یادداشت
112 subscribers
100 photos
10 videos
30 files
54 links
درباره شهر اردبیل
Download Telegram
توسعۀ جماعت‌زدا

محمد زینالی اُناری
گسترش شهرنشینی یا خانه‌سازی اعم از شهر و روستا و نصب صنایع بی‌هویت در دشت اردبیل را سرمایه‌داران و شرکای دولتی‌شان اغلب توسعه می‌نامند. خود مفهوم #توسعه، یک معنای پسااستعماری دارد که به رقابت یا همزادپنداری کشورهای پیرامونی برای شبیه اروپا و آمریکا شدن گفته می‌شد. به همین خاطر وقتی اروپا در رویای مور و ولتر به دنبال پیشرفت است، به آمریکا و یورو منتهی می‌شود و شهرهای ما که درگیر منابع طرح‌های توسعه‌اند، به دود و مهاجرت! آن جا که ویکتورهوگو و چارلز دیکنز از برهوتی شدن پاریس و لندن و فقر و بدبختی کوزت و الیور می‌نوشتند، بر سر شهر ما آمده است؛ چرا که به قول جان میلتون شهرهای مدرن را نه خدا، بلکه شیطان می‌سازد.

توسعۀ مالی و صنعتی شهرها، وقتی انسان‌ها را از هم جدا می‌کند، محلات را نابود می‌کند و ساختارهای شهری ما را از بین می‌برد، نه همچون مور و ولتر در رویای عدالت و آزادی، بلکه در پی رویایی است که طرح‌های توسعه به آن می‌اندیشند، آیا اصلاً رویایی وجود داشته است؟ فرضاً این که شما شاخص‌های رشد مسکن و اشتغال را افزایش دادید، آیا این‌ها به انسانی‌تر شدن جامعه و همبستگی مردم برای بهره‌مندی از خانه و شغل انجامیده است؟ یا در نتیجه به شهرهایی ختم شده که هیچ کس دیگری را نمی‌شناسد تا دربارۀ رویایش با او صحبت کند؟

مرگ محلات، شکل‌گیری شهرک‌های بی‌دروپیکر، فقدان جامعه مدنی سالم برای مطالبات صنفی، تبلیغاتی شدن مطبوعات محلی و مصرفی شدن دانشکده‌ها و کافه‌ها همه نشان از این است که توسعه در شهر ما، نه توسعۀ در پی تحقق ارزش‌های اخلاقی برای زندگی انسان، بلکه توسعه‌ای جماعت‌زدا، بر هم زنندۀ همبستگی اجتماعی شهرنشینان بوده و عملاً در پی هیچ رویایی نبوده است. یک طرحی تعریف کنیم و بودجه‌ای بگیریم و سر مردم کلاه مسخره‌ای بگذاریم که در حال خلاقیت هستیم و به هیچ کدام هیچ چیزی نرسد و نگذاریم که بنشینند و با هم گریه کنند که سرشان چه آمده است.

عین جان‌بسری که متصل به دستگاه تنفس مصنوعی بیمارستان و سال‌ها در کما است!

@ardabilnote
👏1
یادداشت pinned «ریشه های تنگ نظری در اردبیل محمد زینالی اُناری مرحوم سلیم موذن زاده در یکی از اجراهای خود به طور ضمنی به تقلیدهایی که از وی می‌شد معترض شده و گفت که هر شخصی نمی‌تواند با تقلید وی سلیم شود؛ به بیان دیگری هر کور کیشینین اوغلونا کوراوغلی دئمزلر. حافظ شیرازی…»
یادداشت pinned «آیا راه آهن اردبیل نیازمند انقلاب صنعتی است؟ محمد زینالی اُناری در خبرها آمده بود که علت راه نیفتادن راه آهن اردبیل-میانه عدم بازرسی متعدد مسئولین استانی است. اما احتمالاً دلایل زیادی هم از زمان شروع به کار راه آهن وجود داشته است. نخست این که پروژه ی راه…»
تخریب رودخانه یا تخریب شهر

محمد زینالی اناری

بوفالو آیین زندگی، طبیعت و فرهنگ سرخ پوستان آمریکای شمالی بود تا آنکه ارزش پولی پیدا کرد و مشتریِ پیدا کرد آنگاه #پتلاچ جای خود را به پول داد و شهروند جای خود را به مشتری.

