Forwarded from àsh’s bot
سلام سوگول جان
اکس من با دوست دخترش مدام سعی دارن رابطشونو نشون من بدن بطریق مختلف اونم بعد از یکساله که من کات کردم بخاطر خیانت و قطع ارتباط کردم کلن
دوست دختر اکسم شده بود مامور fbi اوایل رابطش دنبال شماره تماسم آدرس محل کارم میگشت از هم دانشگاهیام
الانم پیام بهم میده دختره چون پیاماشو نمیخوندم هر روز یه پیام میداد و بلاکش کردم.
جالب ترش این که اسکسمم باهاش همکاری میکنه اونم درجریانه کارای چیپ دوست دختره عقده ایش هست
بنظرت این دوتا اسکول هدفشون از این کارای مسخره چیه؟
اکس من با دوست دخترش مدام سعی دارن رابطشونو نشون من بدن بطریق مختلف اونم بعد از یکساله که من کات کردم بخاطر خیانت و قطع ارتباط کردم کلن
دوست دختر اکسم شده بود مامور fbi اوایل رابطش دنبال شماره تماسم آدرس محل کارم میگشت از هم دانشگاهیام
الانم پیام بهم میده دختره چون پیاماشو نمیخوندم هر روز یه پیام میداد و بلاکش کردم.
جالب ترش این که اسکسمم باهاش همکاری میکنه اونم درجریانه کارای چیپ دوست دختره عقده ایش هست
بنظرت این دوتا اسکول هدفشون از این کارای مسخره چیه؟
àsh’s bot
سلام سوگول جان اکس من با دوست دخترش مدام سعی دارن رابطشونو نشون من بدن بطریق مختلف اونم بعد از یکساله که من کات کردم بخاطر خیانت و قطع ارتباط کردم کلن دوست دختر اکسم شده بود مامور fbi اوایل رابطش دنبال شماره تماسم آدرس محل کارم میگشت از هم دانشگاهیام الانم…
عزیزم هدفشون یه کلمهست: «عقده».
اون دختره میدونه دوستپسرش یه لاشخورِ خیانتکاره و جاش سفت نیست. از ترس اینکه تو ازش سرتری و پسره برگرده، داره خودشو جر میده که به تو ثابت کنه برنده شده. تمام این FBI بازیها و پیام دادناش از ترس و کمبوده.
اون اکسِ بیوجودتم از این سیرک لذت میبره. خوشش میاد که حس کنه دو تا دختر درگیرشن و اینطوری حس مهم بودن بهش دست میده.
اینا یه زوجِ سمی و روانیان که تنها چسبِ رابطهشون، گیر دادن به توعه.
بهترین جواب؟
هیچی. به سیرکشون بلیط نفروش. همین که بلاک کردی و به هیچجات نیست، داره آتیششون میزنه. به کارت ادامه بده. بیتفاوتی تو، حکم مرگشونه.
اون دختره میدونه دوستپسرش یه لاشخورِ خیانتکاره و جاش سفت نیست. از ترس اینکه تو ازش سرتری و پسره برگرده، داره خودشو جر میده که به تو ثابت کنه برنده شده. تمام این FBI بازیها و پیام دادناش از ترس و کمبوده.
اون اکسِ بیوجودتم از این سیرک لذت میبره. خوشش میاد که حس کنه دو تا دختر درگیرشن و اینطوری حس مهم بودن بهش دست میده.
اینا یه زوجِ سمی و روانیان که تنها چسبِ رابطهشون، گیر دادن به توعه.
بهترین جواب؟
هیچی. به سیرکشون بلیط نفروش. همین که بلاک کردی و به هیچجات نیست، داره آتیششون میزنه. به کارت ادامه بده. بیتفاوتی تو، حکم مرگشونه.
