قهوه مدرن یا زهر چشم سیاسی
محمد زینالی اناری
قهوه هم به صف معاندین پیوست. در قم اگر کسی بخواهد با دوستانش بنشیند و یک کاپوچینو بخورد، باید حساب کند که شاید منوی کافه بیشتر از بودجه استان بازخواست شود! در اردبیل هم زمزمههایی شنیده میشود که در بعضی کافهها قهوه ها بوی داروهای ممنوعه میدهند؛ حرفی که در محکمه به داستانهای اغراقآمیز فضای مجازی شبیه است تا گزارشی مستند. با این حال، اصل ماجرا این است که کافهها در هر دو استان بیشتر از آنکه محل گفتوگو و تعامل دیده شوند، به چشم تهدید و دردسر نگریسته میشوند.
طنز ماجرا اینجاست که نسل زد، که حالا در دانشگاهها و بازار کار به شدت فعال است، کافههای مدرن را نه بهعنوان پاتوق بیقانونی و قلیان کشیدن بلکه بهعنوان فضای گفتوگو و همنشینی انتخاب کرده. همان نسلی که موسیقی، رقص یا حتی نوع پوشش متفاوتش در رسانهها پررنگ میشود، در این فضاها دنبال تعامل اجتماعی است. اگر این صداها شنیده نشده و منکوب هم شود، شکاف بین سیاست رسمی و زندگی روزمره بیشتر خواهد شد.
نگاهی به اخبار ششماهه اخیر نشان میدهد در قم و اردبیل تمرکز رسمی بیشتر بر برگزاری نمایشگاههای عفاف و حجاب، برخورد با کافهها و حساسیت بر نوع پوشش یا رفتار فرهنگی بوده است. البته این اقدامات را مجریان با عنوان «صیانت فرهنگی» به مملکت فاکتور میکنند، اما پرسش جدی این است که آیا همین اندازه به سرمایه اجتماعی، به مشارکت جوانان و ایجاد امید اجتماعی هم توجه شده است؟
در مقابل، در استانهایی مثل گیلان، مازندران یا آذربایجان شرقی با همه حاشیهها و انتقادات، دستکم نوعی اذعان به ضرورت سرمایه اجتماعی دیده میشود. گاهی باعث شده استاندارانشان شجاعانه پای میز گفتوگو با دانشگاهیان، فعالان مدنی یا حتی در واکنش به رخدادهای اجتماعی بیایند و نشان دهند که فقط به برنامه های فاکتور شده تکیه ندارند بلکه محورشان تقویت سرمایه اجتماعی است.
اما واقعیت تلخ این است: در قم و اردبیل سرمایه اجتماعی به حاشیه رانده شده است. مسئولان این دو استان درگیر برگزاری نمایشگاههای پر زرقوبرق عفاف و حجاب و در اندیشه بستن درِ کافهها هستند، بیآنکه ببینند جوان امروز از بیکاری، بیاعتمادی و بیصدایی رنج میبرد. نتیجه چنین سیاستی چیزی جز تولید تنش و خشم انباشته نیست. جامعه وقتی از گفتوگو محروم شود، به سمت اعتراضهای خاموش یا انفجارهای ناگهانی میرود. اگر گوش سیاستمداران همچنان به روی صدای نسل زد بسته بماند، آنچه در اخبار فردا میشنوند، دیگر صدای موسیقی کافهها نخواهد بود بلکه این آسیبهای اجتماعی است که در صدر خبرها جلوه گر خواهد شد.
@ardabilnote
محمد زینالی اناری
قهوه هم به صف معاندین پیوست. در قم اگر کسی بخواهد با دوستانش بنشیند و یک کاپوچینو بخورد، باید حساب کند که شاید منوی کافه بیشتر از بودجه استان بازخواست شود! در اردبیل هم زمزمههایی شنیده میشود که در بعضی کافهها قهوه ها بوی داروهای ممنوعه میدهند؛ حرفی که در محکمه به داستانهای اغراقآمیز فضای مجازی شبیه است تا گزارشی مستند. با این حال، اصل ماجرا این است که کافهها در هر دو استان بیشتر از آنکه محل گفتوگو و تعامل دیده شوند، به چشم تهدید و دردسر نگریسته میشوند.
طنز ماجرا اینجاست که نسل زد، که حالا در دانشگاهها و بازار کار به شدت فعال است، کافههای مدرن را نه بهعنوان پاتوق بیقانونی و قلیان کشیدن بلکه بهعنوان فضای گفتوگو و همنشینی انتخاب کرده. همان نسلی که موسیقی، رقص یا حتی نوع پوشش متفاوتش در رسانهها پررنگ میشود، در این فضاها دنبال تعامل اجتماعی است. اگر این صداها شنیده نشده و منکوب هم شود، شکاف بین سیاست رسمی و زندگی روزمره بیشتر خواهد شد.
نگاهی به اخبار ششماهه اخیر نشان میدهد در قم و اردبیل تمرکز رسمی بیشتر بر برگزاری نمایشگاههای عفاف و حجاب، برخورد با کافهها و حساسیت بر نوع پوشش یا رفتار فرهنگی بوده است. البته این اقدامات را مجریان با عنوان «صیانت فرهنگی» به مملکت فاکتور میکنند، اما پرسش جدی این است که آیا همین اندازه به سرمایه اجتماعی، به مشارکت جوانان و ایجاد امید اجتماعی هم توجه شده است؟
در مقابل، در استانهایی مثل گیلان، مازندران یا آذربایجان شرقی با همه حاشیهها و انتقادات، دستکم نوعی اذعان به ضرورت سرمایه اجتماعی دیده میشود. گاهی باعث شده استاندارانشان شجاعانه پای میز گفتوگو با دانشگاهیان، فعالان مدنی یا حتی در واکنش به رخدادهای اجتماعی بیایند و نشان دهند که فقط به برنامه های فاکتور شده تکیه ندارند بلکه محورشان تقویت سرمایه اجتماعی است.
اما واقعیت تلخ این است: در قم و اردبیل سرمایه اجتماعی به حاشیه رانده شده است. مسئولان این دو استان درگیر برگزاری نمایشگاههای پر زرقوبرق عفاف و حجاب و در اندیشه بستن درِ کافهها هستند، بیآنکه ببینند جوان امروز از بیکاری، بیاعتمادی و بیصدایی رنج میبرد. نتیجه چنین سیاستی چیزی جز تولید تنش و خشم انباشته نیست. جامعه وقتی از گفتوگو محروم شود، به سمت اعتراضهای خاموش یا انفجارهای ناگهانی میرود. اگر گوش سیاستمداران همچنان به روی صدای نسل زد بسته بماند، آنچه در اخبار فردا میشنوند، دیگر صدای موسیقی کافهها نخواهد بود بلکه این آسیبهای اجتماعی است که در صدر خبرها جلوه گر خواهد شد.
@ardabilnote
❤1
بازی مافیا در اردبیل
محمد زینالی اُناری
این روزها شاهد مواجهه برخی نهادها و برخی کنشگران فرهنگی با کافه های مدرن اردبیل یا همان کافی شاپ سابق هستیم. تا کنون خبر اقدامی مشابه قم و تهران در این خصوص به گوش نخورده اما به نظر می رسد که برنامه خزنده ای در خصوص مکان هایی که نسل جوان ارتباط صمیمی و افقی دارد مد نظر جریان راست محافظه کار است که روز به روز در اردبیل قدرت بیشتری به دست می گیرد. لذا توجه به این موضوع از موضع جامعه شناسی سیاسی حائز اهمیت است.
تحلیل های ژیل دولوز درباره ی روابط افقی جامعه که نسبتی با ریشه و تاریخ ندارد، بیشتر منعکس از وضع ساقه درختی مهاجران در اروپا و آمریکا و نسبت آن با کاتولیکسیسم و سوسیالیسم بوده که « ریزوم » یا روابط افقی را محمل اتحاد و انقلاب در جامعه اروپایی می دانست. ریزوم در برابر سرمایه داری و محافظه کاری آن در دادن قدرت به طبقات پایین و مهاجران شکل گرفته و در برابر هر گونه از محافظه کاری و اصالت طلبی شهروندان کشورهای اروپایی با انگ فاشیسم و نژادپرستی با آن مواجهه می کند تا روزی بتواند فردی مسلمان یا هندی را در قامت وزیر و شهردار لندن ببیند. در این حال محافظه کاری ایرانی در صد سال اخیر صرفا دو جریان شاهپرست پهلوی و سنت گرای اسلامی بوده و البته هر کدام در تولید بورژوازی اقتصادی منشعب از خود کوشیده اند و بعد از تصاحب قدرت هیچ نسبتی با حفظ انساب و حقوق شهروندان ایرانی پیدا نکرده و در نتیجه با اعتراضات مردمی مواجه شده اند.
در اردبیل سه دهه اخیر، در میان درگیری دو بورژوازی و گاه دلالان پول و ملک چون جزایری، زنجانی و ... با آن ها در کشور، طبقه اقتصادی خاصی با شعار سرمایه گذاری و اشتغال زایی و حمایت نمایندگان و مجریان سیاسی با ژست و پست منجی گرایانه شکل گرفته که جاپای سیاسی و طبقاتی آن ها با جانفشانی ذینفعان سیاسی شان به تدریج قوی تر و مستحکم تر می شود. به طوری که به تدریج مردم ساکن در اردبیل با کارفرمایان، بازار طلا و دلالان املاک بیگانه ای مواجه شده و در هر یک از جریان های سیاسی و انتخاباتی پس از مشارکت حذف و ازجریان زندگی و سیاست دلزده می شوند. طوری که اینک جوانان اردبیل به جای درس خواندن و مشارکت در ساخت صنعتی استان، به کارهای خرده پا و روزمزد چون رانندگی اسنپ، کافه و خرده فروشی در پاساژهای بی شمار می پردازند و این وضعیت هم در گرانی بی سابقه اجناس و املاک یا درآمد سرانه پایین مردم اردبیل و هم در آمار افت تحصیلی و سنجش تنبلی مردم اردبیل افشا شده است.
از این رو، ریزوم در اردبیل نه به عنوان مهاجران افغانی، عرب یا مصری بلکه از نسل جوانی بر می خیزد که از نسبت شهروندی شان در شهر سلب مالکیت شده تا در کافه های این شهر جمع شده و در بازی مافیا شرکت کنند. بازی مافیا به آن ها این مهارت را می دهد که در موقعیت های پیش رو از انتخابات، استخدام و غیره بتوانند چهره واقعی افرادی که ذیل عنوان جوان مومن انقلابی یا اصلاح طلب به قصد خدمت و تصاحب پست و منصب دارند، را بشناسند. از این رو طبیعی است که اصحاب و حواریون قلم به دست محافظ اقتدار محافظه کاران صنعتی و دلالان ارضی سعی کنند با شایعه افکنی و ایجاد هراس جلوی شکل گیری روابط افقی در کافه های مدرن را گرفته و در عوض حافظ منافع آپارتمان های تفریحی، کافه های قلیانی و غذاخوری های گران قیمت متجمل میزبان اشراف نوظهور باشند.