نتیجه هجوم سفیدپوستان به سرزمین‌های بومی آمریکا همین بیگانگی بود: سرزمین برای بومیان، خاطره و هویت بود؛ برای #مهاجم، ملک و منبع. برای تصرف یک سرزمین، لازم نیست با اسلحه وارد شد؛ کافی است معنای آن را تغییر داد و هویتش را دگرگون کرد.

بدین‌سان خاک اردبیل هم تبدیل به پوست بوفالو شد. جسم زنده‌اش که روزگاری بستر خانه، باغچه، خاطره، همسایگی و تاریخ بود به کالایی برای معامله و ساخت‌وساز بدل شد. وقتی زمین به منبع درآمد تبدیل شد، درخت مزاحم می‌شود، حیاط بی‌ارزش، خانه‌ تاریخی و خانواده‌ قابل تخریب و رودخانه فرصتی برای پارک و بازارچه.

می‌گویند اردبیل را توسعه می‌دهیم؛ اما در حال از بین بردن کلاسیک‌ترین تعریف شهرها هستند: پیدایش تمدن در کنار رودخانه!


---

در نتیجه تخریب تمدن تاریخی اردبیل است که اخلاق، آداب و رسومش فراموش و معماری تاریخی‌اش دردسر شده است تا سود و سرمایه شهرنشینی را به زندگی اردوگاهی بکاهد.

چرا که مراتع و مزارع سیب‌زمینی حومه‌ی اردبیل تخریب و به آپارتمان ییلاقی تبدیل شدند؛ «مستراحی به اضافه‌ی اتاق خواب».

مهاجمان در پوشش صنعت، گردشگری و اشتغال می‌آیند؛ آپارتمان‌ها را می‌خرند، در فصل‌های دلخواه می‌خورند و می‌روند و سهم اردوگاه‌نشینان، در آمد نصف میانگین سرانه درآمد کشوری است.

بنگریم به زمانی که همه ارکان تمدن، اعم از زندگی، طبیعت و فرهنگش از بین رفته و ما مانده ایم با شهری پر از واحد، اما فاقد همسایه؛ پر از پروژه، اما تهی از خاطره؛ پر از دماغ، اما خالی از هوا!

@ardabilnote
👍21
آیا مردم اردبیل رمانتیک‌اند؟ ص۱ از ۲


محمد زینالی اناری

تصور کنید دو نفر در حال دعوا کردن هستند. آن‌که بین‌شان میانجی‌گری کند را عاقل می‌دانند چون مناسبات اختلافی میان افراد را تنظیم می‌کند. عاقل راهی می‌جوید برای هماهنگی میان انسان با انسان و طبیعت و بالاخره زندگی اجتماعی را نظم و تداوم می‌بخشد. هر دو را وادار به عقب‌نشینی می‌کند و وظائفی برای رعایت حقوق همدیگر تأسیس می‌کند. عقلی که امروز اجازه‌ی دعوا نمی‌دهد و پلیس ۱۱۰ و محیط‌بان را می‌فرستد نماینده‌ی عقل حاکم بر جامعه است.

اما شاخص‌های اجتماعی از امور نابهنجار در بستر جامعه نمایش‌دهنده‌ی سپهر حاکم بر عقل و اداره‌ی جامعه است. سرمایه اجتماعی پایین آمده و همه از هم در هراسند. خشونت زیاد شده و به صورت دسته‌جمعی هم دیده می‌شود. تجرد زیاد شده و زندگی خوش‌خوشان در میان جوانان شکل گرفته است. درآمد دستمزد بگیران پایین آمده و متحمل سختی و مرارت شده‌اند و در غیاب سندیکایی برای اعتراض و مذاکره در حال انفجارند. همه‌ی این‌ها را افت تحصیلی دانش‌آموزان اردبیلی و وضع نگران‌کننده‌ی جوانان و نوجوانان سیر کننده در کافه‌ها، قهوه‌خانه‌ها و خیابان‌ها به گوش جامعه رسانده است. جامعه متلاطم و در جوش و خروش است، عقل هم خوابیده و مراقب است جامعه چرتش را پاره نکند. ۱۱۰ تنها جلوی عریان شدن نزاع و پریدن خواب عقل را گرفته است.

