آرشیو
1.16K subscribers
942 photos
43 videos
197 files
462 links
Download Telegram
Forwarded from کنفرانس های من
همگان دکارت را از جملهٔ بنیان‌گذاران فلسفهٔ جدید (فلسفهٔ بعد از دوران تولد مجدد) می‌دانند. او اولین فیلسوف بزرگ بعد از دوران قرون وسطی است که به همراه فیلسوفانی نظیر اسپینوزا و گوتفرید لایبنیتز به مکتب اصالت عقل تعلق دارند؛ مکتبی که عقیده‌اش این بود که: «به آنچه که حواس انسان ارائه می‌دهند نمی‌توان اطمینان کامل داشت، بلکه، تنها از راه عقل است که شناخت حقیقی و یقین‌آور صورت می‌گیرد.»
Forwarded from کنفرانس های من
دکارت معتقد بود هیچ چیز را مادام که آشکار و مشخص به حس درک نکرده ایم نمیتوانیم بپذیریم.
برای انجام این کار چه بسا باید یک مسئله مرکب را به اعضای کوچک تر خرد کرد و جزء ساده تر از همه را نقطه حرکت خود قرار داد.
به عقیده او فلسفه باید از ساده به پیچیده بپردازد.
دکارت میخواست روش ریاضی را در فلسفه نیز به کار گیرد. در صدد بر آمد حقایق فلسفی را همچون معادله های ریاضی به اثبات برساند.

می اندیشم پس هستم
یک چیز مسلم وجود دارد و آن شک کردن من است و وقتی شک میکنم حتماً می اندیشم پس حتماً موجودی اندیشنده هستم
Forwarded from کنفرانس های من
دکارت، بقیه فلسفه‌اش را بر پایه این اصل، یعنی وجود خود بنا کرد. او گفت:

من در عالم خارج، اموری را ادراک می‌کنم که مادی نیستند و بنابراین با عقل ادراک شده‌اند نه با حس؛ مانند امتداد (عرض، طول و عمق). هر شئ مادی امتداد دارد. چنین صفاتی که با عقل ادراک می‌شوند، به اندازه این واقعیت که من وجود دارم، روشن و بدیهی هستند. پس این امور هم یقینی هستند.

در ادامه، دکارت در اثبات اینکه جهان خارج وجود دارد و خواب و خیال نیست، از تصور موجود کامل یعنی خدا کمک می‌گیرد. به این صورت که:

وقتی عقل چیزی را به طور واضح و متمایز شناخت، این شناخت باید ضرورتاً درست باشد؛ چرا که خداوند نه مرا فریب می‌دهد و نیز روا نمی‌دارد که من درباره جهان و چیستی آن فریب بخورم. فریب‌کاری از عجز و نقص سرچشمه می‌گیرد.

بنابراین هرچه را با عقل خود درک کنیم، حتماً صحیح است و یکی از اموری را که با عقل می‌یابیم، وجود واقعی جهان خارج می‌باشد.

به طور خلاصه تمام تصورات در انسان باید معلول چیزی در خارج باشند پس جهان خارج به عنوان علت تصورات، اثبات می‌شود.
Forwarded from کنفرانس های من
دکارت به چندین دلیل مورد نفرت شدید مسیحیان و فیلسوفان مسیحی زمان خود بود و بسیاری از بقیه مسیحیان به او اکراه شدیدی داشتند زیرا:

جریان فلسفی در تمام کشورها و سرزمین‌ها بسته بود و اصول کاملاً مشخص بود. هدف فلسفه خواه اسلامی، یهودی یا مسیحی اثبات اصول از قبل تعیین شده بود مثل اثبات وجود خدا یا معاد. فقط در تاریخ روش‌ها تغییر می‌کرد. می‌توان این روش‌های جدید را نوآورانه دانست اما به هیچ عنوان این مطالب بدیع و جدبد نبودند. طی یک اصل نانوشته در تمام فلسفه‌های دینی که تنها روش فکر محسوب می‌شدند، تفکر آزاد و شک کردن ممنوع بود یاشدیدا کراهت داشت گرچه هیچ‌یک از مکاتب فلسفی این را اقرار نمی‌کردند که ما فکر را محدود فرض می‌کنیم مثل فلسفه اسکولاستیک در مسیحیت یا فلسفه اشراق در اسلام زیرا این فرض واضحاً جزم اندیشانه بود و تأثیری منفی بر فیلسوفان بعدی می‌داشت. دکارت برای اولین بار به همه چیز شک افراطی کرداز جمله مسقیما به دانش پیشینیان و مسیحیت و خدا و این نوع فکر برای اولین بار در جهان مسیحیت اتفاق افتاد (آن موقع اروپا به جامعه اروپایی یا جامعه غربی معروف نبود و به جهان مسیحیت مشهور بود همان‌طور که چیزی به نام خاورمیانه نداشت و این منطقه جزو بلاد اسلامی بودند). دکارت می‌دانست اگر جانب احتیاط را رعایت نکنند به دردسر شدیدی خواهد افتاد. به همین دلیل اقدامات زیادی انجام داد که می‌توان به این موارد اشاره کرد:

