Forwarded from جامعه شناسی سیاسی (Hossein Bashiri kivi)
تموک ،کنش گر مدنی یا تکاپو گر اندیشه
روز یکشنبه ۱۸ شهریور ساعت ۱۶ در سالن اجتماعات آب منطقه ای واقع در میدان ارتش
https://t.me/azadikhojastehazadi
روز یکشنبه ۱۸ شهریور ساعت ۱۶ در سالن اجتماعات آب منطقه ای واقع در میدان ارتش
https://t.me/azadikhojastehazadi
۸ سپتامبر، ۱۶.۴۴.aac
44 MB
فایل صوتی مناظره با موضوع « تموک: تکاپوگر اندیشه یا کنشگر مدنی »
حسین بشیری، محمد زینالی
در این گفتگوی محدود با رویکردی به جامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی انتقادی، فرهنگ تصوف و مذهبی اردبیل و تعامل یا تقابلش با مدرنیته مورد بحث قرار گرفته
و تلاش های تموک برای انسانی سازی جامعه در حال توسعه مورد بحث قرار گرفت
@ardabilnote
حسین بشیری، محمد زینالی
در این گفتگوی محدود با رویکردی به جامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی انتقادی، فرهنگ تصوف و مذهبی اردبیل و تعامل یا تقابلش با مدرنیته مورد بحث قرار گرفته
و تلاش های تموک برای انسانی سازی جامعه در حال توسعه مورد بحث قرار گرفت
@ardabilnote
👍1
Forwarded from نکته: جامعه شناسی تجربه (محمد زینالی)
تعارض منافع پزشکان ایرانی (ص۱)
محمد زینالی اُناری
بحث درباره کارآمدی و ناکارآمدی سیسم بهداشت در جامعه ایرانی، یک نقطه ثقل دارد و آن کارکرد یا ساختار دولتی بهداشت در ایران است. اگر از منظر جامعه شناسی به سیستم بهداشت نگاه کنیم، این سیستم دارای یک عاملیت انسانی در جامعه، شمول گستردهای دارد. از این نظر، هر سیستمی دارای ساختارهایی است که اجزای آن را تشکیل میدهند و عاملان انسانی بر اساس قواعد این ساختارها عمل میکنند و عکس العمل نشان میدهند.
مدل حکمرانی یونسکو کارکرد ساختاری حکمروایی را شامل سه جزء دولت، بازار و جامعه مدنی میداند؛ یعنی قلمرو حکمرانی شامل قواعد مرسوم این سه ساختار و کنش عاملان انسانی آنهاست. دولت به عنوان ناظر بر انجام قواعد مرسوم عمل میکند؛ بازار گروه ذینفعانی است که ذیل بخشهای تولیدی، خدماتی و مصرفی کار میکنند. جامعه مدنی نهاد نمایندگی افکار مردم مانند مجلس، مطبوعات و ... است که از تدوین و تغییر متون قانونی و نقادی آنها تا تعاملات شفاهی کوچه و محله را شامل میشود.
بر این اساس حکمرانی در سیستم بهداشت بخش جزئیتری از ساختار حکمرانی است، بخش دولتی یعنی وزارتخانه؛ بازار یعنی بیمارستان، دانش طب و پیشگیری به عنوان قواعد بهداشت، و کلیه قلمروهای تولیدی، آموزشی، خدماتی و ... که عاملان سیستم بهداشت، اغلب پزشکان و پیراپزشکان، در ذیل آن فعالیت میکنند؛ جامعه مدنی نیز از تولید منزلت پزشکی در جامعه شروع میشود و گسترۀ آن مطبوعات، روزنامه سپید، حضور موثر پزشکان و غیرپزشکان در مجلس برای تدوین و تغییر قوانین و ایجاد ساختارهای جدیدی چون بیمه و تحقیقات برای نظام بهداشتی را دربر میگیرد!
***
اساساً در جامعه ایرانی دولت، بازار و جامعه مدنی، هر سه در هم هضم شدهاند، و عملاً خط مرز دولت و بازار در وزارتخانه بزرگ آموزش پزشکی روشن و مشخص نیست. بخش درمانی در خود دولت هضم است، بخش آموزشی هم عنوان وزارتخانه را تحت تسلط دارد و در دل بخش درمانی قرار گرفته است. خبری از دولتی واضع و متمایز نیست؛ وزارتخانه عنوان دانشگاهی را یدک میکشد و نظام صنفی بخش زیادی از رایزنی امتیازات را در خود دارد و بسیاری از پزشکان دولتی در آن عضوند.
بخشی از پزشکان، هم در بخش خدمات درمانی دولتی هم در بخش غیردولتی (یعنی مطب که یادگار حکیمخانههای انفرادی سنتی اند) فعالیت میکنند و قدرت بزرگ نظام صنفی شناسنامهدار پشتوانه حضور و رقابت پزشکان با غیرپزشکان، مخصوصا در کمیسیونهای مرتبط در مجلس است. این عاملیت نامتمایز دولت و بازار در اغلب کشمکشهای مربوط به امتیازات و منافع پزشکان و جدال آنها در نحوه و میزان مصرف خدمات پزشکی خود را نشان میدهد و تحلیل و تدقیق این وضعیت بیمرز کمتر صورت گرفته است.
«تعارض منافع»، در جامعهای که خود را دارای دولت نوین پس از دوره فئودالیسم میداند، ام الفساد بوده، به معنای افول حکمرانی نوین یا بیدولتی و بازگشت به اصول دوره فئودالیسم است. در این وضعیت، عامل انسانی دولتی، بازاری و مردمی ناواضح است و چهره خود را مشخص نمیکند. شما متوجه نیستید که پزشک دستگاه ایدئولوژیک دولت، فروشنده خدمت یا ذینفع صنفی است!
حکمرانی در ایران یا دولت در ایران از زمان تغییر آن از دارالحکومه به دستگاه بوروکراتیک مدرن تا کنون یک پدیده نابالغ است، و تقریبا تمامی ذینفعان نهادی صنفی سعی داشتهاند نخست در نهاد بروکراسی دولت استخدام شوند و سپس در دل دولت به جمعآوری منافع به سود نهادهای صنفی خود بپردازند. عاملان نهادی اول از دولت و نظارت بر بازار منافع اصناف شروع میکنند، سپس در مجلس، در ظاهر به دفاع از حقوق مردم و در واقع به قانونگذاری نهادی میپردازند.
عاملان نهادی، صبح در نهاد نظارت بازار فعالیت میکنند، و بعدازظهر در مطب که بیقاعدهترین نقطه در دل بازار است، فعالیت میکنند و چندی بعد در مقام استاد دانشگاه دارای بورد تخصصی ( که در تبلیغات مطبها مرسوم است) درس میدهند. همینها باعث شده که سیستم بهداشت به جای پیشگیری و نوین سازی کلینیکها و تخصصی شدن خدمات، از دل مطبها و تصدیگری پزشکان بر نهادهای اقتصادی چون بیمهها سر دربیاورد.
@thing
محمد زینالی اُناری
بحث درباره کارآمدی و ناکارآمدی سیسم بهداشت در جامعه ایرانی، یک نقطه ثقل دارد و آن کارکرد یا ساختار دولتی بهداشت در ایران است. اگر از منظر جامعه شناسی به سیستم بهداشت نگاه کنیم، این سیستم دارای یک عاملیت انسانی در جامعه، شمول گستردهای دارد. از این نظر، هر سیستمی دارای ساختارهایی است که اجزای آن را تشکیل میدهند و عاملان انسانی بر اساس قواعد این ساختارها عمل میکنند و عکس العمل نشان میدهند.
مدل حکمرانی یونسکو کارکرد ساختاری حکمروایی را شامل سه جزء دولت، بازار و جامعه مدنی میداند؛ یعنی قلمرو حکمرانی شامل قواعد مرسوم این سه ساختار و کنش عاملان انسانی آنهاست. دولت به عنوان ناظر بر انجام قواعد مرسوم عمل میکند؛ بازار گروه ذینفعانی است که ذیل بخشهای تولیدی، خدماتی و مصرفی کار میکنند. جامعه مدنی نهاد نمایندگی افکار مردم مانند مجلس، مطبوعات و ... است که از تدوین و تغییر متون قانونی و نقادی آنها تا تعاملات شفاهی کوچه و محله را شامل میشود.
بر این اساس حکمرانی در سیستم بهداشت بخش جزئیتری از ساختار حکمرانی است، بخش دولتی یعنی وزارتخانه؛ بازار یعنی بیمارستان، دانش طب و پیشگیری به عنوان قواعد بهداشت، و کلیه قلمروهای تولیدی، آموزشی، خدماتی و ... که عاملان سیستم بهداشت، اغلب پزشکان و پیراپزشکان، در ذیل آن فعالیت میکنند؛ جامعه مدنی نیز از تولید منزلت پزشکی در جامعه شروع میشود و گسترۀ آن مطبوعات، روزنامه سپید، حضور موثر پزشکان و غیرپزشکان در مجلس برای تدوین و تغییر قوانین و ایجاد ساختارهای جدیدی چون بیمه و تحقیقات برای نظام بهداشتی را دربر میگیرد!
