عرفات العاشقین
828 subscribers
42 photos
1.99K links
یک قصه بیش نیست غمِ عشق وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرّر است

منتخباتی از تذکره‌های شعری:
۱. عرفات العاشقین (پایان یافته)
https://t.me/arafaata/2817
۲. مدینة‌الادب و نامه فرهنگیان (در جریان)
Download Telegram
آتش در آبگیر فتاده ز عکسِ گل
چون در قدح ز پرتوِ رخساره‌یِ حبیب

#تذکره_مدینة‌الادب
#خسروی_کرمانشاهانی | عرفات العاشقین
هر آنچه در کَنَفِ ناخدایِ «إلّا» نیست
اگرچه کشتیِ نوح است، غرقِ قُلزُمِ «لا»ست

#تذکره_مدینة‌الادب
#خسروی_کرمانشاهانی | عرفات العاشقین
سیاه‌کارتر از من در این زمانه مجوی
که دل به زلفِ تو بربست و هیچ باز نکرد

#تذکره_مدینة‌الادب
#خسروی_کرمانشاهانی | عرفات العاشقین
چو رویِ خود بیارایی، مکن مَنعَم ز شیدایی

#تذکره_مدینة‌الادب
#خسروی_کرمانشاهانی | عرفات العاشقین
هر که ره در دلِ صاحب‌نظری پیدا کرد
در دلِ خویش ز اسرار دری پیدا کرد

#تذکره_مدینة‌الادب
#خسروی_کرمانشاهانی | عرفات العاشقین
هست دل‌ها را به‌هم رَه، کوش تا آن ره بیابی

#تذکره_مدینة‌الادب
#خسروی_کرمانشاهانی | عرفات العاشقین
کمانِ ابرویِ جانان از آن عزیزتر است
که چشم از آن بتوان دوختن به سوزنِ تیر

#تذکره_مدینة‌الادب
#خسروی_کرمانشاهانی | عرفات العاشقین
گرَت به خانه‌یِ دشمن دهند آبِ حیات
مخواه زندگی و در وثاقِ دوست بمیر

#تذکره_مدینة‌الادب
#خسروی_کرمانشاهانی | عرفات العاشقین
🔸 دهقان سامانی

🔺 قریه‌یِ سامان در ابتدایِ خاکِ چهارمحالِ بختیاری و انتهایِ املاکِ لِنجانِ اصفهان واقع است.

🔺 دهقان، اسمش ابوالفتح؛ پدرش زارعی بوده باباخان‌ نام.

🔺 ولادتِ دهقان در سال ۱۲۴۹ اتفاق افتاده... عموی او... املاکِ موروثیِ او را متصّرف شد... دهقان مأیوسانه به اصفهان آمد. آن هنگامِ آغازِ شاعریِ او بود... قصیده‌ای در مدحِ ظل‌ّالسلطان...حاکم اصفهان...ساخته...به حکم او املاکِ خود را مالک شد.

وحید دستگردی اصفهانی...می‌نویسد:

🔺دهقان جز شعر خواندن و گفتن، کاری نداشت. مردی بود مجرّد و از اهل و عیال دور... معشوقِ وی جز شعر و سخن نبود... از شدّتِ اشتغال و کثرتِ توغّل در دریایِ بی‌کرانِ شعر از همه چیزِ دیگر بی‌خبر بود.

🔺 قیافه و شمایلِ دهقان چندان شبیه به مردم دانشمند نبود و از این سبب، مکرّر آخوند ملامحمد کاشی در محضرِ درس به وی می‌فرمود: «اگر تو دعویِ پیغمبری بنمایی من زود اقرار می‌کنم؛ زیرا اشعار تو را جز وحیِ جبرئیل نمی‌توانم به چیزِ دیگر محمول داشت و محال می‌دانم که از طبع و سرشتِ چون تویی، چنین اشعارِ زیبایی تراوش کند.»

#تذکره_مدینة‌الادب #عبرت_نائینی
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
بر چهره پرده کرده دو زلفِ سیاه را
مشکل به زیرِ ابر توان دید ماه را

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
اندیشه از گناه مکن، میْ بخور که نیست
وزنی به پیشِ رحمتِ یزدان، گناه را

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
از دیدنِ زلفت دلِ آشفته کُنَد وَجْد
چون مرغِ غریبی که ببیند وطنش را

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
از زلف و رخ آن فتنه‌یِ دل، جمع به یک‌جا
با شامِ ابد ساخته صبحِ ازلش را

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
دُردی‌کشان میکده بی‌هوش می‌شوند
بعد از هزار سال چو بویند خشتِ ما

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
آتشِ رویِ تو افروخته و سوخته است
برگِ ما، میوه‌یِ ما، شاخه‌یِ ما، ریشه‌یِ ما

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
طوبیٰ لَک ای فرشته‌یِ حوراسرشتِ ما
باشد لبِ تو کوثر و رویت بهشتِ ما

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
این شاخِ گل که در بَرِ ما ایستاده است
جز چشمه‌هایِ چشمِ من آبش که داده است

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
حُسنَت رود چنان‌ که به دیدن نمی‌رسد
آیینه‌ات به آه کشیدن نمی‌رسد

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
هر سَر که بوسه داد به شمشیر و دستِ دوست
خود اوفتد به پا، به بریدن نمی‌رسد

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
گنجشکِ عقل را برُباید عقابِ عشق
کارْ این ضعیف را به پریدن نمی‌رسد

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین
حق در دلِ شکسته و گنج است در خراب
آباد آن کسی که به ویرانه می‌رود

#تذکره_مدینة‌الادب
#دهقان_سامانی | عرفات العاشقین