👍1
Forwarded from àsh’s bot
سلام سوگول
حالم خیلی بده
کسی که خیلی دوسش داشتم امروز ازدواج کرده
اینقد داغون شدم همش گریه میکنم الانم بدون شام و نهار خوابیدم اینقد که ناراحتم
میترسم مامانم ببینه منو بعد چی جوابشو بدم بگم تو کل زندگیم از یکی خوشم اومد اونم رفت💔
خیلی ناراحتم اونم منو دوس داشت ولی نمیدونم چرا اینکارو کرد
چجوری فراموشش کنم کسی که دوسال دوسش داشتم رو ؟
و اینکه هم دانشگاهیمه سال دیگه بازم میبینمش
حالم خیلی بده
کسی که خیلی دوسش داشتم امروز ازدواج کرده
اینقد داغون شدم همش گریه میکنم الانم بدون شام و نهار خوابیدم اینقد که ناراحتم
میترسم مامانم ببینه منو بعد چی جوابشو بدم بگم تو کل زندگیم از یکی خوشم اومد اونم رفت💔
خیلی ناراحتم اونم منو دوس داشت ولی نمیدونم چرا اینکارو کرد
چجوری فراموشش کنم کسی که دوسال دوسش داشتم رو ؟
و اینکه هم دانشگاهیمه سال دیگه بازم میبینمش
àsh’s bot
سلام سوگول حالم خیلی بده کسی که خیلی دوسش داشتم امروز ازدواج کرده اینقد داغون شدم همش گریه میکنم الانم بدون شام و نهار خوابیدم اینقد که ناراحتم میترسم مامانم ببینه منو بعد چی جوابشو بدم بگم تو کل زندگیم از یکی خوشم اومد اونم رفت💔 خیلی ناراحتم اونم منو دوس…
حق داری که دلت تیکه تیکه شده باشه. امروز روز عزای توعه، پس تا میتونی عزاداری کن.
گوش کن:
اونی که واقعا دوستت داشته باشه، با یکی دیگه عروسی نمیکنه. تمام. این بزرگترین حقیقته. پس اون سناریوی “دوسم داشت” رو از ذهنت پاک کن. اون یه انتخاب کرد و انتخابش تو نبودی.
چجوری فراموشش کنی؟
امشب رو تا صبح برای اون آدمِ مُرده گریه کن. جیغ بزن. خودتو خالی کن.🩸 ولی از فردا صبح، دیگه تمومش کن. اون رفته و تموم شده. فراموشی یه شبه اتفاق نمیوفته، ولی با هر روزی که بهش فکر نکنی، یه قدم بهش نزدیکتر میشی.
پاشو یه چیزی بخور، جون بگیری. مامانتم اگه پرسید بگو سردرد داری.
سال دیگه هم وقتی تو دانشگاه دیدیش، یه نفس عمیق بکش و مثل یه غریبه از کنارش رد شو. تو قویتر از این حرفایی دختر.💪 قول میدم این روزا هم میگذره. 🤗
گوش کن:
اونی که واقعا دوستت داشته باشه، با یکی دیگه عروسی نمیکنه. تمام. این بزرگترین حقیقته. پس اون سناریوی “دوسم داشت” رو از ذهنت پاک کن. اون یه انتخاب کرد و انتخابش تو نبودی.
چجوری فراموشش کنی؟
امشب رو تا صبح برای اون آدمِ مُرده گریه کن. جیغ بزن. خودتو خالی کن.
پاشو یه چیزی بخور، جون بگیری. مامانتم اگه پرسید بگو سردرد داری.
سال دیگه هم وقتی تو دانشگاه دیدیش، یه نفس عمیق بکش و مثل یه غریبه از کنارش رد شو. تو قویتر از این حرفایی دختر.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1👍1
Forwarded from àsh’s bot
سلام عزیزم شب بخیر
ببخشید مزاحم شدم گلم
من با ادمین گروه دانشگاه مون ی صحبتی داشتم
خودم سر صحبت و باز کردم
بعد صمیمی شد
حرف بد یا چیزی نبود اصلا
ولی صادقانه لاس زد منم خندیدم و شوخی
ایشون گیر دادن که فامیلیت و اینا چیه و تو کی هستی
منم نگفتم
بعد گفت من آمار تو در میارم
دانشگاه ما هم فضای کوچیکی داره
منم بلاکش کردم
می ترسم حرف در بیاره برام
و آبرو مو ببره
البته من آیدی مو پاک کردم
به نظرتون می تونه کاری کنه
میشه لطف کنین بزارین بچه ها نظر بدن
ببخشید مزاحم شدم گلم
من با ادمین گروه دانشگاه مون ی صحبتی داشتم
خودم سر صحبت و باز کردم
بعد صمیمی شد
حرف بد یا چیزی نبود اصلا
ولی صادقانه لاس زد منم خندیدم و شوخی
ایشون گیر دادن که فامیلیت و اینا چیه و تو کی هستی
منم نگفتم
بعد گفت من آمار تو در میارم
دانشگاه ما هم فضای کوچیکی داره
منم بلاکش کردم
می ترسم حرف در بیاره برام
و آبرو مو ببره
البته من آیدی مو پاک کردم
به نظرتون می تونه کاری کنه
میشه لطف کنین بزارین بچه ها نظر بدن
👎4
Forwarded from Hidden Chat
سلام و وقتتون بخیر باشه
حقیقتا دیگه ذهنم به جایی نمیرسه... گفتم شاید از یک دختر بپرسم بتونه کمکی بکنه
من الآن یک سال میشه که با دختری توی رابطه هستم و... واقعاً کم نذاشتم شده هرکاری کردم هرچیزی گرفتم مریض بودم و باهاش حرف زدم براش کار پیدا کردم تا یک موقع خدایی نکرده توی فضای بدی قرار نگیر شب ها بعد از کارش رفتم دنبالش تا مشکلی براش پیش نیاد با وجود اینکه هزاران و هزار منت سر من میاد هربار که ماشین رو میگیرم منی که هیچ وقت تولد نمیگرفتم بخاطر اون سعی کردم براش بهترین تولد رو بگیرم از زندگی خودم زدم از ترس اینکه نکنه دوباره فکر و خیال بکنه و بیاد حرف هایی رو بزنه که تنش وارد بشه... به عنوان مثال من یک شب که زود میخوابم فرداش میبینم این فکر و خیال کرده و برگشتی میگه تو منو محدود میکنی... من الآن مدت هاست که اینو ازش میشنوم و واقعاً تمام تلاشم رو کردم که هر بخش منفی توی وجودم هست رو حذف بکنم... بخاطرش شرکت کار پیدا کردم به عنوان دانشجو تا بتونم درآمدی داشته باشم و راحت تر باهم باشیم...
دیشب برگشته میگه آره تو باعث میشی من بترسم حتی دوستی داشته باشم... من هم برگشتم گفتم ببین تا وقتی اون فرد مشکلی نداشته باشه اون دختر مریض نباشه من چرا باید مشکلی داشته باشم؟ فرضا به مثال دختره همجنسگرا بود خب چه فرقی داره وقتی تمایلش به دختره من ورا باید بپذیرم همچین چیزی رو؟ بعد هم سنمون اصلا از دوستی و رفیق بازی گذشته الآن باید یک دایره محدود از روابط سالم رو ایجاد کرده باشیم
یا برگشته میگه ظهر ها وقتی داری میرسونیم سر کار بهت میگم همینجا نگهم دار و از سرکار دوره نرسونم سر کار میخوام پیاده برم... درحالی که من اینکارو میکنم تا توی گرما اذیت نشه
هرکاری که میکنه در آخر میگه بخاطر تو بوده... درحالی که من کلامی از این مسئله به زبونم بیارم میگه منت میذاری
حقیقتا واقعاً خسته شدم انقدر که تلاش کردم و باز هم خواسته... انگار صدم رو هم که میذارم دنبال صد و یکی از من هستش و واقعاً دیگه توانش رو ندارم من دنبال رابطه ای بودم که توش آرامش باشه توش وقتی از خودت میذاری فرد بیشتر نخواد و بدونه نهایت تلاشت رو میکنی... حالا هم روی زبونش افتاده که تو هیچوقت به من اعتماد نداشتی من از شدت فشار این رابطه حتی دیگه نمیتونم به کار هام برسم و وقتی هم میرسه میگه تو نمیذاری من به کارام برسم و فقط باید با تو صحبت کنم و تورو ببینم درحالی که قرار گذاشتیم در هفته تنها سه بار همو ببینیم و تلفنی هم بقیش رو صحبت کنیم
من حتی شب ها دیر میخوایم تا با اون بخوابم و میرسه منت صحبت کردنش باهام رو میذاره و میگه حالا چیکار کنم بعد تو میشینم سریالمو میبینم
بنظرتون چیکار کنم؟ چطور این رابطه درست میشه؟
حقیقتا دیگه ذهنم به جایی نمیرسه... گفتم شاید از یک دختر بپرسم بتونه کمکی بکنه
من الآن یک سال میشه که با دختری توی رابطه هستم و... واقعاً کم نذاشتم شده هرکاری کردم هرچیزی گرفتم مریض بودم و باهاش حرف زدم براش کار پیدا کردم تا یک موقع خدایی نکرده توی فضای بدی قرار نگیر شب ها بعد از کارش رفتم دنبالش تا مشکلی براش پیش نیاد با وجود اینکه هزاران و هزار منت سر من میاد هربار که ماشین رو میگیرم منی که هیچ وقت تولد نمیگرفتم بخاطر اون سعی کردم براش بهترین تولد رو بگیرم از زندگی خودم زدم از ترس اینکه نکنه دوباره فکر و خیال بکنه و بیاد حرف هایی رو بزنه که تنش وارد بشه... به عنوان مثال من یک شب که زود میخوابم فرداش میبینم این فکر و خیال کرده و برگشتی میگه تو منو محدود میکنی... من الآن مدت هاست که اینو ازش میشنوم و واقعاً تمام تلاشم رو کردم که هر بخش منفی توی وجودم هست رو حذف بکنم... بخاطرش شرکت کار پیدا کردم به عنوان دانشجو تا بتونم درآمدی داشته باشم و راحت تر باهم باشیم...