@ardabilnote
@thing
محمد زینالی اُناری
این روزها شاهد مواجهه برخی نهادها و برخی کنشگران فرهنگی با کافه های مدرن اردبیل یا همان کافی شاپ سابق هستیم. تا کنون خبر اقدامی مشابه قم و تهران در این خصوص به گوش نخورده اما به نظر می رسد که برنامه خزنده ای در خصوص مکان هایی که نسل جوان ارتباط صمیمی و افقی دارد مد نظر جریان راست محافظه کار است که روز به روز در اردبیل قدرت بیشتری به دست می گیرد. لذا توجه به این موضوع از موضع جامعه شناسی سیاسی حائز اهمیت است.
تحلیل های ژیل دولوز درباره ی روابط افقی جامعه که نسبتی با ریشه و تاریخ ندارد، بیشتر منعکس از وضع ساقه درختی مهاجران در اروپا و آمریکا و نسبت آن با کاتولیکسیسم و سوسیالیسم بوده که « ریزوم » یا روابط افقی را محمل اتحاد و انقلاب در جامعه اروپایی می دانست. ریزوم در برابر سرمایه داری و محافظه کاری آن در دادن قدرت به طبقات پایین و مهاجران شکل گرفته و در برابر هر گونه از محافظه کاری و اصالت طلبی شهروندان کشورهای اروپایی با انگ فاشیسم و نژادپرستی با آن مواجهه می کند تا روزی بتواند فردی مسلمان یا هندی را در قامت وزیر و شهردار لندن ببیند. در این حال محافظه کاری ایرانی در صد سال اخیر صرفا دو جریان شاهپرست پهلوی و سنت گرای اسلامی بوده و البته هر کدام در تولید بورژوازی اقتصادی منشعب از خود کوشیده اند و بعد از تصاحب قدرت هیچ نسبتی با حفظ انساب و حقوق شهروندان ایرانی پیدا نکرده و در نتیجه با اعتراضات مردمی مواجه شده اند.
در اردبیل سه دهه اخیر، در میان درگیری دو بورژوازی و گاه دلالان پول و ملک چون جزایری، زنجانی و ... با آن ها در کشور، طبقه اقتصادی خاصی با شعار سرمایه گذاری و اشتغال زایی و حمایت نمایندگان و مجریان سیاسی با ژست و پست منجی گرایانه شکل گرفته که جاپای سیاسی و طبقاتی آن ها با جانفشانی ذینفعان سیاسی شان به تدریج قوی تر و مستحکم تر می شود. به طوری که به تدریج مردم ساکن در اردبیل با کارفرمایان، بازار طلا و دلالان املاک بیگانه ای مواجه شده و در هر یک از جریان های سیاسی و انتخاباتی پس از مشارکت حذف و ازجریان زندگی و سیاست دلزده می شوند. طوری که اینک جوانان اردبیل به جای درس خواندن و مشارکت در ساخت صنعتی استان، به کارهای خرده پا و روزمزد چون رانندگی اسنپ، کافه و خرده فروشی در پاساژهای بی شمار می پردازند و این وضعیت هم در گرانی بی سابقه اجناس و املاک یا درآمد سرانه پایین مردم اردبیل و هم در آمار افت تحصیلی و سنجش تنبلی مردم اردبیل افشا شده است.
از این رو، ریزوم در اردبیل نه به عنوان مهاجران افغانی، عرب یا مصری بلکه از نسل جوانی بر می خیزد که از نسبت شهروندی شان در شهر سلب مالکیت شده تا در کافه های این شهر جمع شده و در بازی مافیا شرکت کنند. بازی مافیا به آن ها این مهارت را می دهد که در موقعیت های پیش رو از انتخابات، استخدام و غیره بتوانند چهره واقعی افرادی که ذیل عنوان جوان مومن انقلابی یا اصلاح طلب به قصد خدمت و تصاحب پست و منصب دارند، را بشناسند. از این رو طبیعی است که اصحاب و حواریون قلم به دست محافظ اقتدار محافظه کاران صنعتی و دلالان ارضی سعی کنند با شایعه افکنی و ایجاد هراس جلوی شکل گیری روابط افقی در کافه های مدرن را گرفته و در عوض حافظ منافع آپارتمان های تفریحی، کافه های قلیانی و غذاخوری های گران قیمت متجمل میزبان اشراف نوظهور باشند.
@ardabilnote
@thing
❤3
کافه و بازار دینشناسی
محمد زینالی اناری
عکسهایی از نویسندگان جهان در کافههای اردبیل آویزان شدهاند و صحنههای گوتیک با پردههای سفید در هم فرو رفتهاند تا فضای تازهای برای جوانان خلق کنند. در این محیط، افه و ژست بسیار بیشتر از آن چیزی است که در قدرت سیاسی و اجتماعی جوانان اردبیل میبینم. پز عالی و جیب خالی قدیم، امروز در هیأت ژست خفن و قدرت پففیلی جوانها تکرار شده است. کافه، ایستگاه روشنفکری است؛ اما بیآنکه روشنفکری در آن حضور داشته باشد، به ایستگاهی شلوغ بدل شده است که هیچ قطاری از آن به سوی خوشبختی حرکت نمیکند.
به نظر میرسد دستهایی در کارند تا جوانان امروز، بهجای توجه به هویت تاریخی و مبارزات پدرانشان با ظلم و تعدی، از آن بگریزند و سرگردان همان وضعیتی میشوند که از آن ناراضیاند. میبینم که بسیاری از آنها بهجای آنکه سنتهای پیشینیان را عالمانه بشناسند، آنها را نکوهش میکنند و بهجای پالایشش از خرافه و زنگار، شیفتهای افکاری میشوند که به نظرشان از ایمان و مذهب گریزان است. هر قهوه، هر گفتوگو، و هر لبخند در این کافهها، نقشی در هدایت ذهنها به سوی جذابیتهای سطحی و فریبآمیز دارد. چنانکه هانا آرنت در میان گذشته و آینده ( Between Past and Future , 1961) در مقاله «بحران فرهنگ» هشدار میدهد، جامعهای که سرگرمی را جایگزین تفکر کند، بهتدریج در شناختن حقیقت بیدفاع میشود.
کارل لویت در کتاب معنا در تاریخ ( Meaning in History , 1969) نشان میدهد که ایدئولوژیهای مدرن — از آزادی و پیشرفت گرفته تا نقد قدرت — ریشه در الهیات مسیحی دارند. این اندیشهها از آگوستین و آکویناس و تخیل رستگاری انسان آغاز شد و با هگل و مارکس به طرحی برای درک تحول فرهنگی و اقتصادی جوامع رسید. اما افکار مدرن با حذف خدا، همان نگاه رستگاریمحور را به ایدئولوژیهای سکولار و پیشرفت اقتصادی تبدیل کردند. از این رو از مفاهیم مدرن، بیآنکه خود بدانند، در دل همان سنت مسیحی ریشه دارند. فهم جدیدی که لویت آن را «مسیحیت مدرن» مینامد.
اما در ذهن بسیار از جوانان امروز، آنچه به نام دین میشود، در حقیقت بقایای نظام عشیرهای و امپراتوری است که به نام خدا برای خود شروع میشود. میشل بارت در کتاب الهیات مسیحی ( Church Dogmatics , 1936) هشدار میدهد که هرگاه دین در خدمت قدرت زمینی قرار دارد، خدای لایتناهی کتاب آسمانی به «خدای قیصر» بدل میشود — ناظری کنترلگر که آزادی انسان را در نظام اداری و قدرت شاهانه به مهار میکشد. امروز، جوانان با آتئیسم و سکولاریسم تخیلی خود چنین میپندارند که با شورش علیه دین به آزادی دست مییابند، اما در واقع با همان خدای ساختگی قدرت شاهان دوره امپراطوری درگیرند: همان دینی که به جای وحی، بر قدرت بنا شده است.
شناخت این دو اجتماع — مسیحیت مدرن ِ لویت و خدای قیصر ِ بارت — برای فهم زمانهای ما نیاز است. زیرا هریک از جریانهای فکری ظاهر شده امروزی، نه ضد دیناند و نه مدافع ایمان، بلکه واکنش منفعل به تاریخیاند که در آن، دین و قدرت در هم تنیدهاند و هنوز هم از هم گسته نشدهاند.
@ardabilnote
محمد زینالی اناری
عکسهایی از نویسندگان جهان در کافههای اردبیل آویزان شدهاند و صحنههای گوتیک با پردههای سفید در هم فرو رفتهاند تا فضای تازهای برای جوانان خلق کنند. در این محیط، افه و ژست بسیار بیشتر از آن چیزی است که در قدرت سیاسی و اجتماعی جوانان اردبیل میبینم. پز عالی و جیب خالی قدیم، امروز در هیأت ژست خفن و قدرت پففیلی جوانها تکرار شده است. کافه، ایستگاه روشنفکری است؛ اما بیآنکه روشنفکری در آن حضور داشته باشد، به ایستگاهی شلوغ بدل شده است که هیچ قطاری از آن به سوی خوشبختی حرکت نمیکند.
به نظر میرسد دستهایی در کارند تا جوانان امروز، بهجای توجه به هویت تاریخی و مبارزات پدرانشان با ظلم و تعدی، از آن بگریزند و سرگردان همان وضعیتی میشوند که از آن ناراضیاند. میبینم که بسیاری از آنها بهجای آنکه سنتهای پیشینیان را عالمانه بشناسند، آنها را نکوهش میکنند و بهجای پالایشش از خرافه و زنگار، شیفتهای افکاری میشوند که به نظرشان از ایمان و مذهب گریزان است. هر قهوه، هر گفتوگو، و هر لبخند در این کافهها، نقشی در هدایت ذهنها به سوی جذابیتهای سطحی و فریبآمیز دارد. چنانکه هانا آرنت در میان گذشته و آینده ( Between Past and Future , 1961) در مقاله «بحران فرهنگ» هشدار میدهد، جامعهای که سرگرمی را جایگزین تفکر کند، بهتدریج در شناختن حقیقت بیدفاع میشود.
کارل لویت در کتاب معنا در تاریخ ( Meaning in History , 1969) نشان میدهد که ایدئولوژیهای مدرن — از آزادی و پیشرفت گرفته تا نقد قدرت — ریشه در الهیات مسیحی دارند. این اندیشهها از آگوستین و آکویناس و تخیل رستگاری انسان آغاز شد و با هگل و مارکس به طرحی برای درک تحول فرهنگی و اقتصادی جوامع رسید. اما افکار مدرن با حذف خدا، همان نگاه رستگاریمحور را به ایدئولوژیهای سکولار و پیشرفت اقتصادی تبدیل کردند. از این رو از مفاهیم مدرن، بیآنکه خود بدانند، در دل همان سنت مسیحی ریشه دارند. فهم جدیدی که لویت آن را «مسیحیت مدرن» مینامد.
اما در ذهن بسیار از جوانان امروز، آنچه به نام دین میشود، در حقیقت بقایای نظام عشیرهای و امپراتوری است که به نام خدا برای خود شروع میشود. میشل بارت در کتاب الهیات مسیحی ( Church Dogmatics , 1936) هشدار میدهد که هرگاه دین در خدمت قدرت زمینی قرار دارد، خدای لایتناهی کتاب آسمانی به «خدای قیصر» بدل میشود — ناظری کنترلگر که آزادی انسان را در نظام اداری و قدرت شاهانه به مهار میکشد. امروز، جوانان با آتئیسم و سکولاریسم تخیلی خود چنین میپندارند که با شورش علیه دین به آزادی دست مییابند، اما در واقع با همان خدای ساختگی قدرت شاهان دوره امپراطوری درگیرند: همان دینی که به جای وحی، بر قدرت بنا شده است.
