آرشیو
1.16K subscribers
942 photos
43 videos
197 files
462 links
Download Telegram
Forwarded from کنفرانس های من
نیکلاس کوپرنیک (۱۹ فوریه ۱۴۷۳ - ۲۴ مه ۱۵۴۳)
کوپرنیک نظریه زمین مرکزی را مردود شمرد و بجای زمین، خورشید محوری یا خورشید مرکز را قرارداد. بااین نظر زمین دیگر مرکز جهان و انسان نیز دیگر اشرف مخلوقات نبود. این نخستین بحران وجدان انسان غربی بود. زیرا انسان موجودی بود در کیهان بیکران.
انقلاب فکری بزرگی بود زیرا هم با اصول پذیرفته شده نجوم بطلمیوسی در تعارض بود و هم با نص کتاب مقدس. در سال ۱۵۱۴ کوپرنیک دست نوشته کوتاهی را بین دوستان خود توزیع کرد که در آن دیدگاه‌هایش را دربارهٔ فرضیه خورشید مرکزی به اختصار بیان کرده بود.
نوشته کوتاه کوپرنیک با استقبال زیادی روبرو شد و او را در جمع دانشمندان اروپایی نام‌آور گردانید اما کوپرنیک هنوز نظریه‌اش را قابل عرضه در محافل علمی نمی‌دانست و سال‌های بعد را صرف تحقیقات دقیق و جمع‌آوری شواهد و مدارک کرد تا به آن اعتبار بیشتری بخشد.
وی همچنان به تکمیل تحقیقات خود ادامه داد تا سال ۱۵۳۹ که با ریاضیدانی به نام گئورگ یواخیم رتیکوس آشنا گردید و او را به شاگردی پذیرفت. این دو با هم نظریه جدید را مطالعه کردند. پس از دو سال رتیکوس با استفاده از اصول تئوری کوپرنیک کتاب ناراتیو پریما را دربارهٔ حرکت زمین نوشت و در ۱۵۴۲ به نام کوپرنیک بخشی از پژوهش او در مثلثات را منتشر کرد. در برابر اصرار شدید رتیکوس بالاخره کوپرنیک پذیرفت که شرح کاملی دربارهٔ نظریه خود فراهم کند و آن را به نورنبرگ بفرستد تا با نظارت او به چاپ رسد. سرانجام کتاب در ۱۵۴۳ منتشر شد.
Forwarded from کنفرانس های من
مارتین لوتر (زادهٔ ۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ در آیسلبن آلمان - درگذشتهٔ ۱۸ فوریهٔ ۱۵۴۶)

کشیش متجدد و مترجم انجیل به زبان آلمانی و یک اصلاح‌طلب مذهبی بود.
او یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌ها در تاریخ آیین مسیحیت و از پیشوایان نهضت اصلاحات پروتستانی به‌شمار می‌رود.
در ۳۱ اکتبر ۱۵۱۷، مارتین لوتر تحت تأثیر اندیشه‌های اراسموس و انسان‌گرایان، اعتراض‌نامه ۹۵ ماده‌ای خود را به سردر کلیسای خود آویخت و در آن عمل پاپ و همچنین آلبر، شهریار براندنبورگ را در فروش بهشت و بخشش گناهان محکوم کرد. لوتر پایه مذهب جدید را بر خواست و تقدیر الهی گذاشت و مریدان خود را ار هر واسطه یا تلاش برای دگرگون کردن سرنوشت خویش بر حذر داشت. آرامگاه او در شهر ویتنبرگ است.

مارتین لوتر در اواخر عمر به‌شدت یهودستیز شد و در نوشته‌های خود توصیه کرد که خانه‌های یهودیان نابود شده، کنیسه‌های آنان سوزانده شده، اموال آنان ضبط شده و آزادیشان سلب گردد. این نوشته‌ها باعث شده‌است که امروزه او شخصیت بسیار بحث‌برانگیزی باشد.
Forwarded from کنفرانس های من
لئوناردو دی سر پیرو دا وینچی (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ۱۵۱۹)
دانشمند، نقاش، مجسمه‌ساز، معمار، موسیقی‌دان، ریاضی‌دان، مهندس، مخترع، آناتومیست، زمین‌شناس، نقشه‌کش، گیاه‌شناس و نویسنده ایتالیایی دوره رنسانس بود.

