آرشیو
1.16K subscribers
942 photos
43 videos
197 files
462 links
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
و این توافق مبنای مشترکی است میان معارض و مدافع
«علت الهی نمی تواند وجود داشته باشد».اما ⬅️این مبانی مشترک با برنهاده ی ایجابی ، یعنی اینکه «یک علت الهی وجود دارد» ناسازگاراند،➡️ که تنها یک دلیل آن این است که یک خاصه ی ضروری منطقی علیت های مورد توافق آن است که رخداد علّی شرط منطقاً ضروری معلول نیست. از آنجا که این رخدادهای علّی ضرورتاً شرایط منطقاً کافی نیستند، تعریفی از علت که هم این رخدادهای علّی و هم رابطه ی خدا با بیگ بنگ را دربرگیرد مستلزم این تناقض خواهند بود که «این شرط منطقاً کافی نیست و منطقاً کافی است».
همچنین مورد توافق می تواند شامل شرایط نومولوژیک و نامقارنتی نیز باشد، و درنتیجه تناقضات بیشتری می تواند بروز کند، یعنی،
«قانونی ازطبیعت را متحقق می کند و قانونی از طبیعت را متحقق نمی کند» و «مقارنتی فضایی با معلول دارد و مقارنتی فضایی با معلول ندارد».
Forwarded from Deleted Account
اما قسمت پایانی و جمع بندی⬇️
Forwarded from Deleted Account
5. نتیجه: برهان های جهان شناختی(cosmological) و غایت شناختی (teleological) بر عدم وجود خدا (هر نوع علت ماورایی)

می توان در نظر نخست ملاحظه کرد که استدلال این مقاله بیشتر از سرشت علیت و سرشت خدا سخن می گوید تا از اَتئیسم در برابر تئیسم.
⬅️» یک حالت الهی نمی تواند علت آغازیدن وجود جهان باشد»➡️
مستلزم این نیست که خدا وجود ندارد یا بیگ بنگ نتیجه ی منطقی یک حالت الهی نیست. تنها مستلزم این است که نمی توانیم حالتی الهی را علت موَجِّد جهان توصیف کنیم.

با این حال این بحث دلالت های مهم و چه بسا قاطعی برای مناقشه ی میان تئیسم و اتئیسم دارد، و آن اینکه، برهان های مبتنی بر صدق ضروری، صدق پیشینی یا صدق تجربیِ اصلی علّی نمی تواند مقدماتی باشند که بتوان از آنها به نحو قیاسی یا استقرایی نتیجه گرفت که بیگ بنگ پیامد منطقی در رابطه ی [R] بودن خدا با خاصه ی بیگ بنگ بودن است. برهان زیر را ملاحظه کنید:

(1) هر آنچه وجود آغاز کند علّتی دارد.
(2) جهان وجود آغاز کرده است.
بنابراین،
(3) جهان علّتی دارد.
Forwarded from Deleted Account
این برهان نمی تواند این برنهاده ها را پشتیبانی کند که خدا وجود دارد یا یک علت الهی علت جهان است.

در حقیقت، این برهان مستلزم آن است که وجود جهان حاصل چیزی جز یک حالت الهی، یعنی، یک علت است. با اتکا بر این واقعیت که هر رخداد مشاهده شده علتی دارد نمی توان برهانی استقرایی ارائه داد که برنهاده ی نتیجه ی حالت الهی بودنِ بیگ بنگ را حمایت کند، زیرا برهان استقرایی برعکس، حامی این برنهاده است که بیگ بنگ معلول علتی است.

⬅️در حقیقت، همه ی برهان های متنوع جهان شناختی و غایت شناختی بر وجود خدا، در واقع برهان هایی بر عدم وجود خدا هستند.➡️
این برهان ها به نفع این برنهاده اند که جهان علتی دارد و اگر جهان علتی داشته باشد، خدا وجود ندارد. این مطلب را می توان چنین بیان کرد:
Forwarded from Deleted Account
تعریف سنتی خدا این است:[x]خداست اگر و تنها اگر [x] عالم مطلق، قادر مطلق، خیر مطلق باشد و علت هر جهان موجودی باشد.

ملاحظه نمودیم که آنچه سنتاً توسط «خدا علت جهان است» بیان می شود، اگر منطقاً منسجم باشد باید در عوض توسط » خدا جهان را [R] می کند» بیان شود. لذا تعریف صحیح خدا چنین می شود: x خداست اگر و تنها اگر x عالم مطلق، قادر مطلق، خیر مطلق باشد و هر جهان ممکنی را R می کند. از این تعریف نتیجه می شود که یک خاصه ی ذاتی خدا، R کردن هر جهان موجود است. از آنجا که این خاصه ذاتی خداست،
هیچ عالم ممکنی وجود ندارد که در آن هم خدا وجود دارد، و هم جهانی هست که خدا با آن در رابطه ی [R] است هردو درست باشند.

از بحث مان درمورد نظریه ی سوسا نتیجه می شود که رابطه ی علّی و رابطه ی الهی [R] ، به اصطلاح سوسا، دو نوع رابطه ی پیامدزای مختلف هستند. اگر جهان پیامد یک رابطه ی پیامدزا باشد، پیامد یک نوع[R] از روابط پیامدزا نیست، و اگر جهان پیامد کنش الهی [R] کردن باشد، پیامد یک علت نیست.
اگر عالم ممکنی باشد که در آن برخی از جهان ها پیامد علتی باشند،
نتیجه می شود که
↩️خدا در آن جهان ممکن وجود ندارد.↪️
Forwarded from Deleted Account
این امر چگونگی برساختن صریح برهان های جهان شناختی بر عدم وجود خدا را نشان می دهد. مقدمات و نتیجه در برهان ذیل ذکر شده اند:

(1) هر آنچه وجود آغاز کندعلّتی دارد.
(2) جهان وجود آغاز کرده است.
بنابراین،
(3) جهان علّتی دارد.
(4) اگر جهان پیامد یک علت باشد، پیامدِ در رابطه ی R بودن خدا با جهان نیست.
(5) یک خاصه ی ذاتی خدا این است که او هر جهان موجودی را R می کند.
(6) هیچ عالم ممکنی نیست که در آن وجود خدا و وجود جهانی که پیامد یک علت باشد هر دو درست باشند.
پس [از 3و6 نتیجه می شود]
(7) خدا وجود ندارد.
Forwarded from Deleted Account
اگر جهان شناسی انفجار بزرگ درست باشد (و لذا 2 درست باشد)، چنین می نماید که ضعیف ترین یا از نظر معرف شناختی کم ارزش ترین مقدمه، مقدمه ی اول باشد، یعنی » هر آنچه وجود آغاز کند علّتی دارد».

اما ویلیام لِین کرایگ درباره ی این مقدمه می گوید: «مقدمه ی اول، به ویژه هنگام اعمال به جهان، شهوداً چنان واضح است که چه بسا هیچ کس در کنه ضمیراش واقعاً باور به نادرستی آن نداشته باشد.»

اگر حق با کرایگ باشد و برهان من مستحکم باشد، نتیجه می شود که احتمالاً هیچ کسی که باور به آغاز جهان داشته باشد در کنه ضمیراش باور نداشته باشد که حقیقتاً خدا وجود دارد.

همین ملاحظات بر برهان غایت شناختی نیز اعمال می شود، که یک قرائت از آن چنین است:

(1) علت وجود مصنوعات، موجود ( موجودات) هوشمندی است (هستند) که مقصودی (مقاصدی) در ذهن دارد (دارند).
(2) جهان به یک مصنوع می ماند.
بنابراین، محتمل است که:
(3) علت وجود جهان موجود (موجودات) هوشمندی است (هستند) که مقصودی در ذهن دارد (دارند).
Forwarded from Deleted Account
اگر این برهان تمثیلی مکفی ای باشد، آنگاه محتملاً درست است که رابطه ی پیامدزایی که مستلزم تبیین چرایی وجود جهان است، رابطه ای علّی باشد که موجود (یا موجوداتی) هوشمند در آن می گنجند. (بر پایه ی گزاره ها ی 4و 6) نتیجه این می شود که محتملاً خدا وجود ندارد.

⬅️از آنجا که برهان های جهان شناختی و غایت شناختی به گونه ای استاندارد قوی ترین برهان های وجود خدا محسوب می شوند، و از آنجا که این برهان ها حامی اَتئیسم اند و نه تئیسم، اکنون چنین می نماید که موضع تئیسم در حقیقت بسی ضعیف است. ➡️
دشوار می توان تصور کرد که چگونه کسی بتواند هیچ گاه به طریق استقرایی یا قیاسی مدلل سازد، یا بدیهی انگارد، که بیگ بنگ پیامد منطقی چیزی بوده که در رابطه ی[R] بودن با بیگ بنگ قرار گرفته است.
شاید برهان هایی پذیرفتنی برای اینکه بیگ بنگ علتی داشته یافت شود، اما هیچ برهان پذیرفتنی موجودی بر این نیست که بیگ بنگ شرطی منطقاً کافی در حالت ذهنی غیرعلّی ای دارد. این بدان می انجامد که باور به وجود خدا حتی بسی کمتر از آنچه محتاط ترین الهیون طبیعی همواره فرض کرده اند بخردانه است.
Forwarded from Deleted Account
دوستان در واقع انچه تا اینجا اثبات شد این بود
که خدا علت بیگ بنگ است با هیچ تعریفی از علیت همخوانی ندارد. لذا باطل است
فلذا اگر فردی مدعی وجود علت شود در واقع بر ابطال خدا قدم برداشته است

اما لازم به ذکر است

1_اصل این مقاله با توضیحات اضافی در حدود 20 صفحه در سایت ها موجود میباشد ....برای مطالعه اصل مقاله میتونید در اینترنت سرچ کنید..

2_کنفرانس ارائه شده به ناگزیر حاوی مطالب فلسفی ثقیل و نیاز به نمودارسازی های ذهنی بسیار دارد و مشخصا با یک بار مطالعه منظور نویسنده مقاله حاصل نمیشود...
پس حتما با دقت و یا بیش از یک بار اونرو بخونید

📌در یک الی دو هفته آینده مقاله به صورت ساده سازی شده با معنی و تعریف کلمات و مدل سازی نموداری در جسم یک پی دی اف حدودا 80 صفحه ای در اختیارتون قرار خواهد گرفت..این کنفرانس صرفا پیش زمینه ای از برهان بود

3_هر گونه سوال پیرامون کنفرانس را به پی وی بنده ارسال کنید..

پایان♨️
Forwarded from Deleted Account
پایان..سپاس از ادمین عزیز بابت تخصیص وقت...
🆕 🆓
🔶📜موضوع: تاریخ فلسفه ـ رنسانس

📢اجرا: جناب ابتین

💬 کنفرانس ۸۸
#۸۸ 👁‍🗨
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://telegram.me/arkiv
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
⤵️لینک گروه
http://telegram.me/joinchat/BVWmm0BBN6miZ7LBg_qtNw
Forwarded from Deleted Account
در جلسه قبل به قرون وسطا پرداختیم این جلسه به دوره بعدی آن یعنی رنسانس.
بعد از مرگ توماس آکویناس، در مسیحیت شکافهایی پدید آمد، فلسفه و علم به تدریج از الهیات فاصله گرفت و حیات مذهبی رابطه مستقل تری با عقل و منطق یافت.
اکنون افراد زیادی بر این نکته تاکید داشتند که از راه تعقل نمیتوان به خدا نزدیک شد، زیرا خدا از هر حیث ناشناختنی است.
پس انسان باید تسلیم اراده خداوند شود نه این که از رمز او سر در آورد.

حال که دین و علم میتوانستند آزادانه تر با هم رابطه برقرار کنند راه بر روش های علمی و نو اندیشی دینی باز شد. و بدین طریق پایه و اساس دو جنبش نیرومند قرن 15 و 16 یعنی رنسانس و اصلاح دین نهاده شد.
Forwarded from کنفرانس های من
منظور از رنسانس تحول فرهنگی شکوفایی است که در قرن 14 آغاز شد، منشاء آن ایتالیا شمالی بود و در قرن 15 و 16 به شمال گسترده شد.
رنسانس، یک تحول ۳۰۰ساله است که از فلورانس در ایتالیا آغاز شد و به عصر روشنگری در اروپا انجامید.
Forwarded from کنفرانس های من
به تعبیری، دورهٔ رنسانس دورهٔ خردگرایی، ریاضیات، منطق و انسان‌مداری است. در این دوره کلیسا راهبری تحولات نوین فرهنگی را در دست می گیرد و یک جنبش مردم‌سالارانه به‌وجود می‌آید و مثل روم و یونان باستان پیشرفت علمی مطرح می‌شود و رنسانس به‌وجود می‌آید. در این دوره، ما شاهد اختراعات زیادی هستیم، مانند باروت، صنعت چاپ، دریانوردی، کشف قطب‌نما، اختراع تلسکوپ و..دوران رنسانس برای اروپاییان عصر جدیدی بود سرشار از کامیابی‌های عظیم. بسیاری از افراد با ژان فرسنل موافق هستند. او در سال‌های آغازینِ سدهٔ ۱۵ میلادی چنین نوشت:

جهان چرخید. یکی از بزرگ‌ترین قاره‌های زمین، یعنی قارهٔ آمریکا، کشف شد... صنعت چاپ بذر دانش را کاشت. باروت، انقلابی در روش جنگ پدید آورد. دست‌نوشته‌های باستانی احیا شد... این‌ها همگی گواه پیروزی عصر جدید (رنسانس) هستند.
Forwarded from کنفرانس های من
در قرون ۱۲ و ۱۳ میلادی، نهضت ترجمهٔ کتب عربی به‌طور گسترده‌ای در اروپا پدید آمد. این نهضت از پایه‌های اصلی رنسانسِ علمی و فکری و عامل اساسی رویکرد اروپاییان به علم و دانش بود. در این دوران، آثار مهمی در پزشکی همچون کتاب طب الملکی علی بن عباس اهوازی، کتاب الحاوی، دائرةالمعارف بزرگ طب، و قانون ابن سینا به عبری و لاتین ترجمه شد. موضوع دیگرِ موردتوجه مترجمان اروپایی، مباحث علم حساب (arithmetic) و هندسه بود. اولین آثاری که در این زمینه از عربی به لاتینی ترجمه شد کتابهای دانشمندان یونانی بود؛ مانند چهار مقاله اقلیدس و پانزده مقاله اصولی او و نیز کتاب الاربعه بطلمیوس Ptolemaios. اما بزودی ترجمه تالیفات و شرحهای دانشمندان خاورمیانه آغاز شد. از مهمترین کتابهای ترجمه شده جبر و مقابله خوارزمی بود که آغازگر علم جبر در اروپا شد. این کتاب دوبار ترجمه شد با نامهای Algebra و Liber Algorithmi (یا کتاب خوارزمی) ترجمه شد که هم اکنون بعضی نسخه‌های آن در دسترس است.

همچنین ترجمه گسترده از متون باستانی یونانی و لاتین بر اساس منابعی که در امپراتوری بیزانس موجود بود، انجام گرفت.
Forwarded from Deleted Account
پیشرفت مسلمانان در علم همانطور که در کنفرانس قبلی اشاره کردیم رویکرد بهتر آنها به مسائل علمی بود
به دلیل نزدیکی فلسفه آیرانیان بخصوص به ارسطو
Forwarded from کنفرانس های من
همانطور که در کنفرانس قبل گفتیم جامعه بسیار فقیر شده بود در دوره قرون وسطا و سیستم فئودالی ایجاد شده بود.

چارلز جی نوئر می‌نویسد:

تمدن قرون وسطایی نقایص اساسی داشت. بحرانی که در قرن چهاردهم پدیدار شد با بحرانی که جامعهٔ روم (باستان) را در هم شکست، مقایسه شده‌است. زیرا برای پذیرفتن اصلاحات زیر بنایی انعطاف به خرج داد

فئودالیسم، نظام اجتماعی قرون وسطی دیگر مؤثر نبود. ساختار سست سیاسی آن نمی‌توانست شیوه‌هایی را برای تشکیل و ادارهٔ کشورهایی که حکومت قدرتمند مرکزی داشتند و در انگلستان و فرانسه در حال شکل‌گیری بودند، فراهم آورد. به‌علاوه کلیسای کاتولیک نیز، که به جامعهٔ قرون وسطی ثبات می‌بخشید، در سال‌های پایانی قرون وسطی گرفتار مشکلات داخلی خودش بود. منظور از این مشکلات فساد مالی و اخلاقی بود که وارد سیستم و دستگاه کلیسا شده بود و رفته رفته می‌رفت تا جای خود را به نظام شورایی دهد که با رانت دهی پاپ در سال ۱۴۵۰ مجدداً کلیسا بر نظام شورایی غلبه یافت و کلیسا جشن عظیمی در همین راستا بر پا نمود. بسیاری از روحانیان با استفاده از موقعیتشان برای خود قدرت‌های سیاسی کسب می‌کردند. البته عوامل دیگری هم در ایجاد رنسانس دست داشته‌اند. از جمله رونق تجارت؛ هنگامی که سربازان از جنگ‌های صلیبی باز می‌گشتند با خود ادویه، ابریشم و... را می‌آوردند. رشد بازرگانی با توجه به بقیه دنیا برانگیخت و جامعه‌ای که روزگاری بسته و محدود بود، شروع به بازشدن و توسعه نمود.
Forwarded from کنفرانس های من
در قرن پانزدهم، در سراسر اروپا و خاورمیانه، محققین قفسه‌های غبار گرفتهٔ ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند. در نتیجه، نوشته‌های باقی‌مانده از نویسندگان کلاسیک از جمله افلاطون، سیسرو، سوفوکل و پلوتارک به دوران رنسانس رسید.
محققین با حمایت افراد توانگر کارشان را به خوبی انجام دادند و در سال ۱۵۰۰ آن‌ها تقریباً تمام دست‌نوشته‌هایی را که امروز موجود است، یافتند. مطالعهٔ این آثار، دانش نو نام گرفت.
در آن زمان ضمن احیای علاقه به نوشته‌های کلاسیک، به ارزش‌های فردی نیز توجه شد. این گرایش انسان گرایی نام گرفت؛ زیرا طرفداران آن به جای موضوعات روحانی و الهی بیش از هر چیز مسائل انسانی را در نظر گرفتند. انسان گرایی نیز مثل خود رنسانس از ایتالیا ظهور کرد. دو عامل سبب ظهور انسان گرایی شد؛ یکی وجود بقایای امپراتوری روم و دیگری آوارگان امپراتوری در هم شکستهٔ بیزانس

ویل دورانت در این باره می‌گوید:

دانشمندان بیزانسی قسطنطنیه را ترک کردند و در واقع به عنوان حامل جوانهٔ آثار کلاسیک عمل کردند، به این ترتیب ایتالیا سال به سال یونان را بهتر و بیش‌تر می‌شناخت.
Forwarded from کنفرانس های من
عامل دیگر گسترش صنعت چاپ بود که عملاً باعث می‌شد دسترسی به کتب راحت‌تر شود در نتیجه سرعت دانش کلاسیک و اندیشه‌های انسان گرایی را به طور چشمگیری افزایش داد.

علاوه بر این‌ها در دورهٔ رنسانس خواندن کتاب مانند قرون وسطی تنها به روحانیون محدود نبود. زن و مرد، فروشندگان، اشراف و... می‌توانستند بخوانند. در واقع در اواسط قرن شانزدهم، نیمی از مردم لندن سواد خواندن و نوشتن داشتند، میزان سواد در سایر شهرهای اروپا نیز مانند لندن بود.

فلورانس به دلیل حمایت‌های خانوادهٔ مدیسی‌ها بسیار در هنر و فرهنگ پیشرفت کرد. لورنزو نوادهٔ قدرتمند کوزمو و حاکم مستبد فلورانس نسبت به هنر بسیار سخاوتمند بود. او دانشسرایی در پیزا (تحت سلطهٔ فلورانس) برای جوانان فلورانسی تأسیس کرد.
علاوه بر این‌ها در دورهٔ انسان گرایی انتقاداتی نیز به کلیسا وارد شد. اراسموس و سایر منتقدان کلیسا معتقد بودند که آیین بسیار سطحی شدهٔ مذهبی نیازهای معنوی اعضای کلیسا را برآورده نمی‌سازد.

فرانچسکو گویچیاردینی در کتاب «تاریخ ایتالیا» در سال ۱۵۶۱ نوشت:

پاپ‌ها که قدرت جهانی پیدا کرده بودند، دستورهای الهی و رستگاری روحشان را از یاد بردند... هدف آن‌ها دیگر زندگی مقدس و پاک، گسترش مسیحیت و عمل نیک در قبال همسایگان نبود. آن‌ها به جمع‌آوری سپاه، انباشتن ثروت، بدعت گذاری و خلق شیوه‌های جدید برای کسب پول از هر جایی علاقه‌مند شده بودند.
Forwarded from کنفرانس های من
در رنسانس در کنار شکوفایی عقب ماندگی هم بوده و در کنار انسان گرایی انسان ستیزی.
بطور مثال جوردانو برونو حکیم ایتالیایی در قرن 16 به دلیل نظرش در مورد وجود خدا در طبیعت و همینطور بی انتها بودن جهان توسط کلیسا اعدام و سوزانده شد.
در آن دوران افراد به عنوان کافر، جادوگر، زناکار و ... آتش زده میشدند.
هیچ عصری را نمیتوان مطلقاً خوب یا بد دانست.
Forwarded from کنفرانس های من
گالیله (۱۵ فوریهٔ ۱۵۶۴–۸ ژانویهٔ ۱۶۴۲)
شاخص‌ترین متفکر رنسانس گالیله است

گالیله می‌گفت:
حقیقت طبیعت همواره در برابر چشم‌های ماست. این حقیقت چیزی نیست که یک بار به انبیای بنی اسرائیل و حضرت مسیح وحی شده باشد. حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت اشکال هندسی یعنی دایره و بیضوی و مثلث و امثالهم است؛ که در کتاب مقدس سخنی از ریاضی و هندسه به میان نیامده‌است.

گالیله علم فیزیک را سکولار کرد و آن را از الهیات مستقل دانست. تکیه‌گاه علم فیزیک از آن پس خرد انسان بود.

گالیله در پیدایش شیوه علمی سنجش و بررسی نقش مهمی داشت. به باور گالیله یکی از برجسته‌ترین دانشمندان رنسانس در اوایل قرن ۱۶ «بدون ابزار شناخت علمی نمی‌توان به علم دست یافت.» او معتقد بود که: «برای شناخت علمی بجای گمانه زنی، باید هر چیز را اندازه‌گیری و سنجش کرد. آنچه را که نمی‌توان اندازه گرفت را نیز باید کوشش کرد که قابل اندازه‌گیری کرد.» او همچنین نوشت که: «قانون طبیعت با زبان مادی نوشته شده‌است.» روش علمی تازه نخستین گام اساسی بشر بسوی کشف یک دنیای تازه بود و راه را برای انقلاب علمی و فنی و اختراعات تازه و دگرگون ساز گشود. دوران نوزایی در حقیقت دوران آزادی انسان از قید و بند طبیعت و نیز جهل خود خواسته انسان بود. طبیعت دیگر چیزی نبود که ماورا انسان قرار گرفته باشد و انسان تنها چیزهایی درباره‌اش می‌داند، بلکه طبیعت به موضوع کار، تجربه و کاربرد انسان تبدیل شد.

برخی گالیله را مخترع تلسکوپ می‌دانند.

زیرا به دلیل انگیزه‌های مذهبی و سیاسی بسیاری از دستاوردهای دیگر دانشمندان به وی نسبت داده شد. در سال ۱۶۰۹ شایع شد که در سوئیس با ترکیب عدسی‌ها توانسته‌اند وسیله‌ای برای مشاهده اشیای دور دست اختراع کنند. وی در همین سال توانست اولین تلسکوپ خود را با ترکیب کردن چند عدسی بسازد که از قدرت کمی برخوردار بود اما گالیله با آن توانست مشاهدات علمی فراوانی کند.

گالیله نخستین کسی بود که چهار ماه سیاره مشتری را رصد کرد.
با رصد راه شیری گالیله دریافت که تعداد ستارگان این مجموعه بیشتر از آن است که قابل شمارش باشد.
گالیله نخستین کسی بود که جزئیات سطح ماه را با تلسکوپ مشاهده و ثبت کرد. وی همچنین دریافت که نور ماه حاصل انعکاس نور خورشید است و این نور از خودش نیست.
گالیله با آزمایشی مشهور بر فراز برج پیزا ثابت کرد سرعت سقوط آزاد اجسام از ارتفاع به وزن آنها بستگی ندارد.