آثار محمدکاظم کاظمی
1.79K subscribers
283 photos
80 videos
39 files
116 links
بایگانی شعرها و مطالب آموزشی محمدکاظم کاظمی

هشتگ #شعر_کاظمی برای شعرهاست
هشتگ #آموزشی_کاظمی برای مطالب آموزشی

کانال اصلی من که مطالب گوناگون را در آن منتشر می‌کنم، با این نشانی است
@mkazemkazemi

ارتباط با گرداننده
@mkkazemi
Download Telegram
🔴 ناصر فیض
🔹محمدکاظم کاظمی
مطایبه‌ای با شاعر طنزسرا، ناصر فیض

املت دسته‌دار، ناصر فیض
انتهای خیار، ناصر فیض(۱)

جِدّ او هست بی‌نمک، اما
طنز او شاهکار، ناصر فیض

سوزنی و عبید و ایرج را
زده از دم کنار، ناصر فیض

هست از روبه‌رو کمی خوش‌تیپ
و کمی باوقار ناصر فیض

ولی از پشت سر، زمین سرش
می‌شود آشکار، ناصر فیض

تازگی‌ها شده است پروازی
گشته استادیار، ناصر فیض

هر کجایی که هست یک شب شعر،
هست آنجا چهار ناصر فیض

مشهد و اصفهان و نیشابور
کرج و سبزوار، ناصر فیض

هست در رودبار یک جلسه
هست در رودبار ناصر فیض

هست در زنگبار یک جلسه
می‌رود با قطار، ناصر فیض

هست در قندهار یک جلسه
کرده از آن فرار ناصر فیض
×××
در دم مرگ، من شنیدم داشت
دیدۀ اشکبار ناصر فیض

گفت «از این جهان بی‌بنیاد
می‌روم داغدار»، ناصر فیض

گفتمش غم مخور که بعد تو هست
راه تو برقرار، ناصر فیض!

چون که از برکت مساعی تو
شرق، دارد هزار ناصر فیض

مشهد، ۲۴ مهر ۱۳۹۳

۱. «املت دسته‌دار» و «نزدیک ته خیار» نام دو کتاب شعر ناصر فیض است.

#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
#ناصر_فیض
@mkazemkazemi
🔴 شاعر
🔹 محمدکاظم کاظمی

کدام کشف؟ کدامین شهود؟ کو الهام؟
بمیر شاعر بیچاره با چنین اوهام

چه شد که بعد چهل سال هم ندانستی
که چشم را به چه سازی شبیه جز بادام؟

نخوانده یک دو ورق‌پاره در صناعت شعر
نکرده فرق، میان جناس با ایهام

همیشه بوده به پندار، ثانی صائب
همیشه بوده به گفتار، تالی خیّام

ولی نبرده به کردار، هیچ خیر از تو
نه والدین و نه ابن سبیل و نه ایتام

نشسته بر در ارباب بی‌مروت دهر
که خواجه کی بدرآید، کنی به خواجه سلام

مگر به حرمت میراث‌داری سعدی
به بایگانی راکد تو را دهند مقام

و یا به حرمت نام بلند فردوسی
تو را کنند به انبار غلّه استخدام

چه رفته است که شاگرد حضرت رحمان
هماره چشم به اِنعام دارد از اَنعام

نبوده یک دو قدم در هوای نان حلال
همیشه دربه‌در یک دو جرعه آب حرام

نشسته‌ای، که مگر از مدارج ملکوت
خدای شعر، تو را مصرعی کند اکرام

اگر نکرد، به دیوان حضرت حافظ
زنی تفأل و شعری از آن بگیری وام:

«به آب روشن می عارفی طهارت کرد»
تو نیز از سر تقلید از آن، ‌کنی اقدام

ـ به آب روشن می می‌کنی طهارت اگر،
به آفتابه بریز آن شراب، نی در جام ـ

سخنورا! که به بام کلام داری راه،
همین مَثَل بشنو از حقیر و، ختم کلام

همیشه بردن اشتر به بام آسان است
و سخت آن که فرود آورندش از سر بام
۱۲ آبان ۱۳۹۴

#شاعر
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
@mkazemkazemi
🔴 مرگ ممیز
🔹محمدکاظم کاظمی

در خبرها منتشر کردند: «چاوز مرده است
آن که روی صندلی‌ها کاشت پونز، مرده است»