***
اساساً در جامعه ایرانی دولت، بازار و جامعه مدنی، هر سه در هم هضم شدهاند، و عملاً خط مرز دولت و بازار در وزارتخانه بزرگ آموزش پزشکی روشن و مشخص نیست. بخش درمانی در خود دولت هضم است، بخش آموزشی هم عنوان وزارتخانه را تحت تسلط دارد و در دل بخش درمانی قرار گرفته است. خبری از دولتی واضع و متمایز نیست؛ وزارتخانه عنوان دانشگاهی را یدک میکشد و نظام صنفی بخش زیادی از رایزنی امتیازات را در خود دارد و بسیاری از پزشکان دولتی در آن عضوند.
بخشی از پزشکان، هم در بخش خدمات درمانی دولتی هم در بخش غیردولتی (یعنی مطب که یادگار حکیمخانههای انفرادی سنتی اند) فعالیت میکنند و قدرت بزرگ نظام صنفی شناسنامهدار پشتوانه حضور و رقابت پزشکان با غیرپزشکان، مخصوصا در کمیسیونهای مرتبط در مجلس است. این عاملیت نامتمایز دولت و بازار در اغلب کشمکشهای مربوط به امتیازات و منافع پزشکان و جدال آنها در نحوه و میزان مصرف خدمات پزشکی خود را نشان میدهد و تحلیل و تدقیق این وضعیت بیمرز کمتر صورت گرفته است.
«تعارض منافع»، در جامعهای که خود را دارای دولت نوین پس از دوره فئودالیسم میداند، ام الفساد بوده، به معنای افول حکمرانی نوین یا بیدولتی و بازگشت به اصول دوره فئودالیسم است. در این وضعیت، عامل انسانی دولتی، بازاری و مردمی ناواضح است و چهره خود را مشخص نمیکند. شما متوجه نیستید که پزشک دستگاه ایدئولوژیک دولت، فروشنده خدمت یا ذینفع صنفی است!
حکمرانی در ایران یا دولت در ایران از زمان تغییر آن از دارالحکومه به دستگاه بوروکراتیک مدرن تا کنون یک پدیده نابالغ است، و تقریبا تمامی ذینفعان نهادی صنفی سعی داشتهاند نخست در نهاد بروکراسی دولت استخدام شوند و سپس در دل دولت به جمعآوری منافع به سود نهادهای صنفی خود بپردازند. عاملان نهادی اول از دولت و نظارت بر بازار منافع اصناف شروع میکنند، سپس در مجلس، در ظاهر به دفاع از حقوق مردم و در واقع به قانونگذاری نهادی میپردازند.
عاملان نهادی، صبح در نهاد نظارت بازار فعالیت میکنند، و بعدازظهر در مطب که بیقاعدهترین نقطه در دل بازار است، فعالیت میکنند و چندی بعد در مقام استاد دانشگاه دارای بورد تخصصی ( که در تبلیغات مطبها مرسوم است) درس میدهند. همینها باعث شده که سیستم بهداشت به جای پیشگیری و نوین سازی کلینیکها و تخصصی شدن خدمات، از دل مطبها و تصدیگری پزشکان بر نهادهای اقتصادی چون بیمهها سر دربیاورد.
@thing
Forwarded from نکته: جامعه شناسی تجربه (محمد زینالی)
تعارض منافع پزشکان ایرانی (ص۲)
محمد زینالی اناری
***
وقتی مرز دولت وخدمت محو میشود و عاملان بازار و ناظر تداخل میشوند، طبیعی است نهادهای خدمات آموزشی، درمانی و بیمهای هم میان خود مرز روشنی نداشته باشند و از قواعد روشنی برخوردار نباشند. چرا که عاملان جاخوش کرده در دولت، خدمات درمانی، سرفصلهای آموزشی و مقررات بیمه را بر اساس منافع و سلایق عاملان بازار بنیان مینهند و نظارت مولود منافع را نمیتوان تحت عنوان دولت بازشناخت.
این در حالی است که وظیفه اصلی دولت، قانونگذاری برای اصناف با اولویت نظارت و پیشگیری از آسیب است، چه در مسئله شرکتهای اقتصادی چه در موضوع مشکلات روان و چه در مورد عوارض جسمانی، نه دستوپازدن بیمارگونه در میان منافع ذینفعان نهادی سیستم بهداشت.
بنابراین در معاملات اقتصادی، تعاملات انسانی و مدیریت بدن، نیازمند نظارت دولت بر رفتار سالم شهروندان و پیشگیری از بیماری و آسیب در کلیت آن است. باری، نظامهای صنفی و منافع نهادی سعی میکنند از طرق گفتهشده مرز خود را با دولت نامرئیتر کرده و بر قواعد نظارتی آن غلبه کنند. راه نجات از این بدبختی، تحرک انتقادی جامعه مدنی است که باید دولت را از دسترس دستدرازیها درآورده و آن را در راستای منافع شهروندان حراست کند. اما جامعه مدنی نیز بیبهره از این تسلطها نیست، چرا که نهادهای صنفی در ایران بسیار نافذتر از نهاد شهروندی و منافع جمعی است.
گذار از این وضعیت بسیار دشوار و طاقتفرساست و نیازمند مطالعات انتقادی و تأمل در مفهوم دولت، نظارت، عاملیت و جدایی و پرهیز بخش دولتی از هر نوع معاملات اقتصادی و تداخلات نهادی است؛ عملی که شاید توسط کارگزاران بوروکراسی دولتی بخش بهداشت بهسختی تفهیم و پذیرفته شود.
@thing
محمد زینالی اناری
***
وقتی مرز دولت وخدمت محو میشود و عاملان بازار و ناظر تداخل میشوند، طبیعی است نهادهای خدمات آموزشی، درمانی و بیمهای هم میان خود مرز روشنی نداشته باشند و از قواعد روشنی برخوردار نباشند. چرا که عاملان جاخوش کرده در دولت، خدمات درمانی، سرفصلهای آموزشی و مقررات بیمه را بر اساس منافع و سلایق عاملان بازار بنیان مینهند و نظارت مولود منافع را نمیتوان تحت عنوان دولت بازشناخت.
این در حالی است که وظیفه اصلی دولت، قانونگذاری برای اصناف با اولویت نظارت و پیشگیری از آسیب است، چه در مسئله شرکتهای اقتصادی چه در موضوع مشکلات روان و چه در مورد عوارض جسمانی، نه دستوپازدن بیمارگونه در میان منافع ذینفعان نهادی سیستم بهداشت.
بنابراین در معاملات اقتصادی، تعاملات انسانی و مدیریت بدن، نیازمند نظارت دولت بر رفتار سالم شهروندان و پیشگیری از بیماری و آسیب در کلیت آن است. باری، نظامهای صنفی و منافع نهادی سعی میکنند از طرق گفتهشده مرز خود را با دولت نامرئیتر کرده و بر قواعد نظارتی آن غلبه کنند. راه نجات از این بدبختی، تحرک انتقادی جامعه مدنی است که باید دولت را از دسترس دستدرازیها درآورده و آن را در راستای منافع شهروندان حراست کند. اما جامعه مدنی نیز بیبهره از این تسلطها نیست، چرا که نهادهای صنفی در ایران بسیار نافذتر از نهاد شهروندی و منافع جمعی است.
گذار از این وضعیت بسیار دشوار و طاقتفرساست و نیازمند مطالعات انتقادی و تأمل در مفهوم دولت، نظارت، عاملیت و جدایی و پرهیز بخش دولتی از هر نوع معاملات اقتصادی و تداخلات نهادی است؛ عملی که شاید توسط کارگزاران بوروکراسی دولتی بخش بهداشت بهسختی تفهیم و پذیرفته شود.
@thing
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش اجتماعی
سخنانی در نشست روز علوم اجتماعی در کتابخانه مرکزی شهرستان اردبیل
به زبان ترکی
@ardabilnote
سخنانی در نشست روز علوم اجتماعی در کتابخانه مرکزی شهرستان اردبیل
به زبان ترکی
@ardabilnote
❤3👍1
Audio
🎵 پوشه شنیداری نشست علمی آیین رونمایی از کتاب تجارتخانه صادقی
🗓 چهارشنبه 31 مرداد 1403
🏡سالن حافظ
💢نشر تاریخ ایران💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
🗓 چهارشنبه 31 مرداد 1403
🏡سالن حافظ
💢نشر تاریخ ایران💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
نه واردی قصره علاقم نه مایل تاجم
محمد زینالی اُناری
این، شعری از شاهی اردبیلی است که مضمونش این است که نه به قصر علاقه دارم و نه مایل تاج هستم، یعنی نه میلی به ثروت دارم و نه مشتاق قدرت. چرا که قصر و تاج نماد ثروت و قدرتند و شاعر، از جرگه ی عارفان دیار اردبیل برخاسته و رویایش همیشه دست یافتن به قاف اندیشه بوده تا این که درگیر دنیا و اسرار و امیال آن باشد.
