آرشیو
1.16K subscribers
942 photos
43 videos
197 files
462 links
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
💥خب از نوشته های بالا در نهج البلاغه نمایان است که علی مانند مهره ای، مشاوری و زیردستی در خدمت عثمان بوده است که هرگاه میخواسته او را مانند شتر آب کش به این سو و آن سو روانه میکرده و دستور آمدن و رفتنش را از مدینه میداده است. آیا این همان علی است که آخوند شیعه به ما فروخته است که با دستگاه خلافت امویان در ستیز بوده است و در حمله و کشتار ایرانیان دست نداشته است؟؟؟؟⁉️
Forwarded from Deleted Account
در جای دیگر می بینیم که عمر هنگامی میخواهد در مورد فرش گرانبهای بهارستان تصمیم بگیرد٬ با علی رایزنی میکند (تاریخ تبری و همچنین کامل٬ ابن اثیر – ج ۱ ص ۲۱۳):

تاریخ طبری٬‌ پوشینه پنجم٬‌ برگ ۱۸۲۴:

🔴…. سعد فرش را بر این قرار فرستاد. فرش شصت ذراع در شصت ذراع بود٬ پکپارچه٬ به اندازه یک جریب که در آن راههای مصور بود و آب نماها چون نهرها٬ و لابه لای آن همانند مروارید بود و حاشیه ها چون کشتزار و سبزه زار بهاران بود٬ از حریر بر پودهای طلا که گلهای طلا و نقره و امثال آن داشت.

وقتی فرش را پیش عمر آوردند٬‌ از خمس به کسان چیز داد و گفت: « از خمسها به همه جنگاورانی که حضور داشته اند یا میان حصول دو خمس کوشا بوده اند باید داد و گمان ندارم از خمس بسیار داده باشند». آنگاه خمس را به مصارف آن تقسیم کرد و گفت: « درباره این فرش چه رای میدهید؟»

جماعت هم سخن شدند و گفتند: « این را به رای تو واگذاشته اند رای تو چیست؟»

👈اما علی گفت:« ای امیر مومنان٬ ‌کار چنانست که گفتند٬ ‌اما تامل باید که اگر اکنون آنرا بپذیری فردا کسانی به دستاویز آن به ناحق چیزها بگیرند.»

عمر گفت: « راست گفتی و اندرز دادی» و آنرا پاره پاره کرد و به کسان داد.»

دوباره در برگ دیگر تاریخ تبری همین مشورت عمر و علی به زبان دیگری آورده شده:

تاریخ طبری٬‌ پوشینه پنجم٬‌ برگ ۱۸۲۵:

💢 گوید: و چون فرش را در مدینه پیش عمر آوردند٬ ‌خوابی دید و کسانی را فراهم آورد و حمد و ثنای خدا کرد و درباره فرش رای خواست و قصه آنرا بگفت٬ ‌بعضی ها گفتند آنرا بگیرید٬ بعضی دیگر به نظر او واگذاشتند٬ بعضی دیگر رای مشخص نداشتند. علی سکوت عمر را دید برخاست و نزدیک او رفت و گفت: « چرا علم خود را جهل می کنی و یقین خود را به مقام شک می بری؟ از دنیا جز آن نداری که عطا کنی و از پیش برداری یا بپوشی و پاره کنی یا بخوری و ناچیز کنی.»

گفت👈:« راست گفتی و فرش را پاره پاره کرد و میان کسان تقسیم کرد. یک پاره آن به علی رسید که به بیست هزار فروخت و از پاره های دیگر بهتر نبود.»

و همچنین در تاریخ حبیب السیر در مورد پروه هایی که بدست تازیان افتاد و پخش آنها در میان اهل بیت و سهم علی از فرش بهارستان سخن گفته شده است.

تاریخ حبیب السیر – خواند میر – پوشینه اول، برگ 481

🔴…. سعد بن ابی وقاص چون بفتح و نصرت اختصاص یافت به لوازم شکر الهی قیام نموده…. باجتماع غنایم که زیاده از حد حصر و احصا بود …. نقود نامعدود و جواهر زواهر و اوانی زرین و سیمین و البسه زربفت و ابریشمین و اسیان را هوار و شتران باربردار و استران رکابی و قطار و اسلحه نفیسه بسیار که خمس غنایم آن معرکه بود بنظر عمر رضی الله عنه رسانیدند و خلیفه آن اموال را بمصارف شرعیه صرف نموده … و اسامی اجله اهــــــل بـــیـــت(پیامبر مانند زنان بیشمار و اقوام بیحساب، فاطمه و علی و غیره) و اصحاب را (یاران اولیه رسول) بر دفتر ثبت کرده جهت هر یک چیزی مقرر فرمود و ابتدا به عباس رضی الله عنه کرده باسم شریفش دوازده هزار درهم و بروایتی بیست و پنج هزار درهم نوشت و بعد از آن سادات خاندان سید کاینان را بر سایر برایا تقدم داد و بنام هر یک از امهات مومنین ده هزار درم تعیین فرمود و هر یک از حضار معرکه بــــدر را پنج هزار درم داد و سبطین خواجه کونینامام حسن و امام حسن رضی الله عنها را بدستور اهل بدر وظیفه مقرر کرد و ابوذر غفاری و سلمان فارسی را نیز داخل آن طیقه گردانید…… »

