اشعار قاسم پهلوان
239 subscribers
7 photos
16 videos
11 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اَنکی بتانی یا نتانی تی دسَ دِ
یاَ کی چطویی وا بمانی تی دسَ دِ
هرگز تره دست کم نواستی بیگیری
دونیایه تانی واگردانی ، تی دسَ دِ

...
#قاسم_پهلوان
اشعار ملی میهنی

عمریست به شیوه های نو می خندند
در جمع نشسته دو به دو می خندند

آن عدّه که خود مورد خشمِ همه اند
دارند وطن، به ریش تو می خندند

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
به یاد پدرانی که آسمانی شدند

سروده ام غزلی ساده در رثای پدر
هنوز تووی دلم سبز مانده جای پدر

مقام اول مردانگی و معرفت است
چراغ راه نجات است پندهای پدر

به قله های سعادت نمی رسی بی شک
نصیب گر نبری یک دم از دعای پدر

اگر چه دل به دلِ آسمانِ آبی داد
به گوش می رسد از دورها صدای پدر

مرور می کنم آن خاطرات شیرین را
که مانده پیش نگاهم هنوز عصای پدر

درون خانه منم با دو عکس در یک قاب
چقدر کرده دلم باز هم هوای پدر

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
اشعارملی میهنی

دلگیر نشو زخمِ زبانت زده اند
امروز اگر تبر به جانت زده اند

ای باغ! صدا بزن قناری ها را
هرچند که مُهر بر دهانت زده اند

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
چند وقتی هست با من، این دلم لج می کند
با ادا و عشوه با لفظ قلم، لج می کند
گشنه تشنه می نشینم من سَرِ سفره، ولی
قیداو را می زنم، اما شکم لج می کند

دل به دریا می زنم اما نمی دانم چرا
می کنم با موج تا خلوت، بلم لج می کند

از کنار بقعه ی متروکه ای رد می شوم
شعری از خیام می خوانم حرم لج می کند

این طرف ساقی شکایت دارد از من، آنطرف
تا که گفتم باده، شیخ محترم لج می کند

زندگی را خواستم یک روز نقاشی کنم
باز هم بازی درآورد و قلم لج می کند

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
اشعار ملی میهنی

امروز که روزگار از صلح تهیست
حالا که بجز آتش خشم و خون نیست،

یا بوسه بزن به پشت خر، سرخم کن
یا پای غرور خود بمان راست به ایست

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
دشمن به دلت زخم مکرر بزند
یا تیغ اگر به سینه و سر بزند

غم نیست، ولی چه می کشی وقتی که
از پشت به تو رفیق خنجر بزند

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
بردار قلم! اگر چه سخت است، بِکش
پیکی بزن از جام سخن، مست بِکش

شاعر! نکشیدی و فقط گند زدی
این کار به تو نیامده، دست بِکش

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
اشعار ملی میهنی

بارید سرش گرچه بلا، باج نداد
از سمت زمین و از هوا، باج نداد

این گربه هزار بار خونِ دل خورد
یک لحظه ولی به گرگها باج نداد

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
اگر چه که گذشت و رفت، نیز می شود
چه زشتها، کثیف ها، تمیز می شود
بهار بی دلیل گاه می شود خزان
زمین شوره زار، نقره خیز می شود
نه خارهست و نه هجوم باد، ناگهان
شبانه گل، شبیه تیغ تیز می شود
به خرده های آینه نگیر خرده، گاه
به یک نگاه سنگ ریزریز می شود
نه ابرهست و نه هوای بارشی، ولی
تمام جاده های شهر، لیز می شود

چه خنده دار می شود رفیق زندگی
همین که مُرد آدمی عزیز می شود

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
این غزل 25 آذر سروده شده، پس پیشکش می کنم به ساحت مهربانوهای ایرانی

همین که خلق شدی روزگار می رقصید
زمان شکوفه زد و سبزه زار می رقصید

تمام دشت پر از شور بود و موسیقی
کمانچه تُنبک می زد، سه تار می رقصید

از این مسیر نسیم و از آن طرف چشمه
به عشق روی تو بی اختیار می رقصید

چقدر با تو پرنده به وجد آمده بود
چقدر با گل رویت بهار می رقصید

گلی چه گل! که قدم هات تا به باغ رسید
کویر مست شد آنروز و خار می رقصید

چنان پری شده بودی که ماه در آن شب
به شوق خلقت تو بی قرار می رقصید

همین که از تو نوشتم، صدا زدم بانو
غزل به پای تو دیوانه وار می رقصید

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
جشن باشکوه یلدا و زایش خورشید مهر را به هموطنان دیار آرش شاد باش می گویم

باران زده، گول جاده ها را نخوری
آهسته بیا به شیشه ها تا نخوری

پیراهن و روسری به تن کن، یلدا
سرد است هوای شهر، سرما نخوری؟!

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
به مادرم که لباس نفس کشیدن به تنم کرد
به پدرم که درس زندگی به من آموخت

رو کرد به اشک خواهرم، درد کشید
تا دید که من مکدّرم، درد کشید

افتاد همین که عکسِ بی قابِ پدر
آنروز چقدر مادرم درد کشید

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
به میهنم که درفشش تن پوش
جان شعرم شده است

روشنای خانه من! کمتر از جان نیستی
آمدم تا دست بوست، توی ایوان نیستی

با چه شوقی می زنم خود را میان کوچه ها
می رسم با چه امیدی در خیابان، نیستی!

یک نفر از دور انگاری صدایم می زند
می روم با بی قراری سمت میدان، نیستی!

می زنم از شهر بیرون با تمام خستگی
می پرم مثل پرنده در بیابان، نیستی!

قصه قصه در خیالم هی مرورت می کنم
متن ها را می شکافم، توی عنوان
نیستی!

باز دیشب خواب چشمان تو را دیدم، ولی
مثل سابق مادرِ خوش رویم ایران نیستی!!

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
وقت است که تا نقاب ها خط بخورد
دار و تبر و طناب ها خط بخورد

ای کاش که واژه ی گلوله یک روز
از روی همه کتاب ها خط بخورد

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
یک زخم عمیق ،در گلویم مانده
از عهد عتیق، در گلویم مانده

صدحنجره فریاد نگفته اینجا
عمریست رفیق، در گلویم مانده

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
نه هم سخنی، نه آشنا، نه یاری
بیمارم و نیست همدم و غمخواری

دارم خفه می شوم خدا، پایت را
کی می شود از گلوی من برداری؟!

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
قصه اینجا شروع شد، دیشب
سفره ام را قزاق ها خوردند
بخشی از خاک سرزمینم را
اهل شرک و نفاق ها خوردند

مادرم توی مزرعه یک عمر
خون دل خورد و زندگی می کاشت
فصل برداشت موقع ای که رسید
حاصلش را کلاغها  خوردند

چه قَدَر بر سر و تنِ گلها
بادها وحشیانه زخم زدند
چه قَدَر بر جبینِ جنگل ها
مُهرِ سنگینِ داغ ها خوردند

لنگ لنگان نمی رسد به هدف
از سبوی سفالی دنیا
دوسه تا کام گر در این بُرهِه
بیش از حد چلاق ها خوردند

اسب ها را درون انباری
بسته بودیم تا که رَم نکنند
ناگهان یک نفر خبر آورد
کُلّ دِه را الاغ ها خوردند

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا
بودیم در اوج و بیصدا افتادیم
خم شد کمرِ ما و ز پا افتادیم

ای شیخ! بجز مرگ نشد حاصل مان
آنروز که ما گیرِ شما افتادیم

#قاسم_پهلوان #صومعه‌سرا