حیف شد... اما مرا با مردن چاوز چه کار؟
کاش می‌گفتند یک روزی ممیّز مرده است

مقصد من از ممیز، مرتضی هرگز نبود
بلکه آن مسئول اهدای مجوز مرده است

آن که ما هر جا به روی خط آبی می‌رویم،
باز می‌گوید «گذشت از خط قرمز» مرده است

آن که هر جا یک مگس در شعر ما پر می‌زند
باز می‌گوید «چرا کرده است وز وز» مرده است

کاش می‌گفتند آن شخصی که روی هر چه هست
می‌نویسد «نه، مبادا، هیچ، هرگز» مرده است

الغرض آن کس که دندان‌های ما را می‌کشد
جای آن با پنبه می‌سازد پروتز، مرده است
*
شعر بی‌پروای من! قدری خودت را جمع کن
چون خلاف آرزوهایت، ممیز زنده است
مشهد، ۳ دی ۱۳۹۲

#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
#مرگ_ممیز
@mkazemkazemi
🔴 ناشر و ویراستار
🔹محمدکاظم کاظمی

به عابس قدسی (۱)
به بهانۀ سفر روسیۀ او

ناشران در مسکو و ویراستاران در مِشَد
فرق بسیار است بین بخت نیک و بخت بد

آن یکی دیدار دارد با پری‌رویان روس
این یکی حین نماز جمعه خوابش می‌برد

آن یکی حظ می‌برد از شوکت قصر تزار
این یکی از دیزی سنگی به زشک و اخلمد

آن طرف آوای نای و ارغنون و... این طرف
تار، زندانی شد و سنتور شد نفی بلد

می‌خری یک لحظه از پایین خیابان جانماز
می‌خری یک لحظه از بالاخیابان چارقد

می‌روی «کافه کتاب» و دختری صاحب جمال
دارد از آقای قدسی بی‌نوایان می‌خرد

یک «الا دختر»(۲) به ایشان می‌دهی و بعد از آن
زندگی در کامتان یک لحظه شیرین می‌شود

در خیال خویش با یک ازدواج باشکوه
می‌زنی بر سینۀ آقای شیطان دست رد

آخر اما با فشار بی امان والدین
می‌شوی با دختر محبوبه خانم نامزد

می‌کنی با دختر محبوبه خانم ازدواج
تا بدانی معنی «انّا خَلقَنا فی کَبَد»

روی او مانند دیو و قلب او مانند سنگ
در عوض دارد ولی فوق تخصص در غدد

عمر او مانند نوح و موی او مانند زال
بوده حتی شاهد جنگ علی با عبدود

عاقبت با احتساب سکه‌های بی شمار
می‌کنی او را به مامان عزیزش مسترد

می‌روی کافه کتاب و بی‌نوایان می‌خری
آن «الا دختر» کتاب شعر کودک می‌خرد

سال دیگر مطمئناً می‌روی «ماه عسل»(۳)
از تو می‌سازد «علی‌خانی»(۴) درامی مستند
مشهد، ۱۵ تیر ۹۵
...............................
۱. عابس قدسی، دوست فاضل من، مدیر انتشارات سپیده‌باوران و کافه کتاب آفتاب.
۲. «الا دختر» مجموعه دوبیتی‌های عاشقانۀ امید مهدی‌نژاد، چاپ انتشارات سپیده‌باوران.
۳. برنامۀ «ماه عسل» که ماه رمضان از صدا و سیما پخش می‌شود و موضوع آن معمولاً رنج‌ها و شادی‌های زندگی‌هاست.
۴. احسان علی‌خانی مجری برنامۀ «ماه عسل».

#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
#ناشر_و_ویراستار
@mkazemkazemi
🔴 سنگ‌پشت پرنده
🔹 محمدکاظم کاظمی
(برای مهاجرانِ کم‌بختِ کشورم)

فصل کوچ پرندگان شده است، چه نشستی که «من دلم تنگ است»
سنگ‌پشت پرنده باش و برو، برو آنجا که نور و آهنگ است

گفته بودی که «هر کجا برویم آسمان رنگ ثابتی دارد»
آسمان را چه می‌کنی جانم؟ به زمین‌ها ببین که صد رنگ است


سنگ‌پشت پرنده‌ای شده‌ای، می‌پری از فراز اردوگاه
نه حواست به اخم سرباز است، نه خیالت به خشم سرهنگ است

مرزبانان گیج از حیرت چشم‌شان چار تا شود، چه عجب؟
آنچه نزد تو کمتر از گامی است، نزد آنان هزار فرسنگ است

با صدای بلند داد بزن: «مرزبانان کودن و مفلوک!
چشم‌تان چار تا شود، بشود؛ حق‌تان است پایتان لنگ است»