---

رمانتیسم، واکنشی به سلب امکان زندگی از سوی هنرمندان و فردیت شاعرانه بود، وقتی با انقلاب صنعتی، استعمار و شکل‌گیری نظم انضباطی سرمایه‌داری در اروپا و در نظم جهانی شکل گرفت. به تأسی از هردر، منتسکیو، کانت و هگل، ناسیونالیسم رمانتیک در اروپا جلوی کلاسیسیسم مسلط از امپراطوری ایستاد و رمانتیسم انقلابی مارکس و لنین در برابر نظم سرمایه‌داری جهانی قد علم کرد. در همین اثنا بود که نهضت‌های ضداستعماری در خاورمیانه شکل گرفته و ندای بازگشت به خویشتن و هراس از غرب‌زدگی و ماشینی شدن سر دادند. جهان شاعران هر اقلیم و بومی، با تعلق به بوم و خویشتن‌کاوی در برابر عقل مسلط جهانی ایستاد.

اما این اتفاق تازه‌ای در دوره خلق دولت‌ملت نبود که عقل را در برابر زندگی قرار می‌داد. از دیرباز شریعت عربی به عنوان نظم مسلط بر خاورمیانه حاکم بود و ما واکنش شیخ صفی را در اردبیل نمایندگی می‌کنیم که با معرفت بخشیدن به دل مریدان خود در بازشناسی دین و شریعت امکان طریقت زندگی را مشروع کرد. تا جایی که با کشف دل جنبشی شاعرانه در اردبیل شکل گرفت تا در اردبیل درباره‌ی دل و زندگی صحبت شود. صفر اردبیلی در قرن یازدهم مانیفست خود از دل را این گونه می‌سراید:

وجودم را نه بیجا آفریدند
برای درد و غم جا آفریدند
غبار سینه و سوز دلم را
به هم سودند و دنیا آفریدند

پس از آن تصوف و حاکمان صوفی بر اردبیل مسلط می‌شوند تا جایی که گماشتگان حکومت که اهل احساس بودند، شعر می‌سرائیدند و فقرای خود را بزرگ‌منشانه نان می‌دادند به طبقه‌ی حاکم تبدیل شدند. این بار نعمت‌الهی‌ها پشت عارف اهل شرعی که اصناف و حقوق آن‌ها را نمایندگی می‌کرد ایستادند و با شعار حقیقت و به زبان محلی به مصاف اربابان و حاکمانی رفتند که از دیرباز به مالکان شهر تبدیل شده بودند؛ ارباب، اصطلاحی است که عاصم آن را بعد از انقلاب هم زنده می‌دانست. در آن تعارض طبقاتی منتهی به دوره‌ی چهلوی، انجمن شهر تأسیس شد و رفع اختلاف کرد ولی ریاست یک فرد غریبه تبریزی در آن دوره و همچنین عقلانیت مسلط بر دوره‌ی پهلوی از طریق استاندار تبریز اردبیلی‌ها را چنان متحد کرد که تا مرکز استان شدن این شهر دست از نارضایتی نکشیدند، به گونه‌ای که می‌توان این تغییر را گذار اردبیل به خویشتن خود دانست؛ خویشتنی که بعداً مانند انقلاب فرانسه موجب ناخرسندی گردید.