مصرع دوم این شعر، کنایه از اشتیاق زیاد به امام حسین (ع) است. اما امام حسین در این شعر نماد چیست؟ چرا که حسین در این شعر به عنوان نیاز شاعر عنوان شده، یعنی شاعر به امام حسین احتیاج دارد. در اسطوره شناسی، نام قهرمان به عنوان، حامل اسطوره به کار می رود و آن چه اساسی تر است، خود اسطوره است که در پس نام امام حسین پنهان شده است. مثلا رستم اسطوره شجاعاتِ (حماسی یک ایرانی در نگهداشت سرزمینش) است و به جای این احساس، نام رستم به عنوان قهرمان روایت برگرفته شده است.
شیخ صفی الدین اردبیلی در بدعت خود در الگو دادن به مریدانش، به آنان گفته که برای درک حقیقت باید مانند پیامبر اکرم عمل کنید. در عصر بازار شریعت و جولان فقهای اهل تسنن، شیخ به بیان هاناآرنت، یک بازگشت به راه ناتمام را آغاز می کند و مریدان را به تأمل شخصی در دین و هدایت جستن از سلوک خود رسول اکرم فرا می خواند. از آن پس، روایت دیگری در ایران آغاز شده است که شاه اسماعیل در اشعارش تأسی به علی (ع) داشته و این مسیر بازگشت به شکل گیری و گسترش تشیع در ایران انجامیده است.
اما مومن چرا به سلوک پیامبر باز می گشت، رمز شیخ صفی این بود حقیقت نه شریعت است و نه طریقت، بلکه همانا دل مومن است؛ وقتی هم بر اساس شریعت و هم بر اساس طریقت اما با تأسی به خود پیامبر عمل می کند. او مومن متکی به پیامبر را در برابر شریعتمداران رایج زمانه قرار می دهد و انقلاب جدیدی را آغاز می کند.
در طول این زمان ها همواره بازار پول و زور به راه بوده اما مردم اردبیل که خود را با حسینی بودن مارک زده بودند، از اهل فتی محسوب شده و در داخل شهر به همیاری می پرداختند. آن ها در برابر قلدرمأبی و قدرتمندی اشراف و ثروتمندان چنین حکمتی را برگزیده بودند که همواره معتکف حقیقت باشند و آن را با تأسی جستن به رسول اکرم برگزینند. اما لازم بود در برابر ثروت و قدرت، نلغزند و آن که کمک شان می کرد نلغزند، کشتی نجات حسین (ع) بود.
@ardabilnote
محمد زینالی اُناری
این، شعری از شاهی اردبیلی است که مضمونش این است که نه به قصر علاقه دارم و نه مایل تاج هستم، یعنی نه میلی به ثروت دارم و نه مشتاق قدرت. چرا که قصر و تاج نماد ثروت و قدرتند و شاعر، از جرگه ی عارفان دیار اردبیل برخاسته و رویایش همیشه دست یافتن به قاف اندیشه بوده تا این که درگیر دنیا و اسرار و امیال آن باشد.
مصرع دوم این شعر، کنایه از اشتیاق زیاد به امام حسین (ع) است. اما امام حسین در این شعر نماد چیست؟ چرا که حسین در این شعر به عنوان نیاز شاعر عنوان شده، یعنی شاعر به امام حسین احتیاج دارد. در اسطوره شناسی، نام قهرمان به عنوان، حامل اسطوره به کار می رود و آن چه اساسی تر است، خود اسطوره است که در پس نام امام حسین پنهان شده است. مثلا رستم اسطوره شجاعاتِ (حماسی یک ایرانی در نگهداشت سرزمینش) است و به جای این احساس، نام رستم به عنوان قهرمان روایت برگرفته شده است.
شیخ صفی الدین اردبیلی در بدعت خود در الگو دادن به مریدانش، به آنان گفته که برای درک حقیقت باید مانند پیامبر اکرم عمل کنید. در عصر بازار شریعت و جولان فقهای اهل تسنن، شیخ به بیان هاناآرنت، یک بازگشت به راه ناتمام را آغاز می کند و مریدان را به تأمل شخصی در دین و هدایت جستن از سلوک خود رسول اکرم فرا می خواند. از آن پس، روایت دیگری در ایران آغاز شده است که شاه اسماعیل در اشعارش تأسی به علی (ع) داشته و این مسیر بازگشت به شکل گیری و گسترش تشیع در ایران انجامیده است.
اما مومن چرا به سلوک پیامبر باز می گشت، رمز شیخ صفی این بود حقیقت نه شریعت است و نه طریقت، بلکه همانا دل مومن است؛ وقتی هم بر اساس شریعت و هم بر اساس طریقت اما با تأسی به خود پیامبر عمل می کند. او مومن متکی به پیامبر را در برابر شریعتمداران رایج زمانه قرار می دهد و انقلاب جدیدی را آغاز می کند.
در طول این زمان ها همواره بازار پول و زور به راه بوده اما مردم اردبیل که خود را با حسینی بودن مارک زده بودند، از اهل فتی محسوب شده و در داخل شهر به همیاری می پرداختند. آن ها در برابر قلدرمأبی و قدرتمندی اشراف و ثروتمندان چنین حکمتی را برگزیده بودند که همواره معتکف حقیقت باشند و آن را با تأسی جستن به رسول اکرم برگزینند. اما لازم بود در برابر ثروت و قدرت، نلغزند و آن که کمک شان می کرد نلغزند، کشتی نجات حسین (ع) بود.
@ardabilnote
❤3👍2
سرمایه گذاری ایلان ماسک در اردبیل
محمد زینالی اُناری
در منطقه ما همه شعار علیه آمریکا و منطق سرمایه داری می دهند اما متخصصان اقتصاد می گویند راه برون رفت از شاخص فلاکت قرمز و سرانه درآمدی پایین باز هم همان سرمایه داری است اما این متخصصان اشتباه می کنند و دروغ می گویند. مشکلات اقتصادی استان اردبیل نه به خاطر اقتصاد ضعیف، بلکه ناشی از سیطره منطق ما قبل سرمایه داری است. همان اقتصاددان ها هم خودشان از درز و دورز اقتصاد دلالی اردبیل پول در می آورند و عمل شان بر تفکرشان می چربد.
شکل گیری سرمایه داری صنعتی اعم از دولتی و خصوصی، محصول تحولات درونی فعالیت های اقتصادی است ولی سیستم حاکم بر استان اردبیل همان سیستم بازار سنتی است که امکان تغییر و تحول را نمی دهد. اما برگزیدگان سیاسی و منصوبان سیاسی راه کار را در این می دانند که به جای برانگیختن تغییر و تحول درونی در سیستم بازار و تغییر ذائقه کنشگران اقتصادی داخل استان، یک ذائقه جدید را از جای دیگر بیاورند و اسم آن را می گذارند «سرمایه گذار». اما از کجا معلوم سرمایه گذار در سیستم فلج اقتصادی اردبیل به دلال تبدیل نشود؟
زمانی که در مورد مشکلات اقتصادی استان تحقیق می کردم، کارآفرینان از دو مانع اساسی صحبت می کردند: فضای کسب و کار ضعیف اردبیل که مزاحم تولید کنندگان بود و خدمات شهروندی ضعیف اردبیل که موجب مهاجرت نیروهای ماهر پرورش یافته می شد. مانع سوم را نمی گفتند اما از متن مصاحبه با آن ها فهمیدم که همه شان برای پول سازی به ساخت و ساز و دلالی می پردازند و این شده است مشغولیت اصلی آن ها! یعنی حرکت اقتصادی در استان نه به سوی اقتصاد تولیدی است، بلکه با ضعف فضای کسب و کار برای تولید کننده و نیروی ماهر، همه را به انحراف اقتصادی سوق می دهند.
در نتیجه، آن چه مهم است، نقش دولت در راهبرد تغییر اقتصادی است که با تغییر بینش اقتصادی مسلط بر استان تغییر عملکرد اقتصادی استان ممکن کند. عناصر دولت مسئولیت بهبود فضای کسب و کار را دارند که باید ببینیم تعارض منافع چقدر آن ها را در گیر کرده که در کسوت دولت تا کنون نتوانسته اند مسئله اصلی طرح شده از سوی کارآفرینان یعنی ضعف فضای کسب و کار را درمان کنند. بجای آن گاه می شنویم همه چیز را به گردن دولت مرکزی می اندازند که به اردبیل کمتر از اصفهان اعتبار دولتی داده است. مگر اعتبار دولتی در یک سری فعالیت های مندرس چقدر است که با آن تمام عیوب عملکرد دولت را می پوشانید؟
به نظر می رسد بدون تحول در سیستم مدیران و کارشناسانی که در جلسات اقتصادی و شهروندی استان تصمیم می گیرند سرمایه گذار که سهل است، ایلان ماسک و بیل گیتس را هم بیاورید شاخص های ما بدتر می شوند که بهتر نه!
