عرفات العاشقین
829 subscribers
42 photos
1.99K links
یک قصه بیش نیست غمِ عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرّر است

منتخباتی از تذکره‌های شعری:
۱. عرفات العاشقین (پایان یافته)
https://t.me/arafaata/2817
۲. مدینة‌الادب و نامه فرهنگیان (در جریان)
Download Telegram
بادِ صبا از کویِ تو، گر بگذرد سویِ چمن
گل غنچه گردد تا کند، بویِ تو پنهان در بغل

#محمدجان_قدسی_مشهدی
کامِ جانم با من و من در پیِ کامم هنوز
کعبه با خود دارم و در قیدِ اِحرامم هنوز

مستیِ حیرت مرا محروم کرد از ذوقِ وصل
یار در آغوش و من مشتاقِ پیغامم هنوز

کی رسد در عشقْ لافِ پختگی کس را، که من
همچو خاکستر ز آتش زادم و خامم هنوز

#محمدجان_قدسی_مشهدی
بس که بر خاکِ درت چشمِ شهیدان شده فرش
زآستانت مژه روید چو درِ خانه‌یِ چشم

#محمدجان_قدسی_مشهدی
بر هر سرِ راهی که تو یک‌بار گذشتی
چون نقشِ قدم تا به ابد چشم به راهم

#محمدجان_قدسی_مشهدی
عشقم چو تن همیشه میانِ دو دست داشت
هرگز به دستِ خویش نبود اختیارِ من

#محمدجان_قدسی_مشهدی
یک‌بار رو به قبله‌یِ حاجت نکرده‌ام
کز ناامیدی‌ام دلِ کافر نسوخته

#قدری_شیرازی
به غیرِ پیرهنِ چاک، وقتِ پرسشِ حال
گواهِ عصمتِ زندانیِ زلیخا نیست

#قدری_شیرازی
چون توانم از تو دل برداشتن ای غم که تو
ترکِ عالم از برایِ خاطرِ ما کرده‌ای

#قدری_شیرازی
شب شد دگر که تنگ غمت را به بر کشم
چون مرغِ پرشکسته سری زیرِ پر کشم

#قدری_شیرازی
چنان به عشقِ تو مشغول و فارغم از غیر
که نیست ره به دلم قاصدِ خیالِ تو را

#قدری_شیرازی
مدّتِ سوزِ محبّت که شناسد چند است؟
آتشی کز ازل افروخت، ابدپیوند است

#محمد_قراری_گیلانی
قربانِ دل شوم که ز رویِ وفا رمید
از قدسیان و با سگِ این آستانه ساخت

#محمد_قراری_گیلانی
دردم این است که هرچند به من جور کنی
لذّتِ دردِ تو نایافته از دل برود

#محمد_قراری_گیلانی
کمالِ عشق به جایی رسیده کز غیرت
به ترکِ عشقِ تو گوییم در نصیحتِ خویش

#محمد_قراری_گیلانی
در دیگِ غضب اگر بجوشانندم
در شعله‌یِ دوزخ ار گدازانندم

بهتر که ز رویِ لطف بخشند گناه
وز آتشِ انفعالْ سوزانندم

#محمد_قراری_گیلانی
از امتداد هجران، شادم که می‌توان کرد
بیگانه‌وار با او، آغازِ آشنایی

#محمد_قراری_گیلانی
در انتظار‌ِ وصالِ تو تا به صبحِ نشور
نشسته‌اند حریفانِ عشق زنده به گور

#محمد_قراری_گیلانی
تعویذِ دلِ شکسته کردم
دشنام تو، کز دعا فزون است

#فتاحای_قربی
فرمانِ عشق بود که مجنون به بادیه
بی‌وعده چشم در رهِ لیلی نشسته بود

#قاسم‌بیگ_قسمی_افشار
هوس بیرون رود زود از دلِ مرد
محبّت همچنان تا حشر برجاست

#قاسم‌بیگ_قسمی_افشار
زان‌ گونه غریبانه به زندانِ تو مُردیم
کایّام نشد آگه و تقدیر ندانست

#قلی‌خان‌بیگ_مجرم_شاملو