ادامه در صفحه بعد
https://t.me/ardabilnote/457


@ardabilnote
2
آیا مردم اردبیل رمانتیک‌اند؟ ص۲ از ۲


محمد زینالی اناری

عاصم نماینده این دوره است و در برابر رئیس، ارباب، دزد و افراد فریبکار که نماینده وضع موجودند شعر می‌نویسد و با ترسیم شاعرانه از فضای زندگی در اردبیل و رنج زندگی آن، گاه با قالب‌های سنتی گاه با غزل به طرح مفهوم مدرن تنهایی می‌پردازد. او معلم بود و به عنوان یکی از اهالی اصناف شهری زبانی گویایش همچون بودلر محرومان، پرسه‌زن‌ها، کارگران و تمام غربا را نمایندگی می‌کند. عاصم دوره‌گرد معرفت زندگی شهری اردبیل بود و معرفت به خود را با دلبستگی، تنهایی و بی‌رابطگی شهرنشینان که پیامد وضع مسلط است می‌جوید. عاصم با رویارویی با عقل ابزاری (به خصوص در شیخ ممد) و ستیز با نیهیلیسم اجتماعی (در شعر سوری) دریچه‌ای در شعر می‌گشاید تا در برابر واقعیت‌های جامعه قد علم کند که مولود عقل متخصصان متعهد و طرح‌های توسعه قد و نیم قد است. سرمایه‌داری زمین‌دارانه‌ای که در اردبیل شکل گرفته و طرح‌های دولت و شعارهای جامعه‌ی مدنی را به دست خود گرفته و مردم را مطیع عقل خود می‌کند. حاصل پروژه‌های این عقل است که امروز زندگی روزمره، هویت فردی و اجتماعی شدن جوانان را به صورت نابهنجار درآورده است.

در این شهر مه‌آلود با معماری صخره‌گونه جوان به جای دانشگاه از کافه و آپارتمان مجردی سر در می‌آورد و زندگی زیرزمینی بر زندگی عاقلانه تفوق یافته است.

اوکی یوخ امن و امان دی
او کی وار بوللی یالان دی
بیرده بوینوزلی یامان دی
آینالیغ آفت جان دی
اوغرولار شیر ژیان دی
قاپاقاپ دی چاپاچاپدی
تانیماز ایت ییه سین مدت اولار شهرده قارداش
سوز قانانلار یوخودا یاغدیریر باشلارا اوباش
نه بیلن وار، نه دینن وار
نه سیلن وار یتیمین قان یاشینی توزلو اوزون دن
...
(عاصم)

اینک پیامد مواجهه و غیریت جستن از گفتمان رسمی را اگرچه در دنباله روان عاصم و شاعران اجتماعی چون بقا، فریاد، سرخانلو و دیگران می‌بینیم، اما از سوی دیگر اردبیل شاهد ظهور خرده فرهنگ نوجوانان و جوانانی است که مکاسب و معماری این شهر آن را آفریده است. با گسترش فضاهای ناامن و دور از نظارت در شهر اردبیل، زمینه برای هر امر زیرزمینی در غیریت جستن فرهنگ رسمی بیشتر از دوره‌های پیش فراهم‌تر است. آن‌که خانقاه‌ها و هیئت‌های غیررسمی را مزاحم متخصص متعهد می‌دانست اینک بیاید و کافه‌ها و کاباره‌های غیررسمی را ببیند. خرده فرهنگ امروزی، رمانتیسم را نه همچون هیپی‌های دهه ۵۰ دنبال طبیعت، عشق، رقص، خلوت و لباس‌های گشاد که با ضعف امکان‌های زندگی عقلانی شور زندگی را در رنگ‌زدگی، ترک تحصیل و ژست کره‌ای زدن، جنونِ ویراژ دور جیگرکی‌های سرعین و حیران و عشرت‌زدگی در آپارتمان‌های خالی پرداخته می‌جوید. آن‌ها، نه مانند شاعرانی که دین و معرفت را در برابر عقل امپراطور قاجار، شاه پهلوی و طراحانِ متخصصِ متعهد مولود برنامه‌های توسعه بعد از ۱۳۲۰ به وسیله‌ای برای بسط زندگی و امکان معنا تبدیل کردند، بلکه در این جمله می‌دانند: بزن بر طبل بی‌عاری که آن هم عالمی دارد!

لینک صفحه اول
https://t.me/ardabilnote/456

@ardabilnote
👍2
Forwarded from جامعه شناسی سیاسی (Hossein Bashiri kivi)
انجمن جامعه‌شناسی توسعه پایدار استان اردبیل
با مشارکت فرهنگخانه هفت‌چشمه برگزار می‌کند

نشست تخصصی
سلطه‌گری سحر و جادو در سپهر عمومی جامعه

با حضور:
دکتر سیمین ستایش
دکتر بهشته صفرپور

دبیر نشست:
شفیع شفیعی

زمان: سه‌شنبه ۳ شهریورماه، ساعت ۱۷

مکان: سالن کنفرانس مؤسسه شمیم مهر

نشانی:
شهرک سبلان، فاز ۱، پشت آهن‌فروشان، خیابان شمیم مهر، جنب مدرسه امام صادق(ع)

