«گناه زیبای من »
فصل دو
چند روز بعد از اومدنم رفتم به شو یکی از دوستام که اونم توی انگیلیس درس خونده بود ولی اون فقط چند سال پیش من بود و برگشت ترکیه
اونجا نشسته بودم که مدل ها دونه به دونه با استایل های مختلف رد می شد که کسی که کنارم نشسته بود گفت خیلی عالیه برگشتم نگاهش کردم و گفتم بله خیلی زیبا هستن گفت نه لباس شما گفتم خیلی ممنونم
گفت ببخشید خودم رو معرفی نکردم جان هستم از دیدنتون خوشحالم
منم باهاشون دست دادم و گفتم منم آسانا هستم
از اونجا حرف زدن های ما شروع شد بنظر مرد خوبی می اومد قد بلند چهارشونه با چشم و ابروی مشکی و خوب راستش برام جذاب بودش
بعد از تموم شدن مدل ها دوستم پارلا اومد بیرون با دیدن من خوش حال شد و چشمک خوشحالی بهم زد منم براش چشمک زدم
جان ازم پرسید همو میشناسید ؟
گفتم بله پارلا دوست مدرسی منه و باهم توی یک رشته هستیم
گفت یعنی تو هم طراح لباسی ؟
گفتم بله و چند روز دیگه من هم شو لباس دارم اگه دوست داشتی بیا
گفت بله بله حتما میام
کارتم روبهش دادم و خدافظی کردم رفتم
فردای اون روز .
نویسنده : 𝓴𝓲𝓪𝓷𝓪
فصل دو
چند روز بعد از اومدنم رفتم به شو یکی از دوستام که اونم توی انگیلیس درس خونده بود ولی اون فقط چند سال پیش من بود و برگشت ترکیه
اونجا نشسته بودم که مدل ها دونه به دونه با استایل های مختلف رد می شد که کسی که کنارم نشسته بود گفت خیلی عالیه برگشتم نگاهش کردم و گفتم بله خیلی زیبا هستن گفت نه لباس شما گفتم خیلی ممنونم
گفت ببخشید خودم رو معرفی نکردم جان هستم از دیدنتون خوشحالم
منم باهاشون دست دادم و گفتم منم آسانا هستم
از اونجا حرف زدن های ما شروع شد بنظر مرد خوبی می اومد قد بلند چهارشونه با چشم و ابروی مشکی و خوب راستش برام جذاب بودش
بعد از تموم شدن مدل ها دوستم پارلا اومد بیرون با دیدن من خوش حال شد و چشمک خوشحالی بهم زد منم براش چشمک زدم
جان ازم پرسید همو میشناسید ؟
گفتم بله پارلا دوست مدرسی منه و باهم توی یک رشته هستیم
گفت یعنی تو هم طراح لباسی ؟
گفتم بله و چند روز دیگه من هم شو لباس دارم اگه دوست داشتی بیا
گفت بله بله حتما میام
کارتم روبهش دادم و خدافظی کردم رفتم
فردای اون روز .
نویسنده : 𝓴𝓲𝓪𝓷𝓪
👍1
عاشقانه های منو تو 🔗❤ pinned ««گناه زیبای من » فصل اول نمیدونم ،شاید خانواده شما هم با کسی یا چیزی مشکل داشته باشه ؛ولی خانواده ما فرق می کرد خانواده من.... مایکی از خانواده های بزرگ مافیا اسلحه هستیم . ولی یه روز زندگی من خراب…»