Forwarded from Deleted Account
نهج البلاغه برگ 871
👈« از نامه های آنحضرت علیه السلام است بزیاد ابن ابیه هنگامیکه در حکومت بصره قائم مقام و جانشین عبدالله این عباس بود٬ و عبدالله آنهنگام از جانب امیرالمومنین علیه السلام بر بصره و شهرهای اهواز و فارس و کرمان حکمفرما بود:
🔴و من سوگند بخدا یاد میکنم سوگند از روی راستی و درستی اگر بمن برسد که تو در بیت المال مسلمانان بچیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده و بر خلاف دستور صرف نموده ای بر تو سخت خواهم گرفت چنان سختگیری که ترا کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند (ترا از مقام و منزلت برکنار نموده آنچه از بیت المال اندوخته ای میستانم بطوریکه درویش گردیده و توانایی کشیدن بارمونه و روزی عیال نداشته در پیش مردم خوار و پست گردی) و درود برآنکه شایسته دورد است.»
(این همان زیاد بن ابیه(عبید) است که علی او را بر سرکوب شورش مردم فارس روانه میکند. در پایین میاید)
🔴درست است که حمله تازیان در زمان خلافت عمر صورت گرفت٬ و دستورات از طرف عمر صادر میشد٬ ولی براساس اسناد تاریخی و گفته های خود علی٬ علی با رضایت قلبی با هر دو خلیفه عمر و عثمان بیعت کرده بود. در ضمن در تمام رایزنی های مهم٬ علی در کنار عمر و عثمان قرار داشت و با آنها همراهی میکرد. تنها چیزی که میتواند نیت واقعی علی را در آنزمان نشان دهد این است که٬ اگر علی بعد از به خلافت رسیدن شیوه وحشیانه عرب را بر علیه ایرانیان تغییر میداد٬ آنگاه میشد ادعا کرد که شرکت علی در مشورتها با خلفای پیشین خود، از روی میل قلبی نبوده است. ولی این به نظر درست نمیرسد٬ چون علی بعد از به خلافت رسیدنش شیوه قتل و غارت تازیان زیر فرمانش را در ایران تغییر نداد.
براساس اسناد تاریخی علی بعد از به رسیدن به خلافت٬ بارها دستور قتل عام مردم بیگناه ایران را صادر کرده است.
💢این دستورات به دنبال شورشهایی پیاپی که مردم در شهرهای مختلف انجام میداند صادر شده که به هیچ وجه امکان توجیح آنها نیست. کشتن و کشته شدن سربازان در میدان جنگ یکی از عوارض نگونبختانه جنگ است٬ ولی ما در اینجا در مورد سربازان جنگی سخن نمی گویم٬ بلکه سخن از کشتار بی رحمانه مردم عادی٬ زن و بچه و مردان بیگناه است.
– علی بین ۴ تا ۵ هزار نفر از کسانی را که در جنگ صفين با او همکاری نکردند را به فرماندهی رإیع بن خثيم ثوری٬ برای جنگ به ديلمان فرستاد. فتوح البلدان برگ 81
– 💥 مردم فارس و کرمان در شورش خود بر عليه دستگاه خلافت علی نمایندگان علی را از شهر بيرون راندند و از دادن خراج سرپيچی کردند. علی زياد بن ابيه را به فارس فرستاد که مردم را سرکوب کرد و خراج گرفت. تبری پوشینه ۶ برگ ۲۶۵۷ و برگ 2674 – تبری پوشینه ۷ برگ ۲۷۲۲ + کامل٬ ابن اثیر پوشینه ۱ برگ ۳۲۸ و ۳۳۳
👈 مردم استخر در زمان علی دوباره دست به شورش زدند و اين بار علی عبدالله بن عباس را برای سرکوبی مردم استخر فرستاد که به گفته ابن بلخی: «عبدالله بن عباس خلایقی بی اندازه بکشت». فارسنامه این بلخی برگ 278 + فتوح البلدان برگ ۱۴۶
✨ « در سالهای آخر خلافت عثمان نیز که دستگاه خلافت دستخوش ضعف و تزلزل بود این گونه زد و خوردهای محلی همچنان وجود داشت. چنانکه در دوره خلافت پرآشوب علی نیز چون بصره و کوفه در دست وی بود ازین دو لشکرگاه کار « فتوح» همچنان دنبال می شد. چنانکه بعد از کشته شدن عثمان باز اهل استخر سر به شورش برآوردند و عبدالله بن عباس به فرمان علی عصیان آنها را در سیل خون فروشست.» تاریخ ایران بعد از اسلام برگ ۳۵۰؛ دکتر عبدالحسین زرین کوب.
🔶 مردم خراسان نیز در زمان علی بار دیگر سر به شورش برداشتند و از اسلام سرباز زدند. علی اين بار جعده بن هبيره را بسوی خراسان فرستاد و او مردم نيشابور را محاصره کرد تا تسلیم شدند. مردم مرو هم در همان زمان دست به قيام زدند که او آنها را هم ساکت کرد. تبری پوشینه ۶ برگ ۲۵۸۲ – کامل٬ ابن اثیر پوشینه ۱ برگ ۳۲۵ – فتوح البلدان برگ 164
– فتوح البلدان برگ ۱۶۴
⚡️ هنگامی که علی بن ابی طالب(ع) به روزگار خلافت خویش در کوفه بود٬ ماهویه مرزبان مرو به خدمت وی شد. علی (ع) به دهقانان و اسوران و دهسالاران نامه نوشت که جزیه بدو بپردازند. اهل خراسان سرباز زدند. پس علی(ع) جعده بن هبیره مخزومی را که پسر ام هانی دختر ابوطالب بود بدان جای روانه کرد. اما فتحی دست نداد و امر خراسان همچنان پریشان بود تا علی علیه السلام کشته شد. »
– فتوح البلدان برگ ۱۸۷
💢« به روزگار خلافت علی بن ابیطالب رضی الله عنه٬ چون پایان سال سی و هشت و آغاز سال سی ونه بود٬ حارث بن مره عبدی٬ به فرمان علی (رضی ال له عنه) لشکر به آن حدود(منظور خراسان) کشید و پیروز شد٬ غنیمت بسیار و برده بی شمار به دست آورد و تنها در یک روز٬ هزار برده میان یاران خویش بخش کرد. لکن سرانجام خود و یارانش٬ جز گروهی اندک٬ در سرزمین قیقان کشته شدند. قتل او در سال چهل و دو بود.