دکارت پس از محاکمه گالیله در ۱۶۳۳ بسیار ترسید و چون از غوغای مذهبی پرهیز می‌کرد کتاب عالم که در آن به فلسفه و از جمله فرضیه زمین مرکزی اشاره کرده بود و تکمیل هم شده یود را منتشر نکرد. او در عوض چهار سال بعد کتاب مشهورگفتار در روش درست به‌کاربردن عقل رامنتشر کرد که در نهایت گفتار محافظه کاری نوشته شد.
Forwarded from کنفرانس های من
1- دکارت بارها سعی کرده عقلانیت را به نفع الهیات معتدل کند یعنی تا جایی که ممکن است در آستانه تحمل مسیحیان از گفته‌های عقلانی خود عقب‌نشینی کند مثل اثبات وجود خدا در فلسفه دکارت.
2- لحن دکارت مومنانه و با نهایت ادب به مسیحیت نوشته و موقع بحث درباره شک او نسبت به همه چیز سعی کرده این شک را دستوری یا مصلحتی نشان دهد.
3- سعی کرده حمایت پادشاهی از اروپا را به خود جلب کند تا در صورت حمله احتمالی از طرف پاپ کسی از او حمایت کند مثل جردانو برونو که حمایت پادشاه فرانسه او را تا مدت‌ها از مرگ رهایی داد. برای اثبات این مسئله دکارت در آخرین جمله کتابش می‌گوید:
من این امر را را اقرار می‌کنم هر چند می‌دانم که در دنیا مایه اعتبار من نمی‌شود (منظور علم طب بوده که مایه اعتبارش نمی‌شود) ولیکن من آرزومند اعتبارات نیستم و همواره نسبت به کسانی که از عنایت ایشان بتوانم بدون مزاحمت اشخاص از فرصت و مجال خود استفاده کنم بیشتر سپاس‌گزار خواهم بود تا آنکه محترم‌ترین مشاغل بر روی زمین را به من پیشنهاد نمایند.
Forwarded from کنفرانس های من
در جلسه آینده به عصر باروک و فیلسوف بزرگ اسپینوزا میپردازیم و شروع نقد مذهبی
Forwarded from Deleted Account
پایان کنفرانس ✳️
🆕 🆓
🔶📜موضوع: رد افسانه تولدعیسی ناصری

📢اجرا: FM God

💬 کنفرانس ۸۹
#۸۹ 👁‍🗨
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://telegram.me/arkiv
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
⤵️لینک گروه
http://telegram.me/joinchat/BVWmm0BBN6miZ7LBg_qtNw
Forwarded from Deleted Account
درود خدمت تمامی بزرگواران
Forwarded from Deleted Account
عزیزان همانطور که مشخصه...امشب میخوایم ثابت کنیم...تولد عیسی مسیح...بن مریم...از مادری باکره افسانه ای بیش نیست
Forwarded from Deleted Account
و شروع میکنم به نام انسانیت
Forwarded from Deleted Account
درود بر شما عزیزان

دوستان من چند روز قبل،داشتم تو نت چرخ میزدم(ی گپ دورهمی) که دیدم چند نفر دارن دعوا میکنن که عیسی فرزند خداست؟؟
یا که پیامبر عادیه که فقط با روح القدوس مریم ابستن شده؟؟

این چند نفر به شدت برافروخته بودن و گزینه ی سومی رو حدس نمیزدن...