دیشب برگشته میگه آره تو باعث میشی من بترسم حتی دوستی داشته باشم... من هم برگشتم گفتم ببین تا وقتی اون فرد مشکلی نداشته باشه اون دختر مریض نباشه من چرا باید مشکلی داشته باشم؟ فرضا به مثال دختره همجنسگرا بود خب چه فرقی داره وقتی تمایلش به دختره من ورا باید بپذیرم همچین چیزی رو؟ بعد هم سنمون اصلا از دوستی و رفیق بازی گذشته الآن باید یک دایره محدود از روابط سالم رو ایجاد کرده باشیم
یا برگشته میگه ظهر ها وقتی داری میرسونیم سر کار بهت میگم همینجا نگهم دار و از سرکار دوره نرسونم سر کار میخوام پیاده برم... درحالی که من اینکارو میکنم تا توی گرما اذیت نشه
هرکاری که میکنه در آخر میگه بخاطر تو بوده... درحالی که من کلامی از این مسئله به زبونم بیارم میگه منت میذاری
حقیقتا واقعاً خسته شدم انقدر که تلاش کردم و باز هم خواسته... انگار صدم رو هم که میذارم دنبال صد و یکی از من هستش و واقعاً دیگه توانش رو ندارم من دنبال رابطه ای بودم که توش آرامش باشه توش وقتی از خودت میذاری فرد بیشتر نخواد و بدونه نهایت تلاشت رو میکنی... حالا هم روی زبونش افتاده که تو هیچوقت به من اعتماد نداشتی من از شدت فشار این رابطه حتی دیگه نمیتونم به کار هام برسم و وقتی هم میرسه میگه تو نمیذاری من به کارام برسم و فقط باید با تو صحبت کنم و تورو ببینم درحالی که قرار گذاشتیم در هفته تنها سه بار همو ببینیم و تلفنی هم بقیش رو صحبت کنیم
من حتی شب ها دیر میخوایم تا با اون بخوابم و میرسه منت صحبت کردنش باهام رو میذاره و میگه حالا چیکار کنم بعد تو میشینم سریالمو میبینم
بنظرتون چیکار کنم؟ چطور این رابطه درست میشه؟
Hidden Chat
سلام و وقتتون بخیر باشه حقیقتا دیگه ذهنم به جایی نمیرسه... گفتم شاید از یک دختر بپرسم بتونه کمکی بکنه من الآن یک سال میشه که با دختری توی رابطه هستم و... واقعاً کم نذاشتم شده هرکاری کردم هرچیزی گرفتم مریض بودم و باهاش حرف زدم براش کار پیدا کردم تا یک موقع…
رک بهت میگم: این رابطه درستبشو نیست.
تو توی یه چرخهی سمی از تلاش و تنبیه گیر کردی.
هرچقدر بیشتر تلاش میکنی و از خودت مایه میذاری، اون به جای قدردانی، تو رو بیشتر تنبیه میکنه و یه برچسب جدید بهت میزنه: کنترلگر، بیاعتماد، محدودکننده.
این دختر دنبال آرامش نیست، دنبال بهانهست. مراقبت تو رو «کنترل» ترجمه میکنه و فداکاریهات رو «منت» میبینه تا همیشه دست بالا رو داشته باشه و تو رو در حالت عذاب وجدان و تلاشِ بیشتر نگه داره.
این رابطه درست نمیشه چون مشکل از تو نیست که بخوای درستش کنی.
خودت رو از این بازی روانی نجات بده و تمومش کن. تو دنبال شریک زندگی هستی، نه یه پروژهی روانیِ تمومنشدنی.
تو توی یه چرخهی سمی از تلاش و تنبیه گیر کردی.
هرچقدر بیشتر تلاش میکنی و از خودت مایه میذاری، اون به جای قدردانی، تو رو بیشتر تنبیه میکنه و یه برچسب جدید بهت میزنه: کنترلگر، بیاعتماد، محدودکننده.
این دختر دنبال آرامش نیست، دنبال بهانهست. مراقبت تو رو «کنترل» ترجمه میکنه و فداکاریهات رو «منت» میبینه تا همیشه دست بالا رو داشته باشه و تو رو در حالت عذاب وجدان و تلاشِ بیشتر نگه داره.
این رابطه درست نمیشه چون مشکل از تو نیست که بخوای درستش کنی.
خودت رو از این بازی روانی نجات بده و تمومش کن. تو دنبال شریک زندگی هستی، نه یه پروژهی روانیِ تمومنشدنی.
👍3❤2