حضور علاقه‌مندان آزاد است.
👍1
فرهیختگی تراریخته ص۱

محمد زینالی اناری


در فیلم مشهدی عباد می‌بینیم که حمالی با او طی می‌کند یک عباسی بگیرد و او را بر کول خود سوار کند. مشهدی عباد سوار کول حمال می‌شود، اما حمال زیر سنگینی او درمی‌یابد که وزن مشهدی بسیار بیشتر از یک عباسی بوده است. بنابراین می‌گوید هزینه این کار دو عباسی می‌شده است. تا اینجا می‌توان وجهی مارکسیستی در قضیه دید؛ یعنی مسئله نسبت میان دستمزد و کاری است که واقعاً انجام شده و حمال برای ارزش نیروی کار خود مطالبه بیشتری می‌کند. از همین‌جاست که حمال دنبال مشهدی عباد راه می‌افتد تا یک عباسی دیگر را از او مطالبه کند.

اما نکته جالب اینجاست که حمال تا پایان فیلم، دوشادوش مشهدی عباد در ماجراهای فیلم حضور دارد.

در حلقه جمع‌شده بر سر خانم بهروز آذر که در سفر به اردبیل رخ داد، جمع کثیری از کارمندان ساده و غرفه‌داران نمایشگاه صنایع دستی را می‌بینیم که با نام «فرهیخته» در آنجا گرد آمده‌اند. اساساً روزمره‌بودن در اردبیل گاه به نوعی سرآمدی تبدیل می‌شود؛ و هنگامی که امر عادی و روزمره نماد فرهیختگی شود، دانش و ارزش متمایزکننده آن نیز بی‌معنا می‌شود. اگر هر امر معمولی «فرهیخته» نامیده شود، خود مفهوم فرهیختگی زیر سؤال می‌رود.

فرهیختگی معنای خود را در همین واژه دارد. هابرماس در بحث از شکل‌گیری حوزه عمومی بورژوایی، بر نقش ساختارهای فکری و ادبی و توانایی مشارکت در گفت‌وگوی عمومی تأکید می‌کند. فرهیختگی در این معنا چیزی نیست که صرفاً با یک عنوان یا حکم اداری به کسی اعطا شود؛ نوعی ظرفیت فرهنگی و ارتباطی است که باید کسب شود. می‌توان آن را در توان نوشتن، سخن گفتن، تولید اندیشه، مشارکت مؤثر در بحث عمومی و اثرگذاری بر جامعه دید. از همین منظر، فرهیختگی می‌تواند در میان خبرگان دانشگاهی، نویسندگان و شاعران بلندآوازه، اندیشمندان و حتی کنشگران سیاسی و اجتماعی‌ای ظهور کند که توان اثرگذاری واقعی بر فضای عمومی دارند.

اما جمع شدن گروهی از افرادی که در ادارات به نرخ روز نان می‌خورند، در سالن همایش و به عنوان مستقبلان معاون رئیس‌جمهور، نشان می‌دهد که معنی و مفهوم فرهیختگی را وارونه فهمیده‌ایم.

افرادی که هر روز برای دریافت حقوق خود به اداره می‌روند و اگر غیبت کنند ممکن است از همان یک عباسی فردای خود محروم شوند، در همه صحنه‌های اداری مانند حمال مشهدی عباد حضور دارند. کارمندان، اعضای انجمن‌ها و غرفه‌دارانی که بسیاری از آنان جوانان جویای کار و تازه‌کارند، در همه جلسه‌ها دیده می‌شوند. آنان به تدریج به سیاهی‌لشکر اداری تبدیل می‌شوند؛ نیرویی که باید در هر مراسمی حضور داشته باشد، هر سالنی را پر کند و در هر برنامه‌ای چهره‌ای از «همراهی مردم» به نمایش بگذارد.

این همان نقطه‌ای است که حمال مشهدی عباد دوباره ظاهر می‌شود.

