گفت: "ننه! از این بهبعد در بزن!"...ننه، مکث کرد. به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بیحرف رفت و بعد از آن، دیگر پیِ یخ نیامد....کاسهی ننهنخودی ماند توی جایخی و روی یخش، یک لایه برفک نشست.....یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانهی ننه. ...در را باز کرد. به بابا نگاه کرد. گفت: "دیگه آبِ یخ نمیخورم، پسرم!"
قهر نکرده بود؛ ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود. شبیه مادری شده بود که بچههایش بیهوا برده باشندش خانه سالمندان. درِ خانهی بابا را زدن برای ننه، شبیه کارتزدن بود برای ورود به شرکت خودش.....او توی خانهی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر".
برای اثبات مادرانگیاش به خودش و بقیه، نیاز داشت که کاری را بکند که بقیهی مادرها مجاز به انجامش نبودند "بیدر زدن به خانهی پسرش رفتن"
یک در، یک درِ آهنی ناقابل، ننه را پرت کرد به دنیای خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده!
ننهنخودی یک روز داغ تابستان مُرد. توی تشییعجنازهاش کاسهی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمرده اشک ریخت و مدام آب یخ خورد. جگرش داغ شده بود......یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه،چقدر آثار به همراه داره....
😢47❤18👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر باران ببارد😍...
زاگرس زیبا بهعنوان مهمترین و بزرگترین رشتهکوه ایران در تامین آب شیرین تمام ایران شناخته میشود. در زمان بارش، به دلیل دیوارهای بودن قسمتهای زیادی از این کوهستان، آبشارهای فصلی به این شکل بهوجود میآیند که جلوهای زیبا را به کوهستان هدیه میکند.
زاگرس زیبا بهعنوان مهمترین و بزرگترین رشتهکوه ایران در تامین آب شیرین تمام ایران شناخته میشود. در زمان بارش، به دلیل دیوارهای بودن قسمتهای زیادی از این کوهستان، آبشارهای فصلی به این شکل بهوجود میآیند که جلوهای زیبا را به کوهستان هدیه میکند.
❤54🔥3😢2
ياران به ايرانيان دل نبنديد كه وفا ندارند و آدم را به دام مى اندازند. هرقدر به آبادانى ايشان بكوشى به خرابى تو ميكوشند. دروغ عيب فطرى ايشان است. قسم هاى ايشان را نبينيد. سخن راست را چه احتياج به قسم است؟ به جان تو، به روح پدرم، به روح مادرم، به مرگ تو، به نان و نمك، به پيغمبر، به قبله، به قرآن، به حسن و حسين و ... از اصطلاحات قسم ايشان است. خلاصه آنكه در روح و جان مرده و زنده گرفته تا سر و چشم و دندان شكسته و بازوى بريده و ... همه را مايه ميگذارند تا دروغ خود را به كرسى بنشانند.
منبع: سرگذشت حاجى باباى اصفهانى
منبع: سرگذشت حاجى باباى اصفهانى
👍67😢9❤8👎7
یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت، استالین پیپش را در کشوی میزش پیدا کرد و فهمید که از اول اشتباه کرده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست که هیئت گرجی را آزاد کند.
رئیس «کا.گ.ب» گفت: متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!
رئیس «کا.گ.ب» گفت: متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!
😢32😁11👍3❤2👎2