شناخت این دو اجتماع — مسیحیت مدرن ِ لویت و خدای قیصر ِ بارت — برای فهم زمانهای ما نیاز است. زیرا هریک از جریانهای فکری ظاهر شده امروزی، نه ضد دیناند و نه مدافع ایمان، بلکه واکنش منفعل به تاریخیاند که در آن، دین و قدرت در هم تنیدهاند و هنوز هم از هم گسته نشدهاند.
@ardabilnote
❤1👏1
Forwarded from نکته: جامعه شناسی تجربه (محمد زینالی)
جامعه مدنی در ایران به مثابه فضایی گلخانه ای؛ در گفتگو با محمد زینالی اناری | هامون ایران
https://www.hamooniran.ir/item/11778
@thing
https://www.hamooniran.ir/item/11778
@thing
www.hamooniran.ir
جامعه مدنی در ایران به مثابه فضایی گلخانه ای؛ در گفتگو با محمد زینالی اناری | هامون ایران
جامعه مدنی در ایران به مثابه فضایی گلخانه ای گفتگوی اختصاصی هامون ایران با محمد زینالی اناری؛ جامعه شناس و نویسنده هامون ایران: جامعه مدنی در ایران با چه
بالیغلی چای یعنی وجود، یعنی زندگی
محمد زینالی اناری
وقتی از کنار بالیغلی چای میگذرم، میپرسم چگونه به جایی رسیدیم که رودخانه را نه بهعنوان بخشی از زندگی، بلکه بهعنوان مانعی در مسیر پروژهها میبینیم. گویی این جریان آرام آب، که سالهای طولانی در سکوت شهر را میپیمود، باید خود را با شتاب و اضطراب برنامههایی هماهنگ کند که کمتر به زندگی مردم و بیشتر به توسعه میاندیشند. هر بار که نقشههای توسعهای را میبینم که میخواهند بستر طبیعی این رود را دگرگون کنند، احساس میکنم رابطهمان با جهان ترک برداشته است؛ نه فقط رابطهای زیستمحیطی، بلکه رابطهای فرهنگی.
بالیغلی چای برای من فقط یک مسیر آب نیست؛ بخشی از فهم من از سکونت است. انسان تا زمانی که جهان را صرفاً مجموعهای از اشیا قابل مصرف ببیند، نمیتواند در آن آرام بگیرد. وقتی بالیغلی را بهجای پناهی برای تنفس شهر، «فضای قابل تصرف» میبینند، این فقط نوع نگاه به طبیعت نیست؛ نوع نگاه به خود ماست. ما نیز در همین منطق به موجوداتی بدل میشویم که باید در میان دیوارهای بلند، بزرگراههای شتابزده و تصمیمات ناهماهنگ جا بگیریم و ادامه دهیم. اما اگر شهر خانهٔ ما باشد، نمیتواند بدن و ادراک ما را از جهان جدا کند. ما با لمس آب، با مه صبحگاهی، با بوی خاک نمزده و صدای پرندگان، بخشی از معنا را تجربه میکنیم. اگر این تجربه حذف شود، بخشی از خودمان حذف میشود.
در زندگی روزمرهٔ اردبیل این حذف را هر روز میبینیم: خیابانهایی که بیش از ظرفیتشان پر میشوند، خانههایی که ساخته میشوند اما ساکنی ندارند، محلههایی که نفس نمیکشند، پروژههایی که بدون نیاز واقعی روی هم انباشته میشوند. این نشانهٔ نوعی شتابزدگی است که میخواهد بر جهان مسلط شود، بیآنکه لحظهای درنگ کند و بشنود که این جهان چه میگوید. بالیغلوچای، در این میان، آخرین دیالوگِ باز بین انسان و طبیعت است؛ دیالوگی که هر روز بیشتر زیر فشار تصمیمهایی گم میشود که میخواهند سکوت رود را با صدای ماشین جایگزین کنند. اما سکوت رود سکوتی خالی نیست؛ حامل خاطرهٔ جمعی، امکان آرامش و بخشی از ادراک ما از زندگی است.
غالباً در شیوهٔ تصمیمگیری دربارهٔ رودخانهها و فضاهای طبیعی، نوعی نگاه مالکیتی عمل میکند: طبیعت باید کنترل شود، مهار شود، بهرهبرداری شود، و نهایتاً در شکل پروژههای «نمایشی» ظاهر شود. اما این نگاه همان منطقی است که در روابط انسانی نیز شکاف ایجاد میکند: منطقی که به جای همزیستی، برتری میطلبد؛ به جای گوشدادن، تحمیل میکند؛ و به جای مراقبت، تصرف را اصل میگیرد. اگر طبیعت را همچون یکی از اعضای خانه ببینیم، نه موضوعی برای فرماندادن، آنگاه حفاظت از رودخانه نه یک وظیفهٔ اخلاقی، بلکه یک سبک زندگی خواهد بود. مراقبت از رودخانه، به ما یادآوری میکند که جهان نه میدان قدرت، که مجالی برای تعامل و احساس معناست.
بالیغلی چای امروز آینهٔ رابطهٔ ما با خودمان است. هر تصمیم نادرست دربارهٔ آن بر زندگی ما بازتاب مییابد: بر سلامت روان، بر کیفیت هوای شهر، بر گردش روزمره، بر خاطرات جمعی، بر حس تعلق. اگر این رودخانه تخریب شود، ما نه فقط طبیعتی را از دست میدهیم، بلکه بخشی از امکان زیستن را نیز فرو میریزیم. رابطهٔ سالم با رودخانه یعنی ایستادن در برابر این توهم که توسعه میتواند جدا از انسان و بدن و حس او پیش برود. یعنی گفتن اینکه شهر بدون جایی برای تنفس، خود را از درون خالی میکند؛ همچنانکه ساختمانهای خالی، خیابانهای پرازدحام و جوانان بیافق نشانههای همین گسستاند.
به عنوان کسی که سالها در کنار این رود قدم زدهام، لازم نمیدانم کارکرد بالیغلی چای را اثبات کنم، بلکه میگویم چه میشود اگر نباشد؟ اگر بالیغلی چای نباشد، چه چیزی جای آن را پر میکند؟ نه پروژهها، نه دیوارها، نه پیادهراههای بیروح. بالیغلی چای سالها اردبیل را قابل زیست میکرد: امکان مکث، لمس، دیدن، شنیدن و در جهان آرام گرفتن. این امکان با هیچ سازهای جایگزین نخواهد شد؛ زیرا بخشی از تجربهٔ تاریخی «بدن» ماست، نه بخشی از محاسبات اقتصادی.
نسبت ما با بالیغلی چای، نسبت ما با آیندهٔ اردبیل است. اگر مراقبت کنیم، در حقیقت از لحظاتی محافظت کردهایم که در آن انسان میتواند بهجای تسلط بر جهان، با جهان در تعامل باشد. این تعامل همان چیزی است که این شهر را از گذشته زنده نگه داشته بود. اگر این رودخانه بماند، اردبیل میتواند همواره نفس بکشد؛ چگونگی زندگی را نه در ازدحام و شتاب، که در پیوند با طبیعت معنا دهد. و اگر ما این پیوند را پاس بداریم، شاید بتوانیم آیندهای بسازیم که در آن انسان و رود، نه دشمن و نه بیگانه، بلکه همراهان یک زندگی مشترک باشند.
@ardabilnote
محمد زینالی اناری
وقتی از کنار بالیغلی چای میگذرم، میپرسم چگونه به جایی رسیدیم که رودخانه را نه بهعنوان بخشی از زندگی، بلکه بهعنوان مانعی در مسیر پروژهها میبینیم. گویی این جریان آرام آب، که سالهای طولانی در سکوت شهر را میپیمود، باید خود را با شتاب و اضطراب برنامههایی هماهنگ کند که کمتر به زندگی مردم و بیشتر به توسعه میاندیشند. هر بار که نقشههای توسعهای را میبینم که میخواهند بستر طبیعی این رود را دگرگون کنند، احساس میکنم رابطهمان با جهان ترک برداشته است؛ نه فقط رابطهای زیستمحیطی، بلکه رابطهای فرهنگی.
بالیغلی چای برای من فقط یک مسیر آب نیست؛ بخشی از فهم من از سکونت است. انسان تا زمانی که جهان را صرفاً مجموعهای از اشیا قابل مصرف ببیند، نمیتواند در آن آرام بگیرد. وقتی بالیغلی را بهجای پناهی برای تنفس شهر، «فضای قابل تصرف» میبینند، این فقط نوع نگاه به طبیعت نیست؛ نوع نگاه به خود ماست. ما نیز در همین منطق به موجوداتی بدل میشویم که باید در میان دیوارهای بلند، بزرگراههای شتابزده و تصمیمات ناهماهنگ جا بگیریم و ادامه دهیم. اما اگر شهر خانهٔ ما باشد، نمیتواند بدن و ادراک ما را از جهان جدا کند. ما با لمس آب، با مه صبحگاهی، با بوی خاک نمزده و صدای پرندگان، بخشی از معنا را تجربه میکنیم. اگر این تجربه حذف شود، بخشی از خودمان حذف میشود.
در زندگی روزمرهٔ اردبیل این حذف را هر روز میبینیم: خیابانهایی که بیش از ظرفیتشان پر میشوند، خانههایی که ساخته میشوند اما ساکنی ندارند، محلههایی که نفس نمیکشند، پروژههایی که بدون نیاز واقعی روی هم انباشته میشوند. این نشانهٔ نوعی شتابزدگی است که میخواهد بر جهان مسلط شود، بیآنکه لحظهای درنگ کند و بشنود که این جهان چه میگوید. بالیغلوچای، در این میان، آخرین دیالوگِ باز بین انسان و طبیعت است؛ دیالوگی که هر روز بیشتر زیر فشار تصمیمهایی گم میشود که میخواهند سکوت رود را با صدای ماشین جایگزین کنند. اما سکوت رود سکوتی خالی نیست؛ حامل خاطرهٔ جمعی، امکان آرامش و بخشی از ادراک ما از زندگی است.
غالباً در شیوهٔ تصمیمگیری دربارهٔ رودخانهها و فضاهای طبیعی، نوعی نگاه مالکیتی عمل میکند: طبیعت باید کنترل شود، مهار شود، بهرهبرداری شود، و نهایتاً در شکل پروژههای «نمایشی» ظاهر شود. اما این نگاه همان منطقی است که در روابط انسانی نیز شکاف ایجاد میکند: منطقی که به جای همزیستی، برتری میطلبد؛ به جای گوشدادن، تحمیل میکند؛ و به جای مراقبت، تصرف را اصل میگیرد. اگر طبیعت را همچون یکی از اعضای خانه ببینیم، نه موضوعی برای فرماندادن، آنگاه حفاظت از رودخانه نه یک وظیفهٔ اخلاقی، بلکه یک سبک زندگی خواهد بود. مراقبت از رودخانه، به ما یادآوری میکند که جهان نه میدان قدرت، که مجالی برای تعامل و احساس معناست.