@ardabilnote
محمد زینالی اُناری
در منطقه ما همه شعار علیه آمریکا و منطق سرمایه داری می دهند اما متخصصان اقتصاد می گویند راه برون رفت از شاخص فلاکت قرمز و سرانه درآمدی پایین باز هم همان سرمایه داری است اما این متخصصان اشتباه می کنند و دروغ می گویند. مشکلات اقتصادی استان اردبیل نه به خاطر اقتصاد ضعیف، بلکه ناشی از سیطره منطق ما قبل سرمایه داری است. همان اقتصاددان ها هم خودشان از درز و دورز اقتصاد دلالی اردبیل پول در می آورند و عمل شان بر تفکرشان می چربد.
شکل گیری سرمایه داری صنعتی اعم از دولتی و خصوصی، محصول تحولات درونی فعالیت های اقتصادی است ولی سیستم حاکم بر استان اردبیل همان سیستم بازار سنتی است که امکان تغییر و تحول را نمی دهد. اما برگزیدگان سیاسی و منصوبان سیاسی راه کار را در این می دانند که به جای برانگیختن تغییر و تحول درونی در سیستم بازار و تغییر ذائقه کنشگران اقتصادی داخل استان، یک ذائقه جدید را از جای دیگر بیاورند و اسم آن را می گذارند «سرمایه گذار». اما از کجا معلوم سرمایه گذار در سیستم فلج اقتصادی اردبیل به دلال تبدیل نشود؟
زمانی که در مورد مشکلات اقتصادی استان تحقیق می کردم، کارآفرینان از دو مانع اساسی صحبت می کردند: فضای کسب و کار ضعیف اردبیل که مزاحم تولید کنندگان بود و خدمات شهروندی ضعیف اردبیل که موجب مهاجرت نیروهای ماهر پرورش یافته می شد. مانع سوم را نمی گفتند اما از متن مصاحبه با آن ها فهمیدم که همه شان برای پول سازی به ساخت و ساز و دلالی می پردازند و این شده است مشغولیت اصلی آن ها! یعنی حرکت اقتصادی در استان نه به سوی اقتصاد تولیدی است، بلکه با ضعف فضای کسب و کار برای تولید کننده و نیروی ماهر، همه را به انحراف اقتصادی سوق می دهند.
در نتیجه، آن چه مهم است، نقش دولت در راهبرد تغییر اقتصادی است که با تغییر بینش اقتصادی مسلط بر استان تغییر عملکرد اقتصادی استان ممکن کند. عناصر دولت مسئولیت بهبود فضای کسب و کار را دارند که باید ببینیم تعارض منافع چقدر آن ها را در گیر کرده که در کسوت دولت تا کنون نتوانسته اند مسئله اصلی طرح شده از سوی کارآفرینان یعنی ضعف فضای کسب و کار را درمان کنند. بجای آن گاه می شنویم همه چیز را به گردن دولت مرکزی می اندازند که به اردبیل کمتر از اصفهان اعتبار دولتی داده است. مگر اعتبار دولتی در یک سری فعالیت های مندرس چقدر است که با آن تمام عیوب عملکرد دولت را می پوشانید؟
به نظر می رسد بدون تحول در سیستم مدیران و کارشناسانی که در جلسات اقتصادی و شهروندی استان تصمیم می گیرند سرمایه گذار که سهل است، ایلان ماسک و بیل گیتس را هم بیاورید شاخص های ما بدتر می شوند که بهتر نه!
@ardabilnote
👍4
سلامی به دنیای تازه
✍️ محمد زینالی اُناری
🔸 "زورو" قهرمان خیالی طنزهای افسانهای، به جای این که با زحمت سوار اسب شود، از بلندی روی آن خراب میشد. از دههی 80 این فیلمها در ایران به ژانر غالب تلوزیونی تبدیل شدند و همین باعث شد در اردبیل افراد بسیاری به جای زحمت کشیدن برای رسیدن به یک موقعیت، چهارپایهای از خیرخواهان قرض گرفته و روی اسب مراد و صندلیهای امارت و کرامت بپرند. امّا دیگر پیمودن راه چندین ساله رشد و ترقی و غلبه بر دشواریهای کار سخت و حساسیتهای احراز شایستگی با تجارت چهارپایه تمام شده و دوران جدیدی آغاز شده است که گاو نر میخواهد و مرد کهن.
🔸🔸 شایستگی و پختگی، آن چیزی است که میتواند صفت هر خلبان و کاپیتان کارکشته باشد. همان طور که در یک تیم فوتبال جوان تازه کار که با روپاییهای زیاد خود را نشان میدهد مدتها در رختکن نشسته و در هنگام خستگی بازیکنان کهنهکار وارد میدان میشود، کاپیتان تیم که ناخدای چیره بر طوفانهای زندگی است، قدیمیترین، شایستهترین و استراتژیستترین بازیکن میدان است. گرداندن یک شهر و یک سازمان، از فوتبال کوی و محله که کمتر نیست، بلکه همهی قهرمانهای ورزشی شهر هم به آن نیاز دارند، چه رسد به توسعهی فرودگاهها و دعوت از تیمهای بزرگ برای سفر هوایی به اردبیل و برگزاری اردوها، مسابقات ورزشی و همایشهای علمی.
🔸🔸🔸 ملوانهای زبل به جای این که ثمرهی عقل و هوش خود را با هماهنگی خوب تیم و کاهش آلام جامعه، افزودن بر ثروتهای آن و بهبود زندگی و فضای شغلی نشان دهند، همچون عیاران به دل کلمه و حرف زده، عکس و تصویر را به هم میآویختند و شعارهایی سرمیدادند که امیدهای جامعه را با شعارهای توخالیِ پیدرپی خسته کنند. امـّـّا حرف مفت، عملاً مفت نبود و به صف بیماران سرطانی، هزینههای بیپایان زندگی و انتظار بیانتهای ریلهای قطار تبدیل شده بود. در این شهر هم انجمنی از عیاران و حرافان به راه افتاد که حتی به تاریخ و افتخارات این شهر هم رحم نکرده و هر افسردهای را میهمان گوش مردم کردند. چهارپایهها داشتند کار دستمان میدادند.
🔸🔸🔸🔸 در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ در میان طوفانهای زمینی و آسمانی، سخنانی گفته شد از اهمیت کارشناسی، عقلانیت و شایستهسالاری که دل خیل کثیری از اسبسواران ناشی، بازیگران تازهکار، تاجران چهارپایه و حرافان و شعاریون را آزرد، تا برای فرار از مسئولیت حرفهای مفت طبلهای توخالی را به صدا درآورند. امـّـّا زمان شعارهای بی اساس و وعدههای امیدسوز گذشته و چهارپایههای کهنه به زودی سوزانده میشوند. اگرچه در ره منزل لیلی چه خطرها است، باری باید به این سواران، عیاران و تاجران کلمه و چهارپایه گفت، دوران جدیدی آغاز شده است. به خاطر همین به جای شعارهای پوشالی وزیران قدیمی، سلامی میکنیم به عقل و خردورزی و سنجیدهنگری! سلام به اندیشههای مقدم بر گفتار، سلام به دنیای تازه!
#اردبیل
#چهارپایه
#اسب_مراد
#اسفناج
#شعار
#عقل
@ardabilnote
✍️ محمد زینالی اُناری
🔸 "زورو" قهرمان خیالی طنزهای افسانهای، به جای این که با زحمت سوار اسب شود، از بلندی روی آن خراب میشد. از دههی 80 این فیلمها در ایران به ژانر غالب تلوزیونی تبدیل شدند و همین باعث شد در اردبیل افراد بسیاری به جای زحمت کشیدن برای رسیدن به یک موقعیت، چهارپایهای از خیرخواهان قرض گرفته و روی اسب مراد و صندلیهای امارت و کرامت بپرند. امّا دیگر پیمودن راه چندین ساله رشد و ترقی و غلبه بر دشواریهای کار سخت و حساسیتهای احراز شایستگی با تجارت چهارپایه تمام شده و دوران جدیدی آغاز شده است که گاو نر میخواهد و مرد کهن.
🔸🔸 شایستگی و پختگی، آن چیزی است که میتواند صفت هر خلبان و کاپیتان کارکشته باشد. همان طور که در یک تیم فوتبال جوان تازه کار که با روپاییهای زیاد خود را نشان میدهد مدتها در رختکن نشسته و در هنگام خستگی بازیکنان کهنهکار وارد میدان میشود، کاپیتان تیم که ناخدای چیره بر طوفانهای زندگی است، قدیمیترین، شایستهترین و استراتژیستترین بازیکن میدان است. گرداندن یک شهر و یک سازمان، از فوتبال کوی و محله که کمتر نیست، بلکه همهی قهرمانهای ورزشی شهر هم به آن نیاز دارند، چه رسد به توسعهی فرودگاهها و دعوت از تیمهای بزرگ برای سفر هوایی به اردبیل و برگزاری اردوها، مسابقات ورزشی و همایشهای علمی.