نبوغ او شاید بیش از هر چیز دیگری مورد توجه بوده است. لئوناردو معمولاً به عنوان نمونهٔ بارز یک مرد رنسانس معرفی می‌شود.
از او به طور گسترده بزرگترین نقاش تاریخ یاد می‌کنند. عده‌ای نیز او را با استعدادترین شخصی می‌دانند که تا کنون در این جهان زندگی کرده است.
دا وینچی را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می‌باشند، ثبت کرده است.

او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاحهایی مانند توپ‌های بخار، ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.
دا وینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت دا وینچی معروف است، کیلومترشمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود یادداشت‌هایی را نوشته است، که آنها را فقط در مقابل آینه می‌توان خواند. شهرت جهانی دا وینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است. مارکو روسکی دربارهٔ او می‌گوید: در حالی که گمانه‌زنی‌های زیادی در مورد لئوناردو وجود دارد، چشم‌انداز او از جهان اساساً منطقی است و نه اسرار آمیز، و این که روش‌های تجربی به کار گرفته شده او برای زمان خودش غیرمعمول بود.
Forwarded from کنفرانس های من
رنه دِکارْت (زادهٔ ۳۱ مارس ۱۵۹۶ در دکارت (اندر الوآر) فرانسه — درگذشتهٔ ۱۱ فوریهٔ ۱۶۵۰ در استکهلم سوئد)
دوره های مختلف عمر خود را در شهر های مختلفی به سر برد و سخت خواهان شناخت جهان بود. پس از تحصیل فلسفه بیشتر و بیشتر به جهالت خود پی برد.
دکارت را میتوان با سقراط مقایسه کرد که به دیدگاه مردم عادی شبهه برد.

دکارت در سال ۱۶۰۶ میلادی، هنگامی که پسر ده‌ساله‌ای بود، وارد مدرسهٔ لافلش شد. این مدرسه را فرقهٔ یسوعیان تأسیس کرده بودند و در آن علوم جدید را همراه با تعالیم مسیحیت تدریس می‌کردند. دکارت طی هشت سال تحصیل در این مدرسه، ادبیات، منطق، اخلاق، ریاضیات و مابعدالطبیعه را فرا گرفت. در سال ۱۶۱۱ میلادی، دکارت در یک جلسه سخنرانی تحت عنوان اکتشاف چند سیارهٔ سرگردان در اطراف مشتری، از اکتشافات گالیله اطلاع حاصل کرد. این سخنرانی در روح او تأثیر فراوان گذاشت.

پس از اتمام دوره و خروج از لافلش، مدتی به تحصیل علم حقوق و پزشکی مشغول گردید، اما در نهایت تصمیم گرفت به جهانگردی بپردازد و آن‌گونه دانشی را که برای زندگی سودمند باشد فراگیرد. به همین منظور، مدتی به عنوان سرباز بدون مزد به خدمت ارتش هلند درآمد، چراکه فرماندهی آن را شاهزاده‌ای به نام موریس بر عهده داشت که در فنون جنگ و نیز فلسفه و علوم مهارتی به‌سزا داشت و بسیاری از اشراف فرانسه دوست داشتند تحت فرمان او فنون رزمی را فرابگیرند. دکارت در مدتی که در قشون ارتش هلند بود به علم موردعلاقهٔ خود، یعنی ریاضیات می‌پرداخت.

در بهار سال ۱۶۱۹ میلادی از هلند به دانمارک و آلمان رفت و به خدمت سرداری به نام ماکسیمیلیان درآمد؛ اما زمستان فرا رسید و در دهکده نویبرگ در حوالی رود دانوب، بی دغدغه خاطر و با فراغت تمام به تحقیق در ریاضیات پرداخت و براهین تازه‌ای کشف کرد که بسیار مهم و بدیع بود و در پیشرفت ریاضیات تأثیر به سزایی گذاشت.

پس از مدتی، دکارت به فکر یکی‌ساختن همه علوم افتاد. در شب دهم نوامبر ۱۶۱۹ وی سه رؤیای امیدبخش دید و آن‌ها را چنین تعبیر کرد که «روح حقیقت او را برگزیده و از او خواسته تا همه دانش‌ها را به صورت علم واحدی درآورد».

این رؤیاها به‌قدری او را مشعوف ساخت که نذر کرد تا مقبرهٔ حضرت مریم را در ایتالیا زیارت نماید. وی چهار سال بعد به نذر خود وفا کرد.

از ۱۶۱۹ به بعد، چندسالی در اروپا به سیاحت پرداخت و چندسالی هم در پاریس اقامت کرد؛ اما زندگی در آنجا را که مزاحم فراغت خاطر خود می‌دید، نپسندید و در سال ۱۶۲۸ میلادی بار دیگر به هلند بازگشت و در آن دیار تا سال ۱۶۴۹ میلادی مجرد، تنها و دور از هرگونه غوغای سیاسی و اجتماعی، تمام اوقات خود را صرف پژوهش‌های علمی و فلسفی نمود. تحقیقات وی بیشتر تجربه و تفکر شخصی بود و کمتر از کتاب استفاده می‌کرد.

در سپتامبر ۱۶۴۹ به دعوت کریستین- ملکه سوئد- برای تعلیم فلسفه به دربار وی در استکهلم رفت؛ اما زمستان سرد این کشور اسکاندیناوی از یک‌سو و ضرورت سحرخیزی در ساعت پنج بامداد برای تعلیم ملکه از سوی دیگر، دکارت را که به این نوع آب‌وهوا و سحرخیزی عادت نداشت، به بیماری ذات‌الریه مبتلا ساخت و در پنجاه و سه سالگی از پا درآورد.

دکارت از دانشمندان و فیلسوفان بزرگ تاریخ به‌حساب می‌آید. او قانون شکست نور را در علم فیزیک کشف کرد و هندسهٔ تحلیلی را در ریاضیات و هندسه بنا نهاد.
Forwarded from کنفرانس های من
همگان دکارت را از جملهٔ بنیان‌گذاران فلسفهٔ جدید (فلسفهٔ بعد از دوران تولد مجدد) می‌دانند. او اولین فیلسوف بزرگ بعد از دوران قرون وسطی است که به همراه فیلسوفانی نظیر اسپینوزا و گوتفرید لایبنیتز به مکتب اصالت عقل تعلق دارند؛ مکتبی که عقیده‌اش این بود که: «به آنچه که حواس انسان ارائه می‌دهند نمی‌توان اطمینان کامل داشت، بلکه، تنها از راه عقل است که شناخت حقیقی و یقین‌آور صورت می‌گیرد.»
Forwarded from کنفرانس های من
دکارت معتقد بود هیچ چیز را مادام که آشکار و مشخص به حس درک نکرده ایم نمیتوانیم بپذیریم.
برای انجام این کار چه بسا باید یک مسئله مرکب را به اعضای کوچک تر خرد کرد و جزء ساده تر از همه را نقطه حرکت خود قرار داد.
به عقیده او فلسفه باید از ساده به پیچیده بپردازد.
دکارت میخواست روش ریاضی را در فلسفه نیز به کار گیرد. در صدد بر آمد حقایق فلسفی را همچون معادله های ریاضی به اثبات برساند.

می اندیشم پس هستم
یک چیز مسلم وجود دارد و آن شک کردن من است و وقتی شک میکنم حتماً می اندیشم پس حتماً موجودی اندیشنده هستم
Forwarded from کنفرانس های من
دکارت، بقیه فلسفه‌اش را بر پایه این اصل، یعنی وجود خود بنا کرد. او گفت:

من در عالم خارج، اموری را ادراک می‌کنم که مادی نیستند و بنابراین با عقل ادراک شده‌اند نه با حس؛ مانند امتداد (عرض، طول و عمق). هر شئ مادی امتداد دارد. چنین صفاتی که با عقل ادراک می‌شوند، به اندازه این واقعیت که من وجود دارم، روشن و بدیهی هستند. پس این امور هم یقینی هستند.

در ادامه، دکارت در اثبات اینکه جهان خارج وجود دارد و خواب و خیال نیست، از تصور موجود کامل یعنی خدا کمک می‌گیرد. به این صورت که:

وقتی عقل چیزی را به طور واضح و متمایز شناخت، این شناخت باید ضرورتاً درست باشد؛ چرا که خداوند نه مرا فریب می‌دهد و نیز روا نمی‌دارد که من درباره جهان و چیستی آن فریب بخورم. فریب‌کاری از عجز و نقص سرچشمه می‌گیرد.

بنابراین هرچه را با عقل خود درک کنیم، حتماً صحیح است و یکی از اموری را که با عقل می‌یابیم، وجود واقعی جهان خارج می‌باشد.

به طور خلاصه تمام تصورات در انسان باید معلول چیزی در خارج باشند پس جهان خارج به عنوان علت تصورات، اثبات می‌شود.
Forwarded from کنفرانس های من
دکارت به چندین دلیل مورد نفرت شدید مسیحیان و فیلسوفان مسیحی زمان خود بود و بسیاری از بقیه مسیحیان به او اکراه شدیدی داشتند زیرا:

جریان فلسفی در تمام کشورها و سرزمین‌ها بسته بود و اصول کاملاً مشخص بود. هدف فلسفه خواه اسلامی، یهودی یا مسیحی اثبات اصول از قبل تعیین شده بود مثل اثبات وجود خدا یا معاد. فقط در تاریخ روش‌ها تغییر می‌کرد. می‌توان این روش‌های جدید را نوآورانه دانست اما به هیچ عنوان این مطالب بدیع و جدبد نبودند. طی یک اصل نانوشته در تمام فلسفه‌های دینی که تنها روش فکر محسوب می‌شدند، تفکر آزاد و شک کردن ممنوع بود یاشدیدا کراهت داشت گرچه هیچ‌یک از مکاتب فلسفی این را اقرار نمی‌کردند که ما فکر را محدود فرض می‌کنیم مثل فلسفه اسکولاستیک در مسیحیت یا فلسفه اشراق در اسلام زیرا این فرض واضحاً جزم اندیشانه بود و تأثیری منفی بر فیلسوفان بعدی می‌داشت. دکارت برای اولین بار به همه چیز شک افراطی کرداز جمله مسقیما به دانش پیشینیان و مسیحیت و خدا و این نوع فکر برای اولین بار در جهان مسیحیت اتفاق افتاد (آن موقع اروپا به جامعه اروپایی یا جامعه غربی معروف نبود و به جهان مسیحیت مشهور بود همان‌طور که چیزی به نام خاورمیانه نداشت و این منطقه جزو بلاد اسلامی بودند). دکارت می‌دانست اگر جانب احتیاط را رعایت نکنند به دردسر شدیدی خواهد افتاد. به همین دلیل اقدامات زیادی انجام داد که می‌توان به این موارد اشاره کرد:

دکارت پس از محاکمه گالیله در ۱۶۳۳ بسیار ترسید و چون از غوغای مذهبی پرهیز می‌کرد کتاب عالم که در آن به فلسفه و از جمله فرضیه زمین مرکزی اشاره کرده بود و تکمیل هم شده یود را منتشر نکرد. او در عوض چهار سال بعد کتاب مشهورگفتار در روش درست به‌کاربردن عقل رامنتشر کرد که در نهایت گفتار محافظه کاری نوشته شد.
Forwarded from کنفرانس های من
1- دکارت بارها سعی کرده عقلانیت را به نفع الهیات معتدل کند یعنی تا جایی که ممکن است در آستانه تحمل مسیحیان از گفته‌های عقلانی خود عقب‌نشینی کند مثل اثبات وجود خدا در فلسفه دکارت.
2- لحن دکارت مومنانه و با نهایت ادب به مسیحیت نوشته و موقع بحث درباره شک او نسبت به همه چیز سعی کرده این شک را دستوری یا مصلحتی نشان دهد.
3- سعی کرده حمایت پادشاهی از اروپا را به خود جلب کند تا در صورت حمله احتمالی از طرف پاپ کسی از او حمایت کند مثل جردانو برونو که حمایت پادشاه فرانسه او را تا مدت‌ها از مرگ رهایی داد. برای اثبات این مسئله دکارت در آخرین جمله کتابش می‌گوید:
من این امر را را اقرار می‌کنم هر چند می‌دانم که در دنیا مایه اعتبار من نمی‌شود (منظور علم طب بوده که مایه اعتبارش نمی‌شود) ولیکن من آرزومند اعتبارات نیستم و همواره نسبت به کسانی که از عنایت ایشان بتوانم بدون مزاحمت اشخاص از فرصت و مجال خود استفاده کنم بیشتر سپاس‌گزار خواهم بود تا آنکه محترم‌ترین مشاغل بر روی زمین را به من پیشنهاد نمایند.
Forwarded from کنفرانس های من
در جلسه آینده به عصر باروک و فیلسوف بزرگ اسپینوزا میپردازیم و شروع نقد مذهبی
Forwarded from Deleted Account
پایان کنفرانس ✳️
🆕 🆓
🔶📜موضوع: رد افسانه تولدعیسی ناصری

📢اجرا: FM God

💬 کنفرانس ۸۹
#۸۹ 👁‍🗨
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://telegram.me/arkiv
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
⤵️لینک گروه
http://telegram.me/joinchat/BVWmm0BBN6miZ7LBg_qtNw
Forwarded from Deleted Account
درود خدمت تمامی بزرگواران
Forwarded from Deleted Account
عزیزان همانطور که مشخصه...امشب میخوایم ثابت کنیم...تولد عیسی مسیح...بن مریم...از مادری باکره افسانه ای بیش نیست
Forwarded from Deleted Account
و شروع میکنم به نام انسانیت
Forwarded from Deleted Account
درود بر شما عزیزان

دوستان من چند روز قبل،داشتم تو نت چرخ میزدم(ی گپ دورهمی) که دیدم چند نفر دارن دعوا میکنن که عیسی فرزند خداست؟؟
یا که پیامبر عادیه که فقط با روح القدوس مریم ابستن شده؟؟

این چند نفر به شدت برافروخته بودن و گزینه ی سومی رو حدس نمیزدن...

چه گزینه ای؟؟؟اینکه شاید...یا قطعا..عیسی هم انسان عادی بوده و با افسانه امیخته شده؟؟

خب من گزینه سوم رو منطقی تر میدونم و براش دلیل میارم خب خب،
اول نگا کنیم ببینیم عیسی کیست؟
به طور خلاصه...چون دوستمون اونقدر معجزه داشته که جا برای توضیح تک تکشون نیست
Forwarded from Deleted Account
این چیزیه که تو ویکی پدیا خلاصه نوشته در موردش

ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ ﯾﺎ ﻋﯿﺴﯽ ﻧﺎﺻﺮﯼ ﯾﺎ ﻋﯿﺴﯽ ﺑﻦ ﻣﺮﯾﻢ ‏( ﻋﺒﺮﺍﻧﯽ :
ישוע ‏[ ﯾﺸﻮﻉ ‏] ، ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ : Ἰησοῦς ‏[ ﺍﯾﺴﻮﺱ ‏] ‏) ﻭﺍﻋﻆ
ﯾﻬﻮﺩﯼ ‏[ ۱۶ ‏] ﻭ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺻﻠﯽ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ . ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ ﺍﺳﺖ .
ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ . ﺍﻭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ
ﺑﯿﺖﻟﺤﻢ ، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﺎﻟﺖ ﻧﺎﺻﺮﻩ ﻣﻨﻄﻘﻪٔ ﯾﻬﻮﺩﯾﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ . ﻣﺎﺩﺭ ﻭﯼ ﻣﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺍﺭﺍﺩﻩ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻤﺴﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺟﺴﻢ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ . ‏
ﻋﯿﺴﯽ ﻣﺴﯿﺢ

ﺯﺍﺩﻩ
۲۵ ﺩﺳﺎﻣﺒﺮ - ﯾﺎ - ﺷﺸﻢ ﮊﺍﻧﻮﯾﻪ ﺳﺎﻝ ﻧﺨﺴﺖ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﻕ . ﻡ ‏[ a ‏]
ﻫﺮﻭﺩﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﻧﻬﺎﯼ ﭼﻬﺎﺭﮔﺎﻧﻪ ، ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺭﻭﻡ ‏[ ۵ ‏]
ﻣﺮﮒ
۳۰ – ۳۳ ﻣﯿﻼﺩﯼ ‏[ b ‏]
ﯾﻬﻮﺩﯾﻪ ، ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺭﻭﻡ
ﺩﻟﯿﻞ ﻣﺮﮒ
ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﻃﺒﻖ ﻗﺮﺁﻥ ﻋﯿﺴﯽ ﮐﺸﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ‏
ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﺗﺼﻠﯿﺐ ‏[ c ‏]
ﺷﻬﺮ ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ
ﻧﺎﺻﺮﻩ ، ﺟﻠﯿﻞ ‏[ ۱۲ ‏]
ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩٔ ﻣﺴﯿﺤﯿﺎﻥ ﭘﺴﺮ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﺨﺺ ﺩﻭﻡ ﺗﺜﻠﯿﺚ...
خب این خلاصش بود..که مسلمونا میگن جناب عیسی به لطف خدای مهربان ابستن شد...و بعضی از مسیحیان میگن پسر خدا یا خود خدا بوده...
و خب واقعیت چیست؟؟
Forwarded from Deleted Account
خب پس من برمیگردم به دوران باستان روم...و خیلی قبل تر از تولد عیسی از مادر باکره...خب
Forwarded from Deleted Account
افسانه جالب هوروس رو میشنویم از زبان یونانیان...نگاه کنیم چه میگن...مردم دور راوی جمع شده اند و همهمه ای به پا شده است مثله اینکه افسانه را باور کرده اند و برایشان جالب است
Forwarded from Deleted Account
راوی با صدایی بلند داستان هوروس را اینگونه بیان میکند به طور خلاصه
Forwarded from Deleted Account
ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﺼﺮﯾﺎﻥ ﺩﺭ 3000 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺍﺳﺖ . ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺩﺭ 25 ﻣﺎﻩ ﺩﺳﺎﻣﺒﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﺴﯿﺲ ﻣﺮﯼ ‏( ﻣﺮﯾﻢ ‏) ﺑﺎﮐﺮﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ .
ﺗﻮﻟﺪ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﺷﺮﻕ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﻮﺩ ...
ﺍﻥ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﺟﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭﺍﻭ ﺭﺍ ﺯﯾﻨﺖ ﺩﻫﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺍﻭ ﯾﮏ ﺍﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺩﺭ ﺳﯽ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﭘﯿﮑﺮ ﺍﻧﻮﺏ ﻏﺴﻞ ﺗﻌﻤﯿﺪ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺩﯾﻨﯿﺨﻮﺩ ﺭﺍﺍﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ .
ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ...
ﺍﻭﺟﻬﺎﻧﮕﺮﺩﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻌﺠﺰﺍﺗﯽ .
تصویر
ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﻭﯼ ﺍﺏ – ﺷﻔﺎﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ .
ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻮﺩ ﻣﺎﻧﻨﺪ : ﻧﻮﺭ - ﺣﻘﯿﻘﺖ -ﭘﺴﺮ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥ - ﭼﻮﭘﺎﻧﺨﻮﺏ - ﺑﺮﻩ ﺧﺪﺍﻭ ...
ﭘﺲ ﺍﺯﺧﯿﺎﻧﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﺗﺎﯾﻔﻮﻥ ﻫﻮﺭﻭﺱ ﺑﻪ ﺻﻠﯿﺐ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪ ﻭﺑﺮﺍﯼ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﺪﻓﻮﻥ ﺷﺪ ﻭﺑﻌﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