بالیغلی چای امروز آینهٔ رابطهٔ ما با خودمان است. هر تصمیم نادرست دربارهٔ آن بر زندگی ما بازتاب مییابد: بر سلامت روان، بر کیفیت هوای شهر، بر گردش روزمره، بر خاطرات جمعی، بر حس تعلق. اگر این رودخانه تخریب شود، ما نه فقط طبیعتی را از دست میدهیم، بلکه بخشی از امکان زیستن را نیز فرو میریزیم. رابطهٔ سالم با رودخانه یعنی ایستادن در برابر این توهم که توسعه میتواند جدا از انسان و بدن و حس او پیش برود. یعنی گفتن اینکه شهر بدون جایی برای تنفس، خود را از درون خالی میکند؛ همچنانکه ساختمانهای خالی، خیابانهای پرازدحام و جوانان بیافق نشانههای همین گسستاند.
به عنوان کسی که سالها در کنار این رود قدم زدهام، لازم نمیدانم کارکرد بالیغلی چای را اثبات کنم، بلکه میگویم چه میشود اگر نباشد؟ اگر بالیغلی چای نباشد، چه چیزی جای آن را پر میکند؟ نه پروژهها، نه دیوارها، نه پیادهراههای بیروح. بالیغلی چای سالها اردبیل را قابل زیست میکرد: امکان مکث، لمس، دیدن، شنیدن و در جهان آرام گرفتن. این امکان با هیچ سازهای جایگزین نخواهد شد؛ زیرا بخشی از تجربهٔ تاریخی «بدن» ماست، نه بخشی از محاسبات اقتصادی.
نسبت ما با بالیغلی چای، نسبت ما با آیندهٔ اردبیل است. اگر مراقبت کنیم، در حقیقت از لحظاتی محافظت کردهایم که در آن انسان میتواند بهجای تسلط بر جهان، با جهان در تعامل باشد. این تعامل همان چیزی است که این شهر را از گذشته زنده نگه داشته بود. اگر این رودخانه بماند، اردبیل میتواند همواره نفس بکشد؛ چگونگی زندگی را نه در ازدحام و شتاب، که در پیوند با طبیعت معنا دهد. و اگر ما این پیوند را پاس بداریم، شاید بتوانیم آیندهای بسازیم که در آن انسان و رود، نه دشمن و نه بیگانه، بلکه همراهان یک زندگی مشترک باشند.
@ardabilnote
👍2🔥1
Forwarded from جامعه شناسی سیاسی (Hossein Bashiri kivi)
دعوتنامه
جناب آقای / سرکار خانم …
با سلام و احترام،
به مناسبت روز علوم اجتماعی، برنامهای با عنوان «مسئولیت اجتماعی یک جامعهشناس» برگزار میشود. بدینوسیله از جنابعالی برای حضور و مشارکت در این نشست دعوت به عمل میآید.
زمان: دوشنبه ۱۷ آذر، ساعت ۱۰ صبح
مکان: کتابخانه مرکزی استان اردبیل، میدان پلیس
امید است با حضور، طرح دیدگاهها و گفتوگوی سازنده، در تقویت نهادهای مدنی و گسترش مسئولیتپذیری اجتماعی سهیم باشیم.
با احترام
https://t.me/Political_sociology_h
جناب آقای / سرکار خانم …
با سلام و احترام،
به مناسبت روز علوم اجتماعی، برنامهای با عنوان «مسئولیت اجتماعی یک جامعهشناس» برگزار میشود. بدینوسیله از جنابعالی برای حضور و مشارکت در این نشست دعوت به عمل میآید.
زمان: دوشنبه ۱۷ آذر، ساعت ۱۰ صبح
مکان: کتابخانه مرکزی استان اردبیل، میدان پلیس
امید است با حضور، طرح دیدگاهها و گفتوگوی سازنده، در تقویت نهادهای مدنی و گسترش مسئولیتپذیری اجتماعی سهیم باشیم.
با احترام
https://t.me/Political_sociology_h
❤1
سخنانی به مناسبت روز جامعه شناسی در اردبیل 1404
محمد زینالی اناری
اردبیلِ دوره فئودالیسم دارای دو طبقه ارباب و رعیت بوده ولی در گیر و دار تحولات نهادی برخاسته از دوران صفویه، بازار در آن متولد شده و همزمان با آشنایی با ارزش های مدرن و تحولات مشروطه، کسبه اردبیل بر ساختار طبقاتی حاکم و اربابان آن دوره شورش کرده ولی در همین گیر و دار به دلیل حکومتمندی ضعیف در اردبیل، به هرج و مرج کشیده شده است. از آن زمان تا کنون، صد سال شاهد بروکراسی مدرن شده ایم، اما همواره بازار و امروز می بینیم انجمن بازار یا انجمن اربابان و صرافان و در پشت سر آن سرمایه گذارن و سرمایه داران سردمدار لیست و فهرست های سیاسی و تصدیگری بر کارکردهای جامعه است. از سی سال پیش هم دانشگاهِ مادر اردبیل متولد شده اما عملاً به دانشگاهی بدل شده که گروه فلسفه در آن بی معنی، بی ارزش و فاقد قدرت است. به بیان دیگر، اردبیل یک میدان قدرت شاعرانه برای عمل سیاسی بوده، والیان آن، بازاریان، آشوبگران و حتی بروکراتهای متأخر آن منجمله پزشکان و معلمان شاعر بودند که ناگهان با ساختمانی به نام دانشگاه مواجه شده است.
با گشایش دانشگاه به عنوان نهاد عقلانیت انتظار بود زبانی مستدل در عرصه اجتماعی اردبیل متولد شود. در سفر اخیر آقای ربیعی که ایشان به جای تشکیل و حضور در چنین مراسمی به کافۀ شاعران رفت، دیدیم که هنوز آن نهاد قدرت سنتی در اردبیل نفس گیرایی دارد و حتی دولت مدعی اصلاحات و مشاوران جامعه شناس همان روایت سنتی اردبیل را به رسمیت می شناسد نه زبان مستدل فلسفه و روایت پسادانشگاهی آن. سایر دانشگاه های استان بیشتر نمود آموزشکده های مدرنیته بدقواره ایرانی اند، اما دانشگاه محقق اردبیلی که به نظر می رسد دارای استاد فلسفه، عرفان، علوم سیاسی و جامعه شناسی به بیان کانت، پارسونز و بوردیو است نهادی است برای تحول اما همچنان در برابر رشته های فنی، پزشکی و حتی نظام باورهای سنتی و خرافی اردبیل که ذیل ید قدرت ملاکان، بازاریان و آشوبگران قرار گرفته اند، ضعیف است.
در این شهر هر کسی به مدد ریشه ادبی آن، تخیل سیاسی و نگاهی کلی به جامعه دارد و درباره ارزش های اخلاقی و تحولات جامعه صحبت می کند و غالباً شاعرانه، توأم با نومیدی و تزریق بی تفاوتی. حتی جامعه شناسان دانشگاه محقق هم به دنبال همین نگاه ها افتاده و کتابهایشان از آسیب های اجتماعی که ذیل پارادایم نوداروینی و کنترل حکومتی طبقات محروم است، صحبت می کند. در گروه فلسفه یا رشته های فلسفی که جامعه شناسی هم ذیل آن است، نه شعر اردبیل، نه قدرت و طبقات اجتماعی اردبیل مورد بحث قرار می گیرند. جامعه شناسی رشته ای فلسفی است که تحولات روح جهانی و به تعبیر هگل، وبر و باومن روح جزئی و عرض اندام جامعه محلی و ارزشهای اخلاقی آن را مورد توجه قرار می دهد. اما نه به آن صورت که مثل پزشکی در خدمت جراحی جامعه باشد، بلکه بنا است جامعه شناس به قول دکتر قانعی راد با درکی عمیق از تحولات جامعه خود بتواند به شناخت بهتر جامعه آن هم نه برای دولت و حاکمیت که نگاه پزشکی به جامعه و طبقات زیرین آن دارد، بلکه برای آگاهی عمیق و امکان خلق گفتگوی مستدل در جامعه کمک کند.
این رسالت از منظر ضرورت بازنمایی جامعه شناسی برای بسط ارزش های اخلاقی است تا طبقات ضعیف اسیر قدرت مالکان نباشند و از سوی دیگر، با طرح اندازی های شاعرانه آشوبگران اسیر هرج و مرج فکری و خشونت نمادین نشوند. خشونتی که از سوی سرآمدان قدرت قصد دارد با پرولتاریزه کردن و اتمیزه کردن آحاد جامعه، آن را ذیل سیطره قدرت خود نگه داشته و با بستن و هدایت تخیل اجتماعی و تجسم فضایی مردم و سلب مالکیت سیاسی، بر جامعه محلی حاکمیت داشته باشد. لذا رسالت جامعه شناسی نه برانگیختن مسئولیت اجتماعی به عنوان یک شور درونی، بلکه بیدار کردن احساس مالکیت اجتماعی به عنوان یک حق فراموش شده مردم شهر اردبیل است.
@ardabilnote
محمد زینالی اناری
اردبیلِ دوره فئودالیسم دارای دو طبقه ارباب و رعیت بوده ولی در گیر و دار تحولات نهادی برخاسته از دوران صفویه، بازار در آن متولد شده و همزمان با آشنایی با ارزش های مدرن و تحولات مشروطه، کسبه اردبیل بر ساختار طبقاتی حاکم و اربابان آن دوره شورش کرده ولی در همین گیر و دار به دلیل حکومتمندی ضعیف در اردبیل، به هرج و مرج کشیده شده است. از آن زمان تا کنون، صد سال شاهد بروکراسی مدرن شده ایم، اما همواره بازار و امروز می بینیم انجمن بازار یا انجمن اربابان و صرافان و در پشت سر آن سرمایه گذارن و سرمایه داران سردمدار لیست و فهرست های سیاسی و تصدیگری بر کارکردهای جامعه است. از سی سال پیش هم دانشگاهِ مادر اردبیل متولد شده اما عملاً به دانشگاهی بدل شده که گروه فلسفه در آن بی معنی، بی ارزش و فاقد قدرت است. به بیان دیگر، اردبیل یک میدان قدرت شاعرانه برای عمل سیاسی بوده، والیان آن، بازاریان، آشوبگران و حتی بروکراتهای متأخر آن منجمله پزشکان و معلمان شاعر بودند که ناگهان با ساختمانی به نام دانشگاه مواجه شده است.
با گشایش دانشگاه به عنوان نهاد عقلانیت انتظار بود زبانی مستدل در عرصه اجتماعی اردبیل متولد شود. در سفر اخیر آقای ربیعی که ایشان به جای تشکیل و حضور در چنین مراسمی به کافۀ شاعران رفت، دیدیم که هنوز آن نهاد قدرت سنتی در اردبیل نفس گیرایی دارد و حتی دولت مدعی اصلاحات و مشاوران جامعه شناس همان روایت سنتی اردبیل را به رسمیت می شناسد نه زبان مستدل فلسفه و روایت پسادانشگاهی آن. سایر دانشگاه های استان بیشتر نمود آموزشکده های مدرنیته بدقواره ایرانی اند، اما دانشگاه محقق اردبیلی که به نظر می رسد دارای استاد فلسفه، عرفان، علوم سیاسی و جامعه شناسی به بیان کانت، پارسونز و بوردیو است نهادی است برای تحول اما همچنان در برابر رشته های فنی، پزشکی و حتی نظام باورهای سنتی و خرافی اردبیل که ذیل ید قدرت ملاکان، بازاریان و آشوبگران قرار گرفته اند، ضعیف است.