چه گزینه ای؟؟؟اینکه شاید...یا قطعا..عیسی هم انسان عادی بوده و با افسانه امیخته شده؟؟

خب من گزینه سوم رو منطقی تر میدونم و براش دلیل میارم خب خب،
اول نگا کنیم ببینیم عیسی کیست؟
به طور خلاصه...چون دوستمون اونقدر معجزه داشته که جا برای توضیح تک تکشون نیست
Forwarded from Deleted Account
این چیزیه که تو ویکی پدیا خلاصه نوشته در موردش

ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ ﯾﺎ ﻋﯿﺴﯽ ﻧﺎﺻﺮﯼ ﯾﺎ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻦ ﻣﺮﯾﻢ ‏( ﻋﺒﺮﺍﻧﯽ :
ישוע ‏[ ﯾﺸﻮﻉ ‏] ، ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ : Ἰησοῦς ‏[ ﺍﯾﺴﻮﺱ ‏] ‏) ﻭﺍﻋﻆ
ﯾﻬﻮﺩﯼ ‏[ ۱۶ ‏] ﻭ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺻﻠﯽ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ . ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﺍﺳﺖ .
ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ . ﺍﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ
ﺑﯿﺖﻟﺤﻢ ، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﺎﻟﺖ ﻧﺎﺻﺮﻩ ﻣﻨﻄﻘﻪٔ ﯾﻬﻮﺩﯾﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ . ﻣﺎﺩﺭ ﻭﯼ ﻣﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻤﺴﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺟﺴﻢ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ . ‏
ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ

ﺯﺍﺩﻩ
۲۵ ﺩﺳﺎﻣﺒﺮ - ﯾﺎ - ﺷﺸﻢ ﮊﺍﻧﻮﯾﻪ ﺳﺎﻝ ﻧﺨﺴﺖ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﻕ . ﻡ ‏[ a ‏]
ﻫﺮﻭﺩﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪ ، ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺭﻭﻡ ‏[ ۵ ‏]
ﻣﺮﮒ
۳۰ – ۳۳ ﻣﯿﻼﺩﯼ ‏[ b ‏]
ﯾﻬﻮﺩﯾﻪ ، ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺭﻭﻡ
ﺩﻟﯿﻞ ﻣﺮﮒ
ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻃﺒﻖ ﻗﺮﺁﻥ ﻋﯿﺴﯽ ﮐﺸﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ‏
ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﺗﺼﻠﯿﺐ ‏[ c ‏]
ﺷﻬﺮ ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ
ﻧﺎﺻﺮﻩ ، ﺟﻠﯿﻞ ‏[ ۱۲ ‏]
ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩٔ ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﺨﺺ ﺩﻭﻡ ﺗﺜﻠﯿﺚ...
خب این خلاصش بود..که مسلمونا میگن جناب عیسی به لطف خدای مهربان ابستن شد...و بعضی از مسیحیان میگن پسر خدا یا خود خدا بوده...
و خب واقعیت چیست؟؟
Forwarded from Deleted Account
خب پس من برمیگردم به دوران باستان روم...و خیلی قبل تر از تولد عیسی از مادر باکره...خب
Forwarded from Deleted Account
افسانه جالب هوروس رو میشنویم از زبان یونانیان...نگاه کنیم چه میگن...مردم دور راوی جمع شده اند و همهمه ای به پا شده است مثله اینکه افسانه را باور کرده اند و برایشان جالب است
Forwarded from Deleted Account
راوی با صدایی بلند داستان هوروس را اینگونه بیان میکند به طور خلاصه
Forwarded from Deleted Account
ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﺼﺮﯾﺎﻥ ﺩﺭ 3000 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺍﺳﺖ . ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺩﺭ 25 ﻣﺎﻩ ﺩﺳﺎﻣﺒﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﺴﯿﺲ ﻣﺮﯼ ‏( ﻣﺮﯾﻢ ‏) ﺑﺎﮐﺮﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ .
ﺗﻮﻟﺪ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﺷﺮﻕ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﻮﺩ ...
ﺍﻥ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﺟﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭﺍﻭ ﺭﺍ ﺯﯾﻨﺖ ﺩﻫﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺍﻭ ﯾﮏ ﺍﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺩﺭ ﺳﯽ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﭘﯿﮑﺮ ﺍﻧﻮﺏ ﻏﺴﻞ ﺗﻌﻤﯿﺪ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺩﯾﻨﯿﺨﻮﺩ ﺭﺍﺍﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ .
ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ...
ﺍﻭﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻌﺠﺰﺍﺗﯽ .
تصویر
ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﯼ ﺍﺏ – ﺷﻔﺎﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ .
ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻮﺩ ﻣﺎﻧﻨﺪ : ﻧﻮﺭ - ﺣﻘﯿﻘﺖ -ﭘﺴﺮ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ - ﭼﻮﭘﺎﻧﺨﻮﺏ - ﺑﺮﻩ ﺧﺪﺍﻭ ...
ﭘﺲ ﺍﺯﺧﯿﺎﻧﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﺗﺎﯾﻔﻮﻥ ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺑﻪ ﺻﻠﯿﺐ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪ ﻭﺑﺮﺍﯼ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﺪﻓﻮﻥ ﺷﺪ ﻭﺑﻌﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪ
Forwarded from Deleted Account
و حالا عیسی خودمون رو ببینیم؟؟
Forwarded from Deleted Account
ﻋﯿﺴﯽ ﺩﺭ 25 ﻣﺎﻩ ﺩﺳﺎﻣﺒﺮ ﺩﺭ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﺤﻢ ﺍﺯ ﻣﺮﯼ ‏( ﻣﺮﯾﻢ ‏) ﺯﺍﺩﻩ ﺷﺪ .
ﺗﻮﻟﺪ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﺮﻕ ﺍﺷﮑﺎﺭ ﺷﺪ .
ﺳﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻭ ﻣﺠﻮﺳﯿﺎﻥ ﺍﻥ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﺟﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺍﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﻮﺩ .
ﺩﺭ ﺳﯽ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﯾﻮﺣﻨﺎ ﻏﺴﻞ ﺗﻌﻤﯿﺪ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ .
ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺩﯾﻨﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ .
ﻋﯿﺴﯽ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺩﺍﺷﺖ .
ﺍﻭ ﺳﻔﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻌﺠﺰﺍﺗﯽ ...
ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﯼ ﺍﺏ – ﺷﻔﺎﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ .
ﺍﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ ﺷﺎﻩ ﺷﺎﻫﺎﻥ - ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍ - ﻧﻮﺭ ﺟﻬﺎﻥ - ﺍﻏﺎﺯ ﻭ ﻓﺮﺟﺎﻡ - ﺑﺮﻩ ﺧﺪﺍﻭ ... ﺷﻬﺮﺕ ﺩﺍﺷﺖ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﺷﺎﮔﺮﺩﺵ ﯾﻬﻮﺩﺍ ﻭ ﺩﺭﺍﺯﺍﯼ ﺳﯽ ﺳﮑﻪ ﻧﻘﺮﻩ
ﺍﻭﺑﻪ ﺻﻠﯿﺐ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪ ﻭﭘﺲ ﺍﺯﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺑﻬﺸﺖ ﭘﺮﻭﺍﺯﮐﺮﺩ .
ﺍﯾﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﻭﺡ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪ ﺍﻡ ﺳﺎﺯﻧﺪﻫﺎﻥ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﻏﻠﻄﯽ ﮐﺮﺩﻩ .
ﺍﻭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺮﻭﺱ ﻭ ﻋﯿﺴﯽ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ .
ﺍﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻫﺮﺩﻭﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺩﺭﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﺮﻭﺱ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﯾﺴﯿﺲ ﻣﺮﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺍﯾﺴﯿﺲ ﺑﻮﺩ . ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻋﯿﺴﯽ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻣﺎ " ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽ ﻋﯿﺴﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺍﺳﺖ . ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺳﻮﻧﻬﺎ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ .
تصویر
ﺍﯾﺎ ﮐﻠﯿﺴﺎ ﭘﯿﺮﻭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﺍﺩﻩ ﺗﺎ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺘﻨﺪ؟
ﺑﻠﻪ
ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮏ ﺑﻨﮕﺮﯾﺪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻠﯿﺐ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ ﺩﯾﻦ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺩﺍﺩﻧﺪ .
ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪ ﻭ ﺭﻭﻣﯿﺎﻥ .
ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﺪ ﻭﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﻬﺎ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﮔﺎﻫﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ .
ﺍﯾﺎ ﺑﻪ ﺗﺼﺎﻭﯾﺮ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﯿﺴﯽ ﺩﺭ ﮐﻠﯿﺴﺎ ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ .
Forwarded from Deleted Account
خب خب...دوستان نمیخوام برم سراغ اینکه چطور مسیحیت گسترش پیدا کرد و...
Forwarded from Deleted Account
اما به طور خلاصه...عرض کنم که نکته ی مهم در قطعیت دادن به افسانه ها نقل شدن این داستان در نقاط مختلف و انسان منتقد نقاط مشترک را پیدا کرده و میفهمد افسانه چیست