کارمند برای آن یک عباسی حقوق، باید وزن بسیار بیشتری را بر دوش بکشد. باید در جلسه حاضر شود، در مراسم استقبال کند، در همایش شرکت کند، در عکس بایستد و در برنامه‌ای دیگر دوباره حاضر شود. همان‌گونه که حمال پس از توافق اولیه دیگر صرفاً یک بار مشهدی عباد را حمل نمی‌کند و تا پایان ماجرا دوشادوش او حرکت می‌کند، کارمند نیز از یک نیروی اداری به حامل دائمی مناسبات اداری تبدیل می‌شود.

از این بدتر، اطلاق عنوان «فرهیخته» به همین افراد است.

جمع کثیری از این کارمندان را می‌بینیم که در برنامه‌های اداری روزانه با گرفتن لوح‌های تقدیر مفتکی تجلیل می‌شوند و هر روز چند هندوانه زیر بغلشان گذاشته می‌شود تا خودشان را فرهیخته و سرآمد نیز بدانند. آن‌قدر آدم‌های عادی، جوانان ورزشکار و کارمندان معمولی در مراسم‌های تجلیل، «فرهیخته» و «سرآمد» نامیده شده‌اند که می‌توان به‌تدریج کل اعضای جامعه را فرهیخته دانست.

اما اگر همه فرهیخته باشند، دیگر فرهیختگی چه معنایی دارد؟

عنوانی که قرار بود حاصل دانش، اثرگذاری، خلاقیت، اندیشه و مشارکت در فضای عمومی باشد، تبدیل می‌شود به یک صفت تشریفاتی که در مراسم‌های اداری توزیع می‌شود. در این وضعیت، فرهیختگی نه کسب می‌شود و نه اثری اجتماعی تولید می‌کند؛ بلکه اعطا می‌شود.

اینجاست که دولت ناخواسته ارزش خود و کارمندانش را پایین می‌آورد. کارمندی که می‌توانست نماینده بخشی از جامعه، متخصص یک حوزه یا حامل دانش و تجربه باشد، به سیاهی‌لشکر اداری تبدیل می‌شود. دولتی که به جای مشارکت واقعی، حضور سازمان‌یافته تولید می‌کند، به جای سرمایه اجتماعی، تصویر سرمایه اجتماعی می‌سازد.

چنین دولتی بعد هم ناراحت است که چرا سرمایه اجتماعی‌اش پایین آمده است.

@ardabilnote
1
فرهیختگی تراریخته ص۲

محمد زینالی اناری

وقتی به فرهیختگی و تجلیل‌شدن گند می‌زنیم، وقتی همه چیزهای خاص را معمولی می‌کنیم و هر امر معمولی را با عنوانی بزرگ می‌آراییم، نه فقط مفهوم فرهیختگی، بلکه خود مفهوم «ارزش» را نیز فرسوده می‌کنیم.

حمال مشهدی عباد دست‌کم می‌دانست که وزن مشهدی بیشتر از یک عباسی است و برای یک عباسی اضافه، مطالبه داشت. اما کارمند امروز ممکن است بارها و بارها وزن تشریفات اداری را بر دوش بکشد و در عوض یک عباسی یک ورق پاره تحت عنوان لوح تقدیر بگیرد و با دلخوشی‌ جدیدش یعنی عنوان کذایی «فرهیخته» و «تجلیل» به خانه برگردد.

و سرانجام دولتی که کارمندش را از شهروند و نیروی اجتماعی به حمال مشهدی عباد تبدیل می‌کند، نمی‌تواند با سیاهی‌لشکر اداری در برابر گردبادهای واقعی جامعه و جهان بایستد.

انگار قصد دارد با بادکنک به سراغ گردبادهای سهمگین جهان برود.

رویایش چه زود می‌ترکد.
4👏1
Forwarded from جامعه شناسی سیاسی (Hossein Bashiri kivi)
انجمن جامعه‌شناسی توسعه پایدار استان اردبیل
با مشارکت موسسه پیشگامان پناه سرزمینم
برگزار می‌کند
نشست تخصصی
مسئولیت اجتماعی هنرمندان
با حضور:
دکتر محمد باقر سپهری
دکتر محمد زینالی
دبیر نشست:
دکتر قادر بالاخانی
زمان: سه‌شنبه ۲۴ شهریورماه، ساعت ۱۰
مکان: سالن شیخ صفی استانداری

حضور علاقه‌مندان آزاد است.
1