در این شهر هر کسی به مدد ریشه ادبی آن، تخیل سیاسی و نگاهی کلی به جامعه دارد و درباره ارزش های اخلاقی و تحولات جامعه صحبت می کند و غالباً شاعرانه، توأم با نومیدی و تزریق بی تفاوتی. حتی جامعه شناسان دانشگاه محقق هم به دنبال همین نگاه ها افتاده و کتابهایشان از آسیب های اجتماعی که ذیل پارادایم نوداروینی و کنترل حکومتی طبقات محروم است، صحبت می کند. در گروه فلسفه یا رشته های فلسفی که جامعه شناسی هم ذیل آن است، نه شعر اردبیل، نه قدرت و طبقات اجتماعی اردبیل مورد بحث قرار می گیرند. جامعه شناسی رشته ای فلسفی است که تحولات روح جهانی و به تعبیر هگل، وبر و باومن روح جزئی و عرض اندام جامعه محلی و ارزشهای اخلاقی آن را مورد توجه قرار می دهد. اما نه به آن صورت که مثل پزشکی در خدمت جراحی جامعه باشد، بلکه بنا است جامعه شناس به قول دکتر قانعی راد با درکی عمیق از تحولات جامعه خود بتواند به شناخت بهتر جامعه آن هم نه برای دولت و حاکمیت که نگاه پزشکی به جامعه و طبقات زیرین آن دارد، بلکه برای آگاهی عمیق و امکان خلق گفتگوی مستدل در جامعه کمک کند.
این رسالت از منظر ضرورت بازنمایی جامعه شناسی برای بسط ارزش های اخلاقی است تا طبقات ضعیف اسیر قدرت مالکان نباشند و از سوی دیگر، با طرح اندازی های شاعرانه آشوبگران اسیر هرج و مرج فکری و خشونت نمادین نشوند. خشونتی که از سوی سرآمدان قدرت قصد دارد با پرولتاریزه کردن و اتمیزه کردن آحاد جامعه، آن را ذیل سیطره قدرت خود نگه داشته و با بستن و هدایت تخیل اجتماعی و تجسم فضایی مردم و سلب مالکیت سیاسی، بر جامعه محلی حاکمیت داشته باشد. لذا رسالت جامعه شناسی نه برانگیختن مسئولیت اجتماعی به عنوان یک شور درونی، بلکه بیدار کردن احساس مالکیت اجتماعی به عنوان یک حق فراموش شده مردم شهر اردبیل است.
@ardabilnote
چکیده صحبتم در «شب شورابیل»
محمد زینالی اناری
در کتاب «میراث ایران»، ویراستهی آرتور جان آربری باغهای ایران به عنوان میراث ملی این مردم ذکر شدهاند. ادبیات شرقشناسی محدود به ملیت ایرانی مانده و تاریخ در خصوص اردبیل به چیزی بیش از جنگوگریزهای شهری اشاره نمیکند. شهری که در دشتی پر از اسطورههای طبیعت و فرهنگی ادبی و حکمتهای اخلاقی آنطور که بارت و ژاپنش از امپراطوری نشانههای آن رشک میکرد نه مطالعه شده و نه به سمتی میرود که بتوان به بازشناسی فرهنگ و اخلاق در آن امید داشت. دریاچهی طبیعی شورابیل یک نمونه از این نشانهها است که دال آن به مدد مدرنیزاسیون شهری به پوچی رسیده است. دریاچهای که به اسم منطقهی گردشگری به ظاهر آباد اما با تبدیل کردن آن از نیزار به پارکی پر از درختان آببر روح اسطورهای خود را از دست داده است.
«پارک»، ستودهی شارل بودلر، پدیدهای بیروح است که اگرچه اشیاء خیره کنندهی آن میدرخشند، اما مثل جسدی بیروح میماند، در مقابل، باغهای ایرانی ستودهی ایرانشهری مستشرقان بوده که به مدد مکدونالیزم در صنعت شهرسازی همهشان تبدیل به پارکهای بیروح و تولید انبوه شهرسازان تبدیل شدهاند. جان میلتون مدرنیته را بهتر میشناسد؛ انسانی که شهرش را بر گور طبیعت ساخته، همچون شیطان است. در قطعهی 355 میگوید: « هنگامی که گناه، اعمال بشر را سرشار از غرور و خودپسندی کرد، همهی چیزهای بیهوده و موقت و ناپایدار مانند بخار هوا از داخل زمین برون زدند» و تجلی این سخنان، آلودگی، تحریم و فسادی است که به اسم شهرسازی، تجارت، صنعت و توسعه به خورد زمین دادهایم تا طبیعت ایران فقط در نقاشیها یافت شود.
پارک به ما بازی و خوردنیهای ارزان قیمت خوشمزه تقدیم میکند، اما شورابیل، آن بستر نیزار کهن امروز به چیزی غیر خود، یک مصنوع مکانیکی و مصرفی تبدیل شده است. بچهها بازی میکنند، سیرکی به اسم کنسرت روباز برگزار میشود و قطارنشینان با هلهلهه بوق میزنند. به بیان بری ریچاردز، در بازیهای ترسناک احساسات فروخفته مردم فرافکن شده و شادی تصنعی خلق میشود. متلها برای میهمانان آراسته شده و دورتادور آن خیابان کشی و بالای شهرسازی شود. آنچه اینک شورابیل تجربه میکند، تبدیل شدن از یک حیات طبیعی، اسطورهی خلقت و همهمهی نیرزارها، به یک شیئ مصرفی و برای شهرداری و شهرسازان یک ابزار پولساز است. اما به دلیل پوچی هر حرکت تعییرطلبانهای در اردبیل، هیچ بازاندیشی و تأملی نخواهد بود تا وقتی که شورابیل مانند شیئی مصرفی و سودآور به طور کامل فروخته شده و کاملاً تمام شود.
@ardabilnote
محمد زینالی اناری
در کتاب «میراث ایران»، ویراستهی آرتور جان آربری باغهای ایران به عنوان میراث ملی این مردم ذکر شدهاند. ادبیات شرقشناسی محدود به ملیت ایرانی مانده و تاریخ در خصوص اردبیل به چیزی بیش از جنگوگریزهای شهری اشاره نمیکند. شهری که در دشتی پر از اسطورههای طبیعت و فرهنگی ادبی و حکمتهای اخلاقی آنطور که بارت و ژاپنش از امپراطوری نشانههای آن رشک میکرد نه مطالعه شده و نه به سمتی میرود که بتوان به بازشناسی فرهنگ و اخلاق در آن امید داشت. دریاچهی طبیعی شورابیل یک نمونه از این نشانهها است که دال آن به مدد مدرنیزاسیون شهری به پوچی رسیده است. دریاچهای که به اسم منطقهی گردشگری به ظاهر آباد اما با تبدیل کردن آن از نیزار به پارکی پر از درختان آببر روح اسطورهای خود را از دست داده است.
«پارک»، ستودهی شارل بودلر، پدیدهای بیروح است که اگرچه اشیاء خیره کنندهی آن میدرخشند، اما مثل جسدی بیروح میماند، در مقابل، باغهای ایرانی ستودهی ایرانشهری مستشرقان بوده که به مدد مکدونالیزم در صنعت شهرسازی همهشان تبدیل به پارکهای بیروح و تولید انبوه شهرسازان تبدیل شدهاند. جان میلتون مدرنیته را بهتر میشناسد؛ انسانی که شهرش را بر گور طبیعت ساخته، همچون شیطان است. در قطعهی 355 میگوید: « هنگامی که گناه، اعمال بشر را سرشار از غرور و خودپسندی کرد، همهی چیزهای بیهوده و موقت و ناپایدار مانند بخار هوا از داخل زمین برون زدند» و تجلی این سخنان، آلودگی، تحریم و فسادی است که به اسم شهرسازی، تجارت، صنعت و توسعه به خورد زمین دادهایم تا طبیعت ایران فقط در نقاشیها یافت شود.
پارک به ما بازی و خوردنیهای ارزان قیمت خوشمزه تقدیم میکند، اما شورابیل، آن بستر نیزار کهن امروز به چیزی غیر خود، یک مصنوع مکانیکی و مصرفی تبدیل شده است. بچهها بازی میکنند، سیرکی به اسم کنسرت روباز برگزار میشود و قطارنشینان با هلهلهه بوق میزنند. به بیان بری ریچاردز، در بازیهای ترسناک احساسات فروخفته مردم فرافکن شده و شادی تصنعی خلق میشود. متلها برای میهمانان آراسته شده و دورتادور آن خیابان کشی و بالای شهرسازی شود. آنچه اینک شورابیل تجربه میکند، تبدیل شدن از یک حیات طبیعی، اسطورهی خلقت و همهمهی نیرزارها، به یک شیئ مصرفی و برای شهرداری و شهرسازان یک ابزار پولساز است. اما به دلیل پوچی هر حرکت تعییرطلبانهای در اردبیل، هیچ بازاندیشی و تأملی نخواهد بود تا وقتی که شورابیل مانند شیئی مصرفی و سودآور به طور کامل فروخته شده و کاملاً تمام شود.
@ardabilnote
🎉1
به نام خدا
به دلیل عضویت در انجمن جامعه شناسی توسعه پایدار و احساس تعلق به شهر اردبیل در این کانال به یاداشت هایی می پرداختم که بلکه موجبات توجه بیشتر به مسائل جمعی مردم و اهمیت بخشی به حوزه اجتماعی و فرهنگی شود. لکن با روی آمدن دولتی که سردمداران آن مدعی بودند رقیب شان را هم دوست دارند، شاهد این شدم که در جواب بعضی از نقدها به وام های کلان شبکه های اقتصادی به منتقدان ( ولو نقدشان چندان هم معقول نبود ) با یاداشت های کوتاه حمله می کردند. این رفتارها باعث شد من به همه بگویم که دو طیف سیاسی اردبیل شبیه اوس و خزرج هستند و نه دو طیف با عقاید اصولی و اصلاحی. ملاّسعادتی موقع شرکتش در انتخابات نوشته بود: بیایید انسانیت را علم کنیم، نیزه را بشکنیم قلم کنیم؛ نمی دانست که کارکرد قلم هم در اردبیل مثل نیزه خواهد بود. از این رو، فضای سیاسی و مدنی اردبیل بسیار ناامیدانه می نماید و به نظر من این جا نوشتن و نوشتار آکادمیک و یاداشت های تحلیلی بی مزه و نویسنده را هم بی ارزش خواهد نمود.
می بینید در کشور اعتراض هست؟ من به دعوت دوستان حدود یک ماه پیش در انتخابات شبکه های انجمن های غیردولتی شرکت کردم و به صورت اینترنتی در خواست دادم اما متوجه شدم که کارشناسان استانداری هنوز در عهد دقیانوس سیر می کنند و از من خواستند که حتما حضوری خدمت شان برسم. در میانه مکالمات متوجه شدم آن ها درکی از فعال مدنی و فعالیت مدنی ندارند و فکر می کنند باید افراد را برای درخواست مثال چاکران به کرنش و التماس بیاورند به پای بوس شان، آن هم در زمانه ای که تاکسی هم اینترنتی شده است. بار اول فرم دستی من را پاره کردند پس از مذاکره درخواستم را قبول کردند و یکی دیگر نوشتم. اما ده روز بعد گفتند به دلیل نقصان مدرک رد صلاحیت شدی. دوباره ازطریق انجمن اعتراض کردیم و طبیعی است وقتی حوزه سیاسی تبدیل شود به پاتوق مهندسان و حسابرسان، روش برخورد با اعتراض را هم نخواهند دانست. انتخابات با کمترین مشارکت برگزار شد و مشخص شد دولت فعلی هم بر مرام همان دولت هایی است که حاضرند برای رسیدن به اهداف شان هر انتخاباتی را به هیچ تبدیل کنند. نتیجه اش هم این حوادث خیابانی است که می بینید یا می شنوید.