🔸🔸🔸 ملوانهای زبل به جای این که ثمرهی عقل و هوش خود را با هماهنگی خوب تیم و کاهش آلام جامعه، افزودن بر ثروتهای آن و بهبود زندگی و فضای شغلی نشان دهند، همچون عیاران به دل کلمه و حرف زده، عکس و تصویر را به هم میآویختند و شعارهایی سرمیدادند که امیدهای جامعه را با شعارهای توخالیِ پیدرپی خسته کنند. امـّـّا حرف مفت، عملاً مفت نبود و به صف بیماران سرطانی، هزینههای بیپایان زندگی و انتظار بیانتهای ریلهای قطار تبدیل شده بود. در این شهر هم انجمنی از عیاران و حرافان به راه افتاد که حتی به تاریخ و افتخارات این شهر هم رحم نکرده و هر افسردهای را میهمان گوش مردم کردند. چهارپایهها داشتند کار دستمان میدادند.
🔸🔸🔸🔸 در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۳ در میان طوفانهای زمینی و آسمانی، سخنانی گفته شد از اهمیت کارشناسی، عقلانیت و شایستهسالاری که دل خیل کثیری از اسبسواران ناشی، بازیگران تازهکار، تاجران چهارپایه و حرافان و شعاریون را آزرد، تا برای فرار از مسئولیت حرفهای مفت طبلهای توخالی را به صدا درآورند. امـّـّا زمان شعارهای بی اساس و وعدههای امیدسوز گذشته و چهارپایههای کهنه به زودی سوزانده میشوند. اگرچه در ره منزل لیلی چه خطرها است، باری باید به این سواران، عیاران و تاجران کلمه و چهارپایه گفت، دوران جدیدی آغاز شده است. به خاطر همین به جای شعارهای پوشالی وزیران قدیمی، سلامی میکنیم به عقل و خردورزی و سنجیدهنگری! سلام به اندیشههای مقدم بر گفتار، سلام به دنیای تازه!
#اردبیل
#چهارپایه
#اسب_مراد
#اسفناج
#شعار
#عقل
@ardabilnote
👍5
Forwarded from Dr.Book.Ardabil دکتر بوک
📚 کتابفروشی دکتربوک برگزار میکند:
🔸نشست فرهنگی نوروز
🔹《اسطورهشناسی نوروز》
🔻 عمار احمدی، دکترای انسانشناسی
🔹 《پرسش دکارت و فروید از اسطوره》
🔻 محمد زینالی اوناری
پژوهشگر دکترای جامعهشناسی
🗓 چهارشنبه ۲۲ اسفندماه ۱۴۰۳
📍مکان: کتابفروشی دکتربوک
🕰ساعت: ۱۶ عصر
با مشارکت:
موزه تاریخ علوم اردبیل اردبیل
بنیاد ایرانشناسی استان اردبیل
انجمن مجموعهداران استان اردبیل
موسسه ارمغان علم و خرد ساوالان
📚 کتاب؛ دانایی؛ توانایی
📗 منتظر شما در دکتر بوک هستیم.
آدرس: اردبیل، خیابان دانشگاه، جنب ورودی اصلی دانشگاه محقق اردبیلی، روبروی بانک تجارت
تلفن: ۳۳۵۲۳۵۱۵-۰۴۵
کتابفروشی دکتربوک
🆔️ @drbook97
🔸نشست فرهنگی نوروز
🔹《اسطورهشناسی نوروز》
🔻 عمار احمدی، دکترای انسانشناسی
🔹 《پرسش دکارت و فروید از اسطوره》
🔻 محمد زینالی اوناری
پژوهشگر دکترای جامعهشناسی
🗓 چهارشنبه ۲۲ اسفندماه ۱۴۰۳
📍مکان: کتابفروشی دکتربوک
🕰ساعت: ۱۶ عصر
با مشارکت:
موزه تاریخ علوم اردبیل اردبیل
بنیاد ایرانشناسی استان اردبیل
انجمن مجموعهداران استان اردبیل
موسسه ارمغان علم و خرد ساوالان
📚 کتاب؛ دانایی؛ توانایی
📗 منتظر شما در دکتر بوک هستیم.
آدرس: اردبیل، خیابان دانشگاه، جنب ورودی اصلی دانشگاه محقق اردبیلی، روبروی بانک تجارت
تلفن: ۳۳۵۲۳۵۱۵-۰۴۵
کتابفروشی دکتربوک
🆔️ @drbook97
Forwarded from جامعه شناسی سیاسی (Hossein Bashiri kivi)
✅ پنل تخصصی انجمن جامعه شناسی ایران
✅ تحلیل سرمایه اجتماعی و رسد خشونت شهری در اردبیل
✅سالن آمفی تئاتر دانشگاه پیام نور استان اردبیل روز چهارشنبه مورخه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴ ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅بدینوسیله از فعالین مدنی ، محققین و کارشناسان برای حضور در جلسه دعوت میگردد.
https://t.me/Political_sociology_h
✅ تحلیل سرمایه اجتماعی و رسد خشونت شهری در اردبیل
✅سالن آمفی تئاتر دانشگاه پیام نور استان اردبیل روز چهارشنبه مورخه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴ ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅بدینوسیله از فعالین مدنی ، محققین و کارشناسان برای حضور در جلسه دعوت میگردد.
https://t.me/Political_sociology_h
Forwarded from نکته: جامعه شناسی تجربه (محمد زینالی)
ناترازی انرژی یا ناترازی عقل؟
محمد زینالی اُناری
رأی یا تکوین خواست بشر، پدیده ای است که انسان معاصر آن را با شورا و دموکراسی به کرسی رسانده و در ایران نیز از مشروطه به بعد دنبال این بوده ایم که تک تک ما ایرانیان رأی داشته باشیم و جلو استبداد رأی یک نفر یا الیگارشی حاکم بایستیم. اما این سیستم انتخاباتی که ما داریم و هشتاد درصد جامعه را از داشتن نماینده و رأی مشابه افکار خودش حذف می کند و اسمشان را می گذارد فتنه گر، غربزده و لیبرال، دیگر عملاً شورا و دموکراسی نیست، بلکه مثل همین ناترازی انرژی که داریم، نوعی ناترازی در عقل و رأی آدمی است.
دوره بی سوادی گذشته و همگان به مدرسه رفته اند و انسان امروز ایرانی به شرافت سواد و عقل دست پیدا کرده، اما در نهایت، به جای این که خودش حاکم بر سرنوشت خود باشد، یک سری افراد ستیزه جو، تندخو و درشت گو همه را ترسانده و با تولید افکار پارانوئید و دشمن های فرضی در داخل جامعه برای صدارت خودشان بازاریابی می کنند. انگار کل جامعه در کنار هم امکان درک و عاملیت را ندارد و باید این بخش کوچک که در بسیاری از موارد ضعیف تر از عقل سلیم و میانگین درک آحاد جامعه فکر می کند، برای دیگران تصمیم بگیرد.
مدت ها بود بحث بحران آب می شد، حداقل از سال 75 که من وارد دانشگاه شدم، بحث رایج اساتید کشاورزی، بحث آب بود و به گوش من دانشجو هم رسیده بود. اما ده سال پیش بود که دیدم نهادهای موازی خارج از دولت شکل گرفته و به هر کسی اجازه حفر چاه غیرقانونی و حتی پاداش کشاورزی ابتکاری می دهد. تصادفاً به بازدید یکی از این ابتکارات رفتم دیدم طرحش را از یکی کش رفته و استان محل فعالیت وی نیز خارج از استانی بود که از آن کمک بلاعوض گرفته بود. این ها همان چیزهایی بودند که جلال آل احمد به آن ها می گفت پشم الدین کشکولی اگرچه خودشان را دنباله روی وی می دانستند.
دهه ها است بلکه از زمان پیدایش رأی گیری، به جای این که نماینده مجلس لااقل میانگینی از عقل جامعه را داشته باشد، از دل افکار پارانوئید و هیجانی بیرون می آید و من به عنوان یک بدنه کارشناسی تا کنون ندیده ام که نماینده ای برای تطبیق بهتر آرای نمایندگی اش نشست و برخاست داشته باشد، بلکه تمام تلاش وی این است که در غیریت جستن از بدنه کارشناسی و ذینفعان اجتماعی و فرهنگی فعالیت کند، یعنی خارج از دایره جامعه مدنی و عقل سلیم!
به شما تندخویان پارانویاسازِ به ظاهر حماسی و به دروغ انقلابی تسلیت می گویم، مملکت را به قحطی کشاندید و این گناهان بی عقوبت نخواهند ماند.