👈« از نامه های آنحضرت علیه السلام است بزیاد ابن ابیه هنگامیکه در حکومت بصره قائم مقام و جانشین عبدالله این عباس بود٬ و عبدالله آنهنگام از جانب امیرالمومنین علیه السلام بر بصره و شهرهای اهواز و فارس و کرمان حکمفرما بود:
🔴و من سوگند بخدا یاد میکنم سوگند از روی راستی و درستی اگر بمن برسد که تو در بیت المال مسلمانان بچیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده و بر خلاف دستور صرف نموده ای بر تو سخت خواهم گرفت چنان سختگیری که ترا کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند (ترا از مقام و منزلت برکنار نموده آنچه از بیت المال اندوخته ای میستانم بطوریکه درویش گردیده و توانایی کشیدن بارمونه و روزی عیال نداشته در پیش مردم خوار و پست گردی) و درود برآنکه شایسته دورد است.»
(این همان زیاد بن ابیه(عبید) است که علی او را بر سرکوب شورش مردم فارس روانه میکند. در پایین میاید)
🔴درست است که حمله تازیان در زمان خلافت عمر صورت گرفت٬ و دستورات از طرف عمر صادر میشد٬ ولی براساس اسناد تاریخی و گفته های خود علی٬ علی با رضایت قلبی با هر دو خلیفه عمر و عثمان بیعت کرده بود. در ضمن در تمام رایزنی های مهم٬ علی در کنار عمر و عثمان قرار داشت و با آنها همراهی میکرد. تنها چیزی که میتواند نیت واقعی علی را در آنزمان نشان دهد این است که٬ اگر علی بعد از به خلافت رسیدن شیوه وحشیانه عرب را بر علیه ایرانیان تغییر میداد٬ آنگاه میشد ادعا کرد که شرکت علی در مشورتها با خلفای پیشین خود، از روی میل قلبی نبوده است. ولی این به نظر درست نمیرسد٬ چون علی بعد از به خلافت رسیدنش شیوه قتل و غارت تازیان زیر فرمانش را در ایران تغییر نداد.
براساس اسناد تاریخی علی بعد از به رسیدن به خلافت٬ بارها دستور قتل عام مردم بیگناه ایران را صادر کرده است.
💢این دستورات به دنبال شورشهایی پیاپی که مردم در شهرهای مختلف انجام میداند صادر شده که به هیچ وجه امکان توجیح آنها نیست. کشتن و کشته شدن سربازان در میدان جنگ یکی از عوارض نگونبختانه جنگ است٬ ولی ما در اینجا در مورد سربازان جنگی سخن نمی گویم٬ بلکه سخن از کشتار بی رحمانه مردم عادی٬ زن و بچه و مردان بیگناه است.
– علی بین ۴ تا ۵ هزار نفر از کسانی را که در جنگ صفين با او همکاری نکردند را به فرماندهی رإیع بن خثيم ثوری٬ برای جنگ به ديلمان فرستاد. فتوح البلدان برگ 81
– 💥 مردم فارس و کرمان در شورش خود بر عليه دستگاه خلافت علی نمایندگان علی را از شهر بيرون راندند و از دادن خراج سرپيچی کردند. علی زياد بن ابيه را به فارس فرستاد که مردم را سرکوب کرد و خراج گرفت. تبری پوشینه ۶ برگ ۲۶۵۷ و برگ 2674 – تبری پوشینه ۷ برگ ۲۷۲۲ + کامل٬ ابن اثیر پوشینه ۱ برگ ۳۲۸ و ۳۳۳
👈 مردم استخر در زمان علی دوباره دست به شورش زدند و اين بار علی عبدالله بن عباس را برای سرکوبی مردم استخر فرستاد که به گفته ابن بلخی: «عبدالله بن عباس خلایقی بی اندازه بکشت». فارسنامه این بلخی برگ 278 + فتوح البلدان برگ ۱۴۶
✨ « در سالهای آخر خلافت عثمان نیز که دستگاه خلافت دستخوش ضعف و تزلزل بود این گونه زد و خوردهای محلی همچنان وجود داشت. چنانکه در دوره خلافت پرآشوب علی نیز چون بصره و کوفه در دست وی بود ازین دو لشکرگاه کار « فتوح» همچنان دنبال می شد. چنانکه بعد از کشته شدن عثمان باز اهل استخر سر به شورش برآوردند و عبدالله بن عباس به فرمان علی عصیان آنها را در سیل خون فروشست.» تاریخ ایران بعد از اسلام برگ ۳۵۰؛ دکتر عبدالحسین زرین کوب.
🔶 مردم خراسان نیز در زمان علی بار دیگر سر به شورش برداشتند و از اسلام سرباز زدند. علی اين بار جعده بن هبيره را بسوی خراسان فرستاد و او مردم نيشابور را محاصره کرد تا تسلیم شدند. مردم مرو هم در همان زمان دست به قيام زدند که او آنها را هم ساکت کرد. تبری پوشینه ۶ برگ ۲۵۸۲ – کامل٬ ابن اثیر پوشینه ۱ برگ ۳۲۵ – فتوح البلدان برگ 164
– فتوح البلدان برگ ۱۶۴
⚡️ هنگامی که علی بن ابی طالب(ع) به روزگار خلافت خویش در کوفه بود٬ ماهویه مرزبان مرو به خدمت وی شد. علی (ع) به دهقانان و اسوران و دهسالاران نامه نوشت که جزیه بدو بپردازند. اهل خراسان سرباز زدند. پس علی(ع) جعده بن هبیره مخزومی را که پسر ام هانی دختر ابوطالب بود بدان جای روانه کرد. اما فتحی دست نداد و امر خراسان همچنان پریشان بود تا علی علیه السلام کشته شد. »
– فتوح البلدان برگ ۱۸۷
💢« به روزگار خلافت علی بن ابیطالب رضی الله عنه٬ چون پایان سال سی و هشت و آغاز سال سی ونه بود٬ حارث بن مره عبدی٬ به فرمان علی (رضی ال له عنه) لشکر به آن حدود(منظور خراسان) کشید و پیروز شد٬ غنیمت بسیار و برده بی شمار به دست آورد و تنها در یک روز٬ هزار برده میان یاران خویش بخش کرد. لکن سرانجام خود و یارانش٬ جز گروهی اندک٬ در سرزمین قیقان کشته شدند. قتل او در سال چهل و دو بود.
Forwarded from Deleted Account
r🅰mtin. ( off ):
« لشکر آوردن مصقلهّ بن هیرهّ الشیبانی به تبرستان
👈و درین وقت خلافت بامیرالمومنین علی علیه السلام رسیده بود٬ قومی بودند که ایشان را « بنوناجیه» گفتند٬ بنصرانیان پیوستند و ترسا شده. امیر المومنین بر ایشان تاخت٬ جمله را بغارت بیاورد و زنان و فرزندان بمن یزید برداشت و تا مسلمانان به بندگی بخرند٬ مصقلهّ بن هیرهّ الشیبانی بصد هزار درهم بخرید و آزاد کرد. سی هزار درهم برسانید مابقی ادا را وجه نداشت٬ بگریخت و بمعاویه پیوست. امیرالمومنین علی علیه السلام در حق او میگوید که: قبح الله مصقله فعل فعل الساده و فر فرار العبید. ببصره فرستاد و خانه و سرای او خراب کرد٬ و اول سرایی که در اسلام خراب کردند این بود، و از خواهر او مال طلب فرمود٬ و امروز هنوز در بصره آثار سرای او باقیست و فرزندان او بکوفه مقیم اند….. »
💢در کمال شگفت زدگی میخوانیم که چگونه علی به قومی حمله میکنند و زنان و فرزندان آنان را به بندگی برای مسلمانان اسیر میکند و سپس آنها به قیمت صد هزار درهم به مصقلهّ میفروشد که او هم آنها را پس از خرید آزاد میکند. ولی مصقلهّ بیش از سی هزار درهم آن را نمیتواند بپردازد و قادر به پرداخت مابقی آن نیست و از این رو٬ و از ترس علی٬ دست به فرار میگذارد و پیش معاویه امان میطلبد. علیِ ایرانی دوست ٬ ماموران خود را به بصره میفرستد و خانه او را خراب میکند و حتی از خواهر مصقلهّ طلب باقیمانده پول را میکند!
– فتوح البلدان برگ ۱۵۰ – ۱۵۱ و تاریخ سیستان برگ 85
🔴« ۳۷۵. گویند : عبدالرحمن به زرنگ شد. در آنجا ببود تا امر عثمان پریشان گردید. آنگاه امیر ابن احمر َیشکُری را بر آنجای گمارد و خود از سیستان بازگشت. زیاد اعجم درباره امیر گوید: اگر امیر نبود٬ قوم َیشکُر همه هلاک می شدند. به هر حال٬ َیشکُریان همه هلاک خواهند گردید.
پس از چندی٬ اهل زرنگ٬ امیر را از شهر براندند و دروازه آن را ببستند. همان زمان که علی بن ابیطالب از امر جمل فارغ شد٬ حسکه بن عتاب حبطی و عمران بن فصیل برجمی با گروهی از راهزنان عرب به زالق شتافتند. اهل آنجای٬ پیمان شکسته بودند. تازیان٬ مالی بسیار به دست آوردند و نیای بختری اصم پسر مجاهد و مولای شیبان را نیز در آنجای اسیر کردند. و سپس از آن شهر به زرنگ روی آوردند. مرزبان زرنگ بترسید و صلح طلبید. تازیان به شهر اندر شدند.
✨شاعر گوید: دیار سیستان را خبر دهید که گرسنگی و جنگ فرا رسید. ابن فصیل و راهزنان عرب فرا رسیدند. ایشان را نه سیم رضا کند و نه زر.
👈علی بن ابی طالب٬ عبدالرحمن بن جر طائی را به سیستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت٬ پس علی فرمود: « بباید که چهار هزار تن از حبطیان را به قتل رسانم.». وی را گفتند : « همه حبطیان پانصد تن هم نشوند.»
🔴۳۷۶. ابومخنف گوید: علی رضی الله عنه٬ عون بن جعده بن هبیره مخزونی را به سیستان فرستاد. وی بدست بهدالی راهزن طایی در نیمه را عراق کشته شد. پس علی به عبدالله بن عباس نامه نوشت و فرمان داد مردی را با چهار هزار تن به ولایت سیستان فرستد. عبدالله٬ ربعی ابن کاس عنبری را با چهار هزار مرد جنگی روانه کرد. حصین بن ابی الحر – ابوالحر خود مالک بن خشخاش عنبری نام داشت – و نیز ثابت بن ذی الحره حمیری همراه وی شدند. ثابت فرمانده سپاه پیشرو بود. چون به سیستان رسیدند٬ حسکه به جنگ ایشان آمد و کشته شد و ربعی همه آن دیار را به تصرف خود درآورد. »✅
اینگونه است مهر علی به ایرانیان که نخست ایرانیانی که شوریده بودند(پیمان شکسته بودند)٬ در چنگال راهزنان تازی غارت میشوند و سپس سپاهیان علی بعد از کشتن راهزنان مردم را دوباره تسلیم به خراجگذاری میکنند.
فتوح البلدان٬ بلاذری برگ ۷۸:
⭐️« قرظة از جانب علی والی کوفه شده بود و همان جا نیز وفات یافت و علی رضی الله عنه بر وی نماز گزارد. »
قرظة بن کعب انصاری کسی است که آخرین بار ری را فتح میکند و همینگونه که می بینم علی برای قدردانی از قرظة، او را والی کوفه میکند و پس از مرگش بر وی نماز میگزارد.
💢در زمان خلافت عمر مردم آذربایجان شوریدند و اشعت بن قیس کندی فرمانده سپاه تازیان با سپاهی عظیم از کوفه، این شورش را با خشونت خاموش کرد. علی در زمان خلافتش همین اشعت بن قیس کندی را حاکم آذربایجان میکند که با چهل هزار سپاهی به آذربایجان روانه شود. اشعت در کار آماده سازی سپاه است که علی کشته میشود. فتوح البلدان٬ بلاذری برگ ۸۶ + طبری پوشینه 7 برگ2713
💥این نشان دهنده این است که علی تا آخرین روزهای مرگش به فرستادن سپاه و کشتار ایرانیان و برده گیری و جنایتهای خود سرگرم بود و اگر کشته نشده بود همچنان مانند گذشته سیاست چپاول و خونخواری خود را در مورد ایرانیان ادامه میداد.
👈نکته دیگر انتخاب علی در سرداران سپاه خود است، کسانی مانند اشعت بن قیس، قرظة بن کعب انصاری و یا زیاد ابن ابیه که گذشته ای خون آشام در برخورد با ایرانیان داشته اند.
« لشکر آوردن مصقلهّ بن هیرهّ الشیبانی به تبرستان
👈و درین وقت خلافت بامیرالمومنین علی علیه السلام رسیده بود٬ قومی بودند که ایشان را « بنوناجیه» گفتند٬ بنصرانیان پیوستند و ترسا شده. امیر المومنین بر ایشان تاخت٬ جمله را بغارت بیاورد و زنان و فرزندان بمن یزید برداشت و تا مسلمانان به بندگی بخرند٬ مصقلهّ بن هیرهّ الشیبانی بصد هزار درهم بخرید و آزاد کرد. سی هزار درهم برسانید مابقی ادا را وجه نداشت٬ بگریخت و بمعاویه پیوست. امیرالمومنین علی علیه السلام در حق او میگوید که: قبح الله مصقله فعل فعل الساده و فر فرار العبید. ببصره فرستاد و خانه و سرای او خراب کرد٬ و اول سرایی که در اسلام خراب کردند این بود، و از خواهر او مال طلب فرمود٬ و امروز هنوز در بصره آثار سرای او باقیست و فرزندان او بکوفه مقیم اند….. »
💢در کمال شگفت زدگی میخوانیم که چگونه علی به قومی حمله میکنند و زنان و فرزندان آنان را به بندگی برای مسلمانان اسیر میکند و سپس آنها به قیمت صد هزار درهم به مصقلهّ میفروشد که او هم آنها را پس از خرید آزاد میکند. ولی مصقلهّ بیش از سی هزار درهم آن را نمیتواند بپردازد و قادر به پرداخت مابقی آن نیست و از این رو٬ و از ترس علی٬ دست به فرار میگذارد و پیش معاویه امان میطلبد. علیِ ایرانی دوست ٬ ماموران خود را به بصره میفرستد و خانه او را خراب میکند و حتی از خواهر مصقلهّ طلب باقیمانده پول را میکند!
– فتوح البلدان برگ ۱۵۰ – ۱۵۱ و تاریخ سیستان برگ 85
🔴« ۳۷۵. گویند : عبدالرحمن به زرنگ شد. در آنجا ببود تا امر عثمان پریشان گردید. آنگاه امیر ابن احمر َیشکُری را بر آنجای گمارد و خود از سیستان بازگشت. زیاد اعجم درباره امیر گوید: اگر امیر نبود٬ قوم َیشکُر همه هلاک می شدند. به هر حال٬ َیشکُریان همه هلاک خواهند گردید.
پس از چندی٬ اهل زرنگ٬ امیر را از شهر براندند و دروازه آن را ببستند. همان زمان که علی بن ابیطالب از امر جمل فارغ شد٬ حسکه بن عتاب حبطی و عمران بن فصیل برجمی با گروهی از راهزنان عرب به زالق شتافتند. اهل آنجای٬ پیمان شکسته بودند. تازیان٬ مالی بسیار به دست آوردند و نیای بختری اصم پسر مجاهد و مولای شیبان را نیز در آنجای اسیر کردند. و سپس از آن شهر به زرنگ روی آوردند. مرزبان زرنگ بترسید و صلح طلبید. تازیان به شهر اندر شدند.
✨شاعر گوید: دیار سیستان را خبر دهید که گرسنگی و جنگ فرا رسید. ابن فصیل و راهزنان عرب فرا رسیدند. ایشان را نه سیم رضا کند و نه زر.
👈علی بن ابی طالب٬ عبدالرحمن بن جر طائی را به سیستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت٬ پس علی فرمود: « بباید که چهار هزار تن از حبطیان را به قتل رسانم.». وی را گفتند : « همه حبطیان پانصد تن هم نشوند.»
🔴۳۷۶. ابومخنف گوید: علی رضی الله عنه٬ عون بن جعده بن هبیره مخزونی را به سیستان فرستاد. وی بدست بهدالی راهزن طایی در نیمه را عراق کشته شد. پس علی به عبدالله بن عباس نامه نوشت و فرمان داد مردی را با چهار هزار تن به ولایت سیستان فرستد. عبدالله٬ ربعی ابن کاس عنبری را با چهار هزار مرد جنگی روانه کرد. حصین بن ابی الحر – ابوالحر خود مالک بن خشخاش عنبری نام داشت – و نیز ثابت بن ذی الحره حمیری همراه وی شدند. ثابت فرمانده سپاه پیشرو بود. چون به سیستان رسیدند٬ حسکه به جنگ ایشان آمد و کشته شد و ربعی همه آن دیار را به تصرف خود درآورد. »✅
اینگونه است مهر علی به ایرانیان که نخست ایرانیانی که شوریده بودند(پیمان شکسته بودند)٬ در چنگال راهزنان تازی غارت میشوند و سپس سپاهیان علی بعد از کشتن راهزنان مردم را دوباره تسلیم به خراجگذاری میکنند.
فتوح البلدان٬ بلاذری برگ ۷۸:
⭐️« قرظة از جانب علی والی کوفه شده بود و همان جا نیز وفات یافت و علی رضی الله عنه بر وی نماز گزارد. »
قرظة بن کعب انصاری کسی است که آخرین بار ری را فتح میکند و همینگونه که می بینم علی برای قدردانی از قرظة، او را والی کوفه میکند و پس از مرگش بر وی نماز میگزارد.
💢در زمان خلافت عمر مردم آذربایجان شوریدند و اشعت بن قیس کندی فرمانده سپاه تازیان با سپاهی عظیم از کوفه، این شورش را با خشونت خاموش کرد. علی در زمان خلافتش همین اشعت بن قیس کندی را حاکم آذربایجان میکند که با چهل هزار سپاهی به آذربایجان روانه شود. اشعت در کار آماده سازی سپاه است که علی کشته میشود. فتوح البلدان٬ بلاذری برگ ۸۶ + طبری پوشینه 7 برگ2713
💥این نشان دهنده این است که علی تا آخرین روزهای مرگش به فرستادن سپاه و کشتار ایرانیان و برده گیری و جنایتهای خود سرگرم بود و اگر کشته نشده بود همچنان مانند گذشته سیاست چپاول و خونخواری خود را در مورد ایرانیان ادامه میداد.
👈نکته دیگر انتخاب علی در سرداران سپاه خود است، کسانی مانند اشعت بن قیس، قرظة بن کعب انصاری و یا زیاد ابن ابیه که گذشته ای خون آشام در برخورد با ایرانیان داشته اند.
Forwarded from Deleted Account
💢👈حال این پرسش پیش می اید که چگونه علی که دوستدار ایرانیان است چنین کسانی را به فرماندهی سپاهش دربرخورد با ایرانیان انتخاب میکند❓❓❓👉
پس از شکست ایرانیان و پیروزی اعراب٬ علی به مردم کوفه گفت :
طبری پوشینه ۶ برگ 2408
ای مردم کوفه! شما شوکت عجمان(ایرانیان) را ببردید.
پس از شکست ایرانیان و پیروزی اعراب٬ علی به مردم کوفه گفت :
طبری پوشینه ۶ برگ 2408
ای مردم کوفه! شما شوکت عجمان(ایرانیان) را ببردید.
Forwarded from Deleted Account
🔴 همانطوری که دیدید میان خلافت #علی و #عمر و #عثمان و دیگر تجاوزگران تازی تفاوتی وجود نداشته است. در هیچ کجا ِمهری از سوی علی نسبت به ایرانیانِ شکست خورده روا داشته نشده٬ پس به چه دلیلی ایرانیان باید ِمهر کسی که دستور قتل عام نیاکانشان را داده است٬ را به دل داشته باشند؟ 😐
🔴در تاریخ کدام ملتی پیدا میکنید که قاتلان نیاکان خود را بپرستند؟😔
🔴در تاریخ کدام ملتی پیدا میکنید که قاتلان نیاکان خود را بپرستند؟😔
Forwarded from Deleted Account
برگ مهمی از تاریخ 🔰🔰
👈ما از ابتدا شاهد این هستیم ک شیعیان مرگ علی را مراسم میگیرند و به سوگ می نشینند و بر کشنده علی لعنت میفرستند.ک این شرم آور است ..💢
ابن ملجم مرادی(بهمن جاذویه رامهرزی)
توجه،کلیه مطالب از کتاب های اسلامی ک مورخین مسلمان داشته
اورده شده✅
👈ما از ابتدا شاهد این هستیم ک شیعیان مرگ علی را مراسم میگیرند و به سوگ می نشینند و بر کشنده علی لعنت میفرستند.ک این شرم آور است ..💢
ابن ملجم مرادی(بهمن جاذویه رامهرزی)
توجه،کلیه مطالب از کتاب های اسلامی ک مورخین مسلمان داشته
اورده شده✅
Forwarded from Deleted Account
نبرد الجسر ب معنی (پل)
👈خالد بن ولید بین سالهای ۶۳۲ تا ۶۳۳ میلادی در طی جنگهایی توانست حیره پایتخت لخمیها را تصرف کند. پس از تصرف حیره ابوبکر او را بهشام روانه کرد و مثنی بن حارث شیبانی در عراق جایگزین او شد. با عزیمت خالد بیشتر شهرها و آبادیهایی که بتاراج عرب رفته بودند و یا تن به پرداخت جزیه و خراج داده بودند،
لازم ب ذکر است در این منطقه خرما های بینظیر داشته ک مخوص شاهان ایرانی بوده..ک ابوعبید پس از فتح این محل خرما هارا در لشگر تقسیم میکند و خمس آن را برای عمر میفرستد.و نامه ای هم مینویسد.
«خدا خوراک ماراچیزی کرد که آنهارو کسری ها میخورند»
🔴👈 رستم فرخزاد در این زمان دهقانان سواد را به دفع اعراب واداشت و به هر آبادی کسی را فرستاد تا مردم را بر عرب مهاجم بشوراند
. در سال ۶۳۴ میلادی بهمن جاذویه توسط رستم فرخزاد از تیسفون به همراه سپاه و فیلان جنگی به سواد اعزام شد؛ از آن سوی ابوعبیدبن مسعود ثقفی نیز در کرانهٔ غربی فرات در جایی به نام مروحه لشکرگاه زد..شخصی را فرستاد و گفت یا شما از پل عبور کنید که جنگ را شروع کنیم.یا ما عبور میکنیم ک جنگ شروع شود..✨
💢👈ابو عبید میگوید ما عبور میکنیم.
در آن محل بر روی فرات پلی واقع بود ابوعبید با لشکر خویش از آن پل گذشت و در طی جنگی سخت ابوعبید با حدود ده هزار نفر از لشکریانش در این جنگ که جنگ پل نامیده میشود، کشته شدند و تنها دونفر توانستند فرار کنند.همچنین مثنی بن حارث شیبانی در این جنگ زخمی شد و چندی بعد در اثر همین زخم فوت کرد.لازم ب ذکر است این شخص از دزد های گردن کلف بوده ک دایمن ب روستا های مرزی ایران حمله میکرده و غارت میکرده
💢بهمن جادویه می خواست تا فراریان را دنبال کند لیکن خبر رسید که در تیسفون باز اختلاف پدید آمده است از این رو بهمن راه تیسفون را در پیش گرفت. طبق روایاتی پس از این شکست سنگین عمر بن خطاب تا یکسال دیگر نام عراق را نمیآورد.و میگویند عمر گریست.و معاذ دیوانه شده.
👈خالد بن ولید بین سالهای ۶۳۲ تا ۶۳۳ میلادی در طی جنگهایی توانست حیره پایتخت لخمیها را تصرف کند. پس از تصرف حیره ابوبکر او را بهشام روانه کرد و مثنی بن حارث شیبانی در عراق جایگزین او شد. با عزیمت خالد بیشتر شهرها و آبادیهایی که بتاراج عرب رفته بودند و یا تن به پرداخت جزیه و خراج داده بودند،
لازم ب ذکر است در این منطقه خرما های بینظیر داشته ک مخوص شاهان ایرانی بوده..ک ابوعبید پس از فتح این محل خرما هارا در لشگر تقسیم میکند و خمس آن را برای عمر میفرستد.و نامه ای هم مینویسد.
«خدا خوراک ماراچیزی کرد که آنهارو کسری ها میخورند»
🔴👈 رستم فرخزاد در این زمان دهقانان سواد را به دفع اعراب واداشت و به هر آبادی کسی را فرستاد تا مردم را بر عرب مهاجم بشوراند
. در سال ۶۳۴ میلادی بهمن جاذویه توسط رستم فرخزاد از تیسفون به همراه سپاه و فیلان جنگی به سواد اعزام شد؛ از آن سوی ابوعبیدبن مسعود ثقفی نیز در کرانهٔ غربی فرات در جایی به نام مروحه لشکرگاه زد..شخصی را فرستاد و گفت یا شما از پل عبور کنید که جنگ را شروع کنیم.یا ما عبور میکنیم ک جنگ شروع شود..✨
💢👈ابو عبید میگوید ما عبور میکنیم.
در آن محل بر روی فرات پلی واقع بود ابوعبید با لشکر خویش از آن پل گذشت و در طی جنگی سخت ابوعبید با حدود ده هزار نفر از لشکریانش در این جنگ که جنگ پل نامیده میشود، کشته شدند و تنها دونفر توانستند فرار کنند.همچنین مثنی بن حارث شیبانی در این جنگ زخمی شد و چندی بعد در اثر همین زخم فوت کرد.لازم ب ذکر است این شخص از دزد های گردن کلف بوده ک دایمن ب روستا های مرزی ایران حمله میکرده و غارت میکرده
💢بهمن جادویه می خواست تا فراریان را دنبال کند لیکن خبر رسید که در تیسفون باز اختلاف پدید آمده است از این رو بهمن راه تیسفون را در پیش گرفت. طبق روایاتی پس از این شکست سنگین عمر بن خطاب تا یکسال دیگر نام عراق را نمیآورد.و میگویند عمر گریست.و معاذ دیوانه شده.
Forwarded from Deleted Account
👈 👈👈بهمــن جــازویه قهرمان ایرانی از جان گـذشـته ایـکه علی ابن ابوطالب را به ضـرب شمشیـر از روبرو (و نه از پشت آنگونه که مسلمانان بیان میکنند) به درک فرستاد و مسلمانان هـویت او را بـرای ۱۴۰۰ سال مـخفی نـگه داشته انـد.👉👉👉
ب گفته تاریخ بهمن جازویه آخرین فردی هست ک در نبرد قادسیه اسیر میشود .
و این نشان میدهد ک چقدر وطن دوست بوده✅
ب گفته تاریخ بهمن جازویه آخرین فردی هست ک در نبرد قادسیه اسیر میشود .
و این نشان میدهد ک چقدر وطن دوست بوده✅
Forwarded from Deleted Account
🔴👈👈بـگفته تاریـخ، بـعـد از ایـنکه بهمـن بـدست اعــراب اسیـر می شـود، او رابهمـراه سایـر اسـرا بـرای بیـگاری و بـردگی و یـا فـروش بـه دربـار خـلیفـه می فـرستند. از آنجائیـکه فـردی بسیار تـوانـا و هـنـرمند و صـنعـتگـر بـوده، خلیفـه از فـروش او صـرفـنـظر و او را بـکار می گمارنـد. نـام او را می پـرسنـد: میگـویـد “بهمـن جـازویـه”، اما تـلفـظ نـام او بـرای اعـراب تـازی بسیار مشکل بـود.✅
🔴👈از آنـجائیـکه در فـرهنگ عـرب نـام
خـانـوادگی وجـود نـداشـته و نـدارد
، در نتیجه افــراد را بنام پـدر آنها
لقب می دادنـد و چـون در گـذشته
بسیاری از اعــراب چنـد پـدری و یـا
پـدر مـشخـصی نـداشـتند، آنها را بـه
شغل و پـیشه ایـکه داشـتنـد ، لقب مـی دادنـد. مانـنـد عـمـر ابن خـطاب ( عمـر پسـر خطاب ).💥
🔴👈از آنـجائیـکه در فـرهنگ عـرب نـام
خـانـوادگی وجـود نـداشـته و نـدارد
، در نتیجه افــراد را بنام پـدر آنها
لقب می دادنـد و چـون در گـذشته
بسیاری از اعــراب چنـد پـدری و یـا
پـدر مـشخـصی نـداشـتند، آنها را بـه
شغل و پـیشه ایـکه داشـتنـد ، لقب مـی دادنـد. مانـنـد عـمـر ابن خـطاب ( عمـر پسـر خطاب ).💥
Forwarded from Deleted Account
✨خـلاصـه نـام و شـغل پـدر او را می پـرسـند:
تـلفـظ نـام پـدرش نـیـز بـرای اعــراب
تازی ساده نـبود، می گـویـد پـدر مـن
افسار گـیـر بـوده ( فـردیـکه افسار
اسب پـادشاهـان و فــرمانـدهان بلنـد
پایـه را در هنگام جنـگ و کارزار نـگاه مـیداشتـه)
لازم ب ذکر است .
👈فردی ک افسار گیر بوده میبایست جنگاور خوبی باشد زیرا باید راه را برای فرمانده باز کند و افسار اسب را داشته باشد ک فرمانده با دو دست بجنگد و همزمان فرد افسار گیر بجنگد.👉
. افسار گـیر بـه عــربی می شـود ” مـلـجـٌم ” و ایـن ساده تـرین نـامی
بـود که اعـراب تازی تـواستند روی
بـهمـن جـازویـه بـگـذارنـد و از آن پس او را “ابـن مـلجـٌم” ( پـسر افسارگـیر) نامـیدنـد.✅
تـلفـظ نـام پـدرش نـیـز بـرای اعــراب
تازی ساده نـبود، می گـویـد پـدر مـن
افسار گـیـر بـوده ( فـردیـکه افسار
اسب پـادشاهـان و فــرمانـدهان بلنـد
پایـه را در هنگام جنـگ و کارزار نـگاه مـیداشتـه)
لازم ب ذکر است .
👈فردی ک افسار گیر بوده میبایست جنگاور خوبی باشد زیرا باید راه را برای فرمانده باز کند و افسار اسب را داشته باشد ک فرمانده با دو دست بجنگد و همزمان فرد افسار گیر بجنگد.👉
. افسار گـیر بـه عــربی می شـود ” مـلـجـٌم ” و ایـن ساده تـرین نـامی
بـود که اعـراب تازی تـواستند روی
بـهمـن جـازویـه بـگـذارنـد و از آن پس او را “ابـن مـلجـٌم” ( پـسر افسارگـیر) نامـیدنـد.✅
Forwarded from Deleted Account
🔴👈در پی بررسی های استاد فولادوند در ۱۵ سال گذشته و معرفی شخصیت گم شده بهمن جازویه برای نخستین بار، اسلام خواهان کوشیدند در مقابل اسنادی که همه آنها از سوی تاریخ نگاران عرب گرفته شده است و غیر قابل انکار هستند، تاریخ پژوهان اجیر شده خود را به صحنه بفرستد تا واقعیت اسلام ستیزی ایرانیان را کمرنگ کنند. علاوه بر اسناد انکارناشدنی باید به این تاریخ نگاران کربلایی گفت که اصولا در جهان عرب (حتی مصر و سوریه) از زمانی که نام خانوادگی رواج پیدا کرده است، خانواده ای به نام «ملجم» موجود نیست که بهمن جازویه «ابن» او باشد.💢
🔴👈اما آنـچـه که بـرای بـهمـن جـازویـه مهم بـود، ایـنکه مقاومت کـنـد تا سـر فـرصت انـتـقام خونهای ریـخته شـده ایــرانـیان بی گناه و بـریـدن سـر هـزاران جـوان پاک و وطن پـرست را از علی تـازی بـگـیرد که در تجاوز بـه دخـتران و قتل عام فـرزنـدان ایــران نـقش عمـده ای داشتـه و اینجاست که در روز مـوعود بـه عهـد خویش در بـرابر خونهای بـناحـق ریـخته شـده هموطنانش عمل می کنـد و علی تازی را با یـک ضـربـه شمشیر بـه زنـدگـی نـنـگین ایـن جـنایـتکار و آدمـکش بالـفـطره پـایـان می دهـد. و نـنـگ بـر ما که بـرای ۱۴۰۰ سال فـریـب شـیـادان و دکانـداران روضه خـوان را خورده و در ماههای رمـضان تازی گفته ایم «لعنت بـر ابـن ملجـم که علی تازی را کشت» نـنـگ بـر ما که بـرای ۱۴۰۰ سال نـخواستیم که بـدانـیم ایـن ابـن مـلجم چه کسی بـوده و چــرا علی تازی را کشت?❓
🔴👈اما آنـچـه که بـرای بـهمـن جـازویـه مهم بـود، ایـنکه مقاومت کـنـد تا سـر فـرصت انـتـقام خونهای ریـخته شـده ایــرانـیان بی گناه و بـریـدن سـر هـزاران جـوان پاک و وطن پـرست را از علی تـازی بـگـیرد که در تجاوز بـه دخـتران و قتل عام فـرزنـدان ایــران نـقش عمـده ای داشتـه و اینجاست که در روز مـوعود بـه عهـد خویش در بـرابر خونهای بـناحـق ریـخته شـده هموطنانش عمل می کنـد و علی تازی را با یـک ضـربـه شمشیر بـه زنـدگـی نـنـگین ایـن جـنایـتکار و آدمـکش بالـفـطره پـایـان می دهـد. و نـنـگ بـر ما که بـرای ۱۴۰۰ سال فـریـب شـیـادان و دکانـداران روضه خـوان را خورده و در ماههای رمـضان تازی گفته ایم «لعنت بـر ابـن ملجـم که علی تازی را کشت» نـنـگ بـر ما که بـرای ۱۴۰۰ سال نـخواستیم که بـدانـیم ایـن ابـن مـلجم چه کسی بـوده و چــرا علی تازی را کشت?❓
Forwarded from Deleted Account
بخشی از اسناد:👇👇👇
1⃣کتاب الطبقات الكبرى نوشته : ابن سعد
در جلد پنجم صفحه 2632 و 2633 به طراحت کشنده خلفای راشدین را توضیح داده و نام برده البته نام جاذویه را ( زاذویه) نوشته⚜
2⃣کتاب المورد ( الکامل) جلد دوم صفحه 549✨
3⃣کتاب تاريخ الحضارة الإسلامية ( تاریخ و تمدن اسلامی) در صفحه 356 و 357 هم دقیقاً انگیزه واقعی کشته شدن این سه خلیفه و کسانی که این سه را کشتند موالی ها بودند ( موالی به ما ایرانیهای اسیر شده میگفتند) طبق صدها سند همین الان هم در تمامی زیارت نامه ها ما ایرانی ها شوربختانه میخوانیم که ( السلام علیک یا مولی الموالی)💢
4⃣و در کتاب عبدال رحمان شرقاوی که مجموع گردآوری شده الواقدی و البلازری و چند نویسنده سده اولیه اسلام است با سند صفحه و جلد آدرس همه این ها موجود است .💥
ب منابع دقت کنید..تمامن مورخین عرب و مسلمان..ک مصدر تمام تاریخ های موجود هستند👆👆👆
1⃣کتاب الطبقات الكبرى نوشته : ابن سعد
در جلد پنجم صفحه 2632 و 2633 به طراحت کشنده خلفای راشدین را توضیح داده و نام برده البته نام جاذویه را ( زاذویه) نوشته⚜
2⃣کتاب المورد ( الکامل) جلد دوم صفحه 549✨
3⃣کتاب تاريخ الحضارة الإسلامية ( تاریخ و تمدن اسلامی) در صفحه 356 و 357 هم دقیقاً انگیزه واقعی کشته شدن این سه خلیفه و کسانی که این سه را کشتند موالی ها بودند ( موالی به ما ایرانیهای اسیر شده میگفتند) طبق صدها سند همین الان هم در تمامی زیارت نامه ها ما ایرانی ها شوربختانه میخوانیم که ( السلام علیک یا مولی الموالی)💢
4⃣و در کتاب عبدال رحمان شرقاوی که مجموع گردآوری شده الواقدی و البلازری و چند نویسنده سده اولیه اسلام است با سند صفحه و جلد آدرس همه این ها موجود است .💥
ب منابع دقت کنید..تمامن مورخین عرب و مسلمان..ک مصدر تمام تاریخ های موجود هستند👆👆👆
Forwarded from Deleted Account
🔶اما برخورد علی و مسلمانان با ابن ملجم پس از ضربت زدن به علی ک در یک درگیری تن به تن در مقابل مسجد اتفاق افتاد چگونه بود
👈به نقل از تاریخ نگاران مسلمان.
👈به نقل از تاریخ نگاران مسلمان.
Forwarded from Deleted Account
👈محمد بن حنيفه گويد:به خدا آن شب که علی ضربت خورد در مسجد اعظم نماز ميکردم . با مردم بسيار از اهل شهر که نزديک در به نماز بودند ، از آغاز تا انجام شب و رکوع يا سجود بودند و خسته ميشدند ، تا وقتی که علی براي نماز صبحگاه برون شد و ميگفت : «ای مردم نماز نماز» نميدانم از در برون آمده بود و اين سخنان را ميگفت يا نه ، برقی ديدم و شنيدم يکی ميگفت :»ای علی حکميت خاص خداست نه تو و يارانت » شمشيری ديدم و شمشيری ديگر و شنيدم که علی ميگفت :»اين مرد را بگيريد » و کسان از هر سو هجوم بردند گويند :هنوز از جای نرفته بودم که ابن ملجم را گرفتند و پيش علی بردند.✅
نقل های مختلف اسلامی...از درگیری علی و بهمن جازویه👆👇👇
نقل های مختلف اسلامی...از درگیری علی و بهمن جازویه👆👇👇
Forwarded from Deleted Account
شیعیان میگویند..👈ابن ملجم را قصاص کردند..یعنی می بایست..بک شمشیر بر سر وی میردند..حال دقت کنید..ب مانبع اسلامی
✨دو دست ابن ملجم را قطع كردند و دو پاى او را و دو گوش و بينى او را بريدند. وقتى كه مىخواستند زبان وى را قطع كنند، فرياد كشيد. به او گفته شد اعضاى بدن تو را قطع كردندولى سخنى نگفتى چطور وقتى مىخواستند زبانت را قطع كنند فرياد كشيدى؟
ابن ملجم گفت: من با زبانم خدا را به ياد مىآورم و براى اين قطع شدن آن آسان نمىنمود.پس از اين كه او را مثله كردند او را كشتند.💫
✨دو دست ابن ملجم را قطع كردند و دو پاى او را و دو گوش و بينى او را بريدند. وقتى كه مىخواستند زبان وى را قطع كنند، فرياد كشيد. به او گفته شد اعضاى بدن تو را قطع كردندولى سخنى نگفتى چطور وقتى مىخواستند زبانت را قطع كنند فرياد كشيدى؟
ابن ملجم گفت: من با زبانم خدا را به ياد مىآورم و براى اين قطع شدن آن آسان نمىنمود.پس از اين كه او را مثله كردند او را كشتند.💫
Forwarded from Deleted Account
به گزارش عبد الرحمن بن علی جوزی در المنتظم فی التاریخ خود علی دستور سوزاندن را داده بود :
أخبرنا الحصين قال: أخبرنا ابن المذهب قال: أخبرنا أحمد بن جعفر قال: حدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل قال: حدثني أبي قال: حدثنا أبو أحمد الزبيري قال: حدثنا شريك عن عمران بن ظبيان عن أبي يحيى قال: لما ضرب ابن ملجم عليًا رضي الله عنه قال عليّ رضي الله عنه: افعلوا له كما أراد رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يفعل برجل أراد قتله فقال: اقتلوه ثم حرقوه.
👈آن گونه رفتار کنيد که پيامبردر باره فردی که ميخواست او را بکشد رفتار ميکرد: او را بکشيد سپس بسوزانيد
در ادامه می گوید :
وذكر محمد بن سعد: إنه لما مات علي رضي الله عنه أخرج ابن ملجم من الحبس فقالوا: نشفي نفوسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم بجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمي فلم يجزع وأخرج لسانه ليقطع فجزع وقال: أكره أن أكون في الدنيا فواقًا لا أذكر الله فقطعوا لسانه ثم أحرقوه.
👈محمد بن سعد ميگويد: وقتی ابن ملجم را از حبس خارج کردند گفتند: بگذاريد دلمان از او خنک شود . پس عبد الّله بن جعفر دست و پايش را قطع کرد و فريادی نزد . چشمانش را با ميخ گداخته کور کرد و باز هم فرياد نزد و زبانش را خارج کردند تا قطع کنند فرياد زد و گفت : اکراه دارم از اينکه زنده باشم و نتوانم ذکر خدا بگويم پس زبانش را قطع کردند و سپس او را سوزاندند .📛
أخبرنا الحصين قال: أخبرنا ابن المذهب قال: أخبرنا أحمد بن جعفر قال: حدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل قال: حدثني أبي قال: حدثنا أبو أحمد الزبيري قال: حدثنا شريك عن عمران بن ظبيان عن أبي يحيى قال: لما ضرب ابن ملجم عليًا رضي الله عنه قال عليّ رضي الله عنه: افعلوا له كما أراد رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يفعل برجل أراد قتله فقال: اقتلوه ثم حرقوه.
👈آن گونه رفتار کنيد که پيامبردر باره فردی که ميخواست او را بکشد رفتار ميکرد: او را بکشيد سپس بسوزانيد
در ادامه می گوید :
وذكر محمد بن سعد: إنه لما مات علي رضي الله عنه أخرج ابن ملجم من الحبس فقالوا: نشفي نفوسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم بجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمي فلم يجزع وأخرج لسانه ليقطع فجزع وقال: أكره أن أكون في الدنيا فواقًا لا أذكر الله فقطعوا لسانه ثم أحرقوه.
👈محمد بن سعد ميگويد: وقتی ابن ملجم را از حبس خارج کردند گفتند: بگذاريد دلمان از او خنک شود . پس عبد الّله بن جعفر دست و پايش را قطع کرد و فريادی نزد . چشمانش را با ميخ گداخته کور کرد و باز هم فرياد نزد و زبانش را خارج کردند تا قطع کنند فرياد زد و گفت : اکراه دارم از اينکه زنده باشم و نتوانم ذکر خدا بگويم پس زبانش را قطع کردند و سپس او را سوزاندند .📛
Forwarded from Deleted Account
🔴👈گويند، عبد الرحمن بن ملجم مرادى در زندان بود و چون على رحلت فرمود كه رحمت و رضوان و بركات خداوند بر او بادا، و او را دفن كردند، حسين بن على فرستاد او را از زندان آوردند تا او را بكشد. در اين هنگام مردم جمع شدند و نفت و بوريا آوردند تا جسدش را به آتش كشند، عبد الله بن جعفر و حسين بن على و محمد بن حنفيه گفتند رهايش كنيد و بگذاريد خود ما از او انتقام بگيريم، عبد الله بن جعفر هر دو دست و پاى او را قطع كرد و او بيتابى نكرد و هيچ سخنى نگفت، آن گاه بر چشمان او ميل گداخته كشيدند و او گفت بر چشم عمويت ميل سرخ شده در آتش مىكشى و شروع به خواندن سوره اقرأ كرد و تا آخر سوره را خواند در حالى كه چشمانش بيرون میريخت، سپس دستور داده شد زبانش را ببرند. چون شروع به اين كار كردند، بيتابى كرد. به او گفتند: اى دشمن خدا دست و پايت را بريدم و بر چشمت ميل كشيديم بيتابى نكردى و چون مىخواهيم زبانت را ببريم بيتابى مىكنى. گفت: براى اين است كه نمیخواهم لحظه ايى در دنيا باشم و ذكر خدا نگويم و زبانش را بريدند. سپس او را در بوريايى نهادند و آتش زدند، عباس بن على در آن هنگام نوجوانى بود كه هنوز به بلوغ نرسيده بود، و عبد الرحمن بن ملجم مردى گندمگون و خوش چهره بود كه موهاى سرش تا لاله گوشش مىرسيد و در پيشانى او اثر سجده بود.👉✅
Forwarded from Deleted Account
🔴👈اين داستان كه محمد بن سعد بدين صورت نقل مىكند در منابع كهن ديگر به گونه ديگرى است كه قابل ذكر است، مسعودى در مروج الذهب، ج 4، ص 434، مىگويد: چون خواستند ابن ملجم را بكشند عبد الله بن جعفر چنين گفت كه بگذاريد انتقام بگيرم، ملاحظه مىكنيد در همين عبارت طبقات هم خطاب مفرد و به عبد الله بن جعفر است، شيخ طبرسى در اعلام الورى، ص 291 ترجمه آن با نام زندگانى چهارده معصوم دو روايت در مورد سوزاندن بدن ابن ملجم پس از اينكه گردنش را زدند آورده است و مىگويد: ام هيثم دختر اسود نخعى جسد او را سوزاند، مرحوم مجلسى در جلاء العيون، چاپ اسلاميه، 1348، ص 337، روايتى را كه امام حسن شخصا گردن ابن ملجم را زد اصح روايات دانسته است👉
Forwarded from Deleted Account
fouladvand-2003-12-03_bahmane-jazooye-ghatelane-3-khalifeh-01
<unknown>
Forwarded from Deleted Account
fouladvand-2003-12-03_bahmane-jazooye-ghatelane-3-khalifeh-02
<unknown>
Forwarded from Deleted Account
fouladvand-2003-12-03_bahmane-jazooye-ghatelane-3-khalifeh-03
<unknown>
Forwarded from Deleted Account
fouladvand-2003-12-03_bahmane-jazooye-ghatelane-3-khalifeh-04
<unknown>