باید اشاره کنم با همان اتفاقات می توان تشخیص داد که اگر اعتراضی در خیابان رخ دهد چه اتفاق خواهد افتاد. وقتی نوشتن و نویسنده و انجمنی که کار فکری می کند را مانند پادو درک می کنند و انجمن را هم به سویی دیگر می کشند که آقای صحرانورد به آن ها می گوید جی ان جی او، یعنی افزار نامرئی دولت، دیگر جایی برای امید به روشن کردن مدنیت در این شهر نمی ماند. از این رو این کانال را خواهم بست یا از حضور همراهان عزیزی که اغلب به دعوت خودم زحمت حضور در این محفل را دادم مرخص خواهم شد. نه به دلیل این که دوستان می گویند عصبانی شدی، بلکه به جهت این که دوست ندارم کار بیخاصیت انجام دهم و در برابر هر شخصی خم و راست شوم. به دوستان هم گفتم وقتی در حوزه فرهنگی اجتماعی مثل لاتخانه با من برخورد شد، دیگر حتی با حضور برادرم هم آن خاطره بی ادبی محو نمی شود. مدتی درباره اردبیل نوشتم و شاید خواندید شاید هم نخواندید. منبعد امیدوارم افراد دیگری پای کار بیایند و بنویسند. من از این کار که در اردبیل مانند گناهی می نماید و باعث رنجش امثال من می شود، توبه کردم.
به دلیل عضویت در انجمن جامعه شناسی توسعه پایدار و احساس تعلق به شهر اردبیل در این کانال به یاداشت هایی می پرداختم که بلکه موجبات توجه بیشتر به مسائل جمعی مردم و اهمیت بخشی به حوزه اجتماعی و فرهنگی شود. لکن با روی آمدن دولتی که سردمداران آن مدعی بودند رقیب شان را هم دوست دارند، شاهد این شدم که در جواب بعضی از نقدها به وام های کلان شبکه های اقتصادی به منتقدان ( ولو نقدشان چندان هم معقول نبود ) با یاداشت های کوتاه حمله می کردند. این رفتارها باعث شد من به همه بگویم که دو طیف سیاسی اردبیل شبیه اوس و خزرج هستند و نه دو طیف با عقاید اصولی و اصلاحی. ملاّسعادتی موقع شرکتش در انتخابات نوشته بود: بیایید انسانیت را علم کنیم، نیزه را بشکنیم قلم کنیم؛ نمی دانست که کارکرد قلم هم در اردبیل مثل نیزه خواهد بود. از این رو، فضای سیاسی و مدنی اردبیل بسیار ناامیدانه می نماید و به نظر من این جا نوشتن و نوشتار آکادمیک و یاداشت های تحلیلی بی مزه و نویسنده را هم بی ارزش خواهد نمود.
می بینید در کشور اعتراض هست؟ من به دعوت دوستان حدود یک ماه پیش در انتخابات شبکه های انجمن های غیردولتی شرکت کردم و به صورت اینترنتی در خواست دادم اما متوجه شدم که کارشناسان استانداری هنوز در عهد دقیانوس سیر می کنند و از من خواستند که حتما حضوری خدمت شان برسم. در میانه مکالمات متوجه شدم آن ها درکی از فعال مدنی و فعالیت مدنی ندارند و فکر می کنند باید افراد را برای درخواست مثال چاکران به کرنش و التماس بیاورند به پای بوس شان، آن هم در زمانه ای که تاکسی هم اینترنتی شده است. بار اول فرم دستی من را پاره کردند پس از مذاکره درخواستم را قبول کردند و یکی دیگر نوشتم. اما ده روز بعد گفتند به دلیل نقصان مدرک رد صلاحیت شدی. دوباره ازطریق انجمن اعتراض کردیم و طبیعی است وقتی حوزه سیاسی تبدیل شود به پاتوق مهندسان و حسابرسان، روش برخورد با اعتراض را هم نخواهند دانست. انتخابات با کمترین مشارکت برگزار شد و مشخص شد دولت فعلی هم بر مرام همان دولت هایی است که حاضرند برای رسیدن به اهداف شان هر انتخاباتی را به هیچ تبدیل کنند. نتیجه اش هم این حوادث خیابانی است که می بینید یا می شنوید.
باید اشاره کنم با همان اتفاقات می توان تشخیص داد که اگر اعتراضی در خیابان رخ دهد چه اتفاق خواهد افتاد. وقتی نوشتن و نویسنده و انجمنی که کار فکری می کند را مانند پادو درک می کنند و انجمن را هم به سویی دیگر می کشند که آقای صحرانورد به آن ها می گوید جی ان جی او، یعنی افزار نامرئی دولت، دیگر جایی برای امید به روشن کردن مدنیت در این شهر نمی ماند. از این رو این کانال را خواهم بست یا از حضور همراهان عزیزی که اغلب به دعوت خودم زحمت حضور در این محفل را دادم مرخص خواهم شد. نه به دلیل این که دوستان می گویند عصبانی شدی، بلکه به جهت این که دوست ندارم کار بیخاصیت انجام دهم و در برابر هر شخصی خم و راست شوم. به دوستان هم گفتم وقتی در حوزه فرهنگی اجتماعی مثل لاتخانه با من برخورد شد، دیگر حتی با حضور برادرم هم آن خاطره بی ادبی محو نمی شود. مدتی درباره اردبیل نوشتم و شاید خواندید شاید هم نخواندید. منبعد امیدوارم افراد دیگری پای کار بیایند و بنویسند. من از این کار که در اردبیل مانند گناهی می نماید و باعث رنجش امثال من می شود، توبه کردم.
❤4😢1
تا بوده همیشه جامعه مدنی اردبیل، حداقل در دوره مدرن شدنش درگیر تنشهای فزاینده بوده؛ یعنی از اوباشگری با شلاق و آتش زدن گرفته تا تهمت و شایعه جلوی ظهور عقلانیت و اندیشه در اردبیل را گرفتهاند. بهمین خاطر ضرورتی برای تزریق بودجه به انجمنهای قلابی و اجرای برنامه های ازدواج آسان به اسم جامعه مدنی و انجمن فرهنگی وجود ندارد. چون جامعه مدنی اردبیل را که نگذاشتهاند به بلوغ برسد، فضای سیاسی اردبیل مستقل نیست و لذا نهایتا بودجه های ارشاد صرف آگهی شدن نشریات و بودجه انجمنها صرف مشاوره زناشویی و خیرات میشود. فضای اردبیل نه فضای کانتی و مدعی بلوغ فکری هست و نه فضای فوکویی بمعنای جنبشی که دنبال روح و رمانتیسم باشد. یک سلطان بنام استاندار هست که برای کارگزاران یا موتلفه کار می کند و نماینده هایی که در این ماجرا با وی یا شریک اند یا رقیب.
در نتیجه حتی اعتراضات صنفی و حقوقی هم در اردبیل برای حقوق اشخاص یا اقشار شکل نمیگیرد؛ حتی برای کیفیت نان هم اعتراض کنید سایر مشتریهای بی تفاوت بشما خواهند گفت اگر نمیخواهی نخری نخر، وقت ما رو تلف نکن. اما در تهران، اصفهان، تبریز و مشهد روزنامه ها و نشریات مفصل بوده و محفل های متعدد برای بحث و اندیشه وجود دارد، هنر، مدنیت و فلسفه دارند. از این رو من فقط درباره اردبیل نخواهم نوشت اما نوشتن من در کانال دیگری که درباره مسایل روز کشور و جامعه ایرانی هست برقرار خواهد بود. پیش از اتفاقات اخیر هم سه مصاحبه و یاداشت من در مطبوعات و کانالم منتشر شده دعوت می کنم اگر دوست داشته باشید به آنجا بپیوندید. برای مسایل اردبیل قطعا مشاوران طرحهای سرمایه گذاری بخش پیوست اجتماعی دارند که پول میگیرند و با صفحات پر از کلمه آن را تکمیل می کنند به نوشتن من فعلا نیازی نیست. با این وضع بی توجهی که به جامعه اردبیل وجود دارد چشم اندازی هم برای آینده اردبیل نمی بینم، هر چیزی باشد شاخصهای اجتماعی و شرایط زندگی سخت تر از امروز خواهد بود.
@thing
در نتیجه حتی اعتراضات صنفی و حقوقی هم در اردبیل برای حقوق اشخاص یا اقشار شکل نمیگیرد؛ حتی برای کیفیت نان هم اعتراض کنید سایر مشتریهای بی تفاوت بشما خواهند گفت اگر نمیخواهی نخری نخر، وقت ما رو تلف نکن. اما در تهران، اصفهان، تبریز و مشهد روزنامه ها و نشریات مفصل بوده و محفل های متعدد برای بحث و اندیشه وجود دارد، هنر، مدنیت و فلسفه دارند. از این رو من فقط درباره اردبیل نخواهم نوشت اما نوشتن من در کانال دیگری که درباره مسایل روز کشور و جامعه ایرانی هست برقرار خواهد بود. پیش از اتفاقات اخیر هم سه مصاحبه و یاداشت من در مطبوعات و کانالم منتشر شده دعوت می کنم اگر دوست داشته باشید به آنجا بپیوندید. برای مسایل اردبیل قطعا مشاوران طرحهای سرمایه گذاری بخش پیوست اجتماعی دارند که پول میگیرند و با صفحات پر از کلمه آن را تکمیل می کنند به نوشتن من فعلا نیازی نیست. با این وضع بی توجهی که به جامعه اردبیل وجود دارد چشم اندازی هم برای آینده اردبیل نمی بینم، هر چیزی باشد شاخصهای اجتماعی و شرایط زندگی سخت تر از امروز خواهد بود.
@thing
❤1👏1
سلام به دنیای عجایب
محمد زینالی اناری
اخبار رسمی از تردد خودروهای خارجی با پلاک مناطق آزاد استانهای مجاور در جادههای اردبیل و دشت مغان حکایت دارد؛ خودروهایی که شاید تا دیروز تنها تصویری از آنسوی نمایشگرها بودند، حالا در کنار سبلان و در میان مزارع مغان، گردوخاک جادهها را به هوا بلند میکنند. این تصویر تازه، تنها یک رویداد ترافیکی یا گمرکی نیست، بلکه نشانهای است از پرتاب شدن ما به جهانی دیگر؛ جهانی که در آن مرزها نه با دیوار، که با سرعت و تعامل بازتعریف میشوند. اردبیل از آن شهرستان کوچک و آرام دیروز، راهی طولانی پیموده است.
یک زمانی ما در اردبیل شهرستان کوچکی بودیم و گردشگری در آن معنا نداشت. با دیدن یک رهگذر اهل هلند که کنجکاوی مردم کوچه و بازار را برانگیخته بود، طعم تماشای یک «دیگریِ» واقعی را چشیدیم. بعدها گردشگری رونق یافت و دیدن آدمهای متفاوت در اینجا دیگر عجیب نبود. قدرت تعامل مردم بالاتر رفت و یک زمانی سوال این بود که چه میتوان کرد تا رفتار بهتری با مشتریها و میهمانان داشته باشیم.