@thing
محمد زینالی اُناری
رأی یا تکوین خواست بشر، پدیده ای است که انسان معاصر آن را با شورا و دموکراسی به کرسی رسانده و در ایران نیز از مشروطه به بعد دنبال این بوده ایم که تک تک ما ایرانیان رأی داشته باشیم و جلو استبداد رأی یک نفر یا الیگارشی حاکم بایستیم. اما این سیستم انتخاباتی که ما داریم و هشتاد درصد جامعه را از داشتن نماینده و رأی مشابه افکار خودش حذف می کند و اسمشان را می گذارد فتنه گر، غربزده و لیبرال، دیگر عملاً شورا و دموکراسی نیست، بلکه مثل همین ناترازی انرژی که داریم، نوعی ناترازی در عقل و رأی آدمی است.
دوره بی سوادی گذشته و همگان به مدرسه رفته اند و انسان امروز ایرانی به شرافت سواد و عقل دست پیدا کرده، اما در نهایت، به جای این که خودش حاکم بر سرنوشت خود باشد، یک سری افراد ستیزه جو، تندخو و درشت گو همه را ترسانده و با تولید افکار پارانوئید و دشمن های فرضی در داخل جامعه برای صدارت خودشان بازاریابی می کنند. انگار کل جامعه در کنار هم امکان درک و عاملیت را ندارد و باید این بخش کوچک که در بسیاری از موارد ضعیف تر از عقل سلیم و میانگین درک آحاد جامعه فکر می کند، برای دیگران تصمیم بگیرد.
مدت ها بود بحث بحران آب می شد، حداقل از سال 75 که من وارد دانشگاه شدم، بحث رایج اساتید کشاورزی، بحث آب بود و به گوش من دانشجو هم رسیده بود. اما ده سال پیش بود که دیدم نهادهای موازی خارج از دولت شکل گرفته و به هر کسی اجازه حفر چاه غیرقانونی و حتی پاداش کشاورزی ابتکاری می دهد. تصادفاً به بازدید یکی از این ابتکارات رفتم دیدم طرحش را از یکی کش رفته و استان محل فعالیت وی نیز خارج از استانی بود که از آن کمک بلاعوض گرفته بود. این ها همان چیزهایی بودند که جلال آل احمد به آن ها می گفت پشم الدین کشکولی اگرچه خودشان را دنباله روی وی می دانستند.
دهه ها است بلکه از زمان پیدایش رأی گیری، به جای این که نماینده مجلس لااقل میانگینی از عقل جامعه را داشته باشد، از دل افکار پارانوئید و هیجانی بیرون می آید و من به عنوان یک بدنه کارشناسی تا کنون ندیده ام که نماینده ای برای تطبیق بهتر آرای نمایندگی اش نشست و برخاست داشته باشد، بلکه تمام تلاش وی این است که در غیریت جستن از بدنه کارشناسی و ذینفعان اجتماعی و فرهنگی فعالیت کند، یعنی خارج از دایره جامعه مدنی و عقل سلیم!
به شما تندخویان پارانویاسازِ به ظاهر حماسی و به دروغ انقلابی تسلیت می گویم، مملکت را به قحطی کشاندید و این گناهان بی عقوبت نخواهند ماند.
@thing
❤1👏1
قهوه مدرن یا زهر چشم سیاسی
محمد زینالی اناری
قهوه هم به صف معاندین پیوست. در قم اگر کسی بخواهد با دوستانش بنشیند و یک کاپوچینو بخورد، باید حساب کند که شاید منوی کافه بیشتر از بودجه استان بازخواست شود! در اردبیل هم زمزمههایی شنیده میشود که در بعضی کافهها قهوه ها بوی داروهای ممنوعه میدهند؛ حرفی که در محکمه به داستانهای اغراقآمیز فضای مجازی شبیه است تا گزارشی مستند. با این حال، اصل ماجرا این است که کافهها در هر دو استان بیشتر از آنکه محل گفتوگو و تعامل دیده شوند، به چشم تهدید و دردسر نگریسته میشوند.
طنز ماجرا اینجاست که نسل زد، که حالا در دانشگاهها و بازار کار به شدت فعال است، کافههای مدرن را نه بهعنوان پاتوق بیقانونی و قلیان کشیدن بلکه بهعنوان فضای گفتوگو و همنشینی انتخاب کرده. همان نسلی که موسیقی، رقص یا حتی نوع پوشش متفاوتش در رسانهها پررنگ میشود، در این فضاها دنبال تعامل اجتماعی است. اگر این صداها شنیده نشده و منکوب هم شود، شکاف بین سیاست رسمی و زندگی روزمره بیشتر خواهد شد.
نگاهی به اخبار ششماهه اخیر نشان میدهد در قم و اردبیل تمرکز رسمی بیشتر بر برگزاری نمایشگاههای عفاف و حجاب، برخورد با کافهها و حساسیت بر نوع پوشش یا رفتار فرهنگی بوده است. البته این اقدامات را مجریان با عنوان «صیانت فرهنگی» به مملکت فاکتور میکنند، اما پرسش جدی این است که آیا همین اندازه به سرمایه اجتماعی، به مشارکت جوانان و ایجاد امید اجتماعی هم توجه شده است؟
در مقابل، در استانهایی مثل گیلان، مازندران یا آذربایجان شرقی با همه حاشیهها و انتقادات، دستکم نوعی اذعان به ضرورت سرمایه اجتماعی دیده میشود. گاهی باعث شده استاندارانشان شجاعانه پای میز گفتوگو با دانشگاهیان، فعالان مدنی یا حتی در واکنش به رخدادهای اجتماعی بیایند و نشان دهند که فقط به برنامه های فاکتور شده تکیه ندارند بلکه محورشان تقویت سرمایه اجتماعی است.
اما واقعیت تلخ این است: در قم و اردبیل سرمایه اجتماعی به حاشیه رانده شده است. مسئولان این دو استان درگیر برگزاری نمایشگاههای پر زرقوبرق عفاف و حجاب و در اندیشه بستن درِ کافهها هستند، بیآنکه ببینند جوان امروز از بیکاری، بیاعتمادی و بیصدایی رنج میبرد. نتیجه چنین سیاستی چیزی جز تولید تنش و خشم انباشته نیست. جامعه وقتی از گفتوگو محروم شود، به سمت اعتراضهای خاموش یا انفجارهای ناگهانی میرود. اگر گوش سیاستمداران همچنان به روی صدای نسل زد بسته بماند، آنچه در اخبار فردا میشنوند، دیگر صدای موسیقی کافهها نخواهد بود بلکه این آسیبهای اجتماعی است که در صدر خبرها جلوه گر خواهد شد.
@ardabilnote
محمد زینالی اناری
قهوه هم به صف معاندین پیوست. در قم اگر کسی بخواهد با دوستانش بنشیند و یک کاپوچینو بخورد، باید حساب کند که شاید منوی کافه بیشتر از بودجه استان بازخواست شود! در اردبیل هم زمزمههایی شنیده میشود که در بعضی کافهها قهوه ها بوی داروهای ممنوعه میدهند؛ حرفی که در محکمه به داستانهای اغراقآمیز فضای مجازی شبیه است تا گزارشی مستند. با این حال، اصل ماجرا این است که کافهها در هر دو استان بیشتر از آنکه محل گفتوگو و تعامل دیده شوند، به چشم تهدید و دردسر نگریسته میشوند.
طنز ماجرا اینجاست که نسل زد، که حالا در دانشگاهها و بازار کار به شدت فعال است، کافههای مدرن را نه بهعنوان پاتوق بیقانونی و قلیان کشیدن بلکه بهعنوان فضای گفتوگو و همنشینی انتخاب کرده. همان نسلی که موسیقی، رقص یا حتی نوع پوشش متفاوتش در رسانهها پررنگ میشود، در این فضاها دنبال تعامل اجتماعی است. اگر این صداها شنیده نشده و منکوب هم شود، شکاف بین سیاست رسمی و زندگی روزمره بیشتر خواهد شد.
نگاهی به اخبار ششماهه اخیر نشان میدهد در قم و اردبیل تمرکز رسمی بیشتر بر برگزاری نمایشگاههای عفاف و حجاب، برخورد با کافهها و حساسیت بر نوع پوشش یا رفتار فرهنگی بوده است. البته این اقدامات را مجریان با عنوان «صیانت فرهنگی» به مملکت فاکتور میکنند، اما پرسش جدی این است که آیا همین اندازه به سرمایه اجتماعی، به مشارکت جوانان و ایجاد امید اجتماعی هم توجه شده است؟
در مقابل، در استانهایی مثل گیلان، مازندران یا آذربایجان شرقی با همه حاشیهها و انتقادات، دستکم نوعی اذعان به ضرورت سرمایه اجتماعی دیده میشود. گاهی باعث شده استاندارانشان شجاعانه پای میز گفتوگو با دانشگاهیان، فعالان مدنی یا حتی در واکنش به رخدادهای اجتماعی بیایند و نشان دهند که فقط به برنامه های فاکتور شده تکیه ندارند بلکه محورشان تقویت سرمایه اجتماعی است.
اما واقعیت تلخ این است: در قم و اردبیل سرمایه اجتماعی به حاشیه رانده شده است. مسئولان این دو استان درگیر برگزاری نمایشگاههای پر زرقوبرق عفاف و حجاب و در اندیشه بستن درِ کافهها هستند، بیآنکه ببینند جوان امروز از بیکاری، بیاعتمادی و بیصدایی رنج میبرد. نتیجه چنین سیاستی چیزی جز تولید تنش و خشم انباشته نیست. جامعه وقتی از گفتوگو محروم شود، به سمت اعتراضهای خاموش یا انفجارهای ناگهانی میرود. اگر گوش سیاستمداران همچنان به روی صدای نسل زد بسته بماند، آنچه در اخبار فردا میشنوند، دیگر صدای موسیقی کافهها نخواهد بود بلکه این آسیبهای اجتماعی است که در صدر خبرها جلوه گر خواهد شد.
@ardabilnote
❤1
بازی مافیا در اردبیل
محمد زینالی اُناری
این روزها شاهد مواجهه برخی نهادها و برخی کنشگران فرهنگی با کافه های مدرن اردبیل یا همان کافی شاپ سابق هستیم. تا کنون خبر اقدامی مشابه قم و تهران در این خصوص به گوش نخورده اما به نظر می رسد که برنامه خزنده ای در خصوص مکان هایی که نسل جوان ارتباط صمیمی و افقی دارد مد نظر جریان راست محافظه کار است که روز به روز در اردبیل قدرت بیشتری به دست می گیرد. لذا توجه به این موضوع از موضع جامعه شناسی سیاسی حائز اهمیت است.
تحلیل های ژیل دولوز درباره ی روابط افقی جامعه که نسبتی با ریشه و تاریخ ندارد، بیشتر منعکس از وضع ساقه درختی مهاجران در اروپا و آمریکا و نسبت آن با کاتولیکسیسم و سوسیالیسم بوده که « ریزوم » یا روابط افقی را محمل اتحاد و انقلاب در جامعه اروپایی می دانست. ریزوم در برابر سرمایه داری و محافظه کاری آن در دادن قدرت به طبقات پایین و مهاجران شکل گرفته و در برابر هر گونه از محافظه کاری و اصالت طلبی شهروندان کشورهای اروپایی با انگ فاشیسم و نژادپرستی با آن مواجهه می کند تا روزی بتواند فردی مسلمان یا هندی را در قامت وزیر و شهردار لندن ببیند. در این حال محافظه کاری ایرانی در صد سال اخیر صرفا دو جریان شاهپرست پهلوی و سنت گرای اسلامی بوده و البته هر کدام در تولید بورژوازی اقتصادی منشعب از خود کوشیده اند و بعد از تصاحب قدرت هیچ نسبتی با حفظ انساب و حقوق شهروندان ایرانی پیدا نکرده و در نتیجه با اعتراضات مردمی مواجه شده اند.
در اردبیل سه دهه اخیر، در میان درگیری دو بورژوازی و گاه دلالان پول و ملک چون جزایری، زنجانی و ... با آن ها در کشور، طبقه اقتصادی خاصی با شعار سرمایه گذاری و اشتغال زایی و حمایت نمایندگان و مجریان سیاسی با ژست و پست منجی گرایانه شکل گرفته که جاپای سیاسی و طبقاتی آن ها با جانفشانی ذینفعان سیاسی شان به تدریج قوی تر و مستحکم تر می شود. به طوری که به تدریج مردم ساکن در اردبیل با کارفرمایان، بازار طلا و دلالان املاک بیگانه ای مواجه شده و در هر یک از جریان های سیاسی و انتخاباتی پس از مشارکت حذف و ازجریان زندگی و سیاست دلزده می شوند. طوری که اینک جوانان اردبیل به جای درس خواندن و مشارکت در ساخت صنعتی استان، به کارهای خرده پا و روزمزد چون رانندگی اسنپ، کافه و خرده فروشی در پاساژهای بی شمار می پردازند و این وضعیت هم در گرانی بی سابقه اجناس و املاک یا درآمد سرانه پایین مردم اردبیل و هم در آمار افت تحصیلی و سنجش تنبلی مردم اردبیل افشا شده است.
از این رو، ریزوم در اردبیل نه به عنوان مهاجران افغانی، عرب یا مصری بلکه از نسل جوانی بر می خیزد که از نسبت شهروندی شان در شهر سلب مالکیت شده تا در کافه های این شهر جمع شده و در بازی مافیا شرکت کنند. بازی مافیا به آن ها این مهارت را می دهد که در موقعیت های پیش رو از انتخابات، استخدام و غیره بتوانند چهره واقعی افرادی که ذیل عنوان جوان مومن انقلابی یا اصلاح طلب به قصد خدمت و تصاحب پست و منصب دارند، را بشناسند. از این رو طبیعی است که اصحاب و حواریون قلم به دست محافظ اقتدار محافظه کاران صنعتی و دلالان ارضی سعی کنند با شایعه افکنی و ایجاد هراس جلوی شکل گیری روابط افقی در کافه های مدرن را گرفته و در عوض حافظ منافع آپارتمان های تفریحی، کافه های قلیانی و غذاخوری های گران قیمت متجمل میزبان اشراف نوظهور باشند.
@ardabilnote
@thing
محمد زینالی اُناری
این روزها شاهد مواجهه برخی نهادها و برخی کنشگران فرهنگی با کافه های مدرن اردبیل یا همان کافی شاپ سابق هستیم. تا کنون خبر اقدامی مشابه قم و تهران در این خصوص به گوش نخورده اما به نظر می رسد که برنامه خزنده ای در خصوص مکان هایی که نسل جوان ارتباط صمیمی و افقی دارد مد نظر جریان راست محافظه کار است که روز به روز در اردبیل قدرت بیشتری به دست می گیرد. لذا توجه به این موضوع از موضع جامعه شناسی سیاسی حائز اهمیت است.
تحلیل های ژیل دولوز درباره ی روابط افقی جامعه که نسبتی با ریشه و تاریخ ندارد، بیشتر منعکس از وضع ساقه درختی مهاجران در اروپا و آمریکا و نسبت آن با کاتولیکسیسم و سوسیالیسم بوده که « ریزوم » یا روابط افقی را محمل اتحاد و انقلاب در جامعه اروپایی می دانست. ریزوم در برابر سرمایه داری و محافظه کاری آن در دادن قدرت به طبقات پایین و مهاجران شکل گرفته و در برابر هر گونه از محافظه کاری و اصالت طلبی شهروندان کشورهای اروپایی با انگ فاشیسم و نژادپرستی با آن مواجهه می کند تا روزی بتواند فردی مسلمان یا هندی را در قامت وزیر و شهردار لندن ببیند. در این حال محافظه کاری ایرانی در صد سال اخیر صرفا دو جریان شاهپرست پهلوی و سنت گرای اسلامی بوده و البته هر کدام در تولید بورژوازی اقتصادی منشعب از خود کوشیده اند و بعد از تصاحب قدرت هیچ نسبتی با حفظ انساب و حقوق شهروندان ایرانی پیدا نکرده و در نتیجه با اعتراضات مردمی مواجه شده اند.
در اردبیل سه دهه اخیر، در میان درگیری دو بورژوازی و گاه دلالان پول و ملک چون جزایری، زنجانی و ... با آن ها در کشور، طبقه اقتصادی خاصی با شعار سرمایه گذاری و اشتغال زایی و حمایت نمایندگان و مجریان سیاسی با ژست و پست منجی گرایانه شکل گرفته که جاپای سیاسی و طبقاتی آن ها با جانفشانی ذینفعان سیاسی شان به تدریج قوی تر و مستحکم تر می شود. به طوری که به تدریج مردم ساکن در اردبیل با کارفرمایان، بازار طلا و دلالان املاک بیگانه ای مواجه شده و در هر یک از جریان های سیاسی و انتخاباتی پس از مشارکت حذف و ازجریان زندگی و سیاست دلزده می شوند. طوری که اینک جوانان اردبیل به جای درس خواندن و مشارکت در ساخت صنعتی استان، به کارهای خرده پا و روزمزد چون رانندگی اسنپ، کافه و خرده فروشی در پاساژهای بی شمار می پردازند و این وضعیت هم در گرانی بی سابقه اجناس و املاک یا درآمد سرانه پایین مردم اردبیل و هم در آمار افت تحصیلی و سنجش تنبلی مردم اردبیل افشا شده است.
از این رو، ریزوم در اردبیل نه به عنوان مهاجران افغانی، عرب یا مصری بلکه از نسل جوانی بر می خیزد که از نسبت شهروندی شان در شهر سلب مالکیت شده تا در کافه های این شهر جمع شده و در بازی مافیا شرکت کنند. بازی مافیا به آن ها این مهارت را می دهد که در موقعیت های پیش رو از انتخابات، استخدام و غیره بتوانند چهره واقعی افرادی که ذیل عنوان جوان مومن انقلابی یا اصلاح طلب به قصد خدمت و تصاحب پست و منصب دارند، را بشناسند. از این رو طبیعی است که اصحاب و حواریون قلم به دست محافظ اقتدار محافظه کاران صنعتی و دلالان ارضی سعی کنند با شایعه افکنی و ایجاد هراس جلوی شکل گیری روابط افقی در کافه های مدرن را گرفته و در عوض حافظ منافع آپارتمان های تفریحی، کافه های قلیانی و غذاخوری های گران قیمت متجمل میزبان اشراف نوظهور باشند.
@ardabilnote
@thing
❤3
کافه و بازار دینشناسی
محمد زینالی اناری
عکسهایی از نویسندگان جهان در کافههای اردبیل آویزان شدهاند و صحنههای گوتیک با پردههای سفید در هم فرو رفتهاند تا فضای تازهای برای جوانان خلق کنند. در این محیط، افه و ژست بسیار بیشتر از آن چیزی است که در قدرت سیاسی و اجتماعی جوانان اردبیل میبینم. پز عالی و جیب خالی قدیم، امروز در هیأت ژست خفن و قدرت پففیلی جوانها تکرار شده است. کافه، ایستگاه روشنفکری است؛ اما بیآنکه روشنفکری در آن حضور داشته باشد، به ایستگاهی شلوغ بدل شده است که هیچ قطاری از آن به سوی خوشبختی حرکت نمیکند.
به نظر میرسد دستهایی در کارند تا جوانان امروز، بهجای توجه به هویت تاریخی و مبارزات پدرانشان با ظلم و تعدی، از آن بگریزند و سرگردان همان وضعیتی میشوند که از آن ناراضیاند. میبینم که بسیاری از آنها بهجای آنکه سنتهای پیشینیان را عالمانه بشناسند، آنها را نکوهش میکنند و بهجای پالایشش از خرافه و زنگار، شیفتهای افکاری میشوند که به نظرشان از ایمان و مذهب گریزان است. هر قهوه، هر گفتوگو، و هر لبخند در این کافهها، نقشی در هدایت ذهنها به سوی جذابیتهای سطحی و فریبآمیز دارد. چنانکه هانا آرنت در میان گذشته و آینده ( Between Past and Future , 1961) در مقاله «بحران فرهنگ» هشدار میدهد، جامعهای که سرگرمی را جایگزین تفکر کند، بهتدریج در شناختن حقیقت بیدفاع میشود.
کارل لویت در کتاب معنا در تاریخ ( Meaning in History , 1969) نشان میدهد که ایدئولوژیهای مدرن — از آزادی و پیشرفت گرفته تا نقد قدرت — ریشه در الهیات مسیحی دارند. این اندیشهها از آگوستین و آکویناس و تخیل رستگاری انسان آغاز شد و با هگل و مارکس به طرحی برای درک تحول فرهنگی و اقتصادی جوامع رسید. اما افکار مدرن با حذف خدا، همان نگاه رستگاریمحور را به ایدئولوژیهای سکولار و پیشرفت اقتصادی تبدیل کردند. از این رو از مفاهیم مدرن، بیآنکه خود بدانند، در دل همان سنت مسیحی ریشه دارند. فهم جدیدی که لویت آن را «مسیحیت مدرن» مینامد.
اما در ذهن بسیار از جوانان امروز، آنچه به نام دین میشود، در حقیقت بقایای نظام عشیرهای و امپراتوری است که به نام خدا برای خود شروع میشود. میشل بارت در کتاب الهیات مسیحی ( Church Dogmatics , 1936) هشدار میدهد که هرگاه دین در خدمت قدرت زمینی قرار دارد، خدای لایتناهی کتاب آسمانی به «خدای قیصر» بدل میشود — ناظری کنترلگر که آزادی انسان را در نظام اداری و قدرت شاهانه به مهار میکشد. امروز، جوانان با آتئیسم و سکولاریسم تخیلی خود چنین میپندارند که با شورش علیه دین به آزادی دست مییابند، اما در واقع با همان خدای ساختگی قدرت شاهان دوره امپراطوری درگیرند: همان دینی که به جای وحی، بر قدرت بنا شده است.
شناخت این دو اجتماع — مسیحیت مدرن ِ لویت و خدای قیصر ِ بارت — برای فهم زمانهای ما نیاز است. زیرا هریک از جریانهای فکری ظاهر شده امروزی، نه ضد دیناند و نه مدافع ایمان، بلکه واکنش منفعل به تاریخیاند که در آن، دین و قدرت در هم تنیدهاند و هنوز هم از هم گسته نشدهاند.
@ardabilnote
محمد زینالی اناری
عکسهایی از نویسندگان جهان در کافههای اردبیل آویزان شدهاند و صحنههای گوتیک با پردههای سفید در هم فرو رفتهاند تا فضای تازهای برای جوانان خلق کنند. در این محیط، افه و ژست بسیار بیشتر از آن چیزی است که در قدرت سیاسی و اجتماعی جوانان اردبیل میبینم. پز عالی و جیب خالی قدیم، امروز در هیأت ژست خفن و قدرت پففیلی جوانها تکرار شده است. کافه، ایستگاه روشنفکری است؛ اما بیآنکه روشنفکری در آن حضور داشته باشد، به ایستگاهی شلوغ بدل شده است که هیچ قطاری از آن به سوی خوشبختی حرکت نمیکند.
به نظر میرسد دستهایی در کارند تا جوانان امروز، بهجای توجه به هویت تاریخی و مبارزات پدرانشان با ظلم و تعدی، از آن بگریزند و سرگردان همان وضعیتی میشوند که از آن ناراضیاند. میبینم که بسیاری از آنها بهجای آنکه سنتهای پیشینیان را عالمانه بشناسند، آنها را نکوهش میکنند و بهجای پالایشش از خرافه و زنگار، شیفتهای افکاری میشوند که به نظرشان از ایمان و مذهب گریزان است. هر قهوه، هر گفتوگو، و هر لبخند در این کافهها، نقشی در هدایت ذهنها به سوی جذابیتهای سطحی و فریبآمیز دارد. چنانکه هانا آرنت در میان گذشته و آینده ( Between Past and Future , 1961) در مقاله «بحران فرهنگ» هشدار میدهد، جامعهای که سرگرمی را جایگزین تفکر کند، بهتدریج در شناختن حقیقت بیدفاع میشود.
کارل لویت در کتاب معنا در تاریخ ( Meaning in History , 1969) نشان میدهد که ایدئولوژیهای مدرن — از آزادی و پیشرفت گرفته تا نقد قدرت — ریشه در الهیات مسیحی دارند. این اندیشهها از آگوستین و آکویناس و تخیل رستگاری انسان آغاز شد و با هگل و مارکس به طرحی برای درک تحول فرهنگی و اقتصادی جوامع رسید. اما افکار مدرن با حذف خدا، همان نگاه رستگاریمحور را به ایدئولوژیهای سکولار و پیشرفت اقتصادی تبدیل کردند. از این رو از مفاهیم مدرن، بیآنکه خود بدانند، در دل همان سنت مسیحی ریشه دارند. فهم جدیدی که لویت آن را «مسیحیت مدرن» مینامد.
اما در ذهن بسیار از جوانان امروز، آنچه به نام دین میشود، در حقیقت بقایای نظام عشیرهای و امپراتوری است که به نام خدا برای خود شروع میشود. میشل بارت در کتاب الهیات مسیحی ( Church Dogmatics , 1936) هشدار میدهد که هرگاه دین در خدمت قدرت زمینی قرار دارد، خدای لایتناهی کتاب آسمانی به «خدای قیصر» بدل میشود — ناظری کنترلگر که آزادی انسان را در نظام اداری و قدرت شاهانه به مهار میکشد. امروز، جوانان با آتئیسم و سکولاریسم تخیلی خود چنین میپندارند که با شورش علیه دین به آزادی دست مییابند، اما در واقع با همان خدای ساختگی قدرت شاهان دوره امپراطوری درگیرند: همان دینی که به جای وحی، بر قدرت بنا شده است.
شناخت این دو اجتماع — مسیحیت مدرن ِ لویت و خدای قیصر ِ بارت — برای فهم زمانهای ما نیاز است. زیرا هریک از جریانهای فکری ظاهر شده امروزی، نه ضد دیناند و نه مدافع ایمان، بلکه واکنش منفعل به تاریخیاند که در آن، دین و قدرت در هم تنیدهاند و هنوز هم از هم گسته نشدهاند.
@ardabilnote
❤1👏1