با صدای بلند داد بزن: «مرزبانان کودن و مفلوک!
چشم‌تان چار تا...» ولی افسوس زیر پای تو صخره و سنگ است


بگذرید ای پرندگان از ما، هر کجا می‌روید، خوش بروید
سنگ‌پشت پرنده بودن‌ ما در چنین وضع، مایه‌ی ننگ است
۱۰ آبان ۱۳۹۴

#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
#سنگ‌پشت_پرنده
@mkazemkazemi
1
🔴 قطار ۳۶۵
🔹 محمدکاظم کاظمی

سیصد و شصت و پنج روز غریب با قطاری از این مسیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت

سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی به صد هزار امید
سیصد و شصت و پنج شام سیاه عین سلول یک اسیر، گذشت

ساعتی در ضیافت حافظ، ساعتی در قلمرو بیدل
ساعتی در برابر جنگل ساعتی در دل کویر گذشت

ساعتی نور و رنگ و موسیقی، ساعتی آه و اشک و دلتنگی
ساعتی شوق یک تبسم گرم، ساعتی صبرِ ناگزیر، گذشت

رشته‌های سپید مویم را هر زمانی بلندتر دیدم،
گفتم: «ای وای، ماه نو آمد... ولی این روزها چه دیر گذشت!»

زندگی یک قطار مضطرب است، به همین اضطراب، عادت کن
اگر از ابتدای آبان رفت، اگر از انتهای تیر گذشت
مشهد، ۵ آبان ۱۳۹۵

#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
#قطار_۳۶۵
@mkazemkazemi
🔴 ایمن‌سازی تلگرام از دسترس دیگران، با روش تأیید دومرحله‌ای، یا انتخاب رمز ابری.
👆
در پست بالا، یک فایل پی‌دی‌اف برای آموزش این قضیه آماده کرده‌ام. اگر نگران هک شدن تلگرامتان یا دسترسی دیگران به آن هستید، این را حتماً بخوانید و به کار بندید، تا رستگار شوید.
فقط این را بدانید که اگر رمز ابری را فعال نکرده باشید، تلگرام شما به راحتی قابل هک شدن است.

#امنیت_تلگرام
#رمز_ابری
#رمز_دوم
@mkazemkazemi
🔴 رفع مشکل فونت‌های فارسی و تایپ نویسه‌های فارسی
قابل توجه دوستان ویراستار، صفحه‌آرا و کسانی که به پاکیزه‌نویسی با رایانه علاقه دارند.

اگر شما هم تا کنون با این مشکلات سروکار داشته‌اید، راه‌هایی برای غلبه بر آن‌ها یافت شده است.
- اگر در محیط وب، «ۀ» به صورت «ة» تایپ می‌شود.
- اگر در ورد، با فونت‌های B حرف «ة» به صورت «ۀ» تایپ می‌شود.
- اگر «ی» به صورت «ي» عربی و «ک» به صورت «ك» عربی تایپ می‌شود.
- اگر اعداد فارسی به صورت عربی تایپ می‌شوند.
- اگر برای تایپ نیم‌فاصله مشکل دارید.
و یک سلسله مشکلات فرعی دیگر که شرحشان در اینجا ملال‌آور می‌شود...
در این صورت از نرم‌افزار و مجموعه فونتی که معرفی می‌کنم استفاده کنید. کافی است که گام به گام به این صورت پیش بروید.
🔸
۱. نرم‌افزار Keboard Layout Manager را نصب کنید. این برنامه برای مدیریت صفحه‌کلید دستگاه شماست و شما را قادر می‌سازد که علاوه بر رفع مشکلات بالا، قادر باشید که محل نویسه‌ها بر روی صفحه‌کلید را به دلخواه خود تغییر دهید. این برنامه را آقای اکبر خرمی مترجم و ویراستار ارجمند در وبلاگ خود معرفی کرده است. نشانی وبلاگ ایشان این است.
http://www.translatorpal.blogsky.com/
🔸
۲. گام بعدی استفاده از یک مجموعه فونت استاندارد است که به صورت یونیکد طراحی شده باشد. در این مورد چند مجموعه فونت وجود دارد، مثل مجموعۀ Noor و Xb و... ولی من مجموعۀ IR را که از سوی مرکز اطلاع‌رسانی تهیه شده است، ترجیح می‌دهم. (البته فونت IR ممکن است که با برنامۀ این دیزاین ناسازگاری نشان دهد، ولی قابل رفع است.)
اگر آن برنامه را به درستی و گام به گام نصب و اجرا کنید و این مجموعه فونت را نصب کنید، بسیاری، و شاید همۀ مشکلاتی که در تایپ نویسه‌های فارسی دارید، رفع می‌شود.
🔵
قضیۀ دیگری که در همین مسیر قابل طرح است، مشکل نیم‌فاصله است، به ویژه از این روی که بسیاری از کسانی که نیم‌فاصله تایپ می‌کنند، در واقع چیزی دیگر تایپ می‌کنند که در محیط‌های مختلف دردسرساز می‌شود. من دربارۀ نیم‌فاصله یک متن مختصر نوشته‌ام که آن را هم در یک فایل ورد، پیشکش دوستان می‌کنم.