اکنون اما ماجرا فرق کرده است. منطقه آزاد شکل گرفته و این مشتریها، دیگر تنها گردشگران کنجکاو نیستند؛ آنها مشتریهای اقتصادی خاصی خواهند بود، بهویژه در منطقه مغان که نیاز به توسعه فرهنگی ویژهای برای تأسیس امکانات گردشگری، رفتارهای مشتریمدارانه، افزایش تعامل و تقویت نظارت اقتصادی دارد. ما به کنترل بهتر جامعه از آسیبهای اجتماعی نیز نیازمندیم، چرا که هر گشایشی، هم فرصت خواهد داشت هم چالش.
پس از طی شدن دوره ارتقا از شهرستان ساده به یک کلانشهر مسافرپذیر، اکنون به سوی دروازههای یک جهان بیمرز پرتاب میشویم. اگر دیروز تنها با مسافری که بقصد سیاحت آمده روبهرو بودیم، امروز در معرض تاجران، سرمایهگذاران و مبتکران جهانی برای داد و ستد و احیانا شراکت در تولید خواهیم بود. برای اینکه بتوانیم برابرتر از زمان کنونی با جهانیان برخورد کنیم، نیاز به افزایش ظرفیت تحمل، روحیه پذیرش دیگران و قبول هنجارهای متفاوت داریم. این یک جهش فرهنگی تمامعیار است.
جهان رنگارنگی پیش پای ما گشوده خواهد شد. اگر زمانی رستورانهای ما از چلوکباب ساده به غذاهای گیلانی و جنوبی ارتقا پیدا کرد، اکنون ممکن است رستورانهای چینی، آفریقایی و حتی پدیدههای مریخی را هم شاهد باشیم. اگر روزگاری از درونهمسری داخل روستا پرتاب شدیم به ازدواج با اقوام و قبایل ایرانی، حال ممکن است عروسهای سیاهپوست و زردپوست یا دامادهای روسی و آمریکای لاتین را نیز در آغوش خانوادههایمان بپذیریم. این دیگر یک خیال دور نیست؛ نشانههایش در همان خودروهایی که امروز از خیابانهایمان میگذرند، دیده میشود.
منطقه آزاد اردبیل جهان رنگارنگی را پیش پای ما قرار خواهد گذارد و ممکن است باعث بهت و تعجب و حیرت ما شود. این حیرت اما میتواند سرآغاز یک بلوغ تاریخی باشد. و ما، مانند آلیس که به سرزمین عجایب پرتاب شد، یا سیندرلا که پایش را در کفش تقدیر گذاشت، در آستانه جهانی تازه ایستادهایم؛ جهانی که بوی نان تازه و بنزین را به استشمام عطرهای جذاب خارجی خواهد داد.
سلام بر دنیای تازه، دنیای رنگارنگ، دنیای عجیب.
سلام بر مریخ
سلام بر عطارد
@ardabilnote
محمد زینالی اناری
اخبار رسمی از تردد خودروهای خارجی با پلاک مناطق آزاد استانهای مجاور در جادههای اردبیل و دشت مغان حکایت دارد؛ خودروهایی که شاید تا دیروز تنها تصویری از آنسوی نمایشگرها بودند، حالا در کنار سبلان و در میان مزارع مغان، گردوخاک جادهها را به هوا بلند میکنند. این تصویر تازه، تنها یک رویداد ترافیکی یا گمرکی نیست، بلکه نشانهای است از پرتاب شدن ما به جهانی دیگر؛ جهانی که در آن مرزها نه با دیوار، که با سرعت و تعامل بازتعریف میشوند. اردبیل از آن شهرستان کوچک و آرام دیروز، راهی طولانی پیموده است.
یک زمانی ما در اردبیل شهرستان کوچکی بودیم و گردشگری در آن معنا نداشت. با دیدن یک رهگذر اهل هلند که کنجکاوی مردم کوچه و بازار را برانگیخته بود، طعم تماشای یک «دیگریِ» واقعی را چشیدیم. بعدها گردشگری رونق یافت و دیدن آدمهای متفاوت در اینجا دیگر عجیب نبود. قدرت تعامل مردم بالاتر رفت و یک زمانی سوال این بود که چه میتوان کرد تا رفتار بهتری با مشتریها و میهمانان داشته باشیم.
اکنون اما ماجرا فرق کرده است. منطقه آزاد شکل گرفته و این مشتریها، دیگر تنها گردشگران کنجکاو نیستند؛ آنها مشتریهای اقتصادی خاصی خواهند بود، بهویژه در منطقه مغان که نیاز به توسعه فرهنگی ویژهای برای تأسیس امکانات گردشگری، رفتارهای مشتریمدارانه، افزایش تعامل و تقویت نظارت اقتصادی دارد. ما به کنترل بهتر جامعه از آسیبهای اجتماعی نیز نیازمندیم، چرا که هر گشایشی، هم فرصت خواهد داشت هم چالش.
پس از طی شدن دوره ارتقا از شهرستان ساده به یک کلانشهر مسافرپذیر، اکنون به سوی دروازههای یک جهان بیمرز پرتاب میشویم. اگر دیروز تنها با مسافری که بقصد سیاحت آمده روبهرو بودیم، امروز در معرض تاجران، سرمایهگذاران و مبتکران جهانی برای داد و ستد و احیانا شراکت در تولید خواهیم بود. برای اینکه بتوانیم برابرتر از زمان کنونی با جهانیان برخورد کنیم، نیاز به افزایش ظرفیت تحمل، روحیه پذیرش دیگران و قبول هنجارهای متفاوت داریم. این یک جهش فرهنگی تمامعیار است.
جهان رنگارنگی پیش پای ما گشوده خواهد شد. اگر زمانی رستورانهای ما از چلوکباب ساده به غذاهای گیلانی و جنوبی ارتقا پیدا کرد، اکنون ممکن است رستورانهای چینی، آفریقایی و حتی پدیدههای مریخی را هم شاهد باشیم. اگر روزگاری از درونهمسری داخل روستا پرتاب شدیم به ازدواج با اقوام و قبایل ایرانی، حال ممکن است عروسهای سیاهپوست و زردپوست یا دامادهای روسی و آمریکای لاتین را نیز در آغوش خانوادههایمان بپذیریم. این دیگر یک خیال دور نیست؛ نشانههایش در همان خودروهایی که امروز از خیابانهایمان میگذرند، دیده میشود.
منطقه آزاد اردبیل جهان رنگارنگی را پیش پای ما قرار خواهد گذارد و ممکن است باعث بهت و تعجب و حیرت ما شود. این حیرت اما میتواند سرآغاز یک بلوغ تاریخی باشد. و ما، مانند آلیس که به سرزمین عجایب پرتاب شد، یا سیندرلا که پایش را در کفش تقدیر گذاشت، در آستانه جهانی تازه ایستادهایم؛ جهانی که بوی نان تازه و بنزین را به استشمام عطرهای جذاب خارجی خواهد داد.
سلام بر دنیای تازه، دنیای رنگارنگ، دنیای عجیب.
سلام بر مریخ
سلام بر عطارد
@ardabilnote
❤2
سرمایه اجتماعی خرد.aac
11.4 MB
سخنانی درباره سرمایه اجتماعی سطح خرد در اردبیل با نظریه تولید فضا و اقتصاد فضای لفور و هاروی
۱۷ خرداد ۱۴۰۵، سالن شیخ صفی استانداری اردبیل
@ardabilnote
۱۷ خرداد ۱۴۰۵، سالن شیخ صفی استانداری اردبیل
@ardabilnote
❤3
دوبی شدن اردبیل
محمد زینالی اُناری
اردبیل بیش از آنکه صنعتی یا تولیدی شود، در حال مالیشدن است؛ « مالیشدن » مسکن شهری، ویلاهای روستایی، کالاهای برند و سلامت، فراغت و سبک زندگی. شهر از محل زندگی شهرنشینان قدیمی به یک بازار بزرگ سرمایهگذاری و خردهفروشی در دهه اخیر تبدیل شده است؛ بازاری که در آن اجناس به قیمتی بیش از ارزش مصرف شان معامله می شوند.
خرید و فروش مسکن تا مدتی رونق اقتصادی و سودآور تلقی میشود؛ قیمت زمین افزایش مییابد، ساختوساز گسترش پیدا میکند و مراکز خرید، پاساژهای جدید و حتی اندامهای انسان ساخته میشوند. اما پرسش اصلی این است که این رونق برای چه کسی است؟
این منطق شهرسازی دوبی هست که در اردبیل حکمفرما شده اما دوبی یک استثنای تاریخی است؛ بالای شهر خاورمیانهای که بر پایه ورود سرمایهی جهانی، تجارت بینالمللی و مهاجران ثروتمند ساخته شده است. اما اردبیل دوبی نیست.
اردبیل شهر سرمایهداران جهان نیست؛ شهر تاریخی مردمانی است که نسلها در آن زندگی کردهاند. اینجا بالاشهر و پایینشهر خیلی به هم نزدیکند؛ هر دو در یک بستر اجتماعی واحد تنفس میکنند. بنابراین اگر منطق مالیسازی بدون رعایت همبستگی اجتماعی ادامه یابد، پیامدش شکاف اجتماعی و دو قطبی شدن فضا و دشواری زندگی مردم کاری این شهر خواهد بود.
نتیجه « مالیسازی »، فقط افزایش قیمت زمین نیست. افزایش قیمت مسکن، کالا و خدمات، هزینه زندگی را برای طبقات متوسط و فرودست بالا میبرد. اردبیل در طی ده سال اخیر به «دیزنیلند اشیا» تبدیل شده؛ جایی که مصرف و نمایش کالاها گسترش مییابد، اما دسترسی واقعی مردم به آنها دشوارتر میشود. در چنین شرایطی، شکاف میان دارندگان دارایی و نیازمندان به آن افزایش تصاعدی پیدا کرده و زمینههای تفکیک طبقاتی عمیق شکل گرفته است.
دیوید هاروی، به این ماجرا مالیسازی فضا میگوید؛ فرایندی که خانه، فرزند، جسم و حتی روان آدمی را به ابزار انباشت سرمایه تبدیل میکند. ممکن است تودهوار کردن سکونت، پراکنده کردن جمعیت و تضعیف شبکههای سنتی همبستگی و به فقر کشاندن سرمایه اجتماعی خرد و میانی، در کوتاهمدت از شکلگیری تنش طبقاتی جلوگیری کند. اما تاریخ شهرها نشان داده است که جامعه تا ابد بلاتکلیف نخواهد میماند.
اگر شکاف میان ارزش داراییها و کیفیت زندگی مردم همچنان افزایش یابد، اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود و اگر احساس محرومیت نسبی گسترش پیدا کند، آنچه امروز به عنوان ساخت و ساز و کاسبی سلامتی و وکالت دیده میشود، ممکن است در آینده خود را به صورت نزاعی حاد در درون طبقات شهری نشان دهد.
@ardabilnote
محمد زینالی اُناری
اردبیل بیش از آنکه صنعتی یا تولیدی شود، در حال مالیشدن است؛ « مالیشدن » مسکن شهری، ویلاهای روستایی، کالاهای برند و سلامت، فراغت و سبک زندگی. شهر از محل زندگی شهرنشینان قدیمی به یک بازار بزرگ سرمایهگذاری و خردهفروشی در دهه اخیر تبدیل شده است؛ بازاری که در آن اجناس به قیمتی بیش از ارزش مصرف شان معامله می شوند.