🔴سعد بن ابی وقاص …. بعد از این درآمده نظر بران قصور منقش و منیع و ایوانهای دلکش رفیع انداخت و آن اموال لاتعدولاتحصی و اجناس بی حد و قیاس دیده زبان بحمد مهیمن منان گردان ساخت و ضبط غنایم را در عهده عمربن مقرن مزخی کرده آن مقدار اشیا نفیسه و اقمشه شریفه و ظروف واوانی نقره و طلا و فرش و بساطهای گران بها بدست آمد که وصف آن با مداد قلم و بنان تسیر پذیر نیست و از آن جمله بساطی بود ابریشمین شصت گز در شصت که اطراف آن بزمرد ترصییع یافته بود و بروایتی هژده ارش از آن فرش بجوهری غیر مکرر تزئِین داشت چنانچه دو ارش از زمرد سبز بوده و ده ارش از بلور سفید و ده ارش از یاقوت سرخ و ده ارش از یاقوت کبود و ده ارش از یاقوت زرد و در حواشی و جوانبش اصناف ریاحین و ازهار و انواع اشجار و اثمار از جواهر آبدار و لالی شاه وار بافته بودند و آنرا بهارستان نام نهاده.....
Forwarded from Deleted Account
💢القصه سعد بن ابی وقاص از غنایم خمس جدا کرد نهصد(900) شتر جهت حمل آن ترتیب نموده و چون از قیمت بساط موصوف مقومان ذوالبصیره عاجز گشتند آنرا بی از آنکه در قسمت داخل سازد اضافه اموال خمس کرده ….. به مدینه فرستاد و تتمه غنایم را بر شصت هزار سوار تقسیم نموده بدست هر سواری دوازده هزار دینار (120000 درهم) در آمد و چون اموال خمس و خبر فتح مداین بمدینه رسید امیرالمومنین عمر به تجدید مبتهج و مسرور گشته آن اموال را پخش کرد و بساط مزکور را که مجرد رویت آن موجب نشاط و انبساط میشد قطعه قطعه ساخته یک وصله از آن پیش شـــــــاه مــــــــــردان علیه الرحمة و الرضوان(علی امام اول شیعیان) فرستاد و آنجانب آن را بیست هزار درم و بقولی بیست هزار دینار(200000 درم) فروخت.

💥نکته ای که به آن کمتر دقت میشود این است که بر اساس آیات قرآن (حشر6 و انفال ۴۱ و ۶۹) علی باید در جنگ با ایرانیان شرکت مستقیم داشته باشد و بر روی دشمنان شمشیر کشیده باشد تا بتواند سهمی از غنایم جنگی ببرد!!!

سوره حشر، آیه 6

« و آنچه را الله از مال(یهودیان بنی نضیر) برسم غنیمت باز داد متعلق برسول است، که شما سپاهیان اسلام برآن هیچ اسب و استری نتاختید( و آزار نبرد نکشیدید) …. »

نهج البلاغه خطبه 223:

« از سخنان آن حضرت علیه السلام است به عبدالله ابن زمعه یکی از اصحابش، هنگامیکه در زمان خلافت آنحضرت نزد آن بزرگوار آمده مالی(از بیت المال) از او درخواست نمود، امام علیه السلام فرمود:

این مال …. غنیمت مسلمانان(که بر اثر غلبه و تسلط بر کفار در کارزار بدست آورده اند) و اندوخته شمشیرهای ایشان است. پس اگر با آنها در کارزارشان شریک بوده ای ترا هم مانند آنان نصیب و بهره میباشد و اگر نه (ترا بهره ای نیست، زیرا) چیده دستهای آنها برای دهنهای دیگران نمیباشد.»

⁉️آیا علی برای اینکه خودش سهمی از آن فرش گرانبها ببرد عمر را به این کار احمقانه تشویق کرد؟

به هر سوی٬ ‌باز هم می بینیم که علی پای به پای عمر و دیگر راهزنان٬ متجاوزان و قاتلان ایرانیان دست در دست آنها به تقسیم پروه ها مشغول است و خود سهمی هم میبرد.

نتیجه کار٬ علی در رایزنی نقش داشت٬ ‌در پاره کردن فرش گرانبهای بهارستان نقش داشت و در آخر سهمی هم از غنایم بدست آورد. علی تا اینجا که چیزی از عشق و علاقه به ایرانیان نشان نداده!

💥یکی از مواردی که به ایرانیان در طول سالها دروغ گفته اند٬ دشمنی میان علی، عمر و عثمان است.

این را گفته اند تا مهر علی را در دل ایرانی بنشانند٬ چون میدانند چقدر ایرانی از عمر و عثمان برای جنایاتی که مرتکب شده اند متنفرند. ولی این دشمنی که تازی پرستان از آن یاد میکنند در روابط نزدیک میان علی و عمر و عثمان به چشم نمیخورد.

همانگونه که در پیش گذشت علی یکی از خویشاوندان و مشاوران و یاران دو خلیفه و در تمام امور داخلی و خارجی و جنگهای تازیان بر علیه ایرانیان شرکت داشته و در همه چیز سهیم بوده است. روابط علی و عمر به گونه ای نزدیک و علی چنان مورد اطمینان عمر بوده است که در نبودنش علی را جانشین خود قرار میداده است.
Forwarded from Deleted Account
1⃣حفصه يکی از زنان محمد دختر عمر بود. اگر عمر آدم جنایتکاری بود٬ چطور محمد دختر خودش را به زنی به او داده بود؟

2⃣ام حبيبه دختر ابو سفيان٬ خواهر معاويه همينطور يکی از زنان محمد بود. اين معاويه را برادر زن محمد ميکند.

3⃣رقيه دختر محمد زن عثمان بود. پس از مرگ رقيه٬‌ که گفته ميشود از کتکهای عثمان مرد٬ محمد دختر ديگر خود٬ ام کلثوم٬ را به عقد عثمان درآورد.

