عرفات العاشقین
829 subscribers
42 photos
1.99K links
یک قصه بیش نیست غمِ عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرّر است

منتخباتی از تذکره‌های شعری:
۱. عرفات العاشقین (پایان یافته)
https://t.me/arafaata/2817
۲. مدینة‌الادب و نامه فرهنگیان (در جریان)
Download Telegram
چنان به عشقِ تو مشغول و فارغم از غیر
که نیست ره به دلم قاصدِ خیالِ تو را

#قدری_شیرازی
مدّتِ سوزِ محبّت که شناسد چند است؟
آتشی کز ازل افروخت، ابدپیوند است

#محمد_قراری_گیلانی
قربانِ دل شوم که ز رویِ وفا رمید
از قدسیان و با سگِ این آستانه ساخت

#محمد_قراری_گیلانی
دردم این است که هرچند به من جور کنی
لذّتِ دردِ تو نایافته از دل برود

#محمد_قراری_گیلانی
کمالِ عشق به جایی رسیده کز غیرت
به ترکِ عشقِ تو گوییم در نصیحتِ خویش

#محمد_قراری_گیلانی
در دیگِ غضب اگر بجوشانندم
در شعله‌یِ دوزخ ار گدازانندم

بهتر که ز رویِ لطف بخشند گناه
وز آتشِ انفعالْ سوزانندم

#محمد_قراری_گیلانی
از امتداد هجران، شادم که می‌توان کرد
بیگانه‌وار با او، آغازِ آشنایی

#محمد_قراری_گیلانی
در انتظار‌ِ وصالِ تو تا به صبحِ نشور
نشسته‌اند حریفانِ عشق زنده به گور

#محمد_قراری_گیلانی
تعویذِ دلِ شکسته کردم
دشنام تو، کز دعا فزون است

#فتاحای_قربی
فرمانِ عشق بود که مجنون به بادیه
بی‌وعده چشم در رهِ لیلی نشسته بود

#قاسم‌بیگ_قسمی_افشار
هوس بیرون رود زود از دلِ مرد
محبّت همچنان تا حشر برجاست

#قاسم‌بیگ_قسمی_افشار
زان‌ گونه غریبانه به زندانِ تو مُردیم
کایّام نشد آگه و تقدیر ندانست

#قلی‌خان‌بیگ_مجرم_شاملو
در این ره ناامیدی نیز خواهد بختِ موسایی
اگر داری، تو هم پیش آی و دیداری تمنّا کن

#قلی‌خان‌بیگ_مجرم_شاملو
گردم از وصلت چنان بیخود که چون بینم تو را
جستجویِ خویشتن بیرون ازین عالم کنم

#قلی‌خان‌بیگ_مجرم_شاملو
یادِ تو نمی‌کنم، از آن می‌ترسم
کز گرمیِ دل به یادت آزار رسد

#قلیچ_محمدخان
از هیچ دَرَم چو برنیامد مقصود
ترکِ همه کردم و توانگر گشتم

#قیصری_همدانی
تا یافته‌ام وصل تو، در کینه‌یِ خویشم
مشتاقِ همان حسرتِ دیرینه‌یِ خویشم

#قیدی_شیرازی
ای قدم ننهاده هرگز از دلِ تنگم برون!
حیرتی دارم که چون در هر دلی جا کرده‌ای؟!

#قیدی_شیرازی
امیدِ من به تو از غایتِ محبّتِ توست
و گرنه از تو کسی را امیدواری نیست

#قیدی_شیرازی
ز بیمِ دشمنی ای رقیب فارغ باش
که مهرِ او به دلم جایِ کینِ کس نگذاشت

#قیدی_شیرازی
گر پرتوی فتد ز ضمیرش به اُمّهات
اسرارِ غیب کشف کند نطفه در شکم

بازآورند دانه به خرمن سپاهِ مور
چون عدلِ او لوایِ علامت کند عَلَم

تا عقل پی بَرَد به زمانِ کمالِ او
اندیشه اعتبار کند در زمان، قِدَم

بر آب اگر ز آتشِ مهرت وزد نسیم
مِن‌بعد شخصِ خاک نیابد ز آب نم

ای وای! نامه‌یِ سیهِ ما، اگر به حشر
عفوِ تو بر صحیفه‌یِ نسیان نهد رَقَم

حاشا که بارِ معصیتش پشت خم کند
هر قامتی که شد ز پیِ طاعتِ تو خَم

#قیدی_شیرازی