خرید و فروش مسکن تا مدتی رونق اقتصادی و سودآور تلقی میشود؛ قیمت زمین افزایش مییابد، ساختوساز گسترش پیدا میکند و مراکز خرید، پاساژهای جدید و حتی اندامهای انسان ساخته میشوند. اما پرسش اصلی این است که این رونق برای چه کسی است؟
این منطق شهرسازی دوبی هست که در اردبیل حکمفرما شده اما دوبی یک استثنای تاریخی است؛ بالای شهر خاورمیانهای که بر پایه ورود سرمایهی جهانی، تجارت بینالمللی و مهاجران ثروتمند ساخته شده است. اما اردبیل دوبی نیست.
اردبیل شهر سرمایهداران جهان نیست؛ شهر تاریخی مردمانی است که نسلها در آن زندگی کردهاند. اینجا بالاشهر و پایینشهر خیلی به هم نزدیکند؛ هر دو در یک بستر اجتماعی واحد تنفس میکنند. بنابراین اگر منطق مالیسازی بدون رعایت همبستگی اجتماعی ادامه یابد، پیامدش شکاف اجتماعی و دو قطبی شدن فضا و دشواری زندگی مردم کاری این شهر خواهد بود.
نتیجه « مالیسازی »، فقط افزایش قیمت زمین نیست. افزایش قیمت مسکن، کالا و خدمات، هزینه زندگی را برای طبقات متوسط و فرودست بالا میبرد. اردبیل در طی ده سال اخیر به «دیزنیلند اشیا» تبدیل شده؛ جایی که مصرف و نمایش کالاها گسترش مییابد، اما دسترسی واقعی مردم به آنها دشوارتر میشود. در چنین شرایطی، شکاف میان دارندگان دارایی و نیازمندان به آن افزایش تصاعدی پیدا کرده و زمینههای تفکیک طبقاتی عمیق شکل گرفته است.
دیوید هاروی، به این ماجرا مالیسازی فضا میگوید؛ فرایندی که خانه، فرزند، جسم و حتی روان آدمی را به ابزار انباشت سرمایه تبدیل میکند. ممکن است تودهوار کردن سکونت، پراکنده کردن جمعیت و تضعیف شبکههای سنتی همبستگی و به فقر کشاندن سرمایه اجتماعی خرد و میانی، در کوتاهمدت از شکلگیری تنش طبقاتی جلوگیری کند. اما تاریخ شهرها نشان داده است که جامعه تا ابد بلاتکلیف نخواهد میماند.
اگر شکاف میان ارزش داراییها و کیفیت زندگی مردم همچنان افزایش یابد، اگر سرمایه اجتماعی فرسوده شود و اگر احساس محرومیت نسبی گسترش پیدا کند، آنچه امروز به عنوان ساخت و ساز و کاسبی سلامتی و وکالت دیده میشود، ممکن است در آینده خود را به صورت نزاعی حاد در درون طبقات شهری نشان دهد.
@ardabilnote
👍2❤1
مسافر قطار خوشبختی
محمد زینالی اناری
آن مرد آمد. آن مرد با قطار آمد. آن مرد با قطاری که میرفت به سرزمینهای خوشبختی آمد. آن مرد با قطاری که از آن خوشبختی به سوی ما میآید، آمد. آن مرد از هیچ جا نیامد، جز آنکه از خود اردبیل به سوی اردبیل آمده باشد.
زمانی که میگفتم خانه استاندار اردبیل باید در اردبیل باشد و همسایه مردم این شهر؛ تا پس از دوره مسئولیت پاسخگوی عملکرد خود بوده و در قبال ناکامیها شرمنده باشد، بعضی از افراد معتقد بودند که هیچیک از افراد معرفیشده بومی، در حد حتی یک بخشدار هم نیستند. ولی من همچنان اصرار کردم. بالاخره آنچه میبایست، اتفاق افتاد.
اعتبار سرمایهای است که از این میان شکل میگیرد؛ سرمایهای از پذیرفته شدن فردی که در یک شهر زندگی تعامل کرده و نفوذ و اعتبار جمع کرده تا دارای آبرو و شهرت باشد. لذا اعتبار، سرمایهای نمادین است؛ اما در حوزه اقتصادی هم معنا دارد و آن، میزان سرمایه ملیِ مشارکتشده در طرحهای توسعه استان است.
غالب افراد اعتبار را تنها یک مفهوم اقتصادی میدانند و ارتباط آن را با اعتبار خودِ فرد، از جایگاه آبرو و شهرت و همچنین اعتبار آن فرد به عنوان نفوذ اجتماعی و پذیرش مردمی، در نظر نمیآورند.بخاطر همان سرمایه اجتماعی و بستگی و تعلق شهر به خانه و همسایگانش را به هیچ میپندارند، از اینرو همیشه مدیران ارشد استان اردبیل تهران نشین بودهاند.
اینکه چرا یک نفر میگوید استاندار باید خانهاش در اردبیل باشد، به این خاطر است که آن فرد پس از مسئولیت بماند و از اعتبار شخصیاش دفاع کند؛ از آن نان بخورد یا، خدای ناکرده، از آن چوب بخورد. اگر صریحتر صحبت شود، اعتبار فردی که میخواهد در اردبیل آبرویش را نگه دارد، بستگی مستقیمی به میزان اعتباری دارد که او توانسته باشد برای تکمیل پروژه ای مثل راهآهن بگیرد.
مسافر خوشبختی از تهران نمیآید. مسافر خوشبختی از تبریز نمیآید. مسافر خوشبختی از اصفهان نمیآید. مسافر خوشبختی از دوبی و بغداد نمیآید. مسافر خوشبختی کسی است که در اردبیل زندگی کرده و بلد است مراقب اعتبار خود باشد.
و به خاطر آن، به خاطر آبرویش و به خاطر اینکه اردبیل را ناموس خود میداند و مردم اردبیل را همسایه خود میداند، در وسط جنگ و برف و دشنام به دنبال تکمیل پروژهای بود که کلنگش را خود نزده بود و میتوانست هر جور بهانهای برای ناکامی این طرح جور کند و به کارهای مهمترش برسد.
@ardabilnote
محمد زینالی اناری
آن مرد آمد. آن مرد با قطار آمد. آن مرد با قطاری که میرفت به سرزمینهای خوشبختی آمد. آن مرد با قطاری که از آن خوشبختی به سوی ما میآید، آمد. آن مرد از هیچ جا نیامد، جز آنکه از خود اردبیل به سوی اردبیل آمده باشد.
زمانی که میگفتم خانه استاندار اردبیل باید در اردبیل باشد و همسایه مردم این شهر؛ تا پس از دوره مسئولیت پاسخگوی عملکرد خود بوده و در قبال ناکامیها شرمنده باشد، بعضی از افراد معتقد بودند که هیچیک از افراد معرفیشده بومی، در حد حتی یک بخشدار هم نیستند. ولی من همچنان اصرار کردم. بالاخره آنچه میبایست، اتفاق افتاد.
اعتبار سرمایهای است که از این میان شکل میگیرد؛ سرمایهای از پذیرفته شدن فردی که در یک شهر زندگی تعامل کرده و نفوذ و اعتبار جمع کرده تا دارای آبرو و شهرت باشد. لذا اعتبار، سرمایهای نمادین است؛ اما در حوزه اقتصادی هم معنا دارد و آن، میزان سرمایه ملیِ مشارکتشده در طرحهای توسعه استان است.
غالب افراد اعتبار را تنها یک مفهوم اقتصادی میدانند و ارتباط آن را با اعتبار خودِ فرد، از جایگاه آبرو و شهرت و همچنین اعتبار آن فرد به عنوان نفوذ اجتماعی و پذیرش مردمی، در نظر نمیآورند.بخاطر همان سرمایه اجتماعی و بستگی و تعلق شهر به خانه و همسایگانش را به هیچ میپندارند، از اینرو همیشه مدیران ارشد استان اردبیل تهران نشین بودهاند.
اینکه چرا یک نفر میگوید استاندار باید خانهاش در اردبیل باشد، به این خاطر است که آن فرد پس از مسئولیت بماند و از اعتبار شخصیاش دفاع کند؛ از آن نان بخورد یا، خدای ناکرده، از آن چوب بخورد. اگر صریحتر صحبت شود، اعتبار فردی که میخواهد در اردبیل آبرویش را نگه دارد، بستگی مستقیمی به میزان اعتباری دارد که او توانسته باشد برای تکمیل پروژه ای مثل راهآهن بگیرد.
مسافر خوشبختی از تهران نمیآید. مسافر خوشبختی از تبریز نمیآید. مسافر خوشبختی از اصفهان نمیآید. مسافر خوشبختی از دوبی و بغداد نمیآید. مسافر خوشبختی کسی است که در اردبیل زندگی کرده و بلد است مراقب اعتبار خود باشد.
و به خاطر آن، به خاطر آبرویش و به خاطر اینکه اردبیل را ناموس خود میداند و مردم اردبیل را همسایه خود میداند، در وسط جنگ و برف و دشنام به دنبال تکمیل پروژهای بود که کلنگش را خود نزده بود و میتوانست هر جور بهانهای برای ناکامی این طرح جور کند و به کارهای مهمترش برسد.
@ardabilnote
👏1
نشاط کاذب یا حقیقی
... ما همواره بر سر جامعه کوبیدهایم و
نوعی نگاه حداقلی به آزادی جامعه در
اجرای آیینها و مناسبات شکوهمند
داشتهایم و این باعث شده که جامعه آن
خودآیینی لازم را برای بسط حلاوت و
شادکامی نداشته باشد. از سوی دیگر،
کمترین برنامههای جمعی و گروهی را،
مانند چهارشنبه سوری و شب یلدا، گاه با
نامگذاری غلط، گاه با بگیر و ببند افراطی
و همچنین عدم برنامهریزی و روایت سازی
درست، از مردم دریغ کردهایم.
در عوض، شهرداریها چند کمدین آماتور
را به پارکها ریخته و برنامههای سرگرمی
اجرا کردهاند و منت آن را بر گردن شادی
مردم گذاشتهاند ...
هفته نامه امید عدالت، سال هشتم، شماره ۵۲، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵
@ardabilnote
... ما همواره بر سر جامعه کوبیدهایم و
نوعی نگاه حداقلی به آزادی جامعه در
اجرای آیینها و مناسبات شکوهمند
داشتهایم و این باعث شده که جامعه آن
خودآیینی لازم را برای بسط حلاوت و
شادکامی نداشته باشد. از سوی دیگر،
کمترین برنامههای جمعی و گروهی را،
مانند چهارشنبه سوری و شب یلدا، گاه با
نامگذاری غلط، گاه با بگیر و ببند افراطی
و همچنین عدم برنامهریزی و روایت سازی
درست، از مردم دریغ کردهایم.
در عوض، شهرداریها چند کمدین آماتور
را به پارکها ریخته و برنامههای سرگرمی
اجرا کردهاند و منت آن را بر گردن شادی
مردم گذاشتهاند ...
هفته نامه امید عدالت، سال هشتم، شماره ۵۲، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵
@ardabilnote
👍1