4⃣ علی دختر نابالغ خود٬ ام کلثوم را به زنی به عمر داد. اگر علی با عمر دشمنی داشت چگونه دخترش را به او داده است؟؟؟

💢ابن سعد مي‏گويد: «… عمربن خطاب، ام كلثوم دختر علي بن ابي طالب را به ازدواج خود درآورد، در حالي كه دختري غيربالغ بود و نزد او بود تا هنگامي كه عمر كشته شد و براي او دو فرزند به نام زيد و رقيه به دنيا آورد.» ( طبقات ابن سعد، ج 8، ص 462)

👈حاكم نيشابوري به سند خود از علي بن حسين نقل مي‏كند: عمر بن خطاب براي خواستگاري امّ‏كلثوم دختر علي نزد او آمد و از او خواست كه دخترش را به نكاح وي درآورد. علي فرمود: من او را براي فرزند برادرم، عبدالله بن جعفر گذاشته‏ام. عمر گفت: بايد او را به نكاح من درآوري… آنگاه علي امّ‏كلثوم را به ازدواج او درآورد. سپس عمر نزد مهاجران آمد و گفت: آيا به من تبريك نمي‏گوييد؟ گفتند: به چه دليل؟
گفت: به دليل ازدواج امّ‏ كلثوم دختر علي فاطمه. من شنيدم از رسول خدا كه فرمود: هر نسب و سببي روز قيامت منقطع است، مگر سبب و نسب من. از همين رو، دوست دارم كه بين من و رسول خدا نسب و سبب باشد.» (مستدرك حاكم، ج 3، ص 142)

بيهقي نيز به سند خود از علي بن الحسين نقل مي‏كند: عمر بعد از انجام گرفتن ازدواج از مهاجران خواست كه به او تبريك گويند...
Forwarded from Deleted Account
👈همچنین خطيب بغدادي،( تاريخ بغداد، ج 6، ص 182) ابن عبدالبرّ، (الاستيعاب، ج 4، ص 1954)، ابن اثير(اسدالغالبه، ج 5، ص 614) و ابن حجر عسقلاني (الاصابه، ج 4، ص 492) هم آورده اند.

5⃣ اگر علی با عمر و با خلافتش مخالف بود چرا نام فرزند خود را عمر نهاد ؟ ( تاریخ طبری، پوشینه 4، برگ ۱۵۲۱؛ تحفه العالم 1 / 224 ؛ مستدركات علم رجال الحديث 6 / 101 ؛ بحارالانوار 45 / 37 ).

6⃣اگر علی با عثمان و خلافتش مخالف بود چرا نام فرزند دیگر خود را عثمان نهاد؟ (مستدركات علم رجال الحديث 5 / 220 ؛ لباب الانساب 1 / 398 ؛ تحفه العالم 1 /231)

7⃣علی در نهج البلاغه، خطبه 219 (برگ 721) به مناسبت مرگ عمر چنین میگوید:

👈« او کسی است که کجی را راست کرد٬ و درد را درمان کرد٬ و سنت را بر پا داشت٬ و فتنه را پشت سر گذاشت٬ پاک جامه رفت و اندک عيب٬ خير خلافت را دريافت و از شر آن اجتناب جست. طاعت خداوند را بجای آورد و بر ادای حقش تقوی ورزید».

فتوح البلدان٬‌ بلاذری (بخش مربوط به ایران) برگ ۷ :

« فصلی در امر عطا به روزگار عمر بن خطاب رضی الله عنه

🔴عمر بن خطاب رضی الله عنه٬ در تدوین دیوانها با مسلمین رای زد. علی بن ابی طالب(ع) وی را گفت: « در هر سال٬ هر چه گرد آمده است تقسیم کن و چیزی نزد خود نگه مدار.» عثمان گفت: « می بینم که مالی عظیم گرد آمده است که همه مردمان را بسنده باشد. لکن اگر آنان را شماره نکنیم تا کسی که بهره خود گرفته از آن کس که چیزی نگرفته است باز شناخته نشود٬ ‌بیم آن دارم که امر پریشان گردد. »

این در زمانی است که هزاران زن و کودک ایرانی در بند اسارت تازیان راهی مکه و مدینه و بازارهای برده فروشی دنیا بودند. این هم از عشق علی به ایرانیان!

طبری پوشینه 5 برگ 1958

👈وقتی اسیران نهاوند را به مدینه آوردند، ابولولو فیروز، غلام مغیرة بن شعبه، هر کس از آنها را کوچک و بزرگ می دید دست به سرش می کشید و می گریست و می گفت: عمر جگرم را خورد. »

دو قرن سکوت برگ 59، دکتر عبدالحسین زرین کوب

💢👈 در جنگ جلولا پروه های بسیار بچنگ عرب افتاد چندان غنیمت که پیش از آن نیافته بودند و زنان و دختران نیز باسارت گرفتند چندانکه عُمَر را از کثرت اسیران نگرانی در دل پدید آمد. دینوری می نویسد که عُمَر مکرر میگفت از فرزندان این زنان که در جلولا اسیر شده اند بخدا پناه میبرم. اخبارالطول برگ 123»

منظور از «فرزند این زنان»، فرزندانی است که زنان ایرانی پس از تجاوز تازیان باردار شده بودند. ترس عُمَر از فرزندان بی پدری بود که در شکم این زنان بودند.

البُلدان برگ 62، یعقوبی

👈مردم کرمان نیز سالها در برابر تازیان پایداری کردند تا سرانجام در زمان خلافت عثمان، حاکم کرمان پرداخت دو میلیون درهم و دو هزار غلام و کنیز، بعنوان جزیه، با تازیان مهاجم صلح کرد.

👈در یورش تازیان به سیستان در زمان عثمان مردم شهر، مقاومت بسیار کردند ولی تازیان با خشونت بی اندازه توانستند در آخر آنها را به صلح درآورند. ربیع بن زیاد(سردار عرب) برای ایجاد وحشت و کاستن از شور مقاومتِ آنها، دستور داد:

تاریخ سیستان برگ 80 ؛ کامل ابن اثیر ج3 برگ 50

💥…. تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) و جامه افکندند بر پشتهاشان و هم از کشتگان، تکیه گاهها ساختند و ربیع بن زیاد بَرشُد و برآن نشست و «ایران بن رستم» … و بزرگان و موبد موبدان بیامدند .....
Forwarded from Deleted Account
🔶چون ایران بن رستم او را بر آن حال بدید و صدر او از کشتگان، بازنگرید و یاران گفت: میگویند اهرمن بروز فرادید نیاید، اینک اهرمن فرادید آمد که اندرین هیچ شک نیست.»

پس از این شکست، ایرانیان پیمان بستند تا هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم و هزار وصیف(غلام نابالغ) که بدست هر یک از آنها جام زرین باشد، به تازیان بپردازند.

تاریخ طبری، پوشینه 4، برگ ۱۵۲۱

⭐️« آنگاه خالد از مصیخ برفت و از حوران و رنق و حماه گذشت که اکنون از آن بنی جنادهّ بن زهبر تیره ای از کلب است٬ و هم از زمیل گذشت که همان بشر است و ثنی نزدیک آنست و هر دو در مشرق رصافه است و از ثنی آغاز کرد و با یاران خویش فراهم آمدند و شبانگاه از سه طرف بر آن حمله بردند و شمشیر در جمع نهادند و کس از قوم جان به در نبرد و نوسالان را اسیر گرفتند و خمس خدا را همراه نعمان ابن عوف شیبانی پیش ابوبکر فرستاد و اموال غارتی و اسیران را تقسیم کرد٬ و علی بن ابی طالب علیه السلام دختر ربیعهّ بن بجیر تغلبی را خرید و به خانه برد و عمر و رقیه را از او آورد. »

💢نه اینکه علی در چپاول تازیان سهیم بوده و زنان اسیر را خریداری میکرده٬ بلکه نام فرزند خود را عمر گذاشته است. میگویند علی ۲۵ سال سکوت کرد و با عمر و عثمان مخالفت داشت!! این است سکوت علی؟

👈در پایین متن نامه ای را خواهید خواند که از طرف علی در زمان خلافتش به حاکم بصره و جانشین عبدالله این عباس٬ زیاد بن ابیه در ایران نوشته شده است. عبدالله ابن عباس کسی است که علی او را برای سرکوب شورش استخر می فرستد. همانطور که می بینید٬ علی در این نامه تنها به فکر «خراج» گرفته شده از ایرانیان است و نه جان و مال و ناموس ایرانی.
Forwarded from Deleted Account
نهج البلاغه برگ 871

👈« از نامه های آنحضرت علیه السلام است بزیاد ابن ابیه هنگامیکه در حکومت بصره قائم مقام و جانشین عبدالله این عباس بود٬ و عبدالله آنهنگام از جانب امیرالمومنین علیه السلام بر بصره و شهرهای اهواز و فارس و کرمان حکمفرما بود:

🔴و من سوگند بخدا یاد میکنم سوگند از روی راستی و درستی اگر بمن برسد که تو در بیت المال مسلمانان بچیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده و بر خلاف دستور صرف نموده ای بر تو سخت خواهم گرفت چنان سختگیری که ترا کم مایه و گران پشت و ذلیل و خوار گرداند (ترا از مقام و منزلت برکنار نموده آنچه از بیت المال اندوخته ای میستانم بطوریکه درویش گردیده و توانایی کشیدن بارمونه و روزی عیال نداشته در پیش مردم خوار و پست گردی) و درود برآنکه شایسته دورد است.»

(این همان زیاد بن ابیه(عبید) است که علی او را بر سرکوب شورش مردم فارس روانه میکند. در پایین میاید)

🔴درست است که حمله تازیان در زمان خلافت عمر صورت گرفت٬ و دستورات از طرف عمر صادر میشد٬ ولی براساس اسناد تاریخی و گفته های خود علی٬ علی با رضایت قلبی با هر دو خلیفه عمر و عثمان بیعت کرده بود. در ضمن در تمام رایزنی های مهم٬ علی در کنار عمر و عثمان قرار داشت و با آنها همراهی میکرد. تنها چیزی که میتواند نیت واقعی علی را در آنزمان نشان دهد این است که٬ اگر علی بعد از به خلافت رسیدن شیوه وحشیانه عرب را بر علیه ایرانیان تغییر میداد٬ آنگاه میشد ادعا کرد که شرکت علی در مشورتها با خلفای پیشین خود، از روی میل قلبی نبوده است. ولی این به نظر درست نمیرسد٬ چون علی بعد از به خلافت رسیدنش شیوه قتل و غارت تازیان زیر فرمانش را در ایران تغییر نداد.

براساس اسناد تاریخی علی بعد از به رسیدن به خلافت٬ بارها دستور قتل عام مردم بیگناه ایران را صادر کرده است.

💢این دستورات به دنبال شورشهایی پیاپی که مردم در شهرهای مختلف انجام میداند صادر شده که به هیچ وجه امکان توجیح آنها نیست. کشتن و کشته شدن سربازان در میدان جنگ یکی از عوارض نگونبختانه جنگ است٬ ولی ما در اینجا در مورد سربازان جنگی سخن نمی گویم٬ بلکه سخن از کشتار بی رحمانه مردم عادی٬‌ زن و بچه و مردان بیگناه است.

– علی بین ۴ تا ۵ هزار نفر از کسانی را که در جنگ صفين با او همکاری نکردند را به فرماندهی رإیع بن خثيم ثوری٬‌ برای جنگ به ديلمان فرستاد. فتوح البلدان برگ 81

💥 مردم فارس و کرمان در شورش خود بر عليه دستگاه خلافت علی نمایندگان علی را از شهر بيرون راندند و از دادن خراج سرپيچی کردند. علی زياد بن ابيه را به فارس فرستاد که مردم را سرکوب کرد و خراج گرفت. تبری پوشینه ۶ برگ ۲۶۵۷ و برگ 2674 – تبری پوشینه ۷ برگ ۲۷۲۲ + کامل٬ ابن اثیر پوشینه ۱ برگ ۳۲۸ و ۳۳۳

👈 مردم استخر در زمان علی دوباره دست به شورش زدند و اين بار علی عبدالله بن عباس را برای سرکوبی مردم استخر فرستاد که به گفته ابن بلخی: «عبدالله بن عباس خلایقی بی اندازه بکشت». فارسنامه این بلخی برگ 278 + فتوح البلدان برگ ۱۴۶

« در سالهای آخر خلافت عثمان نیز که دستگاه خلافت دستخوش ضعف و تزلزل بود این گونه زد و خوردهای محلی همچنان وجود داشت. چنانکه در دوره خلافت پرآشوب علی نیز چون بصره و کوفه در دست وی بود ازین دو لشکرگاه کار « فتوح» همچنان دنبال می شد. چنانکه بعد از کشته شدن عثمان باز اهل استخر سر به شورش برآوردند و عبدالله بن عباس به فرمان علی عصیان آنها را در سیل خون فروشست.» تاریخ ایران بعد از اسلام برگ ۳۵۰؛ دکتر عبدالحسین زرین کوب.

🔶 مردم خراسان نیز در زمان علی بار دیگر سر به شورش برداشتند و از اسلام سرباز زدند. علی اين بار جعده بن هبيره را بسوی خراسان فرستاد و او مردم نيشابور را محاصره کرد تا تسلیم شدند. مردم مرو هم در همان زمان دست به قيام زدند که او آنها را هم ساکت کرد. تبری پوشینه ۶ برگ ۲۵۸۲ – کامل٬ ابن اثیر پوشینه ۱ برگ ۳۲۵ – فتوح البلدان برگ 164

– فتوح البلدان برگ ۱۶۴

⚡️ هنگامی که علی بن ابی طالب(ع) به روزگار خلافت خویش در کوفه بود٬ ماهویه مرزبان مرو به خدمت وی شد. علی (ع) به دهقانان و اسوران و دهسالاران نامه نوشت که جزیه بدو بپردازند. اهل خراسان سرباز زدند. پس علی(ع) جعده بن هبیره مخزومی را که پسر ام هانی دختر ابوطالب بود بدان جای روانه کرد. اما فتحی دست نداد و امر خراسان همچنان پریشان بود تا علی علیه السلام کشته شد. »

– فتوح البلدان برگ ۱۸۷

💢« به روزگار خلافت علی بن ابیطالب رضی الله عنه٬ چون پایان سال سی و هشت و آغاز سال سی ونه بود٬ حارث بن مره عبدی٬ به فرمان علی (رضی ال له عنه) لشکر به آن حدود(منظور خراسان) کشید و پیروز شد٬ غنیمت بسیار و برده بی شمار به دست آورد و تنها در یک روز٬ ‌هزار برده میان یاران خویش بخش کرد. لکن سرانجام خود و یارانش٬ جز گروهی اندک٬ در سرزمین قیقان کشته شدند. قتل او در سال چهل و دو بود.
Forwarded from Deleted Account
r🅰mtin. ( off ):
« لشکر آوردن مصقلهّ بن هیرهّ الشیبانی به تبرستان

👈و درین وقت خلافت بامیرالمومنین علی علیه السلام رسیده بود٬ قومی بودند که ایشان را « بنوناجیه» گفتند٬ بنصرانیان پیوستند و ترسا شده. امیر المومنین بر ایشان تاخت٬ جمله را بغارت بیاورد و زنان و فرزندان بمن یزید برداشت و تا مسلمانان به بندگی بخرند٬ مصقلهّ بن هیرهّ الشیبانی بصد هزار درهم بخرید و آزاد کرد. سی هزار درهم برسانید مابقی ادا را وجه نداشت٬ بگریخت و بمعاویه پیوست. امیرالمومنین علی علیه السلام در حق او میگوید که: قبح الله مصقله فعل فعل الساده و فر فرار العبید. ببصره فرستاد و خانه و سرای او خراب کرد٬ و اول سرایی که در اسلام خراب کردند این بود،‌ و از خواهر او مال طلب فرمود٬ و امروز هنوز در بصره آثار سرای او باقیست و فرزندان او بکوفه مقیم اند….. »

💢در کمال شگفت زدگی میخوانیم که چگونه علی به قومی حمله میکنند و زنان و فرزندان آنان را به بندگی برای مسلمانان اسیر میکند و سپس آنها به قیمت صد هزار درهم به مصقلهّ میفروشد که او هم آنها را پس از خرید آزاد میکند. ولی مصقلهّ بیش از سی هزار درهم آن را نمیتواند بپردازد و قادر به پرداخت مابقی آن نیست و از این رو٬ و از ترس علی٬ دست به فرار میگذارد و پیش معاویه امان میطلبد. علیِ ایرانی دوست ٬ ماموران خود را به بصره میفرستد و خانه او را خراب میکند و حتی از خواهر مصقلهّ طلب باقیمانده پول را میکند!

– فتوح البلدان برگ ۱۵۰ – ۱۵۱ و تاریخ سیستان برگ 85

🔴« ۳۷۵. گویند : عبدالرحمن به زرنگ شد. در آنجا ببود تا امر عثمان پریشان گردید. آنگاه امیر ابن احمر َیشکُری را بر آنجای گمارد و خود از سیستان بازگشت. زیاد اعجم درباره امیر گوید: اگر امیر نبود٬ قوم َیشکُر همه هلاک می شدند. به هر حال٬‌ َیشکُریان همه هلاک خواهند گردید.

پس از چندی٬ ‌اهل زرنگ٬ امیر را از شهر براندند و دروازه آن را ببستند. همان زمان که علی بن ابیطالب از امر جمل فارغ شد٬ حسکه بن عتاب حبطی و عمران بن فصیل برجمی با گروهی از راهزنان عرب به زالق شتافتند. اهل آنجای٬ ‌پیمان شکسته بودند. تازیان٬ ‌مالی بسیار به دست آوردند و نیای بختری اصم پسر مجاهد و مولای شیبان را نیز در آنجای اسیر کردند. و سپس از آن شهر به زرنگ روی آوردند. مرزبان زرنگ بترسید و صلح طلبید. تازیان به شهر اندر شدند.

شاعر گوید: دیار سیستان را خبر دهید که گرسنگی و جنگ فرا رسید. ابن فصیل و راهزنان عرب فرا رسیدند. ایشان را نه سیم رضا کند و نه زر.

👈علی بن ابی طالب٬ عبدالرحمن بن جر طائی را به سیستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت٬ پس علی فرمود: « بباید که چهار هزار تن از حبطیان را به قتل رسانم.». وی را گفتند : « همه حبطیان پانصد تن هم نشوند.»

🔴۳۷۶. ابومخنف گوید: علی رضی الله عنه٬ عون بن جعده بن هبیره مخزونی را به سیستان فرستاد. وی بدست بهدالی راهزن طایی در نیمه را عراق کشته شد. پس علی به عبدالله بن عباس نامه نوشت و فرمان داد مردی را با چهار هزار تن به ولایت سیستان فرستد. عبدالله٬ ربعی ابن کاس عنبری را با چهار هزار مرد جنگی روانه کرد. حصین بن ابی الحر – ابوالحر خود مالک بن خشخاش عنبری نام داشت – و نیز ثابت بن ذی الحره حمیری همراه وی شدند. ثابت فرمانده سپاه پیشرو بود. چون به سیستان رسیدند٬ حسکه به جنگ ایشان آمد و کشته شد و ربعی همه آن دیار را به تصرف خود درآورد. »

اینگونه است مهر علی به ایرانیان که نخست ایرانیانی که شوریده بودند(پیمان شکسته بودند)٬ در چنگال راهزنان تازی غارت میشوند و سپس سپاهیان علی بعد از کشتن راهزنان مردم را دوباره تسلیم به خراجگذاری میکنند.

فتوح البلدان٬‌ بلاذری برگ ۷۸:

⭐️« قرظة از جانب علی والی کوفه شده بود و همان جا نیز وفات یافت و علی رضی الله عنه بر وی نماز گزارد. »

قرظة بن کعب انصاری کسی است که آخرین بار ری را فتح میکند و همینگونه که می بینم علی برای قدردانی از قرظة، او را والی کوفه میکند و پس از مرگش بر وی نماز میگزارد.

💢در زمان خلافت عمر مردم آذربایجان شوریدند و اشعت بن قیس کندی فرمانده سپاه تازیان با سپاهی عظیم از کوفه، این شورش را با خشونت خاموش کرد. علی در زمان خلافتش همین اشعت بن قیس کندی را حاکم آذربایجان میکند که با چهل هزار سپاهی به آذربایجان روانه شود. اشعت در کار آماده سازی سپاه است که علی کشته میشود. فتوح البلدان٬‌ بلاذری برگ ۸۶ + طبری پوشینه 7 برگ2713

💥این نشان دهنده این است که علی تا آخرین روزهای مرگش به فرستادن سپاه و کشتار ایرانیان و برده گیری و جنایتهای خود سرگرم بود و اگر کشته نشده بود همچنان مانند گذشته سیاست چپاول و خونخواری خود را در مورد ایرانیان ادامه میداد.

👈نکته دیگر انتخاب علی در سرداران سپاه خود است، کسانی مانند اشعت بن قیس، قرظة بن کعب انصاری و یا زیاد ابن ابیه که گذشته ای خون آشام در برخورد با ایرانیان داشته اند.
Forwarded from Deleted Account
💢👈حال این پرسش پیش می اید که چگونه علی که دوستدار ایرانیان است چنین کسانی را به فرماندهی سپاهش دربرخورد با ایرانیان انتخاب میکند👉

پس از شکست ایرانیان و پیروزی اعراب٬ علی به مردم کوفه گفت :

طبری پوشینه ۶ برگ 2408

ای مردم کوفه! شما شوکت عجمان(ایرانیان) را ببردید.
Forwarded from Deleted Account
🔴 همانطوری که دیدید میان خلافت #علی و #عمر و #عثمان و دیگر تجاوزگران تازی تفاوتی وجود نداشته است. در هیچ کجا ِمهری از سوی علی نسبت به ایرانیانِ شکست خورده روا داشته نشده٬ پس به چه دلیلی ایرانیان باید ِمهر کسی که دستور قتل عام نیاکانشان را داده است٬ را به دل داشته باشند؟ 😐


🔴در تاریخ کدام ملتی پیدا میکنید که قاتلان نیاکان خود را بپرستند؟😔
Forwarded from Deleted Account
برگ مهمی از تاریخ 🔰🔰

👈ما از ابتدا شاهد این هستیم ک شیعیان مرگ علی را مراسم میگیرند و به سوگ می نشینند و بر کشنده علی لعنت میفرستند.ک این شرم آور است ..💢

ابن ملجم مرادی(بهمن جاذویه رامهرزی)


توجه،کلیه مطالب از کتاب های اسلامی ک مورخین مسلمان داشته
اورده شده
Forwarded from Deleted Account
نبرد الجسر ب معنی (پل)


👈خالد بن ولید بین سال‌های ۶۳۲ تا ۶۳۳ میلادی در طی جنگ‌هایی توانست حیره پایتخت لخمی‌ها را تصرف کند. پس از تصرف حیره ابوبکر او را بهشام روانه کرد و مثنی بن حارث شیبانی در عراق جایگزین او شد. با عزیمت خالد بیشتر شهرها و آبادی‌هایی که بتاراج عرب رفته بودند و یا تن به پرداخت جزیه و خراج داده بودند،
لازم ب ذکر است در این منطقه خرما های بینظیر داشته ک مخوص شاهان ایرانی بوده..ک ابوعبید پس از فتح این محل خرما هارا در لشگر تقسیم میکند و خمس آن را برای عمر میفرستد.و نامه ای هم مینویسد.
«خدا خوراک ماراچیزی کرد که آنهارو کسری ها میخورند»

🔴👈 رستم فرخزاد در این زمان دهقانان سواد را به دفع اعراب واداشت و به هر آبادی کسی را فرستاد تا مردم را بر عرب مهاجم بشوراند
. در سال ۶۳۴ میلادی بهمن جاذویه توسط رستم فرخزاد از تیسفون به همراه سپاه و فیلان جنگی به سواد اعزام شد؛ از آن سوی ابوعبیدبن مسعود ثقفی نیز در کرانهٔ غربی فرات در جایی به نام مروحه لشکرگاه زد..شخصی را فرستاد و گفت یا شما از پل عبور کنید که جنگ را شروع کنیم.یا ما عبور میکنیم ک جنگ شروع شود..

💢👈ابو عبید میگوید ما عبور میکنیم.
در آن محل بر روی فرات پلی واقع بود ابوعبید با لشکر خویش از آن پل گذشت و در طی جنگی سخت ابوعبید با حدود ده هزار نفر از لشکریانش در این جنگ که جنگ پل نامیده می‌شود، کشته شدند و تنها دونفر توانستند فرار کنند.همچنین مثنی بن حارث شیبانی در این جنگ زخمی شد و چندی بعد در اثر همین زخم فوت کرد.لازم ب ذکر است این شخص از دزد های گردن کلف بوده ک دایمن ب روستا های مرزی ایران حمله میکرده و غارت میکرده

💢بهمن جادویه می خواست تا فراریان را دنبال کند لیکن خبر رسید که در تیسفون باز اختلاف پدید آمده است از این رو بهمن راه تیسفون را در پیش گرفت. طبق روایاتی پس از این شکست سنگین عمر بن خطاب تا یکسال دیگر نام عراق را نمی‌آورد.و میگویند عمر گریست.و معاذ دیوانه شده.
Forwarded from Deleted Account
👈 👈👈بهمــن جــازویه قهرمان ایرانی از جان گـذشـته ایـکه علی ابن ابوطالب را به ضـرب شمشیـر از روبرو (و نه از پشت آنگونه که مسلمانان بیان میکنند)  به درک فرستاد و مسلمانان هـویت او را بـرای ۱۴۰۰ سال مـخفی نـگه داشته انـد.👉👉👉

ب گفته تاریخ بهمن جازویه آخرین فردی هست ک در نبرد قادسیه اسیر میشود .
و این نشان میدهد ک چقدر وطن دوست بوده
Forwarded from Deleted Account
🔴👈👈بـگفته تاریـخ، بـعـد از ایـنکه بهمـن بـدست اعــراب اسیـر می شـود، او رابهمـراه سایـر اسـرا بـرای بیـگاری و بـردگی و یـا فـروش بـه دربـار خـلیفـه می فـرستند. از آنجائیـکه فـردی بسیار تـوانـا و هـنـرمند و صـنعـتگـر بـوده، خلیفـه از فـروش او صـرفـنـظر و او را بـکار می گمارنـد. نـام او را می پـرسنـد: میگـویـد “بهمـن جـازویـه”، اما تـلفـظ نـام او بـرای اعـراب تـازی بسیار مشکل بـود.

🔴👈از آنـجائیـکه در فـرهنگ عـرب نـام
خـانـوادگی وجـود نـداشـته و نـدارد
، در نتیجه افــراد را بنام پـدر آنها
لقب می دادنـد و چـون در گـذشته
بسیاری از اعــراب چنـد پـدری و یـا
پـدر مـشخـصی نـداشـتند، آنها را بـه
شغل و پـیشه ایـکه داشـتنـد ، لقب مـی دادنـد. مانـنـد عـمـر ابن خـطاب ( عمـر پسـر خطاب ).💥
Forwarded from Deleted Account
خـلاصـه نـام و شـغل پـدر او را می پـرسـند:

تـلفـظ نـام پـدرش نـیـز بـرای اعــراب

تازی ساده نـبود، می گـویـد پـدر مـن

افسار گـیـر بـوده ( فـردیـکه افسار

اسب پـادشاهـان و فــرمانـدهان بلنـد

پایـه را در هنگام جنـگ و کارزار نـگاه مـیداشتـه)

لازم ب ذکر است .
👈فردی ک افسار گیر بوده میبایست جنگاور خوبی باشد زیرا باید راه را برای فرمانده باز کند و افسار اسب را داشته باشد ک فرمانده با دو دست بجنگد و همزمان فرد افسار گیر بجنگد.👉

. افسار گـیر بـه عــربی می شـود ” مـلـجـٌم ” و ایـن ساده تـرین نـامی

بـود که اعـراب تازی تـواستند روی

بـهمـن جـازویـه بـگـذارنـد و از آن پس او را “ابـن مـلجـٌم” ( پـسر افسارگـیر) نامـیدنـد.
Forwarded from Deleted Account
🔴👈در پی بررسی های استاد فولادوند در ۱۵ سال گذشته و معرفی شخصیت گم شده بهمن جازویه برای نخستین بار، اسلام خواهان کوشیدند در مقابل اسنادی که همه آنها از سوی تاریخ نگاران عرب گرفته شده است و غیر قابل انکار هستند، تاریخ پژوهان اجیر شده خود را به صحنه بفرستد تا واقعیت اسلام ستیزی ایرانیان را کمرنگ کنند. علاوه بر اسناد انکارناشدنی باید به این تاریخ نگاران کربلایی گفت که اصولا در جهان عرب (حتی مصر و سوریه) از زمانی که نام خانوادگی رواج پیدا کرده است، خانواده ای به نام «ملجم» موجود نیست که بهمن جازویه «ابن» او باشد.💢


🔴👈اما آنـچـه که بـرای بـهمـن جـازویـه مهم بـود، ایـنکه مقاومت کـنـد تا سـر فـرصت انـتـقام خونهای ریـخته شـده ایــرانـیان بی گناه و بـریـدن سـر هـزاران جـوان پاک و وطن پـرست را از علی تـازی بـگـیرد که در تجاوز بـه دخـتران و قتل عام فـرزنـدان ایــران نـقش عمـده ای داشتـه و اینجاست که در روز مـوعود بـه عهـد خویش در بـرابر خونهای بـناحـق ریـخته شـده هموطنانش عمل می کنـد و علی تازی را با یـک ضـربـه شمشیر بـه زنـدگـی نـنـگین ایـن جـنایـتکار و آدمـکش بالـفـطره پـایـان می دهـد. و نـنـگ بـر ما که بـرای ۱۴۰۰ سال فـریـب شـیـادان و دکانـداران روضه خـوان را خورده و در ماههای رمـضان تازی گفته ایم «لعنت بـر ابـن ملجـم که علی تازی را کشت» نـنـگ بـر ما که بـرای ۱۴۰۰ سال نـخواستیم که بـدانـیم ایـن ابـن مـلجم چه کسی بـوده و چــرا علی تازی را کشت?
Forwarded from Deleted Account
بخشی از اسناد:👇👇👇

1⃣کتاب الطبقات الكبرى نوشته : ابن سعد
در جلد پنجم صفحه 2632 و 2633 به طراحت کشنده خلفای راشدین را توضیح داده و نام برده البته نام جاذویه را ( زاذویه) نوشته

2⃣کتاب المورد ( الکامل) جلد دوم صفحه 549

3⃣کتاب تاريخ الحضارة الإسلامية ( تاریخ و تمدن اسلامی) در صفحه 356 و 357 هم دقیقاً انگیزه واقعی کشته شدن این سه خلیفه و کسانی که این سه را کشتند موالی ها بودند ( موالی به ما ایرانیهای اسیر شده میگفتند) طبق صدها سند همین الان هم در تمامی زیارت نامه ها ما ایرانی ها شوربختانه میخوانیم که ( السلام علیک یا مولی الموالی)💢

4⃣و در کتاب عبدال رحمان شرقاوی که مجموع گردآوری شده الواقدی و البلازری و چند نویسنده سده اولیه اسلام است با سند صفحه و جلد آدرس همه این ها موجود است .💥

ب منابع دقت کنید..تمامن مورخین عرب و مسلمان..ک مصدر تمام تاریخ های موجود هستند👆👆👆
Forwarded from Deleted Account
🔶اما برخورد علی و مسلمانان با ابن ملجم پس از ضربت زدن به علی ک در یک درگیری تن به تن در مقابل مسجد اتفاق افتاد چگونه بود


👈به نقل از تاریخ نگاران مسلمان.
Forwarded from Deleted Account
👈محمد بن حنيفه گويد:به خدا آن شب که علی ضربت خورد در مسجد اعظم نماز ميکردم . با مردم بسيار از اهل شهر که نزديک در به نماز بودند ، از آغاز تا انجام شب و رکوع يا سجود بودند و خسته ميشدند ، تا وقتی که علی براي نماز صبحگاه برون شد و ميگفت : «ای مردم نماز نماز» نميدانم از در برون آمده بود و اين سخنان را ميگفت يا نه ، برقی ديدم و شنيدم يکی ميگفت :»ای علی حکميت خاص خداست نه تو و يارانت » شمشيری ديدم و شمشيری ديگر و شنيدم که علی ميگفت :»اين مرد را بگيريد » و کسان از هر سو هجوم بردند گويند :هنوز از جای نرفته بودم که ابن ملجم را گرفتند و پيش علی بردند.

نقل های مختلف اسلامی...از درگیری علی و بهمن جازویه👆👇👇
Forwarded from Deleted Account
شیعیان میگویند..👈ابن ملجم را قصاص کردند..یعنی می بایست..بک شمشیر بر سر وی میردند..حال دقت کنید..ب مانبع اسلامی


دو دست ابن ملجم را قطع كردند و دو پاى او را و دو گوش و بينى او را بريدند. وقتى كه مى‏خواستند زبان وى را قطع كنند، فرياد كشيد. به او گفته شد اعضاى بدن تو را قطع كردندولى سخنى نگفتى چطور وقتى مى‏خواستند زبانت را قطع كنند فرياد كشيدى؟
ابن ملجم گفت: من با زبانم خدا را به ياد مى‏آورم و براى اين قطع شدن آن آسان نمى‏نمود.پس از اين كه او را مثله كردند او را كشتند.💫
Forwarded from Deleted Account
به گزارش عبد الرحمن بن علی جوزی در المنتظم فی التاریخ خود علی دستور سوزاندن را داده بود :

أخبرنا الحصين قال‏:‏ أخبرنا ابن المذهب قال‏:‏ أخبرنا أحمد بن جعفر قال‏:‏ حدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل قال‏:‏ حدثني أبي قال‏:‏ حدثنا أبو أحمد الزبيري قال‏:‏ حدثنا شريك عن عمران بن ظبيان عن أبي يحيى قال‏:‏ لما ضرب ابن ملجم عليًا رضي الله عنه قال عليّ رضي الله عنه‏:‏ افعلوا له كما أراد رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يفعل برجل أراد قتله فقال‏:‏ اقتلوه ثم حرقوه‏.‏

👈آن گونه رفتار کنيد که پيامبردر باره فردی که ميخواست او  را بکشد رفتار ميکرد: او را بکشيد سپس بسوزانيد

در ادامه می گوید :

وذكر محمد بن سعد‏:‏ إنه لما مات علي رضي الله عنه أخرج ابن ملجم من الحبس فقالوا‏:‏ نشفي نفوسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم بجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمي فلم يجزع وأخرج لسانه ليقطع فجزع وقال‏:‏ أكره أن أكون في الدنيا فواقًا لا أذكر الله فقطعوا لسانه ثم أحرقوه‏.

👈محمد بن سعد ميگويد: وقتی ابن ملجم را از حبس خارج کردند گفتند: بگذاريد دلمان از او خنک شود . پس عبد الّله بن جعفر دست و پايش را قطع کرد و فريادی نزد . چشمانش را با ميخ گداخته کور کرد و باز هم فرياد نزد و زبانش را خارج کردند تا قطع کنند فرياد زد و گفت : اکراه دارم از اينکه زنده باشم و نتوانم ذکر خدا بگويم  پس زبانش را قطع کردند و سپس او را سوزاندند .📛