⬇️ در پست بعدی، برنامه و فونت‌های لازم و فایل ورد دربارۀ نیم‌فاصله را برای دانلود خواهم گذاشت.

#تایپ_فارسی
#مشکلات_تایپ
#تنظیم_صفحه‌کلید
#فونت_فارسی
#نیم‌فاصله
@mkazemkazemi
Keboard Layout Manager (Lite).zip
2.5 MB
برنامۀ تنظیم صفحه‌کلید و رفع مشکلات تایپ فارسی.
Font IR Standard 9301.zip
4.4 MB
مجموعه فونت IR. فونت‌های استاندارد فارسی.
🔹 کفران‌

🔸محمدکاظم کاظمی

(پارۀ اول)
کیست برخیزد از این دشتِ معطّل در برف‌؟
می‌دَوَد خونِ کسی آن سویِ جنگل در برف‌

کیست برخیزد و... این مویۀ مدفون از کیست‌؟
بوی کم‌بختی ما می‌دهد، این خون از کیست‌؟

کیست برخیزد و... در جوش‌، چه می‌بینم‌؟ آه‌!
خونِ معصوم سیاووش‌، چه می‌بینم‌؟ آه‌!

دستِ امدادِ که بود این‌سوی پَرچین واماند؟
این خدا کیست که در خوان نخستین واماند؟
▫️
برف‌، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت‌
این خدا کیست که در معرکۀ شیطان باخت‌؟

این خدا کیست که داغی به جبینش زده‌اند؟
کودکان با فن اوّل به زمینش زده‌اند

این که تب نامده تشویش اجل دارد، کیست‌؟
بعد یک عمر طبابت سرِ کل دارد، کیست‌؟

کیست این حکم پذیرفته و محکم نشده‌؟
از جمادی و نما مُرده و آدم نشده‌

این خدا کیست که یخ‌بستۀ دیروزان است‌؟
این خدا کیست‌؟ همان بندۀ دیروزان است‌

گفت‌: «اینک منم آهنگ خدایی کرده‌
و به کارِ دو جهان کارگشایی کرده»
▫️
برف چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت‌
باد با نحوِ دگر کوبید، کشتیبان باخت‌

آخر از حنجرۀ دیو، دَمی نو برخاست‌
نفسی تازه نکردیم‌، غمی نو برخاست‌

خوشه‌ها بذر مصیبت به دروگر دادند
غوزه‌ها پنبه ندادند که اخگر دادند

کوه‌، خرپشته شد و ریگ شد و ارزن شد
نیزه‌، شمشیر شد و دشنه شد و سوزن شد

مهلتی تا گذر از جنگل و یخ باقی بود
با گرانْ‌خوابی ما، مهلت جان‌کندن شد

عجب این نیست که آتش به خموشی بکشد
عجب این است که آتش گُلِ پیراهن شد

آنچه تا دیروز خونخواه سیاووشان بود،
دست ما بود که آویختۀ گردن شد

بنده را یک دو نفر یک دو نفس رو دادند
تکیه بر تخت خدایی زد و... اهریمن شد

این‌چنین بود که شب تازه نشد، خوابش برد
پشتِ دیوار خداوندی خود خوابش برد

این‌چنین بود که برف آمد و جنگل یخ بست‌
دستها پشت درختان معطّل یخ بست‌
▫️
(ادامه دارد)

#کفران
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 کفران‌

🔸محمدکاظم کاظمی

(پارۀ دوم)
حقّ ما بوده‌است پوسیدن و پامال شدن‌
در زبان‌بازی آتش‌دهنان لال شدن‌

حقّ ما بوده‌است داغی به جبین خوردن‌ها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردن‌ها

ما همانیم که تیغی به تغاری دادیم‌
نقدِ یک عمر مشقّت به قماری دادیم‌

و همانی که به اورنگ خدایی دل بست‌
رخنۀ بندِ گران‌ساخته را با گِل بست‌

کعبه را پشت خداوندی خود گم کردیم‌
منبری در نظر آمد شب و هیزم کردیم‌

برف و یخ‌بستگی برکه و شب سخت آمد
و به خاکستر جامانده تیمّم کردیم‌

پدران پاره‌زمینی پی معبد هِشتند
ما شکم‌باختگان مزرع گندم کردیم‌

آنچه اینک جگر طایفه را می‌سوزد،
مزدِ زهری است که در کاسۀ مردم کردیم‌

الغرض هرچه در این عرصه رسن پیدا شد
دیگران دام‌، ولی ما و شما دُم کردیم‌

درگرفت آتش عصیان قرون ما را نیز
مرده‌مان زنده نشد، کشت مسیحا را نیز

نیمه‌شب خیل گراز آمد و شب‌پا را برد(۱)
این کرَت نیل نه فرعون‌، که موسا را برد

عاقبت گاو طلا شیر بلا داد اینجا
خمرۀ زر، مَی تسلیم به ما داد اینجا

شهد گُل کرد و تشهّد به فراموشی رفت‌
نستعین آمد و نعبُد به فراموشی رفت‌

زد یقین غوطه به تحقیق و شک آمد بیرون‌
سوخت قُقْنوس و از آن تِک‌تِکک(‌۲) آمد بیرون‌

پهلوان دود شد و حلقۀ نقّالی ماند
رود از درّۀ دیگر رفت‌، پل خالی ماند

اینک از قامت ما دست درازی مانده‌
و از آن قلعه که دیدی‌، درِ بازی مانده‌

جگری نیست که داغی بنشیند بر آن‌
و کلوخی که کلاغی بنشیند بر آن‌

حرف‌ناگفته و لب‌دوخته ماییم‌، ای قوم‌!
آش‌ناخورده دهن‌سوخته ماییم‌، ای قوم‌!

صف به صف قبله ندانسته و قامت بسته‌
گاو ناکشته و امّید کرامت بسته‌

پدران پاره‌زمینی پی معبد هشتند
پسران میوۀ ممنوعه در آن می‌کشتند

حقّ ما بوده‌است داغی به جبین خوردن‌ها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردن‌ها

حقّ ما بوده‌است پوسیدن و پامال‌شدن‌
سیصد و چاردهم بودن و دجّال‌شدن‌

برف‌، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت‌
یک نفر آن سویِ تسلیم درختان جان ‌باخت‌

دست ما ماند و چه دستی‌، که کم از هیزم نیست‌
و امیدی که به سنگ است و به این مردم‌، نیست‌

محرمان‌، «باید»شان سیلی «شاید» خورده‌
و عمل‌، قفلِ «اگر مرد بیاید...» خورده‌

عابد و زاهد و شبخیز و مسلمانایند(۳)
شیرِ بی‌یال و دُم و اشکم مولانایند(۴)

همه دلبستۀ دینار که دین آردشان‌
جنّ و انس دو جهان زیر نگین آردشان‌

اندرون هر یکی از معرفتی پُر دارند(۵)
سر به یک ـ بی‌ادبی می‌شود ـ آخور دارند

یخِ این برکه به دریا برسد، نیست عجب‌
سامری از پی موسا برسد، نیست عجب‌

ترسم آن روز که از قلّه فرود آید مرد
سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد

ترسم آن روز که مردانِ سرانجام آیند
این جماعت همه با بقچۀ حمّام آیند

برف‌، چشمی به سفیدی زد و خون‌ها یخ بست‌
قوم را شوقِ خدایی به درِ دوزخ بست‌

ای بسا دست که این گونه معطّل گشته‌
و بسا سکه که خوابیده و ناچَل(۶) گشته‌

دیگر این خَم نه بر ابروست‌، که بر پیکر ماست‌
دیگر این تیغ نه در پنجه‌، که زیر سر ماست‌

مردِ خود باش‌، قفاخورده تناور شده است‌
این دروغی است که لج کرده و باور شده است‌

اژدهایی است که آتش‌به‌دهن می‌خیزد
سومناتی است که محمودشکن می‌خیزد

آه‌، ای «لا»ی برافروخته‌! «الاّ»یت کو؟
آی هارونِ نفس‌باخته‌! موسایت کو؟

کمری راست کن آهنگِ رسایی طلبت‌
بینوا بندگکی باش‌، خدایی طلبت(۷)

مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است‌
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌

سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است(‌۸)

سرایش: فروردین ۱۳۷۲ تا دی ۱۳۷۲

#کفران
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi