آرشیو
1.16K subscribers
942 photos
43 videos
197 files
462 links
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
ارسطو آخرین فیلسوفی است در آن زمان که با چهره گشاده به جهان روبرو میشود و پس از او فلاسفه هر یک به لحنی میخواهند بگویند جهان جای بدی است و بیایم خود را از آن بی نیاز کنیم.
Forwarded from Deleted Account
شکاکیت به عنوان یک مکتب نخستین بار توسط پیرهو pyrrho اعلام شد.
وی در سپاه اسکندر خدمت میکرد و تا هندوستان رفته بود.
او باقی عمر را در شهر زادگاهش الیس گذراند و در 275 ق م درگذشت.
شکاکیت در مورد حواس از قدیم مورد توجه فلاسفه یونان بوده.
پیرهو کتابی از خود به جا نگذاشته

او شکاکیت بر اخلاق و منطق را نیز بر شکاکیت حس افزود وی مدعی بوده که محال است برای ترجیح عملی به عملی دیگر دلیل عقلانی وجود داشته باشد.
شکاکان زمان باستان در همه مراسم دینی شرکت میجستند. و حتی خود نیز کاهن بودند شکاکیت اینان خاطرشان را آسوده میساخت که هرگز نمیتوان اثبات کرد این کارها خطاست. و شعور عادیشان این را به انها میگفت که کار آنها به صلاح است.

شکاکیت بسیاری از اذهان غیر فلسفی را نیز به طبع به سوی خود می کشید.
مردم اختلاف مکتب ها را و مشاجراتشان را میدیدند و به این نتیجه میرسیدند که همه مکتب ها مدعی معرفتند ولی معرفتشان غیر قابل اثبات است.
👈شکاکیت باعث تسلای خاطر مردم بود، زیرا که مردم نادان را هم مانند دانشمندان دانا نشان میداد.
شکاکیت نیز نوعی نوشدارو بود، به این شکل که میگوید چرا غم فردا را بخوریم و همه چیز بطور کلی نامعلوم است.

👈باید این را اضافه کرد که شکاکیت فلسفه شکاکیت محض نیست و شک جزمی است
دانشمند میگوید گمان میکنم چنین باشد ولی یقین ندارم
اندیشمند میگوید نمیدانم چگونه است ولی امیدوار کشف کنم
امام شکاک فلسفی میگوید هیچ کس نمیداند و هیچ کس هم هرگز نخواهد دانست.
وجود همین عنصر جزمی بودن است که تیغ انتقاد را بر تن این دستگاه فلسفی بران میکند.
Forwarded from Deleted Account
اپیکوریان

مکتب رواقی و اپیکوری هر دو در یک زمان 321 ق م تاسیس شدند یکی توسط زنون و دیگری توسط اپیکور.
اپیکور باغی داشت که در آن باغ به تدریس میپرداخت
اپیکورس برای دوستی و اخلاص انسانی ظرفیت شگرف داشت.
نامه های شیرین به فرزندان و افراد انجمن خود مینوشت و در ابراز احساسات خود وقار و احتیاط آن زمان را رعایت نمیکرد و نامه های او طبیعی و عاری از تصنع و تظاهر بود.
او بسیار ساده میزیست و میگفت: در حالی که به نان و آب روز میگذرانم تنم از خوشی سرشار است. و بر خوشی های تجملاتی آب دهان می اندازم، نه به خاطر خود آن خوشی ها بلکه بخاطر سختی هایی که در پی دارند.

او حتی میگفت میتوان زیر شکنجه هم خوشحال و خوشبخت بود و خودش در زندگی با بیماری ها دست و پنجه نرم میکرد.

او حتی در دوران بیماری شدیدش که به مرگ منجر شد نیز ابراز خوشبختی میکرد.
Forwarded from Deleted Account
فلسفه متافیزیک اپیکور که درواقع مقدمه‌ای برای اثبات وجود اتم‌ها و خلأ است از دو نقطه زیر شروع می‌شود:
۱) ما اجسام در حال حرکت را مشاهده می‌کنیم
۲) چیزی از نیستی پا به هستی نمی‌گذارد.

"به نظر اپیکور مسئول ذهن و روان و فکر آدمی (mind) اندامی در بدن (مغز) اوست و طبیعتا امری است کاملاً مادی و قابل توجیه با نظریه اتمی که مسلماً مرگ و نابودی هم دارد. اپیکور در شناخت شناسی کاملاً تجربه گرا و غیرشک گراست. او معتقد است که تمام اطلاعات و معلومات ما از طریق حواس به دست می‌آیند و در صورت استفاده درست، داده‌های حسی قابل اعتماد می‌باشند.

به نظر او ذهن ما در عین حالی که فرایندی مادی است اصول و پیش فرض‌هایی برای استدلال و استنتاج هم دارد که خود اینها نتایج تجارب تکرار شده انسان است. اپیکور بر ضد شک گرایی 👈این چنین استدلال می‌کند: اگر شخصی کاملاً شک گرا باشد هیچ تصمیمی در زندگی نمی‌تواند بگیرد و این چنین شخصی محکوم است به سکون و مرگ.
اگر از کسی که معتقد است هیچ چیز را نمی‌توان شناخت سؤال کنیم که آیا او می‌داند هیچ چیز را نمی‌توان شناخت؟ او با هر پاسخی دچار تناقض بزرگی در گفتارش خواهد شد. زیرا با پاسخ منفی روشن است که اعتقاد اولیه خود را نقض کرده و درصورتی که جواب او مثبت باشد به این مطلب معترف شده است که جواب این سؤال را می‌داند و شناخته است که باز هم ناقض گزاره هیچ چیز را نمی‌توان شناخت است. اگر شخص شک گرا بگوید چیزی نمی‌تواند شناخته شود یا واقعیت را نمی‌توانیم تشخیص دهیم می‌توانیم به او چنین اعتراض کنیم که اطلاعاتش را دربارهٔ مفاهیمی نظیر دانش و واقعیت و غیره چگونه کسب کرده است؟ اگر کاملاً به حواس بی‌اعتماد باشیم قادر به کار بردن مفاهیمی که از طریق حواس به دست می‌آیند نیز نخواهیم بود."
Forwarded from Deleted Account
اپیکور فلسفه خود را در چهار جمله خلاصه می‌کند و آنرا تعلیمات چهارگانه می‌نامد:

1- از خدایان نباید ترسید.
2- مرگ را نمی‌توان حس کرد.
3- هرچه را خوب است، می‌توان به دست آورد.
4- آنچه را که موجب ترس ماست می‌توان بر طرف ساخت.

اپیکوریان برخلاف رواقیون به سیاست و اجتماع اهمیت چندان نمی‌دادند. شعار اپیکور" زندگی دور از جنجال" بود.
Forwarded from Deleted Account
رواقیان

فلسفه رواقیان از اپیکوریان عمر بیشتری داشت شاید به این علت که به سیاست توجه میکردند.
زنون (333 تا 262 ق م) فیلسوف ماده گرا بود که نظریاتش از ترکیب عقاید کلبیان و هراکلیتوس پدید می آمد، ولی رفته رفته رواقیان با در آمیختن عقاید افلاطونی به نظریات خود ماده را رها کردند تا جایی که کم ترین اثری از ماده گرایی در نظریات آنها نماند.
زنون در زیر یک رواق برای شاگردانش صحبت می‌کرد و به همین خاطر آنان به رواقیون مشهور شدند. این دیدگاه بعدها در فرهنگ رومی اهمیت فراوانی یافت. رواقیون هم مانند هراکلتیوس معتقد بودند که همهٔ انسان‌ها به یک اندازه از خرد- «لوگوس» – برخوردارند

لوگوس به مفهوم رواقی آن، نه تنها خاستگاه همه چیز، بلکه بنیاد قانونمندی رویدادهاست. در یک قانونمندی عمومی، نه تنها اشیاء، بلکه شناسندهٔ آنها نیز مستتر است. به این ترتیب، ساختارهای تفکر مفهومی و واقعیت برهم منطبق‌اند؛ بنابراین، درک لوگوس به مثابه اصل یک نظم کیهانی، نه تنها کارکرد معرفت‌شناختی و متافیزیکی مهمی دارد، بلکه این آموزه فراتر از آن این امکان را نیز پدید می‌آورد که روندهای طبیعت هم علّی و هم غایت‌مندانه فهم شوند. آنجا که غایت‌ها تاثیرگذارند، اهدافی نیز وجود دارند که می‌بایست متحقق گردند و این به این معناست که طبیعت، مطابق درک غایت‌شناختی، نظمی هنجاری نیز به حساب می‌آید. خصلت هنجاری مفهوم رواقی طبیعت، بر شالودهٔ کارکرد آن در فلسفهٔ اخلاق استوار است که واجد خصلتی با حق طبیعی است


به اعتقاد رواقیون انسان در مقابل جهان مانند «عالم صغیر» است در مقابل «عالم کبیر» و انعکاسی است از آن. این دیدگاه سبب شد که رواقیون به نوعی حق همگانی یا به اصطلاح حق طبیعی اعتقاد بیابند. این حق طبیعی بر پایهٔ خرد انسان و کائنات استوار است و به همین خاطر در زمان و مکان تغییر نمی‌کند؛ بنابراین می‌توان گفت که رواقیون در کنار سقراط و در مقابل سوفیست‌ها قرار می‌گیرند.
Forwarded from Deleted Account
حق طبیعی متعلق به تمام انسان هاست و حتی شامل بردگان هم می‌شود. رواقیون معتقد بودند که قوانین حاکم بر هر کشور چیزی جز تقلید ناقص از حق طبیعی نیست. از آنجاییکه رواقیون انسان را انعکاسی از جهان می‌دانستند، بنابراین تفاوتی میان این دو قایل نبودند. آنها به همین ترتیب، میان «روح» و «جسم» نیز تمایزی نمی‌دیدند، زیرا معتقد بودند که طبیعت فقط یکی است. این دیدگاه در فلسفه یگانه انگاری Monism نامیده می‌شود.

تا تقابل آن با دیدگاه افلاطون که معتقد به دوگانگی واقعیات بود، معلوم شود. رواقیون فرزندان خلف زمانه‌شان بودند، دنیا را سرمین خود می‌دانستند و به همین خاطر ذهنی بازتر از کلبیان هم عصر خود داشتند. آنها به اجتماع انسانها توجه می‌کردند، به سیاست اهمیت می‌داند و حتی بعضی از آنها از جمله قیصر مارکو آورلیوس به مقام‌های بالای کشوری رسیدند.
Forwarded from Deleted Account
رواقیون به ویژه سیسرون(Cicero) خطیب، فیلسوف و سیاستمدار پیرو این مکتب، سعی داشتند تا فرهنگ و فلسفهٔ یونانی را در امپراتوری روم گسترش دهند. سیسرون(۱۰۶تا ۴۳ق. م) مفهوم انسان مداری(Humanismus) را به صورت نوعی جهان بینی مطرح کرد، که هستهٔ مرکزی آن انسان بود.

چند سال بعد، رواقی دیگری به نام سنکا در نوشته‌هایش این جمله را آورد که انسان به خاطر وجود انسان هاست که آرامش می‌یابد. این عبارت شعاری شد برای مکتب انسان مداری ای که قرن‌ها بعد به وجود آمد. علاوه بر این رواقیون معتقد بودند که تمامی فرایندهای طبیعی مثلا بیماری و مرگ تابع قوانین تغییرناپذیر طبیعت اند. انسان باید سرنوشت خود را بپذیرد، زیرا هیچ رویدادی تصادفی نیست. هر اتفاقی بنا به ضرورتی رُخ می‌دهد و مشکل می‌توان فهمید که ضرورت هر رویدادی چیست. انسان باید در مقابل بزرگ‌ترین خوشبختی‌هایی که نصیبش می‌شود آرام و متین باشد.

این دیدگاه رواقیون بی شباهت به نظر کلبیان نیست. برای آنان هم هیچ رویدادی چه خوب و چه بد اهمیتی نداشت.
Forwarded from Deleted Account
نو افلاطونیان
مهمترین جریان تفکر فلسفی که با پیروی از دیدگاه‌های افلاطون به وجود آمد. این جریان فلسفی را به همین دلیل نو افلاطونی می‌نامند
فلوطین بنیان گزار مکتب نو افلاطونی و آخرین فرد فلاسفه بزرگ عهد قدیم است.
او در دوره سختی زندگی میکرد ولی در آثارش اشاره ای به این زندگی نکرده او از عالم روی گرداند و به تفکر در مورد عالم ابدی و خوبی و زیبایی پرداخت.

فلسفه نو افلاطون در عین اختلافات بنیادی که با فلسفه باستان دارد، یک سری شباهت هائی هم با آن دارد که از آن جمله می‌تواند به شباهت زیر اشاره نمود و آن این است که فلوطین فلسفه خود را به زبان یونانی می‌نویسد و برای تشریح آن از مفاهیم و اصطلاحات یونانی استفاده می‌کند برخلاف فلسفه مسیحی که در عین حال که از مفاهیم یونانی سود می‌جوید، مفاهیم دیگری را نیز به میان می‌آورد که هیچگونه شباهتی با مفاهیم فلسفی یونانی ندارد.

علاوه براین، فلسفه فلوطین متکی به عقل و استدلال است و تعبد وایمان و معتقدات جزمی و استناد به مقام مافوق عقل در آن راه ندارد. در حالی که فلسفه مسیحی نمی‌تواند از آن چشم بپوشد. فلوطین توانست در زمانی که فلسفه افلاطونی بخاطر ناتوانی اصحاب آکادمی از راه اصلی خود منحرف گردید، و سیمای حقیقی آن از یادها زدوده می‌شد، با مایه گیری از مفاهیم و مقولات فلسفه افلاطون، آن را دو باره در اذهان زنده کند و به صورت نظامی فراگیر، یکی از مهمترین و اثر بخشترین نظام فکری جهان، درآورد و همة مکتب‌های دیگر را در حاشیه براند و لا اقل چهار صد سال بر آسمان علم و تمدن سایه گستر سازد بگونه‌ای که قرن‌ها در غرب و تا هنوز در جهان شرق، نتوانند آن را از فلسفه افلاطون تمیز دهند. نظریه مُثُل افلاطون به تمایز میان جهان مُثُل و جهان محسوسات معتقد بود و بین روح و جسم هم تفاوتی قطعی قایل می‌شد. یعنی انسان موجود دو بعدی یا انسان وجود دوگانه داشت: جسم و روح
Forwarded from Deleted Account
جسم که به باور افلاطون بخشی از وجود انسان را تشکیل می‌داد که از خاک ساخته شده بود؛ درست مانند مابقی آنچه به جهان محسوسات مربوط می‌شد؛ و بخشی دیگر از وجود انسان را روح فنا ناپذیر تشکیل می‌داد. این دیدگاه پیش از افلاطون نیز در یونان مورد قبول بسیاری از مردم بود. فلوطین با نظری شبیه به این دیدگاه که در آسیا متداول بود، آشنایی کامل داشت. فلوطین به دو قطبی بودن جهان اعتقاد داشت. به باور او در یک قطب نور خدایی قرار دارد. او آن را "احد" می‌نامد، البته بعضی اوقات در این مورد از اصطلاح خدا هم استفاده می‌کند. در قطب دیگر تاریکی مطلق چیره است و نور "احد" به آن نمی‌تابد. به اعتقاد فلوطین در آن تاریکی چیزی وجود ندارد. در آنجا فقط فقدان نور است و بس. به اعتقاد فلوطین نوری که از "احد" به تاریکی می‌تابد، همان روح است، در حالی که ماده تاریکی است و وجود واقعی ندارد. هر صورتی در طبیعت دارای انعکاسی خفیف از نور "احد "است. فلوطین ادعا می‌کرد چند بار در طول زندگی اش احساس کرده که روحش با خداوند در هم آمیخته است. معمولا این دیدگاه را عرفان می‌نامند.
Forwarded from Deleted Account
از نظر فلوطین، مقدم بر هر چیز ساختمان آن چیز است و آن را آرمان ها و امیدها میدانست و آن را مستلزم کوشش اخلاقی و عقلانی میشناخت.

از طرفی دیگر فلسفه فلوتین این عیب را داشت که انسان را تشویق میکرد که به جای مشاهده بیرونی به مکاشفه درونی بپردازد
این چیزی است که حس کنجکاوی علمی را از میان میبرد.
Forwarded from Deleted Account
جلسه بعدی شروع قرون وسطا است.
و آن دوران را بررسی میکنیم

همچنین آغاز مسیحیت و تاثیرش بر فلسفه
Forwarded from Deleted Account
پایان
🆕 🆓
🔶📜موضوع: تاربخچه اتئیسم،اخلاقیات وایدئولوژی در اتئیسم

📢اجرا: بانو محیا

💬 کنفرانس ۸۲
#۸۲ 👁‍🗨
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://telegram.me/arkiv
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
⤵️لینک گروه
http://telegram.me/joinchat/BVWmm0BBN6miZ7LBg_qtNw
Forwarded from Deleted Account
💢درود بر همه دوستان.
با کنفرانس تاریخ آتییسم یا بی خدایی
در خدمت شما بزرگوارانیم♨️
Forwarded from Deleted Account
💢آتییسم به معنای خداناباوری یا بی‌خدایی یا خداانکاری در معنای عام، رد باور به وجود خدا است.
آمار دقیقی از بی خدایان در جهان موجود نمیباشد.
ولی بر اساس براورد های اماری در جهان امروز حدود 20 الی30 درصد مردم دنیا بی خدا هست
🔅ولی بی خدایی در تاریخ چگونه است؟؟
🔅روند بی خدایی در جهان امروز چگونه است؟؟
پیش از جواب به پرسش های مطرح شده لازم به ذکر است بدانیم:
پيش از سالهاي پاياني سده هجدهم ميلادي دين به طور كلي و دين اكثريت به طور
ويژه گرايش به كنترل اوضاع و نوشتن تاريخ داشت. به اين اوضاع
اين واقعيت را بيفزاييد كه بيخدايي (يا كفرگويي) كمابيش هميشه با
زندان يا مرگ كيفر ميشد در نتیجه مشخص است كه چرا بيخدايان در
زمانها و جايگاههاي مشخصي گرايش به پنهان ماندن داشتند.
Forwarded from Deleted Account
💢يافتن مداركي براي ناباوري دين در جهان باستان هميشه آسان نيست ولي اين بدان
معنا نيست كه مدركي پيدا نميشود. چالش ما اين است كه دريابيم چگونه ميتوانيم
تعيين كرده كه مردم هزاران سال پيش به چه باور داشته يا چه پرسشهايي مطرح
ميكردهاند.♨️
ناباوري به چند دليل گرايش به ناپديد شدن از تاريخ دارد.
1⃣شخصي بايد آن را به صورت نوشته درآورد. بيشتر انديشه های بی خدایی در همين نقطه از
ميان ميرفته زيرا شخصي كه آن را انديشيده به خاطر ترس از جامعه یا دلایلی دیگر از آن سخني به ميان نميآورد.
2⃣مدرك نوشته شده نبايد به هيچ صورتي از ميان ميرفته و 2000 سال بايد بدون هیچ مشکلی پیش میامده
3⃣انسانها در هر دوره به طور طبيعي گرايش به پاسداري و بازگويي
انديشه هايي داشته كه بيشترين سازگاري را با انديشه هاي خودشان
دارد. چون ناباوري ديني كمابيش هميشه انديشهاي اقليت بوده و به طور
شديدي طرد ميشده اگر اشاره اي از بيخدايي در باستان راه خود را به
كتابهاي امروزي باز كرده، شگفتآور است.
▪️((نمونه بارز آن رفتار ادیان با کتب علمی و تاریخی و هنری حال شیوه برخورد با تفکر بیخدایی را تصور کنید))
Forwarded from Deleted Account
🅾بی خدایی در تاریخ🅾
Forwarded from Deleted Account
💢شرایط انسانی مردم روزگار 800 تا 200 پيش از میلاد بسیار عجیب است.
در فرهنگهاي ناهمسان و متفاوت جهان در آن روزگار مانند چين،
هندوستان، ايران و يونان شيوه اي نوين از انديشيدن درباره جهان گسترش میابد.
گويا در آن زمان ناگهان انسان گام بلندي از توجه به بقا به سوي رويكردي آگاهانه تر،
پرسشگرتر، خردمندانه تر و جستجوگرتر در زندگي برداشته.
اين دوره به نام ((دوره محوري))
بر محور انديشه چرخيده و آغازگر پيمودن مسير سراسر تازه اي به سمت امروز است. در گذر اين
چند سده فلسفه و دينهاي نوين مانند علف ميرويد، از جمله:
🔅كنفوسيوس و تائويسم در چين
🔅دين يهود در يهوديه
🔅بودا و جين در هندوستان
🔅چندين مكتب اصلي فلسفه در يونان

از سوي ديگر با داد و فغان همه فرهنگها زاينده و درست به همراه و در كنار اين
دينها و فلاسفه تازه رس،
🔴 بيخدايي نورسته نيز به چشم مي خورد.
Forwarded from Deleted Account
💢در نگاهي گذرا به تاريخ اسناد انگشت شماري ساده و مطمئن مانند كتابهاي مسيحي – يهودي وجود دارد. هم چنين جدا از ستايشها و نكوهشها در كتاب زبور مدارك استواري هست كه نشان ميدهد بيخدايي در يهوديه باستان نيز وجود داشته
است. در زبور 1:14 آمده است كه «احمق در دل خود ميگويد كه خدايي نيست.»
نويسنده زبور ديدگاه خويش از ناباوران را ماستمالي نكرده است: «همه رو گردانيده، با هم فاسد شده اند. نيكوكاري نيست يكي هم ني. . . كه قوم مرا ميخورند، چنان كه
نان ميخورند.»
🔅آیا يك انديشه گذرا بوده است؟
بسيار بعيد است. سراسر اين آيه ها در سوره 53 زبور واژه به واژه تكرار شده است.
مدارك نشان ميدهد كه بدبيني به دين در سده هاي پس از نوشته شدن زبور نه يك
موضوع حاشيهاي بلكه حضوري پررنگ داشته و در اوج رونق بوده است.(((مانند پشت کردن یهودیان و پرستش خدایان المپ و تقاضای پس دادن معبد اورشلیم به زئوس)))
به گونه ای که ادامه این جریان در امروزه باعث به وجود امدن یهودیت_انسان گرا شده است:
Forwarded from Deleted Account
🔆آخوندي را تصور كنيد كه در يك گردهمايي به آگاهي ميرساند كه ديگر به خدا اعتقاد ندارد. اين اعلام بايد يكي از
پرهيجانترين لحظات انسانيِ قابل تصور باشد.
اين شخص كسي كه مردم بسياري را به سوي ايمان دعوت كرده يا هنگام ناتواني دين پشتيبان آن بوده، كسي كه سورهها و آيه ها را در زمان نياز و مصيبت ميخوانده، كسي
كه حتا شايد بر ضد ناباوري روضه ميخوانده - اين شخص در ميان اين همه آدم يك
بيخدا است.
در اين موقعيت به طور طبيعي بسياري از مردم ميتوانند احساس تكان خوردن،
خشم و خيانت داشته باشند،
ديني بزرگ تنها باور به عقايد فراطبيعت نبوده بلكه چيز بيشتري
است. سنتهاي ويژه، مراسمها، اخلاق، زبان، نمادها و شيوه زندگي درست بخشي از
هويت ديني است.
آيين يهودي نيز هميشه چيز بيشتر از خدا بوده و واين أخوند ميخواست
بيشتر آن را براي خود نگه دارد.
هم چنان كه روبروي مردم در حال زمزمه ايستاد آشكارا ميدانست كه
آنها شوكه خواهند شد. ولي مطمئن هستم كه هم چنين ميدانست كه به احتمال بسيار
نميتواند تنها شخصي باشد كه احساس بي ايماني دارد..
براي همين پس از اين كه
اعلام كناره گيري خود، از هر كسي كه چنين احساسي داشته دعوت نمود كه با او همراه
شود.
هشت خانواده به جلو آمده تا براي «گام بعدي» كمك كنند.
💢آنها با تشكيل انجمن غيرالهي -پرستشگاه بيرمنگام درست كنار رودخانه ديترويت
انسانگرايانه نويني ساختند كه بازتاب فرهنگ، هويت و تاريخ يهود بوده و اخلاق
انسانگرايانه را بدون اشاره اي به خدا آموزش ميداد.
اين انديشه در آغاز در گوشه و كنار ايالات متحده پخش شده و. امروزه اين جنبش در گوشه و كنار جهان با نام يهوديت انسانگرا
بيش از 40000 عضو دارد.
⭕️این آخوند کسی نبود